۱۳۸۷ دی ۱۱, چهارشنبه

مطالعه

از: درس نامه شفا ...
  • مطالعه براي لذت و زينت و قدرت به كار مي آيد .لذت آن در تنهايي ، زينت آن در سخنراني و مجلس آريايي و قدرت آن در قضاوتها و عرصه ي سود و سودا آشكار ميشود .
  • كارشناسان و متخصصان ميتوانند در رشته ي خود عمل كنند و حتي در جزئيات يك يك نظر دهند ، اما طرح اجراي كلي امور بهتر است توسط دانشمندان جامع صورت گيرد .
  • مطالعه ي بيش از حد نشان كاهلي ست و گريز از عمل ، بهره گيري از مطالعه براي زيب و زيور خودنمايي ست و قضاوت در كارها تنها از روي كتاب ، كار نوآموزان دبستاني ست .
دوستاني كه اين تيكه متن ذوق زدشون كرد، خدمتتون بگم بقيش در خود لينك هست. بريد و تا آخرش بخونيد و ببينيد كه براي كي هست. اگر هم ذوق زده نشديد، به بهشت!

۱۳۸۷ دی ۱۰, سه‌شنبه

خلاص

  • خدا من را از شر ويندوز سرويس پك 2 خلاص و به ويندوز سرويس پك 3 دچار نمود
  • به نظر من، ايده طرح تحول اقتصادي، ايده تعميم يافته بازي ايروپولي است. ببين من كي گفتم!

۱۳۸۷ دی ۹, دوشنبه

واي حسين

محرم است كه محرم است. روزاي ديگه آدم باشيد. آزاد باشيد. نه؟
روزاي ديگه سري به نيزه بلند نيست؟ روزاي ديگه دله دزدي نمي كنن؟ روزاي ديگه ... ملت ... ؟ يعني چي مسخرشو كشيديد پايين. درس بگيريد تو رو قورآن!‌ آدام باشيد!

۱۳۸۷ دی ۸, یکشنبه

راهنمايي

يه لحظه فكر كن كه در مقطع راهنمايي اين امكانات برات فراهم بود. چه حس خوبيه ها!!

نمونه سوال امتحانی کلاس دوم راهنمایی 
درس اول
دروس اول و دوم
درس سوم

۱۳۸۷ دی ۷, شنبه

من و مورچه


یه مورچه اگه صد دفه دونه اش بیفته ، دو باره ورش میداره.

امید نذار بمیره.
غم جای اونو بگیره.
نترس نترس بچه جون.
بدو بدو بازم به میدون.

۱۳۸۷ دی ۵, پنجشنبه

نه اینقدر

  • اونقدری که در بعضی کارهام دقیق و منظم هستم، در اکثر کارهام بی دقت و نا منظم هستم.
  • CHILDREN - (Dream Version) - Robert Miles - این موسیقی با من شنا می کنه
  • آلبوم باغ وحش جهانی رو هم که چندی پیش دوست خوبم مهندس قاضی نور عزیز بهم معرفی کرده بود دانلودیدم. واقعا توصیه میشه.
  • دوست دارم با یه آدم شطرنج بازی کنم. (با کامپیوتر نه!)
  • ایکاش بفهمند که share کردن در گوگل و سرویس هایی مانند دیلیشس جهت جلوگیری از کپی/پیست کردن کل مطلب خلق الله اختراع شده.

۱۳۸۷ دی ۳, سه‌شنبه

تفعیل

  • سرعت اینترنت کنده، وضعیت حقوق بشر ما میگن خوب نیست. میشه بین نقص ها و هشدارها و سایر اخبار مربوط به کشورم، ایران، رابطه ای پیدا کرد و متصور شد؟ 100% که میشه. من اینا رو می فهمم. خیلی های دیگه هم می فهمند. موندم چرا اونایی که باید بفهمن نمی فهمن. یا نفهمند یا براشون نمی صرفه که بفمند، که در این صورت خیلی نفهمند. فهم این نفهمی از هر آدم فهیمی بر میاد. حتی فهیمه!!
  • چندی پیش از سایت irexpert، در خیل نامه هایی که برام ایمیل می کنه، ایمیلی اومد مبنی بر اشتراک هفته نامه عصر ارتباط به همراه یک عدد فلش 4 گیگا بایتی به همراه 100 مگابایت هاست یکساله به قیمت 22 هزار تومان. خوب از دیروز این مدارکش به دستم رسید و از اینکه عضو این سایت هستم خیلی خرسندم.
  • عجیب وقتی یاد اون تیکه فیلم "اخراجی ها" که می خوندن: "یاور تخریبچیه من" می افتم، "احمدی نژاد" میاد جلوی چشمم. مقایسش می کنم با شعری که یکسری از طرفداران ایشون بصورت حماسی بر همون سبک "یار دبستانی من" خوندند! چه تخریبی می کنه این بازیکن.

۱۳۸۷ دی ۲, دوشنبه

عجیبه

چیزی که برام اذیت کننده هست، اینه که اکثرا یاهو مسنجرم لاگین نمی کنه، بعدش توی یاهو میل، بعضی وقتا Invisi بعضی وقتا هم مثل آدم حسابی لاگین می کنم. بعد بعضی وقتا اصلا متوجه نیستم توی یاهو میل آنلاینم و اصلا نمی خوام آنلاین باشم.

۱۳۸۷ آذر ۳۰, شنبه

چه!

بخشيدي كه بخشيدي. به كسي چه!
پ.ن. چند خطي نوشتم و پاك كردم تا آخرش شد اين!
پ.ن.باز. از این بخشش، حس خوبی دارم. احساس بزرگی می کنم. 

۱۳۸۷ آذر ۲۹, جمعه

هم اكنون

  • قرار شد،‌ كه در برنامه تور يكروزه OLC جمعه هفته بعد شركت كنم.
  • وقتي LOST رو ديدم، فكر كردم هر چه زودتر اين وبلاگو پاك كنم كه ملت از جيك و پوك آدم خبردار نشن. حدس مي زنم مثلا ساني و يا حتي خود هرمس هم بي دليل كم حرف نشدند!! (احتمالا مكين اينجا رو بخونه من رو تاييد يا تكذيب كنه!)




پ.ن.1. بنا به نظر رسيده، پس بيخودي اينجا رو نمي پاكم. :) _ مرسي مكين. جان وبلاگي را نجات دادي!
پ.ن.2. اون بولت آخريه يك نوشته داشت كه پاكش كردم. عوضش به اطلاع مي رساند پسر عامو اميرحسين و بانوشون (يعني همسرشون. بانوشون چيني-ژاپني يا آسيايي نيستند. هموطن هستند!) از بريتانياي كبير به كشور عزيز در اين سوي آبهاي نيلگون خليج فارس بازگشته اند. ضمن خيرمقدم مشتاقانه منتظريم تا سه شنبه عصري ملاقاتشان كنيم.
پ.ن.3. دلم عجيبان غريبا براي دوستي كه چندي پيش ديدمش تنگ شده. اسمش رو نميگم گير نده. بحثي بود كه چشمش رو بست و باز كرد و گفت عمر به همين سرعت ميگذره. از خدا و خودش پنهان نيست، اما بقدري محو اين گفته و اجرا شدم، كه ازش پرسيدم ميشه دوباره بگي چجوري؟ كه باز چشمش رو باز و بسته كرد و اين چشم بهم زدن واقعا توي ذهنم مونده. همين اساعه كه اين مطلب رو وارد كردم، ديدم كه آخرين مطلبم براي 3 روز گذشته است. ا ا ا ا!! ‌يعني فردا شنبه هست و تموم شد؟؟؟

۱۳۸۷ آذر ۲۶, سه‌شنبه

سبك بزرگمان


به سبك بزرگمان عيد را تبريك ميگيم:
عید غدیر خم جشن ولایت- نه جشن قدرت- و روز دوستی- و نه روز نصر با تکیه بر ترس- روز یادآوری مهمترین ارزش ها یعنی این که حفظ قدرت از حفظ اسلام مهمتر نیست بر شما مبارک باشد.
سیدعطاءالله مهاجرانی - مكتوب

۱۳۸۷ آذر ۲۴, یکشنبه

شمارنده اميدبخش

  • به دنبال يك تايمر هستم كه از طريق اون بتونم چك كنم كه روي شرح وظايفم چقدر زمان صرف مي كنم. اوني كه به كارم مياد رو توي گوگل گگت براي گوگل دسكتاپ پيدا كردم و نصب كردم. لينكشو يا حداقل اسمشو چون الان خونم ندارم بذارم. اما توي فايرفاكس هم بدنبال timer‌ گشتم و اين تايمر اميدبخش رو پيدا كردم.
  • مراتب ارادتمندي خودم رو به ابراهيم مجدد اعلام مي دارم. چرا كه ديگه از babylon‌ استفاده نمي كنم و در منزل از Longman و در محل كار از Oxford بهره مي برم. لذتي دارد هان وقتي آدم زبان نمي فهمد. واقعا بعضي نفهميدن هايي كه در پي آنها مطالعه هست لذت بخش هستند!!
پ.ن: این اسم اون افزونه های گوگل دسک تاپ: timer | work time recorder| limiter

بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی

بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی - خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی
آخرالامر گل کوزه گران خواهی شد - حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی
گر از آن آدمیانی که بهشتت هوس است - عیش با آدمی ای چند پری زاده کنی
تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف - مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی
اجرها باشدت ای خسرو شیرین دهنان - گر نگاهی سوی فرهاد دل افتاده کنی
خاطرت کی رقم فیض پذیرد هیهات - مگر از نقش پراگنده ورق ساده کنی
کار خود گر به کرم بازگذاری حافظ - ای بسا عیش که با بخت خداداده کنی
ای صبا بندگی خواجه جلال الدین کن - که جهان پرسمن و سوسن آزاده کنی

از غزلیات حافظ

۱۳۸۷ آذر ۲۳, شنبه

اينترنت

خوب وقتي اينترنت قطع ميشه كه ديگه نميشه وزير اقتصاد رو س.ج. كرد. بايد وزير ICT رو خفت كرد. خوب بكنيد ديگه! خيلي سرعت خوبي داشت، حالا قطع هم شده. آخه حرفم اينه كه خا... هم كه بياد، به اين مهم كه بهبود سرعت اينترنت هست نخواهد پرداخت. شخص خودش رو نميگم. اون سياستهايي كه بايد اتخاذ بشه تا بعضي موارد (از جمله اينترنت) اصلاح بشند، منتظر نظر شخص نيستند كه. البته اگر در همه موارد نفر اول بگه فلان، فلان ميشه، اما در حالت كلي جمعي و شورايي اين تصميمات رو بايد بگيره.
آخه بابا الان همه اكثرا زندگيشون و كارشون و بارشون با اينترنته.
ببخشيد اشتباه گرفتم.

۱۳۸۷ آذر ۲۲, جمعه

تناقوص

توي شطرنج همه چيز، اون طوري كه ما فكر مي كنيم پيش نميره. توجه كنيد:
knight, not horse.
bishop, not elephant.

پ.ن: توي گزارش ژيمناستيك، عاشق قسمت پرش خركش هستم.

متصور

  • ماهيت اينجا اينجوريه. تلويزيون رو روشن مي كني، هيچ اختياري نداري!‌ هميني كه هست،‌ هست. برنامه، خبر، فيلم، طنز، مداحي، گزارش و ... اينترنت را مي خواهي انتخاب كني، اين هم همان است. قرار نيست كه انتخاب كني. مجبوري انتخاب هايت را هر چه پوشيده تر كني. بعد كه بخواهي انتخاب كني مي گن دلت خوشه. دل خوش سيري چنده.
  • بعد به جايي رسيديم كه همه عين همند. دقت كرديد نحوه جمله بندي ها، شروع جمله ها، و خيلي چيزها شبيه همند. چه كسي توليد محتوا مي كنه واقعا؟!؟ الان به ذهنم رسيده كه جداي از اين نوشته ها كه اينجا جمع ميشه، ... ؟؟؟‌ چي؟؟ انتخاب خودم را پوشيده مي كنم. آهان. از نظر دنياي واقعي هم همه شبيه هم داريم ميشيم. تيپ هامون، داشته هامون، دغدغه هامون. اينطوري بگم كه شبيه x كم نيستند. شبيه اون دختر/پسر كم نمي بينيم. دي دنياي واقعي مشابه بنظرم زياد ميشه پيدا كرد. شايدم اشتباه كنم اما من اينطور فكر مي كنم.
  • من يك عادت خوبي داشتم (و دارم كه البته زيادش خوب نيست) كه وبلاگ كشورهاي ديگه رو مي خوندم (مي خونم). ديشب هم همينجوري وبلاگاي تركي و عربي را داشتم مي خوندم. خيلي تاسف مي خورم كه نوشتنمون، زمين تا زير زمين با هم فرق داره. منظورم همون جمله بندي ها و اين جور چيزها نيست، منظورم محتوايه كه مي نويسيم. خوب فرهنگ ها اقتضا مي كنند همين تفاوت ها رو اما من از اينكه اينجوري با بقيه متفاوت باشم اصلا خوشم نمياد.
  • بعدترشم اينكه اين همه ebook داريم. در هر زمينه علمي و غير علمي، كلي pdf و سايت و ويديو و تصوير و .... در زمينه اون موارديش كه به درد بخور هست، مثلا علمي و تخصصي خيلي منبع و فايل وجود داره. حالا همش رو هم دانلود كردي، يا توي يك جايي ذخيره داشتي، از كدومش ميخواي چجوري استفاده كني؟ اصلا اين همه حجم ذخيره سازي اطلاعات رفته بالا، حتما مورد نيازش بوده كه رفته بالا، اما براي يك آدم با سطح مشخصي از توانايي ها و محدوديتها، مگر چقدر راندمان ميشه متصور شد؟ قضيه پيچيده ايه. بنظرم در ظرف زمان، همه محدودند. انتخاب هاي آدم در زندگيش مي تونه باعث بشه به نسبت بقيه انتخاب هاش، در زندگيش از نظر زماني جلوتر بيفته. بهترين مثالش همين خدمتي بود كه رفتم، اما خوب اگرم خدمت نمي رفتم، (همونطور كه خيلي ها نرفتند) دليل نميشه به اين معنا باشه كه زمان رو از دست ندادم. بنظرم بي برنامگي بدترين درده يك آدمه كه آدمه. :)
  • به مثابه كرم ابريشمي ميمونيم همه، كه بنظرم بايد يك مدتي پيله اي بپيچيم دوره خودمون، بعدش ازش يك چيزي در بياييم. مكانيسم داخل پيله كرم ابريشم رو واقعا نمي دونم و ميرم دنبالش كه بفهمم چيه، اما فكر كنم بتونم سعي كنم مكانيسم پيله خودم رو پيدا كنم.
همشون رو من اينطوري فكر مي كنم.

۱۳۸۷ آذر ۲۰, چهارشنبه

سلام

نشانه ها! بيشتر ازشان غافلم تا بهشان هوشيار!
امروز مورچه اي ديدم. وقتي كه خم و راست مي شدم ديدمش!! و در دل (به سبك مورچه خوار) گفتم: سلام مورچه!! :)

يكي روبهي ديد

  • چقدر دوست دارم اين سفر رو برم. سفر حج رو ميگم.
  • و ديگر اينكه اين داستان روباه و زاغ

اين چه است

خدا لعنت كند شما را. snapsoid‌ قديم ما، تبديل شده به lumrax جديد. ببين بي شرفا چه صور قبيحه اي راه انداختند!!!‌ از اولين باري كه پيتزا رو ديدم هم بدتر بود! :D

۱۳۸۷ آذر ۱۹, سه‌شنبه

واقعا

وقتي كمي، فقط كمي به خودم فرو مي رم، واقعا براي خودم تاسف مي خورم كه اصلا فكر آزاد ي ندارم و در چه توهمي بسر مي برم كه آزادم.
فكرم!!!!
غافلم هان!!

اقتضا

هنوز جاي كار دارم. اصلا كاري نكردم تا كنون در اين باب. بايد عوض شوم. اقتضاي همه جوره است اين تغيير. سن و سالي، موقعيتي، ايجابي، فرهنگي، شكل و شمايلي، مردانه اي و ساير اقلام مرتبط.
پ.ن: درسته كه اينطور حرفا اينجا گفتن نداره، اما بيشتر به خودم ثابت مي كنه كه بايد عوض شم.

۱۳۸۷ آذر ۱۸, دوشنبه

نه

در عجبم که خانم ها، چگونه ریز زندگیشان را با هم در میان می گذارند؟ رفتار شوهر و ریزه کاریهای اخلاقی، اینکه اون چه هست و چه نیست و چه کار کردیم و چه کار می کنیم و چجوری کردیم و چجوری می کنیم (یا می کند)... هر چند عمومیت ندارد اما اکثرا اینند. و ماندم مردی را نمی بینم که اینطوری باشه!! خدایا من را گرفتار این جماعت اینچنینی نکن به خودت قسم!
یاد استادم بخیر که سر کلاس مشترک با دخترا، پسرا رو داشت نصیحت می کرد که صدای دخترها دراوومد. اونم جواب داد بی خود جیغ و داد نکنید. شما اینقدر با هم طرح کاد دارید که سر این مسایل سرتون کلاه نمی ره، این مردای بیچاره (البته این هم عمومیت نداره. قشر پدرسوخته هم در جنس ما هست!) چشم و گوش بسته و ساده وارد رابطه اولشون میشن! خیلی قشنگ گفتم نه!
پ.ن: یکی از بچه ها رفته خلافی ماشینش رو گرفته، براش نوشتن: حمل نا محرم!!! یعنی به این خاطر یک آدم متاهل واقعا سر به راه رو جریمه کردند؟!؟!؟ خنده حضار. اصلا بر فرض محال این کار رو کرده باشه، جریمه داره؟

۱۳۸۷ آذر ۱۷, یکشنبه

طبل بزرگ كجا؟ زير ... چپ

دو سال خدمته و كلي خاطره!
اون زمان كه آموزشي بوديم، و بايد رژه مي رفتيم، فرمانده هامون تاكيد داشتند كه به ريتم طبل گوش كنيم، و هنگامي كه صداي طبل بلندتر شد، پاهامون را براي قدم رو و رژه بالاتر بياريم. اگرم به رژه دقت كنيد، پاي رژه بعد از 2 صداي طبل كوچك، و همزمان با ضربه سوم كه بلند است، بالا مياد. اونجا بهمون مي گفتند، طبل بزرگ زير پاي چپ. ما هم كه بچه مثبت، براي اينكه خوب يادمون بمونه، با اين شعار اين رژه رو انجام مي داديم: طبل بزرگ، زير تخم چپ!!
پ.ن: هرمس احتمالا بايد يادش بياد!‌ چرا كه ارشد مردمي گروهان 2 گردان 4 بود و بچه هاي ما بهش مي گفتند استيون!! ماشالله اون قد و قامت، راه رفتنش تريپ هالي وودي ها بود! نمي دونم مي دونه يا نه، طرز كلاه گذاشتنش هم، در نوع خودش جالب بود؛ چون ما از تريپش خوشمون اومد و مثل اون كلاه مي گذاشتيم!

۱۳۸۷ آذر ۱۶, شنبه

عجـــــــيبـــــــــــــــــــــه

وقتی من به دنیا اومدم پدرم ۳۰ سالش بود یعنی سنش ۳۰ برابر من بود
وقتی من ۲ ساله شدم پدرم ۳۲ ساله شد یعنی ۱۶ برابر من.
وقتی من ۳ ساله شدم پدرم ۳۳ ساله شد یعنی ۱۱ برابر من.
وقتی من ۵ ساله شدم پدرم ۳۵ ساله شد یعنی ۷ برابر
من وقتی من ۱۰ ساله كه شدم پدرم ۴۰ ساله شد یعنی ۴ برابر.
من وقتی من ۱۵ ساله شدم پدرم ۴۵ ساله شد یعنی ۳ برابر من.
وقتی من ۳۰ ساله شدم پدرم ۶۰ ساله شد یعنی ۲ برابر
من می ترسم اگه ادامه بدم از پدرم بزرگتر بشم

از اين بلاگه

۱۳۸۷ آذر ۱۵, جمعه

گودر خودمون

ظاهر و شكل و شمايل و امكانات گوگل ريدر شايد زياد تغييري نكرده باشه، اما بنظرم كاربردي و ساده تر شده. اگه سرويس، براي كسي مثل ماكروسافت بود، ميريد بهش!

كله پاچه

آيا كسي هست تا مرا كله پاچه خور كند؟ هيچ رقمه نمي تونم باهاش كنار بيام اما دوست دارم منم مثل بقيه بخورمش!

۱۳۸۷ آذر ۱۴, پنجشنبه

۱۳۸۷ آذر ۱۲, سه‌شنبه

آموختن خوب چيزي است

اين شعر از اينجاست. تقديم مي كنم به همه دوستام، علي الخصوص شما دوست عزيز!!
گلم از خود رهيدن را بياموز - به سرمنزل رسيدن را بياموز
مجال تنگ و راهي دور در پيش - به پاهايت دويدن را بياموز
زمين بي عشق خاكي سرد و مرده است - به قلب خود تپيدن را بياموز
جهان جولانگهي همواره زيباست - به چشمت خوب ديدن را بياموز
بياموز، آفريدندت توانا - توانا، آفريدن را بياموز
جهان طعم شراب كهنه دارد - به لبهايت چشيدن را بياموز
تو اهل آسماني اي زميني - به بال خود پريدن را بياموز
صدايت مي كنند از عالم عشق - به گوش جان شنيدن را بياموز
نسيمي باش و از باد بهاري - سحرگاهان وزيدن را بياموز
تو ابر رحمتي گاهي فرو ريز - زاشك خود چكيدن را بياموز
گذارت گر ز راهي پرگل افتاد - به دست خود نچيدن را بياموز
به عاشق غمزه و غم مي فروشند - تو از اول خريدن را بياموز
سبك همواره بار زندگي نيست - به دوش خود كشيدن را بياموز
كمانت مي كند اين بار سنگين - تو پيش از آن خميدن را بياموز
جهان از هردو دارد، شادي و غم - شكيب داغ ديدن را بياموز
به دنيا دل سپردن نيست دشوار - زدنيا دل بريدن را بياموز
نياسودن به دوران جواني - به پايان آرميدن را بياموز
به جولان در سخن سالك مپرداز - دمي در خود خزيدن را بياموز
سراينده: مجتبي كاشاني

۱۳۸۷ آذر ۱۱, دوشنبه

تبريك

حامد عزيز! موفقيت تو را در تهيه اينترنت پر سرعت سپنتا - ساعتي (همان پيشگامان است كه جديدا تبليغ مي كند) در اين منزل استيجاري تبريك مي گويم. اميدوارم عنقريب در منزل جديد مستقر شويد و در آن نيز از اين رود خروشان بهره ببريد!
قربان تو
خودم

۱۳۸۷ آذر ۱۰, یکشنبه

ماندم در گل چون

بعضی وقتها لنگ در هوا می مونم که یکی تاییدم کنه. قبلا اینجوری خلاص می شدم از این لنگ در هوایی که برنامه هامو نگاه می کردم. الان برنامه (فکر) های جدیدمو ننوشتم. برای همین ماندم در گل چون خر.
این آق سانی ي مکین اینا هم اشک منو امروز درآورد. بس که خندیدم!! عجالتا شما هم برید بخندید.

عالمی دیگر

ز هوشیاران عالم هر که را دیدم غمی دارد - بزن بر طبل بی آری که آنهم عالمی داره.

۱۳۸۷ آذر ۷, پنجشنبه

نگاه گلابی

نگاه ها با آدم حرف می زنند! نگاه ها در هم گره می خورند و از پس آن، شاید کامیونی از واژگان را در طرفه العینی با سرعت بالایی (در حد adsl2) رد و بدل می کنند. بعضی ها غافلند از نگاهشان.
که تو طوری نگاه می کنی که وقتی من این کامیون واژه ها را دریافت می کنم، بی خیال تو و اندیشه های تو و بهتر بگویم، نگاه بعدی تو می شوم. یا تو را برای خودم فیلتر می کنم تا دیگر کامیونی از تو نپذیرم! که آخر این نگاه های شما، ناشی از چه تفکرات کژی است؟؟ آری. هر آنچه می پنداری و نگاه می کنی، من نیستم! نگاهت خالی از فکر و اندیشه است ای گلابی!

۱۳۸۷ آذر ۵, سه‌شنبه

من و خال سياه

من يك خال سياه/قهوه اي بر روي پاي چپم دارم. يادگاري اي از مادربزرگمه. ازش پرسيدم خاصيتش چيه؟ گفت يك نشونه است. خيلي خوبه كه آدم داشته باشه. بعد بهش گفتم من يك نشونه بزرگتر روي كشاله رونم دارم. گفت چيه اون؟ بهش نشون دادم و گفتم كه مال ماه گرفتگيه! ديد و گفت!! وي وي!! خوش بحالت چه جاي خوبي افتاده!

دغدغه

اینگونه است. جوان ها دغدغه ازدواج دارند و اصلا به مانی فکر نمی کنند و خانواده های دختر، دغدغه تمکن مالی پسر دارند و اصلا به دغدغه ازدواج فکر نمی کنند! و پس از مدتی، پسرها دغدغه تمکن مالی دارند و اصلا به ازدواج فکر نمی کنند و خانواده های دختر، دغدغه ازدواج دخترشان را دارند و شاید دیگر به تمکن پسر فکر نکنند.

چشم نخوردنی

اصلا به چشم (زخم چشم و چشم خوردن و اینا) اعتقادی ندارم دیگه. اعتقاد دارم آدم وقتی خودشو گم کنه، حواسشو جمع نکنه، هر بلایی می تونه سرش بیاد. از سهل انگاری خود آدمه که براش مشکلی پیش میاد. و خودم رو اصلاح می کنم و میگم که اون فروشنده جنسی رو به من ننداخت. اون کارش رو خوب انجام داد. این من بودم که هواسم رو جمع نکردم و متضرر شدم. و در بقیه حالات!! بنظرم این است هوش هیجانی!
هر چه کنی به خود کنی، گر همه نیک و بد کنی

شانس گهی

ای کاش می شد ایمیلی رو که برای یکی می فرستی، بعد از ارسال، یکجوری اگر خواستی تصمیم بگیری که طرف نبینه، بشه!!! تا این حس بدی که من الان دارم رو دیگه نداشته باشم. حس بدیه. شایدم من سخت می گیرم اما اصلا نمی خواستم برای اون ارسال بشه اون ایمیل! فرض کن اون فرد کسیه که باهات قراره مصاحبه بکنه یا مصاحبه کرده! یا اصلا گه به این شانس!
پ.ن. فکر کنم باید برم جای دیگه رزومه پر کنم!

۱۳۸۷ آذر ۳, یکشنبه

اينو هم بگم

خوب اين را هم بگويم.
اون dvd external كه چندي پيش گرفتم،مدتي است كه قر مياد و dvd برام رايت نمي كنه. بعضي cd/dvd‌ ها رو هم نمي خونه. از اينرو دايره واژگان ناسزاهامو براي فروشنده محترم مرور كردم. چندتايي هم به خودم بد و بيراه گفتم كه چرا ...
البته 3-4 ماه پيش كه خريدمش، قضيه فرق داشت. اون موقع هم IDE BOX رو شنيده بودم اما هزينه نهايي چيزي حدود 80 90 تومني مي شد. كه فروشنده اون dvd writer external رو به 80 چوق انداخت به ما. ميگفت جمع و جور تره. كه البته هست! و به ظاهر DELL بود اما AOPEN اي بيش نبود. اي فروشنده عمه ننه!!
بگذريم.
از محاسن دوست خوب آن است كه من رامين را دارم. او را كه چندي پيش ديدم، مشكل را باهاش در ميان گذاشتم و ديدم كه با هم همدرديم. هم او و هم من (جداگانه) روزي رفتيم مركز كامپيوتر آقا رضا، قيمت كرديم. به من قيمت دادند 32، و به او طرف بيست و خورده اي!! گذشت تا من امروز رفتم و 22 چوق خريدمش اين باكس را. اساسش هم آن است كه IDE‌ را به USB تبديل همي كند. داني چه است؟ عيبي ندارد. ندانستي هم مي تواني زندگي كني. و ديگر آن كه يك عدد DVD WRITER به مارك ASUS خريدم به 29 چوق. اين شد كه دستگاه مناسبي تهيه گرديد كه بايد از رامين هم تشكر كنم. چون آدرس مغازه اي كه به من داد 22 مي فروخت. خوب آنجا سر گردنه است. اين يكي را اگر نداني نمي تواني زندگي كني.
و ديگر آنكه نقشه هايي در سر دارم. تو مگر خودت نقشه اي در سر نداري؟ اوا! تو چقدر بي شعوري!‌ آن عزيز دل برادر در سر تو چه مي كند؟
حس است ديگر. از اينرو من اصلا كنترلش نمي كنم. چون كه ممكن است كار خرابي شود و بوي گندش در آيد. پس به خليفه مي روم!
دقت كردم به خود گويم مرده شوره اين نوشتن را ببرد!!
مياد -> مي آيد
نمي كنه -> نمي كند
نمي خونه -> نمي خواند


چجوري ميخواهيم زنده اش نگه داريم؟؟ من كه اصلا ادبيات دبيرستانم يادم رفته است! بروم به خليفه ام برسم!

اولين آزمون بدون استرس

من و ميثم تو امتحان تعيين سطحي (جهت آزمون هاي كمبريج) كه جمعه توي موسسه ارشد داديم قبول شديم. 24 نفر شركت كرده بودند كه من اول شدم :D
من توي FCE ONE و ميثم توي PET قبول شد.

فعل - يفعل - اغفال

هر كه خدا را بشناسد - پروردگار خود را شناخته است
من را هلاك كرده است اين ديوار
----------------------
كوردانيسم

۱۳۸۷ آبان ۳۰, پنجشنبه

پلشت

افشين جان! سيد جان!
اينجا ايران است. صداي منو از تهران مي شنوي!
واقعا متاسفم قطبي جان! تو حيفي! طفلك تلففف ميشي! (با صداي اكبر عبدي در فيلم ماندگار مادر)
....................................................................................
پدرم! بازنشسته شد. از آن بازنشسته هاي آموزش و پرورش.
به ياد زحماتي كه براي من و امثال من كشيده، ديروز شاخ گلي ناقابل براش گرفتم و خسته نباشيدي بهش گفتم.
پدرم خسته است!
اما من از اون خسته ترم. اصلا جوان هاي امروزي از قديمي ها خسته تر و پلشت ترند. من كه با خودم موافقم.

۱۳۸۷ آبان ۲۹, چهارشنبه

۱۳۸۷ آبان ۲۴, جمعه

من و من

از بچگي برام اين سئوال بوده كه چرا ناخن كوچيكه ي پام اين شكليه!؟ دقت كردم مال بقيه هم همين شكليه يه جورايي!!
البته سوالاي ديگه اي هم داشتم كه بعضي هاش در حد تئوري برام مشخص شده!! دابل پوينت دي!! دقتم زياده ديگه!

۱۳۸۷ آبان ۲۳, پنجشنبه

خبر

ابراهیم از استرالیا اومده. ظرف دو هفته دیگه می بینیم همو.
رامین بابایی هم در محل کار رویت شد. چه تصادفی. خوشحال شدم از دیدن این پسر!
.
.
.
.

۱۳۸۷ آبان ۲۲, چهارشنبه

وارد کننده نمونه

اینجا هم نمونه شدم. باور کن.
احتمالا moss رو بشناسید. اگرم نمی شناسید بگم بهتون که Microsoft office sharepoint server برنامه ای است خفن. خیلی کاربردها داره. ما به عنوان درج شرح وظایف و خود وظایف روزانه در آن و پیگیری امور ازش استفاده می کنیم. بنده در این مدتی که مشغول هستم (دو ماه فرضا!) به عنوان وارد کننده نمونه (مطلب البته!) در moss معرفی شدم!
حال می کنی؟
خوب سعی کن بکنی چون من یکی که می کنم!
پ.ن. این به اون ربطی نداره. (حتما پایینی منظورمه)

می خوریم!!

در اینجا همه چوب خیلی چیزها رو می خورند.
من بیشتر چوب ندونم کاریم رو!!

۱۳۸۷ آبان ۱۴, سه‌شنبه

بكش پايين بينيم بابا!

سال نوآوری و شکوفایی
انواع و اقسام تنوع محصول!
هيج جا اين همه تنوع را نخواهيد يافت!!
موقت يا دايم!
مستقل يا نيمه مستقل!

منتظر طرح هاي نوين ما در آينده نزديك باشيد - اين
------------------------------------------------------
من فقط در اين فضاي مضحك كنوني اين سالها، جاي مرحوم گل آقا (كيومرث صابري) را خالي مي بينم و حتي در مرگش شك دارم. شك ندارم از شدت سوژه هايي كه مي توانسته گل آقا را، آقاتر كند، تاب نياورده و سكته كرده! روحش شاد!
------------------------------------------------------
مارا از بند دار و تیزی دشنه های شکنجه و میله های قفس نترسانید که هیچ ضجری بد تر از این شکنجه در قفس زندگی نیست!
------------------------------------------------------
موافقيد كه مسخرش رو كشيدند پايين!!؟؟؟

۱۳۸۷ آبان ۸, چهارشنبه

نيك مي دانم

... كه چيزي نبايد گفت. (در باب مطلب قبلي!)

نمايشگاه رسانه هاي ديجيتال بودم. حس خوبي داشتم. به چند دليل:
  1. قبل از اينكه از سر كار برم اونجا، تونستم با دروبين هاي پخش زنده اي، خلوت بودن اونجا رو چك كنم
  2. تنوع cd و محصولاتي كه ارائه كرده بودند
  3. وجود بر و بچز
  4. حضور OLC و صحبت با آقاي شايان شليله ي گل
  5. cd‌ زبان خريدم
تو هم سخت نگير! 
يك روز رسد غمي به اندازه ي كوه -  يك روز رسد نشاط به اندازه ي دشت
افسانه ي زندگي چنين است -  در سايه كوه ، بايد از دشت گذشت

او! مای گاد

دارم با google analytics کار می کنم. یی هو می بینم عنوانش در تولبار فایرفاکش نشون میده که:  ..... google anal
چه باید گفت!!

۱۳۸۷ آبان ۵, یکشنبه

بهم مي خوره

مگر نه اين است كه بايد زندگي خودمو بكنم. فكر خودمو بكنم! خوب بكنم ديگه!
و اينكه فكر مي كنم كه توي شرايطي قرار گرفتم كه دارم مي فهمم كه عمر زودتر مي گذره. نمي دونم هفته ها چطور ماه مهر رو تموم كردند و اصلا چطور شد اينقدر سالم. بچما هنوز! نه؟ پشت لبي سبز كردم و قدي كشيدم و ساير امكانات! و حس مي كنم كه تن زندان است. بزرگتر از دهنم حرف نمي زنم ديگه، چشم.
از اين روحيه انتزاعي و غير ماديم بعضي وقتا بدم مياد و بعضي وقتا خوش! بدم مياد چون فكر مي كنم مال سن و سال من نيست، خوشم مياد چون يكجوري حس خوب بهم دست ميده كه حقيقتش حالم ازش بهم مي خوره!

۱۳۸۷ آبان ۱, چهارشنبه

اسفناجيه

مهم هست كه وقتي در پروفايلت ميگي تهراني هستي، موقعيت شين ميم رررر (شوش - مولوي - راه آهن) رو ذكر كني لابد! من بچه لب خطم! تو بچه اسفناجيه!
و ياد دارم اولين بار كه پروفايل خودمو در اوركات پر مي كردم زدم كه smoking‌ بصورت heavily. خوب چون اون موقع ها تهرون كلي دودي بود و همه اذعان داشتند كه تنفس، از سيگار كشيدن، بدتره!!! و در بخش drinking همه فكر كنم زدم هميشه. خوب نگفته بود كه drinking what من هم كه آب زياد مينوشم. زدم هميشه. درمورد شش يادم نمياد چي گفتم ديگه D:

۱۳۸۷ مهر ۳۰, سه‌شنبه

اعتماد به نفس

به قول يكي از سربازاي خدمت: آدم با 200 تومن پول و دو تا واجبي، چه اعتماد به نفسي كه بدست نمياره!

شکایت

یک آهنگی هست میگه که: Setar-Piano-Sam. مسخ می کند مرا!
سکوتم از رضایت نیست. دلم اهل شکایت نیست!
د.پ.ن.1. کسی نیره لعلی رو چندین باره داره می گرده میاد اینجا. معرفی کنه بگه چی می خواد! نیره! نکنه خودتی! دل تنگ شده ام برات! خدا بیامرزتت. روحت شاد.
(دست و پا نوشت)

د.پ.ن.2. آقای مهندس قاضی نور هم که معرف حضور هستند. از شرکت سیستم های کاربری ترنج. زحمت کشیدند و من رو مطلع کردند از تخفیف ویژه فیزیک نظری به مناسبت ثبت 100.000 امین دامنه IR و من هم یک دامنه شخصی به قیمت 3 چوغ خریدم.

۱۳۸۷ مهر ۲۵, پنجشنبه

عجله

می دونی؟ نمی دونی دیگه! عجله دارم و جایی رو به غیر از اینجا ندارم که این متن رو بذارم!

پياده سازي نظام آراستگي محيط كار  ( 5S )



تاريخچه شكل گيري 5S :

    نظام 5S براي اولين بار بعد از جنگ جهاني دوم در ژاپن شكل گرفت ولي ايده اوليه اين سيستم ژاپني نميباشد.

ژاپني ها در هنگام بازديد از برخي صنايع آمريكا

 (همچون كارخانه هاي مهمات سازي ، كبريت سازي ، داروسازي ، مواد غذايي ، تجهيزات پزشكي و ...  ) با پديده House Keeping (يا خانه داري صنعتي ) آشنا شدند.



 مواردي همچون نظافت ، بهداشت ، نظم و ترتيب ، رعايت كامل ايمني و جلوگيري از حوادث به ويژه انفجار وآتش سوزي ، جلوگيري از انباشت ضايعات و مواد در راهروها و خيابانهاي كارخانه و معابر داخل كارگاهها ، ريخت وپاش ابزار و نشت روغن و مواد شيميايي در كارخانه هايي رعايت مي شد كه عدم رعايت آنها موجب بروز خطرات و ضايعات غيرقابل جبران جاني ، مالي و اجتماعي گرديده و يا محصول آنها مستقيما با بهداشت و سلامتي مصرف كننده سروكار پيدا مي كرد.



  ژاپني ها با مشاهده تاثير ونقش قابل توجه معيارهاي خانه داري صنعتي در ايجاد محيط كاري آراسته ، حفظ ايمني و بهداشت و غيره برآن شدند تا معيارهاي مذكور را در شركتهاي ژاپني به كار گيرند.  تطبيق اصول خانه داري صنعتي با شرايط حاكم بر صنايع ژاپن و بومي نمودن آن منجر به شكل گيري پنج اصل  در آراستگي محيط كار گرديد و از آنجا كه اين 5 اصل با تلفظ S شروع مي شد ، 5S نامگذاري گرديده .



اجراي نظام آراستگي در صنايع ايران  :

  سابقه معرفي و ترويج نظام 5S، ياآراستگي در ايران از خرداد سال 1372 و با انتشار مقاله اي در شماره هاي 32 و34 ماهنامه تدبير آغاز گرديد نويسنده مقاله آقاي مجتبي كاشاني بوده كه بر همين اساس بعنوان بنيانگذار نظام 5S در ايران معرفي گرديده است 0  آقاي مجتبي كاشاني دراين زمينه مي گويد:

 " اينجانب با نظام 5S در سال 1365 و در يك دوره مديريتي در ژاپن آشنا شدم و از همان زمان دريافتم كه يكي از گمشده هاي اصلي ما در صنعت است .  بامسافرتها و تحقيقات و بازديدهاي مكرر از كارخانه هاي ژاپني در آن كشور ( در طول هفت سال ) به درك عميق آن پرداختم و در سال 1372 به صورت مقاله اي كاربردي آنرا معرفي نمودم 0   آغاز اجراي 5S در شركتهاي كارتن مشهد و ايرانيت تهران (سالهاي 1374 و 1375 ) بوده كه توفيق نسبي آن منجر به شروع اجراي 5S در شركت ايران خودرو گرديد 0 "



پنج اصل آراستگي
5 S خلاصه عبارات Seiri ( سازماندهي ), Seition ( نظم و ترتيب ), Shitsuke (انضباط), Seiso (پاكيزه سازي) و Seiketus  (استانداردسازي) مي باشد. 5 S نظامي است كه در ژاپن بصورت نهادينه مورد استفاده قرار گرفته و نتايج بسيار خوبي را براي واحدهاي صنعتي و خدماتي به ارمغان آورده است. نتايجي كه معمولاً با استفاده از اين روش حاصل مي گردد را مي توان به اختصار به پيشگيري از حوادث , كاهش وقفه كاري , كنترل عمليات توليد و افزايش بهره وري در محيط كار عنوان نمود. بطور كلي هدف نهايي 5 S پيشگيري از اتلاف است. عليرغم اينكه سيستم 5 S به ظاهر خيلي ساده و قابل فهم است و انجام آن اصول نيز خيلي ساده به نظر مي آيد ولي عموماً سازمانها و واحدها براي پياده كردن آن در عمل با مشكلات فراوان روبرو هستند. دليل اين امر را بايد در ظاهر ساده آن جستجو كرد. در واقع تحقق 5 S از آن رو دشوار است كه مديران و پرسنل اجرايي از اهداف و ماموريتهاي آن بصورت صحيح اطلاع كاملي ندارند. بنابراين اجراي نظام 5 S و تدارك بستر مناسب براي انجام آن تا زماني كه اصول آن به خوبي شناخته نشده كاري بسيار دشوار است. به همين خاطر به منظور آشنايي مختصر مديران با اين روش هر يك از اين اصول به اختصار معرفي مي گردند.

1) سازماندهي ( Seiri )

    اين اصل يكي از مهمترين و بنيادي ترين اصول ساماندهي است. در اين مرحله بايد وسايل غيرضروري هر قسمت تعيين و آنها را از وسايل مورد نياز و ضروري جدا ساخت.
    اگر به اطراف خود نگاه كنيد به وسايلي بر مي خوريد كه مدتهاست مورد استفاده قرار نگرفته اند و مشخص هم نيست كه در آينده مورد استفاده قرار بگيرند. لوازمي مانند الكتروموتور معيوب يا چرخ دنده اي كه شكسته و مورد استفاده نيست، نقشه هايي كه ديگر به كار ما نمي آيند و ماشين حسابي كه مدتي است خراب است يا سي دي هايي كه ديگر نيازي به آنها نداريم داخل كشو يا روي ميز رها شده اند.
    بايد به آموزش صحيح به كاركنان شركت از انباشته شدن وسايل غيرضروري در كارگاهها و دفاتر، كشوي ميزها، كمدها و زواياي مخفي ماشين آلات مي شود جلوگيري كرد. با توجه به اينكه تصميم گيري براي غيرضروري بودن برخي وسايل، ممكن است در حيطه اختيار مديريت ارشد سازمان و يا مديران رده بالاتر باشد، مي توان فهرست هايي از اين وسايل تهيه و پس از تكميل، آنها را براي تصميم گيري نهايي براي مدير ارسال و سپس اقدامات لازم را دنبال كرد.
    برخي از سازمانها روش خوبي براي مشخص كردن وسايل غيرضروري دارند. اين سازمانها در ابتداي هر ماه، برچسب قرمز رنگي (Red Tag) روي وسايلي كه غيرضروي به نظر مي رسند ميزنند و در صورت استفاده در طي ماه آن را بر مي دارند. در پايان ماه اگر وسايلي باشند كه برچسب آنها برداشته نشده باشد آن وسايل را به عنوان لوازم غيرضروري از لوازم ضروري جدا مي كنند.
    جالب است بدانيد امروزه در دنيا موضوعي به نام (Feng Shui) مطرح شده است كه قدمت بسيار زيادي دارد و ريشه در فرهنگ كشور چين دارد. طبق اصول اين روش، آثار و انرژي هاي حاصل از ايجاد انباشتگي ها و
    بي نظمي ها در محيط مورد بررسي قرار مي گيرد. بر اساس اصول فنگ شويي انسداد انرژي در هر محيط ناشي از سه عامل آلودگي فيزيكي، انرژي ساكنان قبلي و انباشتگي و درهم ريختگي است كه اين موانع طبق اصول خاص خود قابل رفع شدن است.


    سازماندهي در عام ترين مفهوم آن عبارت است از نظم دادن به كليه اجزاي يك سازمان جهت نيل به اهداف. از ديدگاه 5 S سازماندهي به معناي تشخيص ضرور از غير ضرور , اتخاذ تصميمات قاطع و اعمال مديريت اولويتها براي رهايي از غير ضروريهاست. نمونه هايي از اجراي اين S را مي توان بصورت زير فهرست نمود:

• دور ريختن اشيايي كه به آنها نياز نداريد ( جمع آوري و بايگاني مناسب روزنامه ها و صورتجلسات ... ).
• رفع عيوب و خرابيها ( تعمير ملزومات اداري , تجهيزات فني و خودروهاي مورد استفاده... ).
• مبارزه با علل آلودگيها ( استفاده از دستگاههاي تهويه مطبوع , ممنوع كردن كشيدن سيگار در محل كار , حمل و نقل مناسب غذا , استفاده بهداشتي از ذخيره آب... ).
• بازبيني پوششها و محفظه ها به منظور پيشگيري از علل آلودگي ( بسته بندي مناسب قطعات در انبار , استفاده از درزگير در پنجره ها و درپوش براي فاضلابها... ).
• تميز كردن محل كار ( شستشوي مرتب با مواد ضدعفوني كننده , نظافت در انبار , جمع آوري روغنهاي مستعمل... ).
• جلوگيري از آلودگيهاي كف سالنها (شستشوي منظم سالن تعميرگاه , مشبك نمودن جايگاههايي كه آلوده كننده هستند مثل تعويض روغني و نقاشي... ).
• حذف آلودگيهاي گرد و غبار ( استفاده از تهويه مطلوب در انبار و سالن تعميرگاهها , استغاده از فيلترهاي صافي هوا... ).
• سازماندهي انبارها ( استفاده از سيستمهاي نوين انبارداري... ).

2) نظم و ترتيب ( Seiton )

    اصل دوم از مجموعه پنجگانه ساماندهي محيط كار SEITON به معني مرتب كردن است كه بايد بلافاصله بعد از اجراي اصل اول به اجرا درآيد. در اين مرحله با وسايل باقيمانده بايد به گونه اي در محيط كار قرار گيرد كه به راحتي در دسترس قرار گيرند و داراي ظاهري آراسته باشند.

نظم و ترتيب به معني قرار دادن اشياء در مكانهاي مناسب و مرتب به نحوي كه بتوان از آنها به بهترين وجه استفاده كرد. نظم و ترتيب راهي است براي يافتن و بكار بردن اشياي مورد نياز , بدون انجام جستجوهاي بيهوده. هنگامي كه هر چيز با توجه به كاركرد و در نظر گرفتن كيفيت و ايمني كار , در جاي مناسب و مشخص قرار داشته باشد , محل كار همواره منظم و مرتب خواهد بود. بدين منظور بايد همه وسايل مورد نياز را دقيقاً شناسايي كرده و كاركرد هر يك از آنها را نيز مشخص نماييم. نمونه هايي از اجراي اين S را مي توان بصورت زير فهرست نمود:
• اشيايي را كه غالباً استفاده مي كنيم , در محل كار قرارداده يا با خود حمل كنيم. ( نصب ابزار آلات بر روي بوردهاي مخصوص در تعميرگاهها , تجهيز ميزهاي افراد به ملزومات اداري... )
• اشيايي را كه به ندرت استفاده مي كنيم , در جايي دور از دسترس قرار دهيم. (استفاده از سيستم بايگاني مناسب به طوري كه سوابق كاري سالهاي گذشته در جاهاي دورتري قرار گيرد... )
• اشيايي را كه استفاده نمي كنيم دور بريزيم( دور ريختن برگهاي زائد... ).
• استقرار هر چيز در جاي مشخص و مخصوص به خود ( استفاده از فايلها و قرار دادن ملزومات اداري در جاي خود , استقرار ابزار آلات و تجهيزات در جاي مناسب در تعميرگاهها پس از استفاده... ).
• آوردن و بازگرداندن هر چيز در حداقل زمان ( يافتن سوابق از بايگاني , سهولت دسترسي به ابزار در تعميرگاه... ).
• علامت گذاري محدوده ها و محل استقرار اشياء ( نشانه ها و علائم مربوط به تعميرات در سالن تعميرگاهها , مشخص شدن محل استقرار خودروهاي شركت ).
• نظم و ترتيب در تابلوي اعلانات ( نصب پلاكاردهاي تبليغاتي شركت در جاهاي مناسب... ).
• طراحي اعلانات به نحوي كه خواندن آنها آسان باشد ( استقرار مناسب مانند در معرض ديد بودن , طراحي زيبا و خوانا بودن... ).
• استقرار كاركردي مواد , قطعات در قفسه ها و نظم بخشي به ابزارها و تجهيزات.
( جدا نمودن قطعات معيوب از بقيه در انبارها , چيدن قطعاتها در پالتهاي انبار مطابق با اصول انبارداري , استفاده از سيستم fifo )

3) پاكيزه سازي ( Seiso )

پس از اينكه وسايل غيرضروري پاكسازي و وسايل ضروري به شكل مناسبي شناسه گذاري و منظم شدند مي بايست با پياده سازي اين اصل محيط كار پاكيزه و چشم نواز شود.
    در بسياري از شركتها5 دقيقه اول شروع كار و در برخي از شركتها زماني در پايان كار براي اين منظور اختصاص يافته است و هر فرد وظيفه دارد در مدت5 دقيقه ميز و محيط كار خود را تميز و مرتب كند. در بعضي از شركتها اين كار توسط كارگران بخش خدمات انجام مي شود كه البته حالت مطلوب اين است كه كارگران خدماتي فقط مناطق عمومي را نظافت كنند و محيط كار و دستگاههاي مربوط به هر نفر توسط خودش نظافت شود.
در ديدگاه 5S پاكيزه سازي عبارت از دور ريختن زوائد و پاكيزه كردن اشياء از آلودگيها و مواد خارجي است. به عبارت ديگر پاكيزه سازي نوعي بازرسي است بازبيني و پاكيزگي محيط كار براي حذف آلودگي مورد تاكيد در اين بخش از نظام 5S قرار دارد. برخي از لوازم , تجهييزات و مكانها , لزوماً بايد بسيار پاكيزه و عاري از هر نوع آلودگي نگهداري شوند , بنابراين لازم است كه آنها را دقيقاً شناسايي نموده و بر اين باور بود كه پاكيزه سازي تنها تميز كردن محل كار و لوازم موجود در آن نيست , بلكه پاكيزه سازي امكان انجام بازرسي و بازبيني را نيز بايستي فراهم آورد. نمونه هايي از اجراي اين S را مي توان بصورت زير فهرست نمود:
• آسان سازي و پاكيزه سازي و بازبيني ( بازرسي و بازديد مديريتها از مجموعه تحت پوشش خود ...).
• مسئوليتهاي تمامي افراد براي پاكيزگي محل كار ( حفظ نظافت و پاكيزگي محيط كار هر يك از پرسنل ...).
• انجام بازبيني و پاكيزه سازي مستمر جهت رفع مشكلات جزئي
• پاكيزه كردن محلهايي كه از چشم افراد به دور است ( زير ميزها , گوشه هاي اتاق , زير ملزومات اداري و تجهيزات فني ...).
• فعاليتهاي لازم توام با مسابقاتي براي تميز كردن هر چه بهتر ( در نظر گرفتن يك معيار در ارزيابي نمايندگيها و تعيين واحد نمونه در شركت و اختصاص يكي از پارامترهاي ارزيابي ماهيانه پرسنل به امر پاكيزگي محل كار... ).

4) استانداردسازي ( Seiketus )

    اين اصل شامل استاندارد سازي و تهيه استانداردهاي لازم در هر شركت يا سازمان است. هدف اين اصل اجراي برنامه هايي به منظور حفظ و نگهداري نتايجي است كه از پياده سازي اصول اول تا سوم بدست آمده است.
    در اجراي اين اصل، اصول مهندسي و رعايت برخي استانداردها مفيد خواهد بود. اين اصل در نگهداري و تعمير ماشين آلات كارخانه اثر فوق العاده اي دارد و باعث افزايش بهره وري مي شود. براي پياده سازي اين اصل مي بايست علايمي را مانند عاليم راهنمايي و رانندگي وضع و اجرا كنيد. اين علايم بايد براي همه كاركنان به سادگي قابل درك و فهم بوده و گيج كننده نباشد.
  
    چند اقدام مناسب براي اجراي استاندارد سازي عبارتند از:
    1- برچسب گذاري (Lable) : مثلاً برچسب هايي براي نام و وضعيت دستگاهها، كاليبراسيون، روغنكاري، درجه حرارت، برچسبهاي حساس به حرارت و ...
    2- مشخص كردن محدوديتها (Limit Indicators) : مشخص كردن محدوديتها به گونه اي كه به راحتي قابل درك باشند مثل علامتگذاري نقاط عادي و خطر روي درجه ها و يا مشخص كردن محل قرار دادن هر وسيله در جاي خود با علامت خاص.
    3- افزايش ميدان ديد (Increased Visibility) : استفاده از پوشش هاي شفاف، طلق ويا شيشه براي مشاهده عملكرد و يا حركات ماشين.
  
استانداردسازي عبارت است از كنترل و اصلاح دائمي , سازماندهي , نظم , ترتيب و پاكيزگي. تاكيد اصلي در استانداردسازي متوجه مديريت است كه با استفاده از چك ليستهاي مناسب و استاندارد كردن مقررات با استفاده از نوآوري و خلاقيت , محيط كار را به نحوي استاندارد و كنترل نمايد كه همواره همه عوامل با سرعت و دقت لازم مورد استفاده قرار گيرند. نمونه هايي از اجراي اين S را مي توان بصورت زير فهرست نمود:
• استفاده از علائم و نشانه ها ( در سالن تعميرگاهها , انبار و دفاتر اداري... ).
• علامتگذاري محدوده هاي خطر و يا مراقبت خاص ( در انبار مواد شيميايي , تجهيزات با فشار كاركرد با لا ... ).
• علائم نشاندهنده جهت و راهنما ( جهت حركت خودروها در تعميرگاه و استفاده از تابلوي راهنماي واحدهاي طبقات در معابر ورودي ساختمانها... ).
• برچسبهاي نشاندهنده قطعات اصلي ( استفاده از برچسبهاي ويژه شركت از قبيل هولوگرام , باركد و ... ).
• رنگهاي هشدار دهنده.
• علايم مربوط به تجهيزات خاموش كننده (علائم مربوط به زنگ خطر و و.سايل ايمني و راهنماي از سيستم اطفاي حريق ... ).
• تمهيدات پيشگيري از خطا و اشتباه ( آموزش پرسنل در خصوص بروز خطر , تدوين دستورالعملهاي كاري براي استفاده از ابزار آلات و تجهيزات ويژه .. ).
• برچسب مواد حساس.
• برچسبهاي نشاندهنده ميزان دقت ابزار ( نصب ميزان دقت تجهيزات و تاريخ اعتبار و كنترل براي آنها ... ).
• استقرار اشياء به نحوي كه بتوان از آنها سريعاً استفاده نمود و آنها را كنترل كرد.

5) انضباط ( Shitsuke )

    تاكيد خاص در اجراي اين اصل روي بازدهي و عمل به قوانين موجود است.
    SHITSUKE يا انضباط (Discipline) در واقع محور عمده، سنگ زيربنا و چرخ دنده اصلي حركت برنامه Five S است. در اين قسمت بايد براي انتقال عقايد و افكارمان به ديگران روش مناسبي انتخاب كنيم. در اين بخش از برنامه ساماندهي مي بايست با طراحي برگه ها وچك ليست هاي مناسبي در قالب يك سيستم منسجم و پويا براي كنترل و انجام بازديد هايي به منظور كسب اطمينان از انجام صحيح امور استفاده كنيم. نكته مهم در اين بخش اين است كه اجراي صحيح و كامل برنامه Five S كاركنان مي بايست از شروع كار آموزشهاي لازم را ببينند.

انضباط عبارت است از آموزش عادات و توانايي هايي جهت انجام يك وظيفه خاص. نكته اصلي در اينجا ايجاد عادات درست به جاي عادات نادرست است. اين كار را بايد از طريق آموزش شيوه هاي درست انجام كار به افراد و تمرين دادن آنان در اين زمينه , آغاز نمود. همچنين اين تمرينها از طريق وضع مقررات و پيروي جدي از آنها تحقق مي پذيرد. به عبارت ديگر انضباط فرآيندي , تكرار و تمرين انجام يك كار است. مثلاً كاملاً ضروري است كه رعايت مقررات ايمني براي افراد به صورت يك عادت درست درآيد و به اين نكته تاكيد شود كه : انضباط اصلي جدايي ناپذير از ايمني صنعتي است. نمونه هايي از اجراي اين S را مي توان بصورت زير فهرست نمود:
• تمرين نظم و ترتيب ( آموزش , نظارت مستمر , ارزيابي و پاداش به پرسنل جهت نظم و انضباط ... ).
• تمرين وقت شناسي ( آموزش , استفاده بهينه از زمان , بخصوص در بخش تعميرات در سالنها و برقراري جلسات ... ).
• پوشيدن كفش ايمني.
• تمرين اقدامات ضروري ( استفاده از تجهيزات ايمني ... ).
• توجه به زيباييها و رعايت ظواهر ( استفاده از لباسهاي كار مناسب در تعميرگاه وشركت ... ).
• نگرش مديريت به فضاهاي عمومي ( ايجاد فضاهاي سبز و يا امكانات رفاهي در محل كار... )

۱۳۸۷ مهر ۱۸, پنجشنبه

داستان حقیقی

داستان از این قرار است که از آخرین آزمون (امتحان) رسمی و پدر مادر دار و قابلی که دادم، شاید 3-4 سال می گذره و دوباره دوست دارم که دهنم کمی اذیت بشه!!

میرم مدرسه
میرم مدرسه
جیبام پره فندق و پسته
جیبام پره فندق و پسته
موش موشک من میخوره غصه
که نمیتونه بره مدرسه
که نمیتونه بره مدرسه
آهای مدرسه آهای مدرسه
توی کتاباش پر هست از قصه
میرم مدرسه میرم مدرسه
جیبام پره فندق و پسته
جیبام پره فندق و پسته


ک مثل کپل
صحرا شد پر ز گل
گ مثل گردو
بنگر به هر سو
ب مثل بهار اپچی اپچي
فكر كن بسيار

پ مثل پسته
لباش بسته اییییششش
م مثل موش
دیون دیون موش
برخیز و بکوش
برخیز و بکوش

۱۳۸۷ مهر ۱۱, پنجشنبه

انيشتين مي‌گفت نقطه

رسيده از زهرا، دختر عمو، از مشهد:
انيشتين مي‌گفت : « آنچه در مغزتان مي‌گذرد، جهانتان را مي‌آفريند. »
استفان کاوي (از سرشناسترين چهره‌هاي علم موفقيت) احتمالاً با الهام از همين حرف انيشتين است که مي‌گويد:« اگر مي‌خواهيد در زندگي و روابط شخصي‌تان تغييرات جزيي به وجود آوريد به گرايش‌ها و رفتارتان توجه کنيد؛ اما اگر دلتان مي‌خواهد قدم‌هاي کوانتومي برداريد و تغييرات اساسي در زندگي‌تان ايجاد کنيد بايد نگرش‌ها و برداشت‌هايتان را عوض کنيد .»
او حرفهايش را با يک مثال خوب و واقعي، ملموس‌تر مي‌کند:« صبح يک روز تعطيل در نيويورک سوار اتوبوس شدم. تقريباً يک سوم اتوبوس پر شده بود. بيشتر مردم آرام نشسته بودند و يا سرشان به چيزي گرم بود و درمجموع فضايي سرشار از آرامش و سکوتي دلپذير برقرار بود تا اينکه مرد ميانسالي با بچه‌هايش سوار اتوبوس شد و بلافاصله فضاي اتوبوس تغيير کرد. بچه‌هايش داد و بيداد راه انداختند و مدام به طرف همديگر چيز پرتاب مي‌کردند. يکي از بچه‌ها با صداي بلند گريه مي‌کرد و يکي ديگر روزنامه را از دست اين و آن مي‌کشيد و خلاصه اعصاب همه‌مان توي اتوبوس خرد شده بود. اما پدر آن بچه‌ها که دقيقاً در صندلي جلويي من نشسته بود، اصلاً به روي خودش نمي‌آورد و غرق در افکار خودش بود. بالاخره صبرم لبريز شد و زبان به اعتراض بازکردم که: «آقاي محترم! بچه‌هايتان واقعاً دارند همه را آزار مي‌دهند. شما نمي‌خواهيد جلويشان را بگيريد؟» مرد که انگار تازه متوجه شده بود چه اتفاقي دارد مي‌افتد، کمي خودش را روي صندلي جابجا کرد و گفت: بله، حق با شماست. واقعاً متاسفم. راستش ما داريم از بيمارستاني برمي‌گرديم که همسرم، مادر همين بچه‌ها? نيم ساعت پيش در آنجا مرده است. من واقعاً گيجم و نمي‌دانم بايد به اين بچه‌ها چه بگويم. نمي‌دانم که خودم بايد چه کار کنم و ... و بغضش ترکيد و اشکش سرازير شد.»
استفان کاوي بلافاصله پس از نقل اين خاطره مي‌پرسد:« صادقانه بگوييد آيا اکنون اين وضعيت را به طور متفاوتي نمي‌بينيد؟ چرا اين طور است؟ آيا دليلي به جز اين دارد که نگرش شما نسبت به آن مرد عوض شده است؟ » و خودش ادامه مي‌دهد که:« راستش من خودم هم بلافاصله نگرشم عوض شد و دلسوزانه به آن مرد گفتم: واقعاً مرا ببخشيد. نمي‌دانستم. آيا کمکي از دست من ساخته است؟ و....
اگر چه تا همين چند لحظه پيش ناراحت بودم که اين مرد چطور مي‌تواند تا اين اندازه بي‌ملاحظه باشد? اما ناگهان با تغيير نگرشم همه چيز عوض شد و من از صميم قلب مي‌خواستم که هر کمکي از دستم ساخته است انجام بدهم .»
« حقيقت اين است که به محض تغيير برداشت? همه چيز ناگهان عوض مي‌شود. کليد يا راه حل هر مسئله‌اي اين است که به شيشه‌هاي عينکي که به چشم داريم بنگريم؛ شايد هرازگاه لازم باشد که رنگ آنها را عوض کنيم و در واقع برداشت يا نقش خودمان را تغيير بدهيم تا بتوانيم هر وضعيتي را از ديدگاه تازه‌اي ببينيم و تفسير کنيم . آنچه اهميت دارد خود واقعه نيست بلکه تعبير و تفسير ما از آن است که به آن معنا و مفهوم مي‌دهد.»
دکتر کاوي با اين صحبتش آدم را به ياد بيت زيباي مولانا مي‌اندازد که:
« پيش چشم ات داشتي شيشه‌ي کبود لاجرم عالم کبودت مي‌نمود »

+ دوش نيز اين نذاشت من زود بخوابم: خرده جنایتهای زن و شوهری - كارگردان: فرهاد آييش و بازيگران: محمد رضا فروتن، نيكي كريمي
+ چه خوش گفت سياوش كه بگو اگر چه به جايي نمي رسد فرياد!

۱۳۸۷ مهر ۱۰, چهارشنبه

تصميم كبري


انتظار به پايان رسيد و تصميم قطعي بر ترك نوشتن مرتب بلاگ گرفتم و بجاي آن مرتب از onenote ميكروبسافت استفاده مي كنم.

۱۳۸۷ مهر ۸, دوشنبه

عجيب نيست هيچم!

عجيب دوست دارم زبانشون رو ياد بگيرم
------------------- 2 ------------------ 1 --------------------------
ناشنوایی ما
سرودة : Dianne Richards
ما نمی‌توانیم هیچ صدایی را بشنویم
زیرا ناشنوا هستیم
نمی‌توانیم صدا ها را بشنویم‏
فقط می‌بینیم که دهان‌ها حرکت می‌کنند
صدای خود را نمی‌توانیم بشنویم
آن را فقط در گلوی خود احساس می‌کنیم
صدای خنده را نمی‌توانیم بشنویم
آن را فقط در صورت دیگران می‌بینیم.
صدای نواختن ساز را نمی‌شنویم
فقط می‌بینیم که دیگران می‌نوازند
صدای جیغ زدن را نمی‌شنویم
فقط باز شدن دهان دیگران را می‌بینیم
یا واکنش‌های وحشت‌زدة مردم
در اطراف آن‌ها را.
صدای گریه را نمی‌شنویم
فقط جاری شدن اشک را روی گونه‌ها می‌بینیم
ما صدای سرزنش شدنمان را نمی‌شنویم
آن را فقط در چهره‌های اخم کرده و انگشتانی که در برابر صورتمان بالا و پایین می‌رود می‌بینیم
نمی‌توانیم عشق و دوستی را در صدای محبوبمان بشنویم
ما عشق و دوستی را فقط در چهره های آنان می‌توانیم ببینیم
وقتی ناممان را صدا می‌زنند نمی‌شنویم
فقط وقتی می‌فهمیم که دوستان، اعضای خانواده یا مترجممان ما را از آن آگاه کند
صدای صفیر باد را که از لابلای برگ‌های درختان می‌گذرند نمی‌شنویم
فقط می‌بینیم که برگ‌ها می‌لرزند و درختان پیچ و تاب می‌خورند
صدای اقیانوس را ‏و لغزش موج‌ها بر سواحل را نمی‌شنویم
فقط می‌بینیم موج‌ها در هم می‌شکنند و عقب می‌نشینند
صدای گام‌ها را در تاریکی نمی‌شنویم
آن‌ها را فقط احساس می‌کنیم
صدای موتور‌های ماشین‌های اطرافمان را نمی‌شنویم
فقط وقتی دست‌هایمان را روی آن‌ها می‌گذاریم صدا را احساس می‌کنیم
صدایی را که هر فصل‌ جدید با خود به ارمغان می‌آورد نمی‌شنویم
فقط تغییرات آن‌ها را می‌بینیم
این فهرست بی پایان است
دنیای شنوایان انباشته از صداست
دنیای ما انباشته از دیدن و ارتعاش است
ما هیچ‌گاه نخواهیم شنید
حتی اگر شنوایان سر در گوش ما بگذارند و فریاد بکشند
اما یک صدای درخشنده و عالی را خیلی خوب می‌شنویم – سکوت را

شعار جوانان ناشنوای ایران : " ما ناشنواییم ، نه نادانیم ، نه ناتوانیم "

۱۳۸۷ مهر ۷, یکشنبه

بارون دو نفره

امروز دیگه اون احساس تخم کشیدگی رو ندارم. صدام بهتر شده و کمی خلط مونده توی گلوم که رفته رفته خوب میشه. سرماخوردم دیگه. اما بی دلیل امروز دلم می خواد بارون بیاد. دلم میخواد خیس بشم. من میمیرم برای هوای دلگیر و البته دو نفره ی پاییز!! خدا قسمت کنه!

پ.ن: روزی که رفت از یاد ..... محسن نامجو. تصویری (خدایا شکر! من هم حداقل جایی رو دارم که اینترنت پر سرعتی داشته باشه تا از این لذت ها کامی بگیرم!!)

۱۳۸۷ مهر ۶, شنبه

تخم

خسته ام. طوري كه انگار تخمم را كشيده اند!‌حالا ديگر خودتان حساب كنيد حالم چگونه است. به سفر و يا استراحتي توپ نيازمندم.

۱۳۸۷ مهر ۱, دوشنبه

به خود بيا

اينقدر نوشتني هست كه آدم نمي نويسه.
اين عنوان بيشتر به من مي آيد: و اينك اين من سانسور شده.

خلاصه آمده ام تا به محمد نقلي عزيز، تسليت بگم و من رو در غم از دست دادن پدر عزيزش شريك بدونه. مرحوم سيروس نقلي هم رفت. خدا بيامرزتش. هر چه از متانت و صبر اين خانواده بگم كمه. اميدوارم خدا باز صبر جميلي بهشون بده. شيون دخترش هنوز توي گوشمه.
نميشه در بهشت زهرا بري و به خودت نياي!! نميشه!!

۱۳۸۷ شهریور ۲۳, شنبه

دنيا! دم به دم مرا تو آزردي

دانلود آهنگ
باز هم آمدی تو بر سر راهم
آی "عشق" میکنی دوباره گمراهم
دردا; من جوانی را به سر کردم، تنها از دیار خود سفرکردم
دیریست قلب من از عاشقی سیر است
خسته از صدای زنجیر است
دریا!!! اولین عشق مرا بردی
دنیا!!! دم به دم مرا تو آزردی
دریا!!! سرنوشتم را به یاد آور
دنیا!!! سر گذشتم را مکن باور
من غریبی قصه پردازم
چون غریقی غرق در رازم
گم شدم در غربت دریا
بی نشان وبی هم آوازم
میروم شبها به ساحل ها تا بیابم خلوت دل را
روی موج خسته دریا مینویسم اوج غمها را
باز هم آمدی تو بر سر راهم
آی "عشق" میکنی دوباره گمراهم
دردا; من جوانی را به سر کردم، تنها از دیار خود سفرکردم
دیریست قلب من از عاشقی سیر است
خسته از صدای زنجیر است
دریا اولین عشق مرا بردی
دنیا دم به دم مرا تو آزردی
دریا سرنوشتم را به یاد آور
دنیا سر گذشتم را مکن باور
من غریبی قصه پردازم
چون غریقی غرق در رازم
گم شدم در غربت دریا
بی نشان وبی هم آوازم
میروم شبها به ساحل ها تا بیابم خلوت دل را
روی موج خسته دریا مینویسم اوج غمها را

بايرامعلي تقديم مي كند!
پارسال بهار دسته جمعی رفته بودیم زیارت
برگشتنی یه دختری خوشگلو با محبت
همسفر ما شده بود همراهمون میومد
به دستو پام افتاده بود این دل بی مروت
میگفت برو بهش بگو
آخه دوسش دارم بی گفتگو
هر چی میخواد بشه بشه
هرچی میخواد بگه بگه
راز دلم رو گفتم اینو جواب شنفتم
راز دلم رو گفتم اینو جواب شنفتم
تو زواری پسر چقد نادونی اومدی زیارت یا که چشم چرونی
گفتم به اون زیارتی که رفتم
قسم به اون عبادتی که کردم
قسم به اون قفلو دخیل که بستم
بعد خدا من تورو میپرستم
راز دلم رو گفتم اینو جواب شنفتم
راز دلم رو گفتم اینو جواب شنفتم

روزگار غریب

روزگار غریب > محمد جواد شکری > Datum of Freedom
....  من و همفکرام خیلی از تو و همفکرات بیشتریم ولی ماها مثل کبک سرمون رو کردیم تو برف؛ یا دچار توهمیم، یا اسیر روزمرگی و یا فقط بلدیم غر بزنیم. ما بیشتریم ولی وقتی نمی خوایم حرف بزنیم، وقتی دلمون نمیاد ماتحت گرامی رو یه کم تنگ کنیم و از جلو ماهواره پاشیم بیایم ببینیم بیرون چه خبره، خوب معلومه که تو باید باشی و ما همچنان در فکر اینکه…….. حرف نزنم بهتره، من اصلا از خودمون بیشتر آزرده خاطرم تا از تو، ولی خداییش همون تنها خواسته و انتظار من یادت نره.

۱۳۸۷ شهریور ۲۱, پنجشنبه

اعتراف تكان دهنده



می‌خواهید در آینده چه کاره بشوید؟ از ساروي كيجا
مسلما این موضوع انشا برای هزارمین بار ، اگر نه بیش‌تر ، تکرار شده ، فقط برای این که تغییری ایجاد بشود موضوع را این جوری پای تخته نوشتم " می‌خواهید در آینده چه کاره بشوید . الگوی شما چه کسی است ؟ " و برایشان توضیح دادم الگو یعنی این که چه کسی باعث شده شما تصمیم بگیرید این شغل را انتخاب کنید . انشاها هم تقریبا همان‌هایی هستند که هزارها بار تکرار شده‌اند ، با این تفاوت که چند تا شغل جدید به آن‌ها اضافه شده "مهندس هوا و فضا"، "پدرم می‌گوید الان ام‌وی‌ام به‌ترین رشته‌ی دنیا است و خیلی پول دارد -منظورش MBA است " ، " دوست دارم مهندسی اتم بخوانم ولی پدرم دوست ندارد می‌گوید اگر آش‌پزی بخوانم بیش‌تر به دردم می‌خورد " و ...
ولی اعتراف می‌کنم از همه تکان‌دهنده‌تر این یکی است " می‌خواهم فاحشه بشوم " شاید اولین بار است که یک دختربچه‌ی ده ساله چنین شغلی را انتخاب کرده ...
قدرت كلمات! از تفكر مثبت
روزي از روزها گروهي از قورباغه هاي كوچيك تصميم گرفتند كه با هم مسابقه ي دو بدهند.
هدف مسابقه رسيدن به نوك يك برج خيلي بلند بود.
جمعيت زيادي براي ديدن مسابقه و تشويق قورباغه ها جمع شده بودند....
و مسابقه شروع شد....
راستش, كسي توي جمعيت باور نداشت كه قورباغه هاي به اين كوچيكي ...

۱۳۸۷ شهریور ۱۹, سه‌شنبه

تصميم كبري

تصميم! خوب است اگر گرفتن و ساختنش را بيشتر فكر كنم.
تصميمي كه گرفتم بعد از سحري نخوابم، بنظرم تصميم خوبي بود و هست. الان ميرم يك دوش و يك اصلاح صورت و بعد مي زنم از خونه بيرون تا ... خوبه ديگه! از ارادتمنديم به خواب كم كنم D:
همينجوري ميگم. من كسي بودم كه از خيل كاراي جالبي كه در بچگي مي كردم، اين دو رو الان ميگم:
  • هنگام خوردن آبگوشت، نون تيليت رو مي ذاشتم لاي نون مي خوردم. حالا شايد براي اينكه سير بشم، اما هميشه اينكار رو تا يك سني مي كردم. (مثلا راهنمايي)
  • براي نخ كردن سوزن چرخ خياطي، سوزن رو در مياوردم، بعد نخ مي كردم، بعد مي ذاشتم سر جاش. حالا اينكه چرا با چرخ خياطي سر و كار داشتم، جاي بحث اصلا نداره
پي اندر نوشت: سوء تفاهم نشود ها! اين سحر، اون سحر نيست. منظور همان صبحگاه است. اي بابا!

۱۳۸۷ شهریور ۱۵, جمعه

نامه واصله

نامه واصله از دوست عزيزم س.ي.د م.ج.ت.ب.ي ف.ا.ط.م.ي، فوق ليسانس MBA‌ از شريف كه جاي من در پادگان مشغول شده. به قول دوستي، poor مجتبي!!!
سلام
خوبي سيد جون
آقا اين لينوكس اوبينتو چي بود انداحتي تو دهن آقاي ...
حالا گير داده يك نسخه آزمايشي بايد يك جايي نصب شه
من جايي سراغ ندارم آخرين نسخه‌اش رو بشه خريد
اگر جايي سراغ داري بگو بگم به اين خور.... بيچاره

۱۳۸۷ شهریور ۱۴, پنجشنبه

شاید وقتی دیگر

هر چند که یک جوری میشم اما دیگه باید بشم.
دیگه اینجا سعی می کنم ننویسم. بجاش تو بلاگ انگلیسیسه بنویسم. شاید بعضی وقتها اینجا خط خطی بشه.

۱۳۸۷ شهریور ۱۳, چهارشنبه

به مرور

با كار با مرورگر جديد گوگل بسي خوشوقت شدم.
و اينكه روزه آنچنان بر من اثر گذاشته كه تشخيص اينكه درب CD فروش باز است يا نه براي من سخت است. و با كله وارد شيشه مي شوم. طفلي من!
كجايي ناهار هاي ماه رمضان! خداييش عملا تعطيلم!
خودمونيما! چندجا بگن بيا براي مصاحبه كار هم، آدم نمي دونه كدومش بره كدومش نره!‌خدا رو شكر! به نعمت هايي كه بهم داده و نداده!

تنها راه، صورت مساله

در زمره افرادي كه از مصاحبت باهاشون هميشه هم لذت مي برم و هم درس مي گيرم، مهندس قاضي نور هستند.
هفته گذشته كه به بهانه اتمام خدمت سربازي مجالي دست داد تا باهاشون تلفني صحبت كنم، صحبت هاي زيادي شد و راهنمايي هاي زيادي ازشون گرفتم.
يك تماسي باهاشون يكي گرفت، كه ظاهران در مورد ترك سيگار و اينكه به جاش چي بخورند (مثل آدامس و اين حرفا) باهاشون صحبت مي كردند و اونوقت ايشون از اينكه خودشون 10 ماهي ميشه كه سيگار نمي كشند، گفتند. خودم رو هلاك كردم به اينجا برسم تا اون جمله اي كه در ذهنم هك شده رو بگم. گفتند كه تنها راه ترك سيگار، نكشيدن سيگاره!!
تنها راه خيلي چيزا .... در خود همون چيز نهفته است. من فاكر (از ريشه فكر حالا تو فكر بد بكن!!) هستم الان!!
چند ساعت پيش منزل عمو مجتبي بوديم و جا خالي نباشه ي امير رو .... جاش واقعا خالي بود. اتاقش خيلي ... حس خوبي دارم از اينكه رفت. دوست دارم روي فيلمي كه از رفتنش ديدم موسيقي Conquest Of Pradise رو بشنوم! در ذهنم رفتنش رو تصور مي كنم و موسيقي رو گوش مي دم. امير حسين! برات بهترين ها رو آرزو مي كنم. اين اميرحسين، پسر عموي منه!

۱۳۸۷ شهریور ۱۲, سه‌شنبه

تله موش

ارسالی از زهرا - دختر عموم.
موش ازشكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سروصدا براي چيست . مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته اي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود.
موش لب هايش را ليسيد و با خود گفت :« كاش يك غذاي حسابي باشد .»
اما همين كه بسته را باز كردند ، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود.
موش با سرعت به مزرعه برگشت تا اين خبر جديد را به همه ي حيوانات بدهد . او به هركسي كه مي رسيد ، مي گفت :« توي مزرعه يك تله موش آورده اند، صاحب مزرعه يك تله موش خريده است . . . »!
مرغ با شنيدن اين خبر بال هايش را تكان داد و گفت : « آقاي موش ، برايت متأسفم . از اين به بعد خيلي بايد مواظب خودت باشي ، به هر حال من كاري به تله موش ندارم ، تله موش هم ربطي به من ندارد.»
ميش وقتي خبر تله موش را شنيد ، صداي بلند سرداد و گفت : «آقاي موش من فقط مي توانم دعايت كنم كه توي تله نيفتي ، چون خودت خوب مي داني كه تله موش به من ربطي ندارد. مطمئن باش كه دعاي من پشت و پناه تو خواهد بود.»
موش كه از حيوانات مزرعه انتظار همدردي داشت ، به سراغ گاو رفت. اما گاو هم با شنيدن خبر ، سري تكان داد و گفت : « من كه تا حالا نديده ام يك گاوي توي تله موش بيفتد.!» او اين را گفت و زير لب خنده اي كرد ودوباره مشغول چريد شد.
سرانجام ، موش نااميد از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در اين فكر بود كه اگر روزي در تله موش بيفتد ، چه مي شود؟
در نيمه هاي همان شب ، صداي شديد به هم خوردن چيزي در خانه پيچيد. زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوي انباري رفت تا موش را كه در تله افتاده بود ، ببيند.
او در تاريكي متوجه نشد كه آنچه در تله موش تقلا مي كرده ، موش نبود ، بلكه يك مار خطرناكي بود كه دمش در تله گير كرده بود . همين كه زن به تله موش نزديك شد ، مار پايش را نيش زد و صداي جيغ و فريادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنيدن صداي جيغ از خواب پريد و به طرف صدا رفت ، وقتي زنش را در اين حال ديد او را فوراً به بيمارستان رساند. بعد از چند روز ، حال وي بهتر شد. اما روزي كه به خانه برگشت ، هنوز تب داشت . زن همسايه كه به عيادت بيمار آمده بود ، گفت :« براي تقويت بيمار و قطع شدن تب او هيچ غذايي مثل سوپ مرغ نيست .»
مرد مزرعه دار كه زنش را خيلي دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتي بعد بوي خوش سوپ مرغ در خانه پيچيد.
اما هرچه صبر كردند ، تب بيمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد مي كردند تا جوياي سلامتي او شوند. براي همين مرد مزرعه دار مجبور شد ، ميش را هم قرباني كند تا باگوشت آن براي ميهمانان عزيزش غذا بپزد.
روزها مي گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر مي شد . تا اين كه يك روز صبح ، در حالي كه از درد به خود مي پيچيد ، از دنيا رفت و خبر مردن او خيلي زود در روستا پيچيد. افراد زيادي در مراسم خاك سپاري او شركت كردند. بنابراين ، مرد مزرعه دار مجبور شد ، از گاوش هم بگذرد و غذاي مفصلي براي ميهمانان دور و نزديك تدارك ببيند.
حالا ، موش به تنهايي در مزرعه مي گرديد و به حيوانان زبان بسته اي فكر مي كرد كه كاري به كار تله موش نداشتند!

نتيجه ي اخلاقي : اگر شنيدي مشكلي براي كسي پيش آمده است و ربطي هم به تو ندارد ، كمي بيشتر فكر كن. شايد خيلي هم بي ربط نباشد!

۱۳۸۷ شهریور ۱۱, دوشنبه

حس برتر

فرض كن برنامه اي رو داري نصب مي كني كه مسير نصبش recycle bin هست!! آخر خنده هستا!
گوينده ميگه مسابقه وبلاگ نويسان قرباني، اما طفلي منظورش وبلاگنويسان قرآنيه!!
امير حسين، پسرعمو مجتبي، داره ميره انگليس. امروز اومد ولي من نبودم. اميدوارم حسي شبيه حس كارت گرفتن من بهش دست بده.
من كه خيلي اون حسم رو دوست دارم و دوست دارم دو الي 3 بار ديگه بهم دست بده! فقط دست بده! نه چيز ديگه!
پ.ن: امروز در محيطي كه هستم، دو تا تماس تلفني با دو تا از خانوما گرفته شد، به فاصله 3 ساعت. و بعد گريه و شيون و رنجه موره. من اصلا بغضم گرفت. بندگان خدا از نزديكاشون فوت كرده بودند.
پ.ن: هنوز خودم رو از نظر كار با اينترنت، در محيط جديد كنترل مي كنم. يك مدت كه آقا محمد امين خان جواهري ما رو برد صداوسيما اينجوري  بودم يك مدت هم كه در پادگان. ريدر خوندن هم بسيار خفيف شده.

۱۳۸۷ شهریور ۹, شنبه

پيتزا و بارداري

فردا در مراسم اختتاميه روزه خوري، پيتزايي را مي خورم!
رامين بابايي عزيز! موفق باشي!
و بگويم من الان خودم را باردار مي دانم. باردار شده ام در واقع! بار پروتون. در خدمت باردار بودم اما اكثران الكتروني بودم!

۱۳۸۷ شهریور ۸, جمعه

ريكاور

واي كه چقدر از اين كلاس زبانه خوشم مياد.
داره يادم مياد كه قبلا چه چيزايي رو دوست مي داشتم.
ريكاور مي شويـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم.

۱۳۸۷ شهریور ۷, پنجشنبه

خدا را شکر

هر روز که از خواب بيدار ميشم، اصلا باورم نميشه که خدمتم تموم شده. با ابوالفضل که صحبت مي کرديم اون روز آخري، گفتيم که اصلا باور نمي کرديم که يک همچين روزي رو ببينيم. که خدمتمون تموم بشه و کارتمون رو بگيريم. از حالا تا باقي عمرم شادي عمومي اعلام مي کنم.
حالا اگر من از اين حالت اومدم بيرون!!!
حاج عمو دکتر چشمشون رو که آب مرواريد داشته، عمل کردند. خدا رو شکر حالشون خوب بود باهاشون حرف زدم! چه دلم مشهد مي خواد برم!!!

۱۳۸۷ شهریور ۶, چهارشنبه

فعلا در جاولقا

من فعلا در ايران چامبر آف کامرس، اينداستریز اند ماينز مشغول هستم. اینجایی که گفتم توی ایرانه ها! فکر نکنید رفتم جاولسا!!

۱۳۸۷ شهریور ۳, یکشنبه

فردا مال منه



حکمت و قسمت

حکمتي دارد حتما که قرار نيست من زود کارتم رو بگيرم. امروز هم نشد کارتم رو بگيرم چون نه رييس اداره بود، نه جانشين اداره و نه مسئول پرسنلي. که ترکيب منطقيه OR اين سه نفر منجر مي شد به گرفتن يکي از 6 امضا و پايان کار. که هر سه امروز پادگان نبودند. قسمت است ديگر. نمي شود تقلا کرد. همه بچه ها کارتشان را گرفتند و رفتند، و من بدرقه شان کردم. ماندم خودم تا تک و تنها خودم را مهمان کنم به يک راني يا ساندويچ!

۱۳۸۷ شهریور ۲, شنبه

بعد از خدمت

در خدمت، سختي هايي رو تحمل مي کني تا خدمت تموم بشه و اذيت نشي. عايديش چيزي نيست جز يک عدد کارت پايان خدمت بي خاصيت که با دوستان صحبت مي کرديم چند تا خاصيت بيشتر نداره:
  • خريد و فروش (که بدون اون هم ميشه توي اين مملکت همه چيز رو هم خريد و هم فروخت.)
  • ازدواج (اونهم بدون کارت پايان خدمت ميشه انجام بشه. يکي رو توي آموزشي ديدم که 3 تا بچه هم داشت. براي شخص شخيص بنده هم که فعلا دغدغه نيست. انگيزش هم وجود ندارد.)
  • مسافرت به خارج از کشور (که انگيزش هست. فت و فراوون!)
  • ديگه با کارت خدمت، در بانک پول هم نميشه نقد کرد.
و اما آنچه توي زندگيت برجسته خواهد بود، هيچوقت دوران خدمت نيست. کاراييه که بعدش انجام ميدي. سختي هاي که بايد تحمل کني. راه هايي که بايد بري. به قول حاج علي پسر عموي عزيز و دوست داشتنيم، کنتور زندگي آدم بعد از ازدواج مي خوره. مي گفت هيچوقت بعد از ازدواج نميگي من مجردي کجا رفتم و چي کار کردم. هر چه هست بعد از اون برات شيرينه و ذکر کردني، هر چقدر هم سخت باشه. اين باباي ما هم از 7 روز هفته 8 روزش سئوال مي کنه که چه کسي رو مي خواي!؟ من هم که حالا حالا ها خودم رو دوست دارم. اصلا قصد خودکشي ندارم. موردش باشه خودکشي هم مي کنم. اما فعلا کسي زنش رو به من نميده. [فکر کنم يکي از بچه ها تعريف مي کرد. يادم نيست دقيق. که يکيار خانوم فضولي از فاميلشون برگشته جلوي جمع گفته: فلاني! تو سنت داره ميره بالا. چرا ازدواج نمي کني؟ من يک زن خوب سراغ دارم. اين آقا پسر (که من جوابش رو خيلي مي پسندم) برگشته گفته که: ع ع ع!! چه خوب! چرا زودتر نگفتيد به من؟! حالا اين خانومه شبي چند ميگيره که ميگيد خوبه؟ گرون که نيست!؟؟!؟ - از خدا پنهون نيست. از شما چه پنهون دارم اين صحبت رو مقايسه مي کنم با ماهي يک عدد سکه بهار آزادي که مهدي ميده به زنش (که هنوز دختره) و فکر مي کنم جدا نرخ اين کار و ازدواج و اين صحبت ها همين عدده؟؟؟ يعني واقعا مقايسم درست نيست؟؟؟ من که عمرا بيشتر از 14 تا مهر کسي بکنم. نه که حالا دخترا همه صف کشيدند براي منه تحفه!]
حرف سر خدمت بود و اينکه ديگه تموم شد.
ديگه برچسبي به اين عنوان هرگز نخواهم زد. يک بار هم گفتم اين خدمت از زمين تا زيرزمين با اون خدمتي که دولت ميگه فرق فوکوله. من اصلا به اون خدمت عقيده اي ندارم. عقيده دارم آدم بايد مفيد کار کنه و کار خوب بکنه. حالا اسمش رو هر چي مي خوان بذارن. ضمن اينکه في سبيل الله هم کار نکنه. توي خدمت و قبل از اون حتي. چند نفري گفتند برو فلان جاهاي نظامي حقوق و مزاياي آنچناني ميدهند (آنچناني که نه! فقط چربتر از بعضي جاها در قبال مگس پراندن و روزنامه خواندن و خوردن و خوابيدن) بعدش براي رفتن آنجاها بايد بروي عضو بسيج بشوي و مثلا در دفاتر بسيج تدريس هم بکني. من سر همين يک قلم تدريسش گفتم من ساعتي 6 هزار تومان ميگيرم براي تدريس. گفتند: نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!! بسيجي که پول نميگيره براي کار کردن!!! اونوقت من نمي دونم پول نميگيره، پول اجارش رو به صاحبخونه، خشکه حساب مي کنه؟ يا چي کار مي کنه فرضا؟
ديگه از خدمت حرف نمي زنم. سعي من بر اينه که ماشين خود کنم بيمه. وقتي رسيد خسارت بيمه کند حمايت.
و به اين نتيجه هم رسيدم از خيل اين همه کاراي خوب که مي تونه منجر به رسيدن به موفقيت بشه، تنها چند تايي رو ميشه رفت. و نه همش رو. از اين رو فکر و تصميمي بايد ساخت.

شيرو

عصريه، يک عدد شير گاو رو، با واحد عدد، در سايز نوشابه خانواده را کامل سر کشيدم و الان حال بدي دارم!

سرباز بگايي

به علت بد شانسي و از همه مهم تر، بي شعوري سرباز مربوطه، من امروز کارتم رو نتونستم بگيرم. ولي بقيه بچه ها گرفتند. فقط رسيدم کارهاي اوليه تسويه رو انجام بدم و امضاها موند براي فردا.
چون انگيزش از بين رفت ميگم. مي خواستم براي کارت گرفتنم يک پادکست درست کنم که فعلا اصلا انگيزش نيست. شايد فردا کارت رو گرفتم انگيزش اومد و يک روزي اينکار رو کردم.
قانون طلايي خدمت سربازي: تنها سرباز، براي سرباز بگايي مي شود، و نه کس ديگري!
بگايي: واژه اي است بسيار پيچيده و تخصصي از مصدر فاک. در گويش لرستاني ها به پوريدن و عنوان شنگولي اش، بپوران شنيده شده است.

۱۳۸۷ شهریور ۱, جمعه

بنازم به اين هوش


فرزندم. دمت گرم!!! آخر شبي قه قهه اي زدم که همه از خواب پريدند!! دست مريزاد!
توي امتحان استخدامي بانک صادرات، چند وقت پيش شرکت کردم. بعد قرار بوده که از جمعه به اينور نتيجش رو اعلام کنند. که هر دفعه رفتم عنوان کرده بود که اعلام نتايج، اما نشون نمي داد چيزي. تا اينکه الان سايت رو مجدد چک کردم و کلي خواب از کلم پريد. پسر عزيزم هکش کرده سايت رو!! دمت گرم! دمت گرم! دمت گرم! دمت گرم! دمت گرم! دمت گرم!

ديدي

صحنه را ديدم. بچه ها ريدند.
توي برنامه بعد از پيروزي غرور آفرين ساعي، اين خياباني هم مهد کودک درست کرده با اون بچه بازياش. دست دست! حالا دستا بالا بالا!! جاي خاله نرگس خالي بود با خاله شادونه جونم، که خيلي دوسش دارم!
مرگ بر کيبورد به دست مزدور. شعار جالبيه اين.
اساسي طرز تفکر من مشکل داره! خيلي هم مشکل داره. منطقم، منطق مزخرف به معناي واقعيه کلمه هستش که البته ميشه توجيه کرد که چرا اينجوريه، اما بايد درست بشه. لازمش هم ديليت کردنه و فراموش کردن يک پروسه و از همه مهم تر، ترسيم آينده و اينکه به چي بايد رسيد. امروز که داشتم منطقي صحبت مي کردم، از منطقم بدم اومد (بهتر بگم عوقم گرفت) و اصلاحش کردم. البته اين سر کلاس زبان اتفاق افتاد. بايد فرهنگ قديم قالب توي مخم رو اصلاح کنم.
بگذريم از اينکه آقاهه امروز از من براي خواهرش خواستگاري کرد و به قول خانومه توي کلاس، چقدر هم با غيرت!!!
تو گوشم دو عدد ليسنينگ (گوش کردني) داشت ور ور مي کرد، وگرنه زودتر متوجه مي شدم و مسيرم رو عوض مي کردم و 50 دقيقه توي ايستگاه منتظر اوتوبوس و تاکسي نمي شدم.

۱۳۸۷ مرداد ۳۱, پنجشنبه

برخ

از خيابون طالقاني راه مي يوفتي. چهار راه اول برق نداره، شير تو شير ملت توي دل همند. چهار راه دوم، برق داره، همه منظم ميرند و ميان. ميرسي چهار راه بعدي دوباره برق نداره، ميري توي دل ماشينا. چهار راه بعدي برق داره اما چون حالت گرفته شده، بازم رد مي کني ميري.

۱۳۸۷ مرداد ۳۰, چهارشنبه

چند روزه درس ميگيرم

الان 13 روزه که اينجا دسترسيش محدود شده. و لکن آن براي من درسهاي مهمي داشته است.
به غير از خودم هيچ کس - NOBODY - نمي تونه اينجا رو ببينه!
و خيل عظيمي از تماس ها ايميل من را پر کرده اند! اما بيشترشان SPAM است و مربوط به افزایش طول مي باشد که فعلا به کار من نمي آيد. D:

۱۳۸۷ مرداد ۲۹, سه‌شنبه

لزوما

شايد فکر مي کني که همه چي خوب پيش ميره. اصلا چيزي پيش نميره.
فعلا اونجام. تا ببينم بعدا کجا ميرم.
شنبه برم دنبال کارتم و نمي دونم عر بزنم از شادي يا عر گريه کنم از شادي!؟
اين موسيقي، بسوي آفتاب! داره با من زنا مي کنه بد مصب! عجب موزيکيه!

۱۳۸۷ مرداد ۲۸, دوشنبه

چي مي خواهي!؟ بخواه ديگر

از من چه میخواهی؟
این خسته را بگذار
یکدم بیاساید
یکدم بیندیشد
شاید به خود آید.
از من چه میخواهی؟
یک شب رهایم کن
از خود جدایم کن
در این قمار بخت
با این حریف سخت
بازنده ای باید.
از من چه میخواهی؟
من زاده ی دردم
سوزان ولی سردم
تنهای تنهایم
با آرزوهایم
از من چه میخواهی؟
در چشم تو پیدا
شور است وشیدایی
عشق و امید و مهر
دنیای زیبایی
در چشم من پنهان
درد شکیبایی
دنیای من بی توست
دنیای تنهایی
از من چه میخواهی؟
با من سپردی راه
شبهای تار تار
در کوچه های سرد
راهی که نسپارد
جز یک دل پر درد
آنگه کشیدی پای
ماندی ز همراهی
من را رها کردی
در چاه گمراهی
از من چه میخواهی؟
از چه خیالت را با من روان کردی
این صید زخمی را
بی رحم چون صیاد
آزرده جان کردی؟
از من چه میخواهی؟
وقتی بریدی مهر
گفتی صلاح اینست
هرگز ندانستی
کاین سینه ی غمگین از آه سنگین است!
از من چه میخواهی؟
دیگر دریغی نیست
برگیر این جان را
دانم که می خواهی
ما هر دو مظلومیم
بی جرم محکومیم
ای گوهر یکتا
ای ماه بی همتا
در شام ظلمانی
چون شعله سوزانی
آری فروزانی
آری فروزانی
از نويد هاشمي طبا

۱۳۸۷ مرداد ۲۷, یکشنبه

توانستن

من معتقدم که هم خواستن توانستن است و هم نخواستن توانستن است. اينکه نخواي کاري رو بکني موفق خواهي شد. و مي تواني اون کار رو نکني.

اين خانومه

اين خانومه، که در افزونه هاي جديد بلاگر پيداش کردم (بماند چطوري؟!؟!!؟ D:) دختر بدي نيست. بستگي داره چي ازش بخواي. اونوقت بد ميشه. شيطونيه ها!! يک کم +18 ازش خواسته داشته باشيد، اونوقت چشماتونو ببنديد و کسي هم دور و برتون نباشه! ها ها!!




توانستن

من معتقدم که هم خواستن توانستن است و هم نخواستن توانستن است. اينکه نخواي کاري رو بکني موفق خواهي شد. و مي تواني اون کار رو نکني.

۱۳۸۷ مرداد ۲۶, شنبه

نه اون هامون


گفته باشم که اين همچين هم بدون شرح نيست. شرح حال بعضي هامون هست. آنچنان بکوب مي خونيم و مدرک درو مي کنيم (بخصوص و علي الخصوص دختران گلم) که اصلا متوجه نمي شونديم که عمر را سپري مي کنيم، و از آنچه بايد از عمر کام بگيريم نمي گيريم. بعد مي رسيم به سن و سال آقاي دکتر مددي، فيلمون ياد هندستون مي کنه. اين نمودار رو بنظرم ميشه براي فهم و شعور هم توجيه کرد. اين قسمت فهم و شعورش شامل همه نوع جنسي ميشه. دختر و پسر. يکي مي گفت سال فلان (مثلا 10 سال پيش) تعداد دکتر و فوق ليسانس ها در ايران، n نفر بوده. اما اکنون اين تعداد به 5 الي 6 ضربدر n رسيده است. چقدر احساس فرهيختگي به من دست ميدهد. شايدم خودم هم ادامه تحصيل دادم يک روزيا!!! اما فعلا که با همين ليسانس هم ميتونم کار کنم و امرار و معاش کنم و تجربه کسب کنم. فکر کنم بعد از اين مدت کار، فوق بيشتر بچسبه. البته بايد يادم بمونه که منم مي تونم با کسب مدرکي يا موفقيتي يا موقعيتي، مغرور بشم و فهم و شعور رو صلوات بفرستم. آره! آدمان خيلي اخلاق ها رو دارند که خوب نيستد. و مشخص هم هستند. چيز بد بده! براي هر کي که مي خواد باشه!
نکته بعد اينکه يک فونت انگليسي رو که دوست دارم دست خطم شبيه اون بشه رو دانلود کردم به اسم JOURNAL. بعد متنهاي دلخواهم رو از تو وب، با اين فونت ميذارم جلوم و شروع مي کنم به نوشتن. شبيه همين عکسه. اميدوارم هند رايتينگم اينجوري خوب بشه که فکر کنم شده و ميشه.

منبع



بدون شرحه! منبع.

۱۳۸۷ مرداد ۲۵, جمعه

بلاگر جان

بلاگر جان داري به خودت ميايا!؟ آفرين. حتما بايد تهديدت کنم؟
هيچي زبان نمي دونم. بعد از عمري بري سر کلاس بشيني مي فهمي هيچي نيستي. زمان. فقط زمان.
و اينکه از روحيات سربازي بايد بيام بيرون. تيکه کلام ها و شوخ طبعي ها و سرسري گرفتن ها و از اين دست. نامنظم بودن ها و ...
براي اين آقاي شيرازي (مسئول و ادمين و مدير بلاگفا) کامنت گذاشتم، سر همين بحث انتقال محتواي بلاگفا به وردپرس و کاري که تيم وردپرس فارسي کرده، اما نظر من رو تاييد نکرده. بهش فحش نداده بودم. بحث اوپن سورس رو کرده بودم. نمي دونم چرا تاييدش نکرده.

۱۳۸۷ مرداد ۲۱, دوشنبه

تازه و فراموشي و خيلي کارها

مثل يک ميوه هميشه تازم!! آهنگ قشنگيه اين خوشمزه تر از کرانچي!!
امروز ثبت شد در کلاس آيلتس اسمم.
چه بايد کرد؟ تلاش! فراموش! خيلي کارها بايد کرد.

۱۳۸۷ مرداد ۲۰, یکشنبه

خيلي قدر مخلصم

بقدري بدم اومد از اين فينگليش نويسي که نگو. به جاي Thanks اومدم و نوشتم Thanx. توي يک متن خير سرم جدي اونم. اصلاح مي کنم نوشتنمو.
بعدش! کارها خوب پيش ميره. خداجون مخلصيم. خداييش انگار قراره يک حالي بهمون بديا. بعد از يک مدت سختي! دمت گرم.
بطور ضربتي فردا ميرم ايران کانادا امتحان سطح ميدم و بعدش 5 شنبه و جمعه ها هم 3 ماهي Ielts مي خونم. خدايا کمک. (اطلاعات کسب شده در مورد موسسه، با سئوال از خانم يلدا خرمي و البته جست و جو)
فعلا گزيده گويي هام تمومه!

۱۳۸۷ مرداد ۱۹, شنبه

اونوقت


مهدي جهت تجديد نظر در راي مهريه، درخواستي داده بود. 20 تا سکه پيش، ماهي يک عدد نيم سکه. حالا رفته تجديد نظر، اومده 20 تا سکه پيش، ماهي يک سکه. من الان اينقدر تشويق شدم به ازدواج که نگو و نپرس! نپرس ديگه! ..... خوب حالا بپرس.

بعد هم اين شرکت ملي گاز آگوهي استخدام ول کرده از خودش. فقط قسمت سهميه رو نگا تورو خدا. حتما و يقينا اين اولويت ها، فقط براي استخدام در شرکت ملي گاز ايران لحاظ نميشه که!! براي همه جاش لحاظ ميشه. پس اي توي همه جاش!! (حالا اينکه چه چيزي توي همه جاش، تجربت و سنت (سن زياد مهم نيست براي من!) شد بالاي 18 سال، اونوقت مي فهمي!!) - (عکس رو داري تو رو خدا؟؟ چراغو نزديک کردم کامل بيفته. چون همه چراغها خاموشن الان از بس ما کم مصرفيم!)

به ما بشارت دادند که در زمستان، آب برق گاز قطع خواهد شد. از هفته دوم گاز برق آب قطع خواهد شد. و در نوبت ديگر، برق آب گاز و ... اگر ديده شود که اين ريتم ها هم مصرف مردم را اصلاح نکند (خداييش خودمون!! پر مصرفیم)، بنزين رو کمپليت آزاد مي کنند و سهميه بنزين بي سهميه بنزين. تازه!!!! اتوبوس هاي شهرداري هم ناقصه. 60 درصد اتوبوسای گاز سوز، به مهر و ماه رمضون نميرسه. اينو خود قاليبافت گفته. اينم از اين. همه اينا هم بخاطر طرح هاي نيمه کاره و اشتباه دولتهاي قبليه. کلن اين پاراگراف، به من مستقيما هيچ ربطي ندارند. حالا چون تويي غير مستقيم هم ربطي نداره به من.

فردا صبح

برگرفته از محمدرضا امير. کسي که طرز فکرش خيلي روي من اثر گذاشت چند سال پيش که باهاش آشنا شدم. بخصوص داستان عصر خردش و پرسش هاي بنياديش.

اگر یک قورباغه تیزهوش وشاد را بردارید وداخل یک ظرف آب جوش بیندازید قورباغه چه کار می کند؟
بیرون می پرد!درواقع قورباغه فورا به این نتیجه می رسد که لذتی در کار نیست وباید برود!
حالا اگر همین قورباغه یا یکی از فامیلهایش را بردارید وداخل یک ظرف آب سرد بیندازید وبعد ظرف را روی اجاق بگذارید وبتدریج به آن حرارت بدهید قورباغه چه کار می کند؟
استراحت میکند...چند دقیقه بعد به خودش می گوید:ظاهرا آب گرم شده است وتا چشم به هم بزنید یک قورباغه آب پز آماده است.
نتیجه اخلاقی داستان!
زندگی به تدریج اتفاق می افتد.ماهم می توانیم مثل قورباغه داستانمان ابلهی کنیم و وقت را از دست بدهیم وناگهان ببینیم که کار از کار گذشته است .
همه ما باید نسبت به جریانات زندگی مان آگاه وبیدار باشیم.
سوال؟
اگر فردا صبح از خواب بیدار شوید وببینید که بیست کیلو چاق شده اید نگران نمی شوید؟
البته که می شوید!سراسیمه به بیمارستان تلفن می زنید :الو ،اورژانس ،کمک،کمک ،من چاق شده ام !
اما اگر همین اتفاق به تدریج رخ بدهد، یک کیلو این ماه،یک کیلو ماه آینده و...آیا بازهم همین عکس العمل را نشان می دهید؟
نه!با بی خیالی از کنارش می گذرید.
برای کسانی که ورشکسته می شوند ،اضافه وزن می آورند یا طلاق میگیرند یا آخر ترم مشروط می شوند!
این حوادث دفعتا اتفاق نمی افتد یک ذره امروز،یک ذره فردا وسر انجام یک روز هم انفجار و سپس می پرسیم :چرا این اتفاق افتاد؟
زندگی ماهیت انبار شوندگی دارد.هر اتفاقی به اتفاق دیگر افزوده می شود، مثل قطره های آب که صخره های سنگی را می فرساید.
اصل قورباغه ای به ما هشدار می دهد که مراقب تمایلات خود باشید!
ما باید هر روز این پرسش را برای خود مطرح کنیم :به کجا دارم می روم؟آیا من سالمتر، مناسبتر، شادتر وثروتمندتر از سال گذشته ام هستم؟
واگر پاسخ منفی است بی درنگ باید در کارهای خود تجدید نظر کنیم.

۱۳۸۷ مرداد ۱۸, جمعه

امنيت و شايد وقتي ديگر

به دلايل امنيتي و يا شايدم دلبخواهي، دسترسي محدود خواهد شد!
شايد وقتي ديگر!

دلها از اميد پره

من با تو خوشم. محسن چاوشي بگم يا علي بلورچي يا بهرام رادان!!
چه خوبه همیشه ما باهم باشیم
من و تو دشمن درد و غم باشیم
چه خوبه دلامون از امید پره
غم داره از من و تو دل میبره
من با تو خوشم تو خوشی با دل من
از دست من و تو غصه ها خسته میشن
من با تو خوشم تو خوشی با دل من
از دست من و تو غصه ها خسته میشن
امروز با عطيه کلي بازي کردم. دختر خوشگل و خوش زبونو پر رو! سيم ثانيه از سر و کولم رفت بالا! عطيه و مامان و باباش اينا از خرم آباد اومدن تا مامان بزرگشونو عمل کنند. ايشالله زودي خوب شه مامان بزرگشون. عطيه! جيگر!

واي؟

يعقوب مير نهاد! اعدام؟ چرا؟ عه!

عکس من هم که رفته بودم جشنواره زنان سرزمين من، پيش عطا فروغي خان لو رفت. ديدي چي شد؟ اي زنان سرزمين من!! دابل پوينت دي!

بعد، من عاشق اين علي بلورچي هستم. ميشناسيدش ديگه؟

۱۳۸۷ مرداد ۱۷, پنجشنبه

لاکردار

بسيار از اين حالت بدم مي ياد که بخوام براي کسي ديگه، بکن نکن بگم، اونوقت خودم توي زندگيه خودم بمونم. از افرادي هم که اينجوري هستند، و به من بکن نکن ميگن، بيزارم.
توصيه، اصولا درش بکن نکن وجود ندارد. ميگن خوب اينه! بد اينه! صلاح اينه. امري درش نيست. يا من اصلا بخوام توي فکرم اين باشه، که فلاني اينجوريه اينجوري نيست. يا شايد چرا اينجوريه. چرا اينو گفت. براي همينه که فلانه. بهمانش فلانه. فلانش بهمانه. خودم رو دارم هلاک مي کنم که اينو بگم، کلاه خودم رو بگيرم باد نبره. 2-3 معدود دوستي آدم داشته باشه که باهاشون راحت باشه، به اصطلاح ندار باشه، بنظرم خوبه. زيادم هست.
بکشيم بيرون از زندگيه هم. طرف 3 بار زنگ زده به من که فلان و بهمانت چي شد. چي کار مي کني؟؟ بابا تو زن و بچه داري. بتوچه من چي کار کردم و مي کنم!؟ برو سوي خودت.
ذهنم رو خالي مي کنم من.
و البته اين نوشته، خوراک خوبي براي بعضي جست و جوهاي +18 شد لاکردار!

۱۳۸۷ مرداد ۱۵, سه‌شنبه

چندي است


+ ياهو مسنجر من مشکل داره يا مال همه اينجوريه؟ چرا لاگين نميکني لامصب؟! از 30 بار ساينين، 1 بار ميره توش. ياد گشت ارشاد يا پيغام فيلترينگ افتادم چرا يهو بي دليل؟
+ اي بابا!!
+ شکمم کمي ميگن رفته تو. چون سعي و تلاشم بر اينه که ظهرا نخوابم ديگه. فعلا دو روزه که 2 تا 4 برق نيست و منم خوابم.
+ رامين بابايي! دوستت داريم ما! اما اين پايان دوره عجب يارو عه ها!!
+ پسري که خدمت نرفته باشه، با اوني که خدمت رفته باشه، از روي رفتارشون ميشه حدس زد. اين رو براي مهدي و ميثم ميگم که نرفتند.
+ بدنبال کار هستم. براي يک شرکت خصوصي معتبر رفتم، مي رفتم تو بخش فروشش. سفر استانی و پورسانت خوب و ... چون براي چند جا اقدام کردم و هنوزم مي کنم، استخاره کردم براي اين مورد بخصوص. چون ته دلم هم دوست داشتم از رشتم جدا شم و برم تو کار آزاد و محيط و تجربه جديد. اما استخاره عجيب زد تو مخم. علنان گفت که بايد بري تو واديه خودت و اين فکرا رو از سرم بيرون کنم. تا چه پيش آيد.
+ يک حالي به سر و صورتم دادم، فردا برم يک (چندتايي) عکس پرسنلي بگيرم که اصلا ندارم.
+ با موبايل دکتر جلالي صحبت کردم پريروز. بنده خدا خواب بود. براي ايشون هم رزومه خودم رو فرستادم. گفتند که رزومه خوبي دارم و چون تابستونه، سرشون براي سمينارها و برنامه هاشون شلوغه. بهر حال خبر از ايشونه.
+ فيلم Transformer رو چند شب پيش ديدم. داره باورم ميشه يک روزي آدم هاي مثلا فضايي بخوان بيان رو زمين و همه جا رو تصرف کنند. شک ندارم که اينکار ميشه. با ديدنش ياد سگ هاي فيلم مزرعه حيوانات هم افتادم. همونايي که در آغاز توله بودند و بعدا شدند سگ هاي خوکها. و با يک سوت ... يعني اين جنگ ستارگان و گودزيلاها و روبوتها حتما بازار آينده خواهند بود. يا در خدمت انسان يا عليه انسان.
+ اين غول هاي نرم افزاري يک کاري کنند. يک سيستم يکپارچه اي داشته باشند، آدم همه کارهاش رو توي اون بکنه. وبگردي. چت. بلاگينگ. شرکت در جامعه هاي مجازي. کار با برنامه هاي آفيسي. نگهداشتن برنامه ها، تماس ها، قرارها و ... در جايي مثل اوتلوک. و از اين دست. اونوقته که اگر اين برنامه هوشمند باشه، ميتونه خروجي بده (مثل فيد) براي بلاگ من (يا هر جاي ديگه) و کار آدم رو راحت کنه. حتي! حتي! حتي! اگر اينقدر هوشمند باشه که محتواي وبگردي ها و ارتباط هاي من در جامعه هاي مجازي رو آناليز کنه؛ براي احساس من هم مي تونه خروجي داشته باشه. همين حالا به ذهنم رسيد اين ايده رو انگليسي آماده کنم و براي فيس بوک بفرستم.
+ خدا رو شکر! بخاطر نعمت هايي که بهم داده و نداده.
+ تست خياطي! هر کي قبول شه ميفرستنش خونه شوععر!

پ.ن. 1 - خود آيکون ري سايکل بين رو براي حذف بايد کجا انداختش؟؟
پ.ن. 2 - مي خوام گوشيم رو بفروشم. چون فارسي نداره و مخابرات رو پولدار مي کنه با اين طرح مزخرفش!!