رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌ها از 2008

مطالعه

از: درس نامه شفا ...
مطالعه براي لذت و زينت و قدرت به كار مي آيد .لذت آن در تنهايي ، زينت آن در سخنراني و مجلس آريايي و قدرت آن در قضاوتها و عرصه ي سود و سودا آشكار ميشود .كارشناسان و متخصصان ميتوانند در رشته ي خود عمل كنند و حتي در جزئيات يك يك نظر دهند ، اما طرح اجراي كلي امور بهتر است توسط دانشمندان جامع صورت گيرد .مطالعه ي بيش از حد نشان كاهلي ست و گريز از عمل ، بهره گيري از مطالعه براي زيب و زيور خودنمايي ست و قضاوت در كارها تنها از روي كتاب ، كار نوآموزان دبستاني ست .دوستاني كه اين تيكه متن ذوق زدشون كرد، خدمتتون بگم بقيش در خود لينك هست. بريد و تا آخرش بخونيد و ببينيد كه براي كي هست. اگر هم ذوق زده نشديد، به بهشت!

خلاص

خدا من را از شر ويندوز سرويس پك 2 خلاص و به ويندوز سرويس پك 3 دچار نمودبه نظر من، ايده طرح تحول اقتصادي، ايده تعميم يافته بازي ايروپولي است. ببين من كي گفتم!

واي حسين

محرم است كه محرم است. روزاي ديگه آدم باشيد. آزاد باشيد. نه؟
روزاي ديگه سري به نيزه بلند نيست؟ روزاي ديگه دله دزدي نمي كنن؟ روزاي ديگه ... ملت ... ؟ يعني چي مسخرشو كشيديد پايين. درس بگيريد تو رو قورآن!‌ آدام باشيد!

من و مورچه

یه مورچه اگه صد دفه دونه اش بیفته ، دو باره ورش میداره.

امید نذار بمیره.
غم جای اونو بگیره. نترس نترس بچه جون. بدو بدو بازم به میدون.

نه اینقدر

اونقدری که در بعضی کارهام دقیق و منظم هستم، در اکثر کارهام بی دقت و نا منظم هستم. CHILDREN - (Dream Version) - Robert Miles - این موسیقی با من شنا می کنهآلبوم باغ وحش جهانی رو هم که چندی پیش دوست خوبم مهندس قاضی نور عزیز بهم معرفی کرده بود دانلودیدم. واقعا توصیه میشه.دوست دارم با یه آدم شطرنج بازی کنم. (با کامپیوتر نه!)ایکاش بفهمند که share کردن در گوگل و سرویس هایی مانند دیلیشس جهت جلوگیری از کپی/پیست کردن کل مطلب خلق الله اختراع شده.

تفعیل

سرعت اینترنت کنده، وضعیت حقوق بشر ما میگن خوب نیست. میشه بین نقص ها و هشدارها و سایر اخبار مربوط به کشورم، ایران، رابطه ای پیدا کرد و متصور شد؟ 100% که میشه. من اینا رو می فهمم. خیلی های دیگه هم می فهمند. موندم چرا اونایی که باید بفهمن نمی فهمن. یا نفهمند یا براشون نمی صرفه که بفمند، که در این صورت خیلی نفهمند. فهم این نفهمی از هر آدم فهیمی بر میاد. حتی فهیمه!!چندی پیش از سایت irexpert، در خیل نامه هایی که برام ایمیل می کنه، ایمیلی اومد مبنی بر اشتراک هفته نامه عصر ارتباط به همراه یک عدد فلش 4 گیگا بایتی به همراه 100 مگابایت هاست یکساله به قیمت 22 هزار تومان. خوب از دیروز این مدارکش به دستم رسید و از اینکه عضو این سایت هستم خیلی خرسندم.عجیب وقتی یاد اون تیکه فیلم "اخراجی ها" که می خوندن: "یاور تخریبچیه من" می افتم، "احمدی نژاد" میاد جلوی چشمم. مقایسش می کنم با شعری که یکسری از طرفداران ایشون بصورت حماسی بر همون سبک "یار دبستانی من" خوندند! چه تخریبی می کنه این بازیکن.

عجیبه

چیزی که برام اذیت کننده هست، اینه که اکثرا یاهو مسنجرم لاگین نمی کنه، بعدش توی یاهو میل، بعضی وقتا Invisi بعضی وقتا هم مثل آدم حسابی لاگین می کنم. بعد بعضی وقتا اصلا متوجه نیستم توی یاهو میل آنلاینم و اصلا نمی خوام آنلاین باشم.

چه!

بخشيدي كه بخشيدي. به كسي چه!
پ.ن. چند خطي نوشتم و پاك كردم تا آخرش شد اين!
پ.ن.باز. از این بخشش، حس خوبی دارم. احساس بزرگی می کنم.

هم اكنون

قرار شد،‌ كه در برنامه تور يكروزه OLC جمعه هفته بعد شركت كنم.وقتي LOST رو ديدم، فكر كردم هر چه زودتر اين وبلاگو پاك كنم كه ملت از جيك و پوك آدم خبردار نشن. حدس مي زنم مثلا ساني و يا حتي خود هرمس هم بي دليل كم حرف نشدند!! (احتمالا مكين اينجا رو بخونه من رو تاييد يا تكذيب كنه!)




پ.ن.1. بنا به نظر رسيده، پس بيخودي اينجا رو نمي پاكم. :) _ مرسي مكين. جان وبلاگي را نجات دادي!
پ.ن.2. اون بولت آخريه يك نوشته داشت كه پاكش كردم. عوضش به اطلاع مي رساند پسر عامو اميرحسين و بانوشون (يعني همسرشون. بانوشون چيني-ژاپني يا آسيايي نيستند. هموطن هستند!) از بريتانياي كبير به كشور عزيز در اين سوي آبهاي نيلگون خليج فارس بازگشته اند. ضمن خيرمقدم مشتاقانه منتظريم تا سه شنبه عصري ملاقاتشان كنيم.
پ.ن.3. دلم عجيبان غريبا براي دوستي كه چندي پيش ديدمش تنگ شده. اسمش رو نميگم گير نده. بحثي بود كه چشمش رو بست و باز كرد و گفت عمر به همين سرعت ميگذره. از خدا و خودش پنهان نيست، اما بقدري محو اين گفته و اجرا شدم، كه ازش پرسيدم ميشه دوباره بگي چجوري؟ كه باز چشمش رو باز و بسته كرد و اين چشم بهم زدن واقعا توي ذهنم مونده. همين ا…

سبك بزرگمان

به سبك بزرگمان عيد را تبريك ميگيم: عید غدیر خم جشن ولایت- نه جشن قدرت- و روز دوستی- و نه روز نصر با تکیه بر ترس- روز یادآوری مهمترین ارزش ها یعنی این که حفظ قدرت از حفظ اسلام مهمتر نیست بر شما مبارک باشد.
سیدعطاءالله مهاجرانی - مكتوب

شمارنده اميدبخش

به دنبال يك تايمر هستم كه از طريق اون بتونم چك كنم كه روي شرح وظايفم چقدر زمان صرف مي كنم. اوني كه به كارم مياد رو توي گوگل گگت براي گوگل دسكتاپ پيدا كردم و نصب كردم. لينكشو يا حداقل اسمشو چون الان خونم ندارم بذارم. اما توي فايرفاكس هم بدنبال timer‌ گشتم و اين تايمر اميدبخش رو پيدا كردم.مراتب ارادتمندي خودم رو به ابراهيم مجدد اعلام مي دارم. چرا كه ديگه از babylon‌ استفاده نمي كنم و در منزل از Longman و در محل كار از Oxford بهره مي برم. لذتي دارد هان وقتي آدم زبان نمي فهمد. واقعا بعضي نفهميدن هايي كه در پي آنها مطالعه هست لذت بخش هستند!!پ.ن: این اسم اون افزونه های گوگل دسک تاپ: timer | work time recorder| limiter

بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی

بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی - خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی
آخرالامر گل کوزه گران خواهی شد - حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی
گر از آن آدمیانی که بهشتت هوس است - عیش با آدمی ای چند پری زاده کنی
تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف - مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی
اجرها باشدت ای خسرو شیرین دهنان - گر نگاهی سوی فرهاد دل افتاده کنی
خاطرت کی رقم فیض پذیرد هیهات - مگر از نقش پراگنده ورق ساده کنی
کار خود گر به کرم بازگذاری حافظ - ای بسا عیش که با بخت خداداده کنی
ای صبا بندگی خواجه جلال الدین کن - که جهان پرسمن و سوسن آزاده کنی

از غزلیات حافظ

اينترنت

خوب وقتي اينترنت قطع ميشه كه ديگه نميشه وزير اقتصاد رو س.ج. كرد. بايد وزير ICT رو خفت كرد. خوب بكنيد ديگه! خيلي سرعت خوبي داشت، حالا قطع هم شده. آخه حرفم اينه كه خا... هم كه بياد، به اين مهم كه بهبود سرعت اينترنت هست نخواهد پرداخت. شخص خودش رو نميگم. اون سياستهايي كه بايد اتخاذ بشه تا بعضي موارد (از جمله اينترنت) اصلاح بشند، منتظر نظر شخص نيستند كه. البته اگر در همه موارد نفر اول بگه فلان، فلان ميشه، اما در حالت كلي جمعي و شورايي اين تصميمات رو بايد بگيره.
آخه بابا الان همه اكثرا زندگيشون و كارشون و بارشون با اينترنته.
ببخشيد اشتباه گرفتم.

تناقوص

توي شطرنج همه چيز، اون طوري كه ما فكر مي كنيم پيش نميره. توجه كنيد: knight, not horse.
bishop, not elephant.

پ.ن: توي گزارش ژيمناستيك، عاشق قسمت پرش خركش هستم.

متصور

ماهيت اينجا اينجوريه. تلويزيون رو روشن مي كني، هيچ اختياري نداري!‌ هميني كه هست،‌ هست. برنامه، خبر، فيلم، طنز، مداحي، گزارش و ... اينترنت را مي خواهي انتخاب كني، اين هم همان است. قرار نيست كه انتخاب كني. مجبوري انتخاب هايت را هر چه پوشيده تر كني. بعد كه بخواهي انتخاب كني مي گن دلت خوشه. دل خوش سيري چنده.بعد به جايي رسيديم كه همه عين همند. دقت كرديد نحوه جمله بندي ها، شروع جمله ها، و خيلي چيزها شبيه همند. چه كسي توليد محتوا مي كنه واقعا؟!؟ الان به ذهنم رسيده كه جداي از اين نوشته ها كه اينجا جمع ميشه، ... ؟؟؟‌ چي؟؟ انتخاب خودم را پوشيده مي كنم. آهان. از نظر دنياي واقعي هم همه شبيه هم داريم ميشيم. تيپ هامون، داشته هامون، دغدغه هامون. اينطوري بگم كه شبيه x كم نيستند. شبيه اون دختر/پسر كم نمي بينيم. دي دنياي واقعي مشابه بنظرم زياد ميشه پيدا كرد. شايدم اشتباه كنم اما من اينطور فكر مي كنم.
من يك عادت خوبي داشتم (و دارم كه البته زيادش خوب نيست) كه وبلاگ كشورهاي ديگه رو مي خوندم (مي خونم). ديشب هم همينجوري وبلاگاي تركي و عربي را داشتم مي خوندم. خيلي تاسف مي خورم كه نوشتنمون، زمين تا زير زمين با…

سلام

نشانه ها! بيشتر ازشان غافلم تا بهشان هوشيار!
امروز مورچه اي ديدم. وقتي كه خم و راست مي شدم ديدمش!! و در دل (به سبك مورچه خوار) گفتم: سلام مورچه!! :)

يكي روبهي ديد

چقدر دوست دارم اين سفر رو برم. سفر حج رو ميگم.و ديگر اينكه اين داستان روباه و زاغ

اين چه است

خدا لعنت كند شما را. snapsoid‌ قديم ما، تبديل شده به lumrax جديد. ببين بي شرفا چه صور قبيحه اي راه انداختند!!!‌ از اولين باري كه پيتزا رو ديدم هم بدتر بود! :D

واقعا

وقتي كمي، فقط كمي به خودم فرو مي رم، واقعا براي خودم تاسف مي خورم كه اصلا فكر آزاد ي ندارم و در چه توهمي بسر مي برم كه آزادم.
فكرم!!!!
غافلم هان!!

اقتضا

هنوز جاي كار دارم. اصلا كاري نكردم تا كنون در اين باب. بايد عوض شوم. اقتضاي همه جوره است اين تغيير. سن و سالي، موقعيتي، ايجابي، فرهنگي، شكل و شمايلي، مردانه اي و ساير اقلام مرتبط.
پ.ن: درسته كه اينطور حرفا اينجا گفتن نداره، اما بيشتر به خودم ثابت مي كنه كه بايد عوض شم.

نه

در عجبم که خانم ها، چگونه ریز زندگیشان را با هم در میان می گذارند؟ رفتار شوهر و ریزه کاریهای اخلاقی، اینکه اون چه هست و چه نیست و چه کار کردیم و چه کار می کنیم و چجوری کردیم و چجوری می کنیم (یا می کند)... هر چند عمومیت ندارد اما اکثرا اینند. و ماندم مردی را نمی بینم که اینطوری باشه!! خدایا من را گرفتار این جماعت اینچنینی نکن به خودت قسم!
یاد استادم بخیر که سر کلاس مشترک با دخترا، پسرا رو داشت نصیحت می کرد که صدای دخترها دراوومد. اونم جواب داد بی خود جیغ و داد نکنید. شما اینقدر با هم طرح کاد دارید که سر این مسایل سرتون کلاه نمی ره، این مردای بیچاره (البته این هم عمومیت نداره. قشر پدرسوخته هم در جنس ما هست!) چشم و گوش بسته و ساده وارد رابطه اولشون میشن! خیلی قشنگ گفتم نه!
پ.ن: یکی از بچه ها رفته خلافی ماشینش رو گرفته، براش نوشتن: حمل نا محرم!!! یعنی به این خاطر یک آدم متاهل واقعا سر به راه رو جریمه کردند؟!؟!؟ خنده حضار. اصلا بر فرض محال این کار رو کرده باشه، جریمه داره؟

طبل بزرگ كجا؟ زير ... چپ

دو سال خدمته و كلي خاطره!
اون زمان كه آموزشي بوديم، و بايد رژه مي رفتيم، فرمانده هامون تاكيد داشتند كه به ريتم طبل گوش كنيم، و هنگامي كه صداي طبل بلندتر شد، پاهامون را براي قدم رو و رژه بالاتر بياريم. اگرم به رژه دقت كنيد، پاي رژه بعد از 2 صداي طبل كوچك، و همزمان با ضربه سوم كه بلند است، بالا مياد. اونجا بهمون مي گفتند، طبل بزرگ زير پاي چپ. ما هم كه بچه مثبت، براي اينكه خوب يادمون بمونه، با اين شعار اين رژه رو انجام مي داديم: طبل بزرگ، زير تخم چپ!!
پ.ن: هرمس احتمالا بايد يادش بياد!‌ چرا كه ارشد مردمي گروهان 2 گردان 4 بود و بچه هاي ما بهش مي گفتند استيون!! ماشالله اون قد و قامت، راه رفتنش تريپ هالي وودي ها بود! نمي دونم مي دونه يا نه، طرز كلاه گذاشتنش هم، در نوع خودش جالب بود؛ چون ما از تريپش خوشمون اومد و مثل اون كلاه مي گذاشتيم!

عجـــــــيبـــــــــــــــــــــه

وقتی من به دنیا اومدم پدرم ۳۰ سالش بود یعنی سنش ۳۰ برابر من بود
وقتی من ۲ ساله شدم پدرم ۳۲ ساله شد یعنی ۱۶ برابر من.
وقتی من ۳ ساله شدم پدرم ۳۳ ساله شد یعنی ۱۱ برابر من.
وقتی من ۵ ساله شدم پدرم ۳۵ ساله شد یعنی ۷ برابر
من وقتی من ۱۰ ساله كه شدم پدرم ۴۰ ساله شد یعنی ۴ برابر.
من وقتی من ۱۵ ساله شدم پدرم ۴۵ ساله شد یعنی ۳ برابر من.
وقتی من ۳۰ ساله شدم پدرم ۶۰ ساله شد یعنی ۲ برابر
من می ترسم اگه ادامه بدم از پدرم بزرگتر بشم

از اين بلاگه

گودر خودمون

ظاهر و شكل و شمايل و امكانات گوگل ريدر شايد زياد تغييري نكرده باشه، اما بنظرم كاربردي و ساده تر شده. اگه سرويس، براي كسي مثل ماكروسافت بود، ميريد بهش!

آموختن خوب چيزي است

اين شعر از اينجاست. تقديم مي كنم به همه دوستام، علي الخصوص شما دوست عزيز!! گلم از خود رهيدن را بياموز - به سرمنزل رسيدن را بياموز مجال تنگ و راهي دور در پيش - به پاهايت دويدن را بياموز زمين بي عشق خاكي سرد و مرده است - به قلب خود تپيدن را بياموز جهان جولانگهي همواره زيباست - به چشمت خوب ديدن را بياموز بياموز، آفريدندت توانا - توانا، آفريدن را بياموز جهان طعم شراب كهنه دارد - به لبهايت چشيدن را بياموز تو اهل آسماني اي زميني - به بال خود پريدن را بياموز صدايت مي كنند از عالم عشق - به گوش جان شنيدن را بياموز نسيمي باش و از باد بهاري - سحرگاهان وزيدن را بياموز تو ابر رحمتي گاهي فرو ريز - زاشك خود چكيدن را بياموز گذارت گر ز راهي پرگل افتاد - به دست خود نچيدن را بياموز به عاشق غمزه و غم مي فروشند - تو از اول خريدن را بياموز سبك همواره بار زندگي نيست - به دوش خود كشيدن را بياموز كمانت مي كند اين بار سنگين - تو پيش از آن خميدن را بياموز جهان از هردو دارد، شادي و غم - شكيب داغ ديدن را بياموز به دنيا دل سپردن نيست دشوار - زدنيا دل بريدن را بياموز نياسودن به دوران جواني - به پايان آرميدن را بياموز به جولان در سخن…

تبريك

حامد عزيز! موفقيت تو را در تهيه اينترنت پر سرعت سپنتا - ساعتي (همان پيشگامان است كه جديدا تبليغ مي كند) در اين منزل استيجاري تبريك مي گويم. اميدوارم عنقريب در منزل جديد مستقر شويد و در آن نيز از اين رود خروشان بهره ببريد!
قربان تو
خودم

ماندم در گل چون

بعضی وقتها لنگ در هوا می مونم که یکی تاییدم کنه. قبلا اینجوری خلاص می شدم از این لنگ در هوایی که برنامه هامو نگاه می کردم. الان برنامه (فکر) های جدیدمو ننوشتم. برای همین ماندم در گل چون خر.
این آق سانی ي مکین اینا هم اشک منو امروز درآورد. بس که خندیدم!! عجالتا شما هم برید بخندید.

نگاه گلابی

نگاه ها با آدم حرف می زنند! نگاه ها در هم گره می خورند و از پس آن، شاید کامیونی از واژگان را در طرفه العینی با سرعت بالایی (در حد adsl2) رد و بدل می کنند. بعضی ها غافلند از نگاهشان.
که تو طوری نگاه می کنی که وقتی من این کامیون واژه ها را دریافت می کنم، بی خیال تو و اندیشه های تو و بهتر بگویم، نگاه بعدی تو می شوم. یا تو را برای خودم فیلتر می کنم تا دیگر کامیونی از تو نپذیرم! که آخر این نگاه های شما، ناشی از چه تفکرات کژی است؟؟ آری. هر آنچه می پنداری و نگاه می کنی، من نیستم! نگاهت خالی از فکر و اندیشه است ای گلابی!

من و خال سياه

من يك خال سياه/قهوه اي بر روي پاي چپم دارم. يادگاري اي از مادربزرگمه. ازش پرسيدم خاصيتش چيه؟ گفت يك نشونه است. خيلي خوبه كه آدم داشته باشه. بعد بهش گفتم من يك نشونه بزرگتر روي كشاله رونم دارم. گفت چيه اون؟ بهش نشون دادم و گفتم كه مال ماه گرفتگيه! ديد و گفت!! وي وي!! خوش بحالت چه جاي خوبي افتاده!

دغدغه

اینگونه است. جوان ها دغدغه ازدواج دارند و اصلا به مانی فکر نمی کنند و خانواده های دختر، دغدغه تمکن مالی پسر دارند و اصلا به دغدغه ازدواج فکر نمی کنند! و پس از مدتی، پسرها دغدغه تمکن مالی دارند و اصلا به ازدواج فکر نمی کنند و خانواده های دختر، دغدغه ازدواج دخترشان را دارند و شاید دیگر به تمکن پسر فکر نکنند.

چشم نخوردنی

اصلا به چشم (زخم چشم و چشم خوردن و اینا) اعتقادی ندارم دیگه. اعتقاد دارم آدم وقتی خودشو گم کنه، حواسشو جمع نکنه، هر بلایی می تونه سرش بیاد. از سهل انگاری خود آدمه که براش مشکلی پیش میاد. و خودم رو اصلاح می کنم و میگم که اون فروشنده جنسی رو به من ننداخت. اون کارش رو خوب انجام داد. این من بودم که هواسم رو جمع نکردم و متضرر شدم. و در بقیه حالات!! بنظرم این است هوش هیجانی!
هر چه کنی به خود کنی، گر همه نیک و بد کنی

شانس گهی

ای کاش می شد ایمیلی رو که برای یکی می فرستی، بعد از ارسال، یکجوری اگر خواستی تصمیم بگیری که طرف نبینه، بشه!!! تا این حس بدی که من الان دارم رو دیگه نداشته باشم. حس بدیه. شایدم من سخت می گیرم اما اصلا نمی خواستم برای اون ارسال بشه اون ایمیل! فرض کن اون فرد کسیه که باهات قراره مصاحبه بکنه یا مصاحبه کرده! یا اصلا گه به این شانس!
پ.ن. فکر کنم باید برم جای دیگه رزومه پر کنم!

اينو هم بگم

خوب اين را هم بگويم.
اون dvd external كه چندي پيش گرفتم،مدتي است كه قر مياد و dvd برام رايت نمي كنه. بعضي cd/dvd‌ ها رو هم نمي خونه. از اينرو دايره واژگان ناسزاهامو براي فروشنده محترم مرور كردم. چندتايي هم به خودم بد و بيراه گفتم كه چرا ...
البته 3-4 ماه پيش كه خريدمش، قضيه فرق داشت. اون موقع هم IDE BOX رو شنيده بودم اما هزينه نهايي چيزي حدود 80 90 تومني مي شد. كه فروشنده اون dvd writer external رو به 80 چوق انداخت به ما. ميگفت جمع و جور تره. كه البته هست! و به ظاهر DELL بود اما AOPEN اي بيش نبود. اي فروشنده عمه ننه!!
بگذريم.
از محاسن دوست خوب آن است كه من رامين را دارم. او را كه چندي پيش ديدم، مشكل را باهاش در ميان گذاشتم و ديدم كه با هم همدرديم. هم او و هم من (جداگانه) روزي رفتيم مركز كامپيوتر آقا رضا، قيمت كرديم. به من قيمت دادند 32، و به او طرف بيست و خورده اي!! گذشت تا من امروز رفتم و 22 چوق خريدمش اين باكس را. اساسش هم آن است كه IDE‌ را به USB تبديل همي كند. داني چه است؟ عيبي ندارد. ندانستي هم مي تواني زندگي كني. و ديگر آن كه يك عدد DVD WRITER به مارك ASUS خريدم به 29 چوق. اين شد ك…

فعل - يفعل - اغفال

هر كه خدا را بشناسد - پروردگار خود را شناخته است من را هلاك كرده است اين ديوار
----------------------
كوردانيسم

دست شما درد نکنه

از این تم های جیمیل لذت می بریم هان! جدا!

پلشت

افشين جان! سيد جان!
اينجا ايران است. صداي منو از تهران مي شنوي!
واقعا متاسفم قطبي جان! تو حيفي! طفلك تلففف ميشي! (با صداي اكبر عبدي در فيلم ماندگار مادر)
....................................................................................
پدرم! بازنشسته شد. از آن بازنشسته هاي آموزش و پرورش.
به ياد زحماتي كه براي من و امثال من كشيده، ديروز شاخ گلي ناقابل براش گرفتم و خسته نباشيدي بهش گفتم.
پدرم خسته است!
اما من از اون خسته ترم. اصلا جوان هاي امروزي از قديمي ها خسته تر و پلشت ترند. من كه با خودم موافقم.

خوشحال

خوشحالم که شما در خط تیره من هستید

من و من

از بچگي برام اين سئوال بوده كه چرا ناخن كوچيكه ي پام اين شكليه!؟ دقت كردم مال بقيه هم همين شكليه يه جورايي!!
البته سوالاي ديگه اي هم داشتم كه بعضي هاش در حد تئوري برام مشخص شده!! دابل پوينت دي!! دقتم زياده ديگه!

خبر

ابراهیم از استرالیا اومده. ظرف دو هفته دیگه می بینیم همو.
رامین بابایی هم در محل کار رویت شد. چه تصادفی. خوشحال شدم از دیدن این پسر!
.
.
.
.

وارد کننده نمونه

اینجا هم نمونه شدم. باور کن.
احتمالا moss رو بشناسید. اگرم نمی شناسید بگم بهتون که Microsoft office sharepoint server برنامه ای است خفن. خیلی کاربردها داره. ما به عنوان درج شرح وظایف و خود وظایف روزانه در آن و پیگیری امور ازش استفاده می کنیم. بنده در این مدتی که مشغول هستم (دو ماه فرضا!) به عنوان وارد کننده نمونه (مطلب البته!) در moss معرفی شدم!
حال می کنی؟
خوب سعی کن بکنی چون من یکی که می کنم!
پ.ن. این به اون ربطی نداره. (حتما پایینی منظورمه)

بكش پايين بينيم بابا!

سال نوآوری و شکوفایی
انواع و اقسام تنوع محصول!
هيج جا اين همه تنوع را نخواهيد يافت!!
موقت يا دايم!
مستقل يا نيمه مستقل!

منتظر طرح هاي نوين ما در آينده نزديك باشيد - اين
------------------------------------------------------
من فقط در اين فضاي مضحك كنوني اين سالها، جاي مرحوم گل آقا (كيومرث صابري) را خالي مي بينم و حتي در مرگش شك دارم. شك ندارم از شدت سوژه هايي كه مي توانسته گل آقا را، آقاتر كند، تاب نياورده و سكته كرده! روحش شاد!
------------------------------------------------------
مارا از بند دار و تیزی دشنه های شکنجه و میله های قفس نترسانید که هیچ ضجری بد تر از این شکنجه در قفس زندگی نیست!
------------------------------------------------------
موافقيد كه مسخرش رو كشيدند پايين!!؟؟؟

نيك مي دانم

... كه چيزي نبايد گفت. (در باب مطلب قبلي!)

نمايشگاه رسانه هاي ديجيتال بودم. حس خوبي داشتم. به چند دليل:
قبل از اينكه از سر كار برم اونجا، تونستم با دروبين هاي پخش زنده اي، خلوت بودن اونجا رو چك كنمتنوع cd و محصولاتي كه ارائه كرده بودندوجود بر و بچزحضور OLC و صحبت با آقاي شايان شليله ي گلcd‌ زبان خريدم
تو هم سخت نگير! 
يك روز رسد غمي به اندازه ي كوه -  يك روز رسد نشاط به اندازه ي دشت
افسانه ي زندگي چنين است -  در سايه كوه ، بايد از دشت گذشت

بهم مي خوره

مگر نه اين است كه بايد زندگي خودمو بكنم. فكر خودمو بكنم! خوب بكنم ديگه!
و اينكه فكر مي كنم كه توي شرايطي قرار گرفتم كه دارم مي فهمم كه عمر زودتر مي گذره. نمي دونم هفته ها چطور ماه مهر رو تموم كردند و اصلا چطور شد اينقدر سالم. بچما هنوز! نه؟ پشت لبي سبز كردم و قدي كشيدم و ساير امكانات! و حس مي كنم كه تن زندان است. بزرگتر از دهنم حرف نمي زنم ديگه، چشم.
از اين روحيه انتزاعي و غير ماديم بعضي وقتا بدم مياد و بعضي وقتا خوش! بدم مياد چون فكر مي كنم مال سن و سال من نيست، خوشم مياد چون يكجوري حس خوب بهم دست ميده كه حقيقتش حالم ازش بهم مي خوره!

اسفناجيه

مهم هست كه وقتي در پروفايلت ميگي تهراني هستي، موقعيت شين ميم رررر (شوش - مولوي - راه آهن) رو ذكر كني لابد! من بچه لب خطم! تو بچه اسفناجيه!
و ياد دارم اولين بار كه پروفايل خودمو در اوركات پر مي كردم زدم كه smoking‌ بصورت heavily. خوب چون اون موقع ها تهرون كلي دودي بود و همه اذعان داشتند كه تنفس، از سيگار كشيدن، بدتره!!! و در بخش drinking همه فكر كنم زدم هميشه. خوب نگفته بود كه drinking what من هم كه آب زياد مينوشم. زدم هميشه. درمورد شش يادم نمياد چي گفتم ديگه D:

شکایت

یک آهنگی هست میگه که: Setar-Piano-Sam. مسخ می کند مرا!
سکوتم از رضایت نیست. دلم اهل شکایت نیست!
د.پ.ن.1. کسی نیره لعلی رو چندین باره داره می گرده میاد اینجا. معرفی کنه بگه چی می خواد! نیره! نکنه خودتی! دل تنگ شده ام برات! خدا بیامرزتت. روحت شاد.
(دست و پا نوشت)

د.پ.ن.2. آقای مهندس قاضی نور هم که معرف حضور هستند. از شرکت سیستم های کاربری ترنج. زحمت کشیدند و من رو مطلع کردند از تخفیف ویژه فیزیک نظری به مناسبت ثبت 100.000 امین دامنه IR و من هم یک دامنه شخصی به قیمت 3 چوغ خریدم.

عجله

می دونی؟ نمی دونی دیگه! عجله دارم و جایی رو به غیر از اینجا ندارم که این متن رو بذارم!

پياده سازي نظام آراستگي محيط كار  ( 5S )



تاريخچه شكل گيري 5S :

    نظام 5S براي اولين بار بعد از جنگ جهاني دوم در ژاپن شكل گرفت ولي ايده اوليه اين سيستم ژاپني نميباشد.

ژاپني ها در هنگام بازديد از برخي صنايع آمريكا

 (همچون كارخانه هاي مهمات سازي ، كبريت سازي ، داروسازي ، مواد غذايي ، تجهيزات پزشكي و ...  ) با پديده House Keeping (يا خانه داري صنعتي ) آشنا شدند.



 مواردي همچون نظافت ، بهداشت ، نظم و ترتيب ، رعايت كامل ايمني و جلوگيري از حوادث به ويژه انفجار وآتش سوزي ، جلوگيري از انباشت ضايعات و مواد در راهروها و خيابانهاي كارخانه و معابر داخل كارگاهها ، ريخت وپاش ابزار و نشت روغن و مواد شيميايي در كارخانه هايي رعايت مي شد كه عدم رعايت آنها موجب بروز خطرات و ضايعات غيرقابل جبران جاني ، مالي و اجتماعي گرديده و يا محصول آنها مستقيما با بهداشت و سلامتي مصرف كننده سروكار پيدا مي كرد.



  ژاپني ها با مشاهده تاثير ونقش قابل توجه معيارهاي خانه داري صنعتي در ايجاد محيط كاري آراسته ، حفظ ايمني و بهداشت و غيره برآن شد…

Sometimes

داستان حقیقی

داستان از این قرار است که از آخرین آزمون (امتحان) رسمی و پدر مادر دار و قابلی که دادم، شاید 3-4 سال می گذره و دوباره دوست دارم که دهنم کمی اذیت بشه!!

میرم مدرسه
میرم مدرسه
جیبام پره فندق و پسته
جیبام پره فندق و پسته
موش موشک من میخوره غصه
که نمیتونه بره مدرسه
که نمیتونه بره مدرسه
آهای مدرسه آهای مدرسه
توی کتاباش پر هست از قصه
میرم مدرسه میرم مدرسه
جیبام پره فندق و پسته
جیبام پره فندق و پسته


ک مثل کپل
صحرا شد پر ز گل
گ مثل گردو
بنگر به هر سو
ب مثل بهار اپچی اپچي
فكر كن بسيار

پ مثل پسته
لباش بسته اییییششش
م مثل موش
دیون دیون موش
برخیز و بکوش
برخیز و بکوش

Thought

Thought is product of the mind. Ummmm

انيشتين مي‌گفت نقطه

رسيده از زهرا، دختر عمو، از مشهد:
انيشتين مي‌گفت : « آنچه در مغزتان مي‌گذرد، جهانتان را مي‌آفريند. »
استفان کاوي (از سرشناسترين چهره‌هاي علم موفقيت) احتمالاً با الهام از همين حرف انيشتين است که مي‌گويد:« اگر مي‌خواهيد در زندگي و روابط شخصي‌تان تغييرات جزيي به وجود آوريد به گرايش‌ها و رفتارتان توجه کنيد؛ اما اگر دلتان مي‌خواهد قدم‌هاي کوانتومي برداريد و تغييرات اساسي در زندگي‌تان ايجاد کنيد بايد نگرش‌ها و برداشت‌هايتان را عوض کنيد .»
او حرفهايش را با يک مثال خوب و واقعي، ملموس‌تر مي‌کند:« صبح يک روز تعطيل در نيويورک سوار اتوبوس شدم. تقريباً يک سوم اتوبوس پر شده بود. بيشتر مردم آرام نشسته بودند و يا سرشان به چيزي گرم بود و درمجموع فضايي سرشار از آرامش و سکوتي دلپذير برقرار بود تا اينکه مرد ميانسالي با بچه‌هايش سوار اتوبوس شد و بلافاصله فضاي اتوبوس تغيير کرد. بچه‌هايش داد و بيداد راه انداختند و مدام به طرف همديگر چيز پرتاب مي‌کردند. يکي از بچه‌ها با صداي بلند گريه مي‌کرد و يکي ديگر روزنامه را از دست اين و آن مي‌کشيد و خلاصه اعصاب همه‌مان توي اتوبوس خرد شده بود. اما پدر آن بچه‌ها که دقيقاً …

تصميم كبري

انتظار به پايان رسيد و تصميم قطعي بر ترك نوشتن مرتب بلاگ گرفتم و بجاي آن مرتب از onenote ميكروبسافت استفاده مي كنم.

عجيب نيست هيچم!

عجيب دوست دارم زبانشون رو ياد بگيرم ------------------- 2 ------------------ 1 -------------------------- ناشنوایی ما سرودة : Dianne Richards ما نمی‌توانیم هیچ صدایی را بشنویم زیرا ناشنوا هستیم نمی‌توانیم صدا ها را بشنویم‏ فقط می‌بینیم که دهان‌ها حرکت می‌کنند صدای خود را نمی‌توانیم بشنویم آن را فقط در گلوی خود احساس می‌کنیم صدای خنده را نمی‌توانیم بشنویم آن را فقط در صورت دیگران می‌بینیم. صدای نواختن ساز را نمی‌شنویم فقط می‌بینیم که دیگران می‌نوازند صدای جیغ زدن را نمی‌شنویم فقط باز شدن دهان دیگران را می‌بینیم یا واکنش‌های وحشت‌زدة مردم در اطراف آن‌ها را. صدای گریه را نمی‌شنویم فقط جاری شدن اشک را روی گونه‌ها می‌بینیم ما صدای سرزنش شدنمان را نمی‌شنویم آن را فقط در چهره‌های اخم کرده و انگشتانی که در برابر صورتمان بالا و پایین می‌رود می‌بینیم نمی‌توانیم عشق و دوستی را در صدای محبوبمان بشنویم ما عشق و دوستی را فقط در چهره های آنان می‌توانیم ببینیم وقتی ناممان را صدا می‌زنند نمی‌شنویم فقط وقتی می‌فهمیم که دوستان، اعضای خانواده یا مترجممان ما را از آن آگاه کند صدای صفیر باد را که از لابلای برگ‌های درختان می‌گذر…

بارون دو نفره

امروز دیگه اون احساس تخم کشیدگی رو ندارم. صدام بهتر شده و کمی خلط مونده توی گلوم که رفته رفته خوب میشه. سرماخوردم دیگه. اما بی دلیل امروز دلم می خواد بارون بیاد. دلم میخواد خیس بشم. من میمیرم برای هوای دلگیر و البته دو نفره ی پاییز!! خدا قسمت کنه!

پ.ن: روزی که رفت از یاد ..... محسن نامجو. تصویری (خدایا شکر! من هم حداقل جایی رو دارم که اینترنت پر سرعتی داشته باشه تا از این لذت ها کامی بگیرم!!)

دوست

مي شود آيا؟

به خود بيا

اينقدر نوشتني هست كه آدم نمي نويسه.
اين عنوان بيشتر به من مي آيد: و اينك اين من سانسور شده.

خلاصه آمده ام تا به محمد نقلي عزيز، تسليت بگم و من رو در غم از دست دادن پدر عزيزش شريك بدونه. مرحوم سيروس نقلي هم رفت. خدا بيامرزتش. هر چه از متانت و صبر اين خانواده بگم كمه. اميدوارم خدا باز صبر جميلي بهشون بده. شيون دخترش هنوز توي گوشمه.
نميشه در بهشت زهرا بري و به خودت نياي!! نميشه!!

دنيا! دم به دم مرا تو آزردي

دانلود آهنگ
باز هم آمدی تو بر سر راهم
آی "عشق" میکنی دوباره گمراهم
دردا; من جوانی را به سر کردم، تنها از دیار خود سفرکردم
دیریست قلب من از عاشقی سیر است
خسته از صدای زنجیر است
دریا!!! اولین عشق مرا بردی
دنیا!!! دم به دم مرا تو آزردی
دریا!!! سرنوشتم را به یاد آور
دنیا!!! سر گذشتم را مکن باور
من غریبی قصه پردازم
چون غریقی غرق در رازم
گم شدم در غربت دریا
بی نشان وبی هم آوازم
میروم شبها به ساحل ها تا بیابم خلوت دل را
روی موج خسته دریا مینویسم اوج غمها را
باز هم آمدی تو بر سر راهم
آی "عشق" میکنی دوباره گمراهم
دردا; من جوانی را به سر کردم، تنها از دیار خود سفرکردم
دیریست قلب من از عاشقی سیر است
خسته از صدای زنجیر است
دریا اولین عشق مرا بردی
دنیا دم به دم مرا تو آزردی
دریا سرنوشتم را به یاد آور
دنیا سر گذشتم را مکن باور
من غریبی قصه پردازم
چون غریقی غرق در رازم
گم شدم در غربت دریا
بی نشان وبی هم آوازم
میروم شبها به ساحل ها تا بیابم خلوت دل را
روی موج خسته دریا مینویسم اوج غمها را

بايرامعلي تقديم مي كند!
پارسال بهار دسته جمعی رفته بودیم زیارت
برگشتنی یه دختری خوشگلو با محبت
همسفر ما شده بود همراهمون میومد
ب…

روزگار غریب

روزگار غریب > محمد جواد شکری > Datum of Freedom
....  من و همفکرام خیلی از تو و همفکرات بیشتریم ولی ماها مثل کبک سرمون رو کردیم تو برف؛ یا دچار توهمیم، یا اسیر روزمرگی و یا فقط بلدیم غر بزنیم. ما بیشتریم ولی وقتی نمی خوایم حرف بزنیم، وقتی دلمون نمیاد ماتحت گرامی رو یه کم تنگ کنیم و از جلو ماهواره پاشیم بیایم ببینیم بیرون چه خبره، خوب معلومه که تو باید باشی و ما همچنان در فکر اینکه…….. حرف نزنم بهتره، من اصلا از خودمون بیشتر آزرده خاطرم تا از تو، ولی خداییش همون تنها خواسته و انتظار من یادت نره.

اعتراف تكان دهنده

می‌خواهید در آینده چه کاره بشوید؟ از ساروي كيجا
مسلما این موضوع انشا برای هزارمین بار ، اگر نه بیش‌تر ، تکرار شده ، فقط برای این که تغییری ایجاد بشود موضوع را این جوری پای تخته نوشتم " می‌خواهید در آینده چه کاره بشوید . الگوی شما چه کسی است ؟ " و برایشان توضیح دادم الگو یعنی این که چه کسی باعث شده شما تصمیم بگیرید این شغل را انتخاب کنید . انشاها هم تقریبا همان‌هایی هستند که هزارها بار تکرار شده‌اند ، با این تفاوت که چند تا شغل جدید به آن‌ها اضافه شده "مهندس هوا و فضا"، "پدرم می‌گوید الان ام‌وی‌ام به‌ترین رشته‌ی دنیا است و خیلی پول دارد -منظورش MBA است " ، " دوست دارم مهندسی اتم بخوانم ولی پدرم دوست ندارد می‌گوید اگر آش‌پزی بخوانم بیش‌تر به دردم می‌خورد " و ... ولی اعتراف می‌کنم از همه تکان‌دهنده‌تر این یکی است " می‌خواهم فاحشه بشوم " شاید اولین بار است که یک دختربچه‌ی ده ساله چنین شغلی را انتخاب کرده ...قدرت كلمات! از تفكر مثبت
روزي از روزها گروهي از قورباغه هاي كوچيك تصميم گرفتند كه با هم مسابقه ي دو بدهند.
هدف مسابقه رسيدن به نوك يك برج …

تصميم كبري

تصميم! خوب است اگر گرفتن و ساختنش را بيشتر فكر كنم.
تصميمي كه گرفتم بعد از سحري نخوابم، بنظرم تصميم خوبي بود و هست. الان ميرم يك دوش و يك اصلاح صورت و بعد مي زنم از خونه بيرون تا ... خوبه ديگه! از ارادتمنديم به خواب كم كنم D:
همينجوري ميگم. من كسي بودم كه از خيل كاراي جالبي كه در بچگي مي كردم، اين دو رو الان ميگم:
هنگام خوردن آبگوشت، نون تيليت رو مي ذاشتم لاي نون مي خوردم. حالا شايد براي اينكه سير بشم، اما هميشه اينكار رو تا يك سني مي كردم. (مثلا راهنمايي)
براي نخ كردن سوزن چرخ خياطي، سوزن رو در مياوردم، بعد نخ مي كردم، بعد مي ذاشتم سر جاش. حالا اينكه چرا با چرخ خياطي سر و كار داشتم، جاي بحث اصلا ندارهپي اندر نوشت: سوء تفاهم نشود ها! اين سحر، اون سحر نيست. منظور همان صبحگاه است. اي بابا!

دنياي مجازي

نامه واصله

نامه واصله از دوست عزيزم س.ي.د م.ج.ت.ب.ي ف.ا.ط.م.ي، فوق ليسانس MBA‌ از شريف كه جاي من در پادگان مشغول شده. به قول دوستي، poor مجتبي!!!
سلام
خوبي سيد جون
آقا اين لينوكس اوبينتو چي بود انداحتي تو دهن آقاي ...
حالا گير داده يك نسخه آزمايشي بايد يك جايي نصب شه
من جايي سراغ ندارم آخرين نسخه‌اش رو بشه خريد
اگر جايي سراغ داري بگو بگم به اين خور.... بيچاره

به مرور

با كار با مرورگر جديد گوگل بسي خوشوقت شدم.
و اينكه روزه آنچنان بر من اثر گذاشته كه تشخيص اينكه درب CD فروش باز است يا نه براي من سخت است. و با كله وارد شيشه مي شوم. طفلي من!
كجايي ناهار هاي ماه رمضان! خداييش عملا تعطيلم!
خودمونيما! چندجا بگن بيا براي مصاحبه كار هم، آدم نمي دونه كدومش بره كدومش نره!‌خدا رو شكر! به نعمت هايي كه بهم داده و نداده!

تنها راه، صورت مساله

در زمره افرادي كه از مصاحبت باهاشون هميشه هم لذت مي برم و هم درس مي گيرم، مهندس قاضي نور هستند.
هفته گذشته كه به بهانه اتمام خدمت سربازي مجالي دست داد تا باهاشون تلفني صحبت كنم، صحبت هاي زيادي شد و راهنمايي هاي زيادي ازشون گرفتم.
يك تماسي باهاشون يكي گرفت، كه ظاهران در مورد ترك سيگار و اينكه به جاش چي بخورند (مثل آدامس و اين حرفا) باهاشون صحبت مي كردند و اونوقت ايشون از اينكه خودشون 10 ماهي ميشه كه سيگار نمي كشند، گفتند. خودم رو هلاك كردم به اينجا برسم تا اون جمله اي كه در ذهنم هك شده رو بگم. گفتند كه تنها راه ترك سيگار، نكشيدن سيگاره!!
تنها راه خيلي چيزا .... در خود همون چيز نهفته است. من فاكر (از ريشه فكر حالا تو فكر بد بكن!!) هستم الان!!
چند ساعت پيش منزل عمو مجتبي بوديم و جا خالي نباشه ي امير رو .... جاش واقعا خالي بود. اتاقش خيلي ... حس خوبي دارم از اينكه رفت. دوست دارم روي فيلمي كه از رفتنش ديدم موسيقي Conquest Of Pradise رو بشنوم! در ذهنم رفتنش رو تصور مي كنم و موسيقي رو گوش مي دم. امير حسين! برات بهترين ها رو آرزو مي كنم. اين اميرحسين، پسر عموي منه!

تله موش

ارسالی از زهرا - دختر عموم.
موش ازشكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سروصدا براي چيست . مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته اي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود.
موش لب هايش را ليسيد و با خود گفت :« كاش يك غذاي حسابي باشد .»
اما همين كه بسته را باز كردند ، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود.
موش با سرعت به مزرعه برگشت تا اين خبر جديد را به همه ي حيوانات بدهد . او به هركسي كه مي رسيد ، مي گفت :« توي مزرعه يك تله موش آورده اند، صاحب مزرعه يك تله موش خريده است . . . »!
مرغ با شنيدن اين خبر بال هايش را تكان داد و گفت : « آقاي موش ، برايت متأسفم . از اين به بعد خيلي بايد مواظب خودت باشي ، به هر حال من كاري به تله موش ندارم ، تله موش هم ربطي به من ندارد.»
ميش وقتي خبر تله موش را شنيد ، صداي بلند سرداد و گفت : «آقاي موش من فقط مي توانم دعايت كنم كه توي تله نيفتي ، چون خودت خوب مي داني كه تله موش به من ربطي ندارد. مطمئن باش كه دعاي من پشت و پناه تو خواهد بود.»
موش كه از حيوانات مزرعه انتظار همدردي داشت ، به سراغ گاو رفت. اما گاو هم ب…

حس برتر

فرض كن برنامه اي رو داري نصب مي كني كه مسير نصبش recycle bin هست!! آخر خنده هستا!
گوينده ميگه مسابقه وبلاگ نويسان قرباني، اما طفلي منظورش وبلاگنويسان قرآنيه!!
امير حسين، پسرعمو مجتبي، داره ميره انگليس. امروز اومد ولي من نبودم. اميدوارم حسي شبيه حس كارت گرفتن من بهش دست بده.
من كه خيلي اون حسم رو دوست دارم و دوست دارم دو الي 3 بار ديگه بهم دست بده! فقط دست بده! نه چيز ديگه!
پ.ن: امروز در محيطي كه هستم، دو تا تماس تلفني با دو تا از خانوما گرفته شد، به فاصله 3 ساعت. و بعد گريه و شيون و رنجه موره. من اصلا بغضم گرفت. بندگان خدا از نزديكاشون فوت كرده بودند.
پ.ن: هنوز خودم رو از نظر كار با اينترنت، در محيط جديد كنترل مي كنم. يك مدت كه آقا محمد امين خان جواهري ما رو برد صداوسيما اينجوري  بودم يك مدت هم كه در پادگان. ريدر خوندن هم بسيار خفيف شده.

پيتزا و بارداري

فردا در مراسم اختتاميه روزه خوري، پيتزايي را مي خورم!
رامين بابايي عزيز! موفق باشي!
و بگويم من الان خودم را باردار مي دانم. باردار شده ام در واقع! بار پروتون. در خدمت باردار بودم اما اكثران الكتروني بودم!

ريكاور

واي كه چقدر از اين كلاس زبانه خوشم مياد.
داره يادم مياد كه قبلا چه چيزايي رو دوست مي داشتم.
ريكاور مي شويـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم.

خدا را شکر

هر روز که از خواب بيدار ميشم، اصلا باورم نميشه که خدمتم تموم شده. با ابوالفضل که صحبت مي کرديم اون روز آخري، گفتيم که اصلا باور نمي کرديم که يک همچين روزي رو ببينيم. که خدمتمون تموم بشه و کارتمون رو بگيريم. از حالا تا باقي عمرم شادي عمومي اعلام مي کنم.
حالا اگر من از اين حالت اومدم بيرون!!!
حاج عمو دکتر چشمشون رو که آب مرواريد داشته، عمل کردند. خدا رو شکر حالشون خوب بود باهاشون حرف زدم! چه دلم مشهد مي خواد برم!!!

خدمتم! تموم شد!

کارتم رو هم گرفتم - موسيقي - حجم 1.7 مگابايت

فردا مال منه

حکمت و قسمت

حکمتي دارد حتما که قرار نيست من زود کارتم رو بگيرم. امروز هم نشد کارتم رو بگيرم چون نه رييس اداره بود، نه جانشين اداره و نه مسئول پرسنلي. که ترکيب منطقيه OR اين سه نفر منجر مي شد به گرفتن يکي از 6 امضا و پايان کار. که هر سه امروز پادگان نبودند. قسمت است ديگر. نمي شود تقلا کرد. همه بچه ها کارتشان را گرفتند و رفتند، و من بدرقه شان کردم. ماندم خودم تا تک و تنها خودم را مهمان کنم به يک راني يا ساندويچ!

بعد از خدمت

در خدمت، سختي هايي رو تحمل مي کني تا خدمت تموم بشه و اذيت نشي. عايديش چيزي نيست جز يک عدد کارت پايان خدمت بي خاصيت که با دوستان صحبت مي کرديم چند تا خاصيت بيشتر نداره:
خريد و فروش (که بدون اون هم ميشه توي اين مملکت همه چيز رو هم خريد و هم فروخت.)ازدواج (اونهم بدون کارت پايان خدمت ميشه انجام بشه. يکي رو توي آموزشي ديدم که 3 تا بچه هم داشت. براي شخص شخيص بنده هم که فعلا دغدغه نيست. انگيزش هم وجود ندارد.)مسافرت به خارج از کشور (که انگيزش هست. فت و فراوون!)ديگه با کارت خدمت، در بانک پول هم نميشه نقد کرد.
و اما آنچه توي زندگيت برجسته خواهد بود، هيچوقت دوران خدمت نيست. کاراييه که بعدش انجام ميدي. سختي هاي که بايد تحمل کني. راه هايي که بايد بري. به قول حاج علي پسر عموي عزيز و دوست داشتنيم، کنتور زندگي آدم بعد از ازدواج مي خوره. مي گفت هيچوقت بعد از ازدواج نميگي من مجردي کجا رفتم و چي کار کردم. هر چه هست بعد از اون برات شيرينه و ذکر کردني، هر چقدر هم سخت باشه. اين باباي ما هم از 7 روز هفته 8 روزش سئوال مي کنه که چه کسي رو مي خواي!؟ من هم که حالا حالا ها خودم رو دوست دارم. اصلا قصد خودکشي ندارم.…

سرباز بگايي

به علت بد شانسي و از همه مهم تر، بي شعوري سرباز مربوطه، من امروز کارتم رو نتونستم بگيرم. ولي بقيه بچه ها گرفتند. فقط رسيدم کارهاي اوليه تسويه رو انجام بدم و امضاها موند براي فردا.
چون انگيزش از بين رفت ميگم. مي خواستم براي کارت گرفتنم يک پادکست درست کنم که فعلا اصلا انگيزش نيست. شايد فردا کارت رو گرفتم انگيزش اومد و يک روزي اينکار رو کردم.
قانون طلايي خدمت سربازي: تنها سرباز، براي سرباز بگايي مي شود، و نه کس ديگري!
بگايي: واژه اي است بسيار پيچيده و تخصصي از مصدر فاک. در گويش لرستاني ها به پوريدن و عنوان شنگولي اش، بپوران شنيده شده است.

بنازم به اين هوش

فرزندم. دمت گرم!!! آخر شبي قه قهه اي زدم که همه از خواب پريدند!! دست مريزاد!
توي امتحان استخدامي بانک صادرات، چند وقت پيش شرکت کردم. بعد قرار بوده که از جمعه به اينور نتيجش رو اعلام کنند. که هر دفعه رفتم عنوان کرده بود که اعلام نتايج، اما نشون نمي داد چيزي. تا اينکه الان سايت رو مجدد چک کردم و کلي خواب از کلم پريد. پسر عزيزم هکش کرده سايت رو!! دمت گرم! دمت گرم! دمت گرم! دمت گرم! دمت گرم! دمت گرم!

ديدي

صحنه را ديدم. بچه ها ريدند.
توي برنامه بعد از پيروزي غرور آفرين ساعي، اين خياباني هم مهد کودک درست کرده با اون بچه بازياش. دست دست! حالا دستا بالا بالا!! جاي خاله نرگس خالي بود با خاله شادونه جونم، که خيلي دوسش دارم!
مرگ بر کيبورد به دست مزدور. شعار جالبيه اين.
اساسي طرز تفکر من مشکل داره! خيلي هم مشکل داره. منطقم، منطق مزخرف به معناي واقعيه کلمه هستش که البته ميشه توجيه کرد که چرا اينجوريه، اما بايد درست بشه. لازمش هم ديليت کردنه و فراموش کردن يک پروسه و از همه مهم تر، ترسيم آينده و اينکه به چي بايد رسيد. امروز که داشتم منطقي صحبت مي کردم، از منطقم بدم اومد (بهتر بگم عوقم گرفت) و اصلاحش کردم. البته اين سر کلاس زبان اتفاق افتاد. بايد فرهنگ قديم قالب توي مخم رو اصلاح کنم.
بگذريم از اينکه آقاهه امروز از من براي خواهرش خواستگاري کرد و به قول خانومه توي کلاس، چقدر هم با غيرت!!!
تو گوشم دو عدد ليسنينگ (گوش کردني) داشت ور ور مي کرد، وگرنه زودتر متوجه مي شدم و مسيرم رو عوض مي کردم و 50 دقيقه توي ايستگاه منتظر اوتوبوس و تاکسي نمي شدم.

برخ

از خيابون طالقاني راه مي يوفتي. چهار راه اول برق نداره، شير تو شير ملت توي دل همند. چهار راه دوم، برق داره، همه منظم ميرند و ميان. ميرسي چهار راه بعدي دوباره برق نداره، ميري توي دل ماشينا. چهار راه بعدي برق داره اما چون حالت گرفته شده، بازم رد مي کني ميري.

چند روزه درس ميگيرم

الان 13 روزه که اينجا دسترسيش محدود شده. و لکن آن براي من درسهاي مهمي داشته است.
به غير از خودم هيچ کس - NOBODY - نمي تونه اينجا رو ببينه!
و خيل عظيمي از تماس ها ايميل من را پر کرده اند! اما بيشترشان SPAM است و مربوط به افزایش طول مي باشد که فعلا به کار من نمي آيد. D:

لزوما

شايد فکر مي کني که همه چي خوب پيش ميره. اصلا چيزي پيش نميره.
فعلا اونجام. تا ببينم بعدا کجا ميرم.
شنبه برم دنبال کارتم و نمي دونم عر بزنم از شادي يا عر گريه کنم از شادي!؟
اين موسيقي، بسوي آفتاب! داره با من زنا مي کنه بد مصب! عجب موزيکيه!

چي مي خواهي!؟ بخواه ديگر

از من چه میخواهی؟
این خسته را بگذار
یکدم بیاساید
یکدم بیندیشد
شاید به خود آید.
از من چه میخواهی؟
یک شب رهایم کن
از خود جدایم کن
در این قمار بخت
با این حریف سخت
بازنده ای باید.
از من چه میخواهی؟
من زاده ی دردم
سوزان ولی سردم
تنهای تنهایم
با آرزوهایم
از من چه میخواهی؟
در چشم تو پیدا
شور است وشیدایی
عشق و امید و مهر
دنیای زیبایی
در چشم من پنهان
درد شکیبایی
دنیای من بی توست
دنیای تنهایی
از من چه میخواهی؟
با من سپردی راه
شبهای تار تار
در کوچه های سرد
راهی که نسپارد
جز یک دل پر درد
آنگه کشیدی پای
ماندی ز همراهی
من را رها کردی
در چاه گمراهی
از من چه میخواهی؟
از چه خیالت را با من روان کردی
این صید زخمی را
بی رحم چون صیاد
آزرده جان کردی؟
از من چه میخواهی؟
وقتی بریدی مهر
گفتی صلاح اینست
هرگز ندانستی
کاین سینه ی غمگین از آه سنگین است!
از من چه میخواهی؟
دیگر دریغی نیست
برگیر این جان را
دانم که می خواهی
ما هر دو مظلومیم
بی جرم محکومیم
ای گوهر یکتا
ای ماه بی همتا
در شام ظلمانی
چون شعله سوزانی
آری فروزانی
آری فروزانی
از نويد هاشمي طبا

اين خانومه

اين خانومه، که در افزونه هاي جديد بلاگر پيداش کردم (بماند چطوري؟!؟!!؟ D:) دختر بدي نيست. بستگي داره چي ازش بخواي. اونوقت بد ميشه. شيطونيه ها!! يک کم +18 ازش خواسته داشته باشيد، اونوقت چشماتونو ببنديد و کسي هم دور و برتون نباشه! ها ها!!

<br>


نه اون هامون

گفته باشم که اين همچين هم بدون شرح نيست. شرح حال بعضي هامون هست. آنچنان بکوب مي خونيم و مدرک درو مي کنيم (بخصوص و علي الخصوص دختران گلم) که اصلا متوجه نمي شونديم که عمر را سپري مي کنيم، و از آنچه بايد از عمر کام بگيريم نمي گيريم. بعد مي رسيم به سن و سال آقاي دکتر مددي، فيلمون ياد هندستون مي کنه. اين نمودار رو بنظرم ميشه براي فهم و شعور هم توجيه کرد. اين قسمت فهم و شعورش شامل همه نوع جنسي ميشه. دختر و پسر. يکي مي گفت سال فلان (مثلا 10 سال پيش) تعداد دکتر و فوق ليسانس ها در ايران، n نفر بوده. اما اکنون اين تعداد به 5 الي 6 ضربدر n رسيده است. چقدر احساس فرهيختگي به من دست ميدهد. شايدم خودم هم ادامه تحصيل دادم يک روزيا!!! اما فعلا که با همين ليسانس هم ميتونم کار کنم و امرار و معاش کنم و تجربه کسب کنم. فکر کنم بعد از اين مدت کار، فوق بيشتر بچسبه. البته بايد يادم بمونه که منم مي تونم با کسب مدرکي يا موفقيتي يا موقعيتي، مغرور بشم و فهم و شعور رو صلوات بفرستم. آره! آدمان خيلي اخلاق ها رو دارند که خوب نيستد. و مشخص هم هستند. چيز بد بده! براي هر کي که مي خواد باشه!
نکته بعد اينکه يک فونت انگليسي…

منبع

بدون شرحه! منبع.

بلاگر جان

بلاگر جان داري به خودت ميايا!؟ آفرين. حتما بايد تهديدت کنم؟
هيچي زبان نمي دونم. بعد از عمري بري سر کلاس بشيني مي فهمي هيچي نيستي. زمان. فقط زمان.
و اينکه از روحيات سربازي بايد بيام بيرون. تيکه کلام ها و شوخ طبعي ها و سرسري گرفتن ها و از اين دست. نامنظم بودن ها و ...
براي اين آقاي شيرازي (مسئول و ادمين و مدير بلاگفا) کامنت گذاشتم، سر همين بحث انتقال محتواي بلاگفا به وردپرس و کاري که تيم وردپرس فارسي کرده، اما نظر من رو تاييد نکرده. بهش فحش نداده بودم. بحث اوپن سورس رو کرده بودم. نمي دونم چرا تاييدش نکرده.

خيلي قدر مخلصم

بقدري بدم اومد از اين فينگليش نويسي که نگو. به جاي Thanks اومدم و نوشتم Thanx. توي يک متن خير سرم جدي اونم. اصلاح مي کنم نوشتنمو.
بعدش! کارها خوب پيش ميره. خداجون مخلصيم. خداييش انگار قراره يک حالي بهمون بديا. بعد از يک مدت سختي! دمت گرم.
بطور ضربتي فردا ميرم ايران کانادا امتحان سطح ميدم و بعدش 5 شنبه و جمعه ها هم 3 ماهي Ielts مي خونم. خدايا کمک. (اطلاعات کسب شده در مورد موسسه، با سئوال از خانم يلدا خرمي و البته جست و جو)
فعلا گزيده گويي هام تمومه!

اونوقت

مهدي جهت تجديد نظر در راي مهريه، درخواستي داده بود. 20 تا سکه پيش، ماهي يک عدد نيم سکه. حالا رفته تجديد نظر، اومده 20 تا سکه پيش، ماهي يک سکه. من الان اينقدر تشويق شدم به ازدواج که نگو و نپرس! نپرس ديگه! ..... خوب حالا بپرس.

بعد هم اين شرکت ملي گاز آگوهي استخدام ول کرده از خودش. فقط قسمت سهميه رو نگا تورو خدا. حتما و يقينا اين اولويت ها، فقط براي استخدام در شرکت ملي گاز ايران لحاظ نميشه که!! براي همه جاش لحاظ ميشه. پس اي توي همه جاش!! (حالا اينکه چه چيزي توي همه جاش، تجربت و سنت (سن زياد مهم نيست براي من!) شد بالاي 18 سال، اونوقت مي فهمي!!) - (عکس رو داري تو رو خدا؟؟ چراغو نزديک کردم کامل بيفته. چون همه چراغها خاموشن الان از بس ما کم مصرفيم!)

به ما بشارت دادند که در زمستان، آب برق گاز قطع خواهد شد. از هفته دوم گاز برق آب قطع خواهد شد. و در نوبت ديگر، برق آب گاز و ... اگر ديده شود که اين ريتم ها هم مصرف مردم را اصلاح نکند (خداييش خودمون!! پر مصرفیم)، بنزين رو کمپليت آزاد مي کنند و سهميه بنزين بي سهميه بنزين. تازه!!!! اتوبوس هاي شهرداري هم ناقصه. 60 درصد اتوبوسای گاز سوز، به مهر و ماه رمض…

فردا صبح

برگرفته از محمدرضا امير. کسي که طرز فکرش خيلي روي من اثر گذاشت چند سال پيش که باهاش آشنا شدم. بخصوص داستان عصر خردش و پرسش هاي بنياديش.
اگر یک قورباغه تیزهوش وشاد را بردارید وداخل یک ظرف آب جوش بیندازید قورباغه چه کار می کند؟
بیرون می پرد!درواقع قورباغه فورا به این نتیجه می رسد که لذتی در کار نیست وباید برود!
حالا اگر همین قورباغه یا یکی از فامیلهایش را بردارید وداخل یک ظرف آب سرد بیندازید وبعد ظرف را روی اجاق بگذارید وبتدریج به آن حرارت بدهید قورباغه چه کار می کند؟
استراحت میکند...چند دقیقه بعد به خودش می گوید:ظاهرا آب گرم شده است وتا چشم به هم بزنید یک قورباغه آب پز آماده است.
نتیجه اخلاقی داستان!
زندگی به تدریج اتفاق می افتد.ماهم می توانیم مثل قورباغه داستانمان ابلهی کنیم و وقت را از دست بدهیم وناگهان ببینیم که کار از کار گذشته است .
همه ما باید نسبت به جریانات زندگی مان آگاه وبیدار باشیم.
سوال؟
اگر فردا صبح از خواب بیدار شوید وببینید که بیست کیلو چاق شده اید نگران نمی شوید؟
البته که می شوید!سراسیمه به بیمارستان تلفن می زنید :الو ،اورژانس ،کمک،کمک ،من چاق شده ام !
اما اگر همین اتفاق به تدریج …

دلها از اميد پره

من با تو خوشم. محسن چاوشي بگم يا علي بلورچي يا بهرام رادان!!
چه خوبه همیشه ما باهم باشیم
من و تو دشمن درد و غم باشیم
چه خوبه دلامون از امید پره
غم داره از من و تو دل میبره
من با تو خوشم تو خوشی با دل من
از دست من و تو غصه ها خسته میشن
من با تو خوشم تو خوشی با دل من
از دست من و تو غصه ها خسته میشن
امروز با عطيه کلي بازي کردم. دختر خوشگل و خوش زبونو پر رو! سيم ثانيه از سر و کولم رفت بالا! عطيه و مامان و باباش اينا از خرم آباد اومدن تا مامان بزرگشونو عمل کنند. ايشالله زودي خوب شه مامان بزرگشون. عطيه! جيگر!

واي؟

يعقوب مير نهاد! اعدام؟ چرا؟ عه!

عکس من هم که رفته بودم جشنواره زنان سرزمين من، پيش عطا فروغي خان لو رفت. ديدي چي شد؟ اي زنان سرزمين من!! دابل پوينت دي!

بعد، من عاشق اين علي بلورچي هستم. ميشناسيدش ديگه؟

لاکردار

بسيار از اين حالت بدم مي ياد که بخوام براي کسي ديگه، بکن نکن بگم، اونوقت خودم توي زندگيه خودم بمونم. از افرادي هم که اينجوري هستند، و به من بکن نکن ميگن، بيزارم.
توصيه، اصولا درش بکن نکن وجود ندارد. ميگن خوب اينه! بد اينه! صلاح اينه. امري درش نيست. يا من اصلا بخوام توي فکرم اين باشه، که فلاني اينجوريه اينجوري نيست. يا شايد چرا اينجوريه. چرا اينو گفت. براي همينه که فلانه. بهمانش فلانه. فلانش بهمانه. خودم رو دارم هلاک مي کنم که اينو بگم، کلاه خودم رو بگيرم باد نبره. 2-3 معدود دوستي آدم داشته باشه که باهاشون راحت باشه، به اصطلاح ندار باشه، بنظرم خوبه. زيادم هست.
بکشيم بيرون از زندگيه هم. طرف 3 بار زنگ زده به من که فلان و بهمانت چي شد. چي کار مي کني؟؟ بابا تو زن و بچه داري. بتوچه من چي کار کردم و مي کنم!؟ برو سوي خودت.
ذهنم رو خالي مي کنم من.
و البته اين نوشته، خوراک خوبي براي بعضي جست و جوهاي +18 شد لاکردار!

چندي است

+ ياهو مسنجر من مشکل داره يا مال همه اينجوريه؟ چرا لاگين نميکني لامصب؟! از 30 بار ساينين، 1 بار ميره توش. ياد گشت ارشاد يا پيغام فيلترينگ افتادم چرا يهو بي دليل؟
+ اي بابا!!
+ شکمم کمي ميگن رفته تو. چون سعي و تلاشم بر اينه که ظهرا نخوابم ديگه. فعلا دو روزه که 2 تا 4 برق نيست و منم خوابم.
+ رامين بابايي! دوستت داريم ما! اما اين پايان دوره عجب يارو عه ها!!
+ پسري که خدمت نرفته باشه، با اوني که خدمت رفته باشه، از روي رفتارشون ميشه حدس زد. اين رو براي مهدي و ميثم ميگم که نرفتند.
+ بدنبال کار هستم. براي يک شرکت خصوصي معتبر رفتم، مي رفتم تو بخش فروشش. سفر استانی و پورسانت خوب و ... چون براي چند جا اقدام کردم و هنوزم مي کنم، استخاره کردم براي اين مورد بخصوص. چون ته دلم هم دوست داشتم از رشتم جدا شم و برم تو کار آزاد و محيط و تجربه جديد. اما استخاره عجيب زد تو مخم. علنان گفت که بايد بري تو واديه خودت و اين فکرا رو از سرم بيرون کنم. تا چه پيش آيد.
+ يک حالي به سر و صورتم دادم، فردا برم يک (چندتايي) عکس پرسنلي بگيرم که اصلا ندارم.
+ با موبايل دکتر جلالي صحبت کردم پريروز. بنده خدا خواب بود. براي ايشون ه…