رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌ها از May, 2007

آشغال

سلام
ديشب شب بدي بود
به هواي قدم زدن شبونه ميري بيرون. بعد دردسرت ندم با دو دست تا كتف ميري تو سطل زباله!! اونوقت مي خواي خوابت ببره و از اينكه دستت زخم هم شده دلواپس مريضي نباشي!!!؟؟؟

3 ساعت دوغ

يکي از شاهکار هاي درس رياضيات
(اينطور بخوانيد: ب منهاي ب پريم مي شود پريم)
B-B’ = ‘

سلام
ديشب هم اسکان دادم رفت پي کارش! کلي خنديديم و حال کرديم. اصولا اگر مسئول شبمون آدم باحالي باشه، سخت نمي گذره بهمون! به خيلي چيزها و امور هم خير سرم فکر کردم. ديگه به غير از فکر کردن، کار بهتري سراغ ندارم اونجا بخوام انجام بدم. تک و تنها!
دم صبحي که از خواب بيدار شدم؛ اومدم عينکم رو تميز کنم با ملافم، که يهويي از وسط به دو قسمت شد. شکست. پسر! کل روز بدون عينک اصلا خوب نبود. قيافه هيچکس رو تشخيص نمي دادم. خيلي بده ها! دور از جونم شده بودم مثل کورها!
و روزي من را بر روي دستان خواهند برد، و از آن خرسند خواهم بود که اشتياقم به رفتن بيشتر از ميلم به نرفتن است.
چي کار کنم؟ ديشب به مرگ فکر مي کردم. شايد اينجوري قدر زنده بودن رو دونستم و سخت نگرفتم بر خودم. اونطوري که خدا اين دغدغه هاي يکي دو هفته پيشم رو از بين برد و کارام (ماشين و وام و ...) رو درست کرد، ديگه سپردم همه چيز رو به خودش. به توصيه اخير يکي از دوستان، همين کار رو کردم و مي کنم. شما هم بکنيد تا رستگار شويد!
جالب نيست؟ سرباز صفرهاي اونجا، از اينکه ممنو…

دپرس

سلام
شب مي خوابي، صبح پا ميشي، سيستمت رو روشن مي کني، و در کمال وقاحت مي بيني فقط همين کار رو بلده که بهت يادآوري کنه که 60 گيگ هارد پارتيشن بندي نشده داري!! هيچ درايوي نداري!! بعد از نيم ساعت ور رفتن با اين موضوع تا باهاش کنار بياي، دست به دامن لينوکس ميشي تا بلکه با اون بتوني درايوها و اطلاعاتت رو نجات بدي! اما دريغ و 100 افسوس! کلي عکس و فيلم و کار و بار و دانلود و ....

فردا اسکان دارم! اسکان دارم! سکان دارم! کان دارم! ان دارم! ن دارم! دارم! ارم! رم! م!
ديشب با زحمات فراوان عمو مجتبي، نقشه خونه تاييد شد و ما تا کمتر از يک ماه ديگه از خونه پدري مي رويم! انشاالله!
ديشب مراسم افتتاحيه سرويس غذاي دايي هادي هم بود. چقدر هم مفصل بود. براي مهموناشون 15 جور غذا درست کرده بودند. پــــــــونزده جــــــــور! جاتون خالي! چه حالي داد! 20-25 تا گوسفند هم آورده بودند که پا قدم مهموناي خاصشون، سر مي بريدند. البته ديدن سر بريدن اين زبون بسته ها اصلا به من حال نداد. يکي از اونايي که اونجا بود ديد منو گفت بي خيال بابا گريه نکن!!! خيلي صحنه هاي بدي بود. 2-3 باري چندتاشون مي خواستند فرار کنند. يک بع بع سوز…

properties

سلام
مي دوني اين هفته چي ها شد؟ شنبه يک مرخصي ساعتي گرفتم و رفتم کارت بانک سربازيم رو گرفتم. 58 تومان توش بود. حالا هم قصد ندارم ازش پول برداشت کنم تا چند ماه ديگه. اونوقت پول ميگيرم و باهاش يک يا چند حرکت سامورايي قشنگ مي کنم. بعدش مي رسيم به عصر شنبه. در يک حرکت غير قابل منتظره ماشين رو قولنامه کردم. و بعد کاراي روزاي بعدم مشخص شد. بايد 2 و 3 شنبه مرخصي مي گرفتم و مي رفتم همدان. چون کارت سوختم اونجا رفته بودذمخس. آره! مرخصي گرفتم و دو شنبه بعد از اينکه دفترخانه اين ماشينم رو وکالتي دادم به خريدار يک راست رفتم بيهقي و د برو به طرف همدان. ساعت 4 رسيدم همدان. يک راست رفتم اداره پست مرکزي که نزديک خونه عمه جان ايناست. چه قلقله اي بود!! محشر کبرا! از همه جاي ايران اومده بودند اونجا. نمي خوام سردردم عود کنه براي همين در باب اين کارت سوختمند هوش هيچي نمي گم. هر زوري که زدم کارم رو راه ننداختند اون روز. خدا لعنتشون کنه! بعدم رفتم منزل عمه جان اينا. رسيديم شنيديم کيف ساره رو (نوه عمه جان) دانشگاه زدند و سويچ ماشين پرايدش رو دزديدند. با پسر عمه کامران (برادر نيره مرحوم) با اون يکي ماشينش (زانت…

حال

سلام.
ديروز خيلي جالب بود. کوهي رفتيم! اونم چه کوهي! شانس آورديم و دژباني رو به عنوان مراقب، با اتوبوس ما نفرستادند. ما هم نامردي نکرديم (بر و بچز البته) و گفتيم آقاي راننده ما رو ببره در دوم (دري که بعد از 2 ساعت پياده روي از در اول، به اونجا مي رسیم) پياده کرد. اونجا نشستيم و وقتي همه اومدند صبحانه خورديم و برگشتيم. باز خدا رو شکر مي کنم که هوا ابري بود. خيلي حال داد! اون ضد حال چهارشنبه که بهمون مرخصي ندادند به حال ديروز در شد - TIT 4 TAT.به علت برداشت هايي که به هيچ وجه مورد نظر بنده نمي باشد، اما بهر حال، از اعمال بدون نيت بنده مي شود، بنده ديگر هيچ گونه ابراز احساسي نخواهم کرد. شايد آدم شدم و کسي رو از خودم نرنجوندم! ازتون مي خوام که بذارين به حساب بچگي، سربازي، کچلي، ... نمي دونم .... هر چي! و مطمئن باشيد هرگز هرگز مصدع اوقات نخواهم شد! (اين ديالوگ از خودمه :) ) من بقدري آدم رکي هستم که اطرافيانم مي دونن! پيچيده ترين رفتارها رو مي تونم انجام بدم. اين به معني يک تهديد نيست. به معنيه اينه که هر طور راحتم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!و اما امروز کوه بي کوه. دخيخان (همون دقيقا خودمون) تا ساعت…

قضيه

سلام
قضيه رو شنيدي؟ ازش ميپرسن تا حالا به فاک رفتي؟ بعد ميگه نع، يک قرار بذار آخر هفته با هم بريم. شده قضيه فرداي ما. مرخصي براي اونايي که يکروز مي خواستند ثبت نشده و حالا ما بايد توي اين گرما آخر هفته دسته جمعي بريم کوه (فاک و صفا!!). آدم دردش رو به کي بگه! کوهنورد شدن زورکي نديده بودم! بقدري اعصاب معصاب ندارم که نگو. مي خواستم امروز برم همدان کارت سوختم رو بگيرم. چون داداش اينا هفته بعد ميخوان برن همدان. خبر خوبي هم شنيديم که انگار مي خوان حقوق سربازا رو زياد کنند! (ها ها ! زحمت کشيدند!!)به از صبوري اندر زمانه چيزي نيست - ولي نه از تو كه صبر از تو سخت عار بود

سونا

سلام
بقدري هوا گرم شده که همتون مي دونيد. البت منهاي هواي دبش اين چند شبه تهرون! باورتون نميشه اگر بگم مسيري که بايد هر روز جهت خروج طي کنيم، عذاب آورترين بخش هر روز ماست. چرا که قشنگ حس مي کني که قطره هاي عرق بدنت، بر روي پاهات، سينه هات، و جاهاي ديگه بدنت ميريزه! فوق العاده گرم. وقتي مي رسي خونه، اينقدر له له مي زني که نگو! انگار از سونا خشک اومده باشي بيرون! خدا نصيب هيچکس نکنه! من که تلاش مي کنم پسرم (نويد يا ياسين) اين روزها رو نبينه و حتي شوهر دخترم (مائده) نيز اين روز ها را نبيند. حال شما بيابيد علت را!!امروز اتاق شبکه اونجا براي من توجيه شد! نمي دونم خوبه؟ نمي دونم بده! نمي دونم!3-4 تا صافکاري پرس و جو کردم امروز. ايشالله هفته بعد مي سپرم ماشين رو براي صافکاري! اميد به خدا فردا هم براي 5 شنبه مرخصي ميگيرم. چون برنامه کوه داره پادگان و توي اين گرما اصلا نمي چسبه آسفالت نوردي! داداش رضا اينا هم شايد 5 شنبه برند همدان. کارت ماشين رو ميدم بهشون تا بسپرند به همداني ها زحمت پيگيريش رو بکشند.توي يکماه اخير، 2 بار پيش اومده برام که قبل از اينکه برسم خونه از شدت ضعف، دست و پام مي لرزيدن…

مي دوني چيه؟

سلام
مي دوني چيه؟ نمي دوني؟ ميگم خدمتت. بخون اينو:بشنو اين نکته که خود را ز غم آزاده کني
خون خوري گر طلب روزي ننهاده کني

آخرالامر گل کوزه گران خواهي شد
حاليا فکر سبو کن که پر از باده کنيخوب؟ آره. حالا حالا ها مونده تا خونمون جا به جا بشه. احتمالا ميريم خونه خاله مولود. بعدشم اين اتاق من بهم ريخته هست، بايد هي نوت بوکمو بذارم زمين، بذارم روي ميز تحرير کوچيکم، تنبليم مياد! از اين رو ديروز جو گير شدم گفتم نميام. دونستي حالا؟ دلم خيلي مي خواد ببينمت! کي؟ تو ديگه! آره خود تو! شخص شخيص شما رو ميگم! اي بابا! بگذريم! اصلا با کارت سوختمم! کارت سوختم رو فرستادند همدان! LOL :)) خداييش همين براي يک ساعت خنديدن کافيه!سال ها پيش که طراحي سايت درياي نور (پايگاه اينترنتي سينماي ايران و جهان) رو کار مي کردم، سرکار خانوم زهره نيازي تايپيست اخبار بودند. از روزنامه و اينور اونور خبر تايپ مي کردند و ما بر روي سايت قرار مي داديم. گذشت و گذشت و ما نتونستيم با ايشون کار کنيم. يک مدتي خودمون مي تايپيديم تا روزي از روزها، پسر عموي من، اميرحسين، گفتش آقا! اين روزنامه ها هرکدوم سايت دارند. برويد و از سايتشون استفاده…

maybe

سلام
از امروز به بعد نميام و نميام. تا فرصت مغتنم آتي. البته سعي مي کنم توي وردپرس که رو سيستمم نصب کردم بنويسم مطالبمو.
ايشالله شايد توي خونه جديد مطلب زدم! maybe!

واي کوه

سلام
امروز باز مجردي رفتيم کوه با مهدي. قرار بود بابا مامان و داداش رضا هم بيان که تنبلي کردند نيومدند. اين بار تعجبا خيلي زود نفسم گرفت. نمي دونم چرا! اما بيشتر از قبل رفتيم جلو. صبح زودتر راه افتاديم و بيشتر اون بالا مونديم. يک نيم ساعتي هم دراز کشيديم. به لطف اسگلي مهدي نزديک بود صبحونه رو بدون چاي بخوريم. از کيف درآورده ظرف ليوان ها رو پرت کرده روي سنگها. اونم قل قل افتاد توي آب. منم با يک حرکت سامورايي رفتم و آوردمش. جاتون خالي بود. نون بربري + پنير خامه اي! به به!! شانس ما هم يک خانوم 50 ساله اومد با ما صبحونه خورد. تنها بود. داشت رد مي شد پرسيد ازمون آب داغ داريم، ما هم گفتيم داريم. اومد و صبحونشو خورد و سيبي هم به ما داد و رفت. اين بار 3-4 نفر بد جوري سوزناک چهچهه مي زدند. کلي هم سوژه بودند با مهدي و ملت مي خنديديم. مي گفتيم بدبخت ها از دست زناشون زدن به کوه و دارن آواز مي خونن! هفته بعد هم ميريم اميد به خدا!برگشتنه يک صافکاري از دوستاي مهدي و احمد حسين نژاد (همکار مهدي) رو رفتيم ديديم تو نظام آباد. نبود خودش اما گفتند که سرش خلوته اين روزا و زود کارتون رو راه ميندازه. ايشالله …

آدميزاد - شايد 1

سلام
اولي که دانشگاه قبول شدم، اين داستان رو شنيدم که يک روز، يک استادي سر کلاس، از دانشجوهاش مي خواد تا براي جلسه بعد اين کار رو بکنند: دخترها ثابت کنند کامپيوتر پسره و پسرها ثابت کنند کامپيوتر دختره! خوب! جلسه بعد هم که ميشه، دخترها اينطور مي گن که آره! پسره! به حرفمون گوش نميده! اصلا نمي فهمه! نفهمه! و ... پسرها هم ميگن آره اذيتش مي کنيم، هرکاري بخوايم مي کنيم، مي پيچونيمش و ... بعد از شنيدن اين داستان، ديدم خودم هم مي تونم از اين مصاديق برشمرم. شما هم مي تونيد!حالا مي خوام از ديد رشته خودم اين بحث دختر پسري امروزي رو صحبت کنم. جدا از ديد مردسالاري، زن ذليلي، اينکه بخوام بگم اين بده، اون خوبه، بخوام بگم گور باباي اين يکي ها، يا بخوام بگم گور باباي اون يکي ها! شما هم مي تونيد از منظر خودتون، بر اساس رشته، تجربه، ديده ها و شنيده هاتون اين موضوع رو ببينيد. اما ديدن اين موضوع از چند تا رشته به نظرم جالب ميشه. يکيش کامپيوتره! شايد يکيش پزشکي باشه.يک آدم رو تشبيه مي کنم به يک دستگاه کامپيوتر متعارف. هر کي هم که مختصر دانشي از کامپيوتر داشه باشه، حتما مي دونه که هر کامپيوتر مشتمل بر دو بخ…

چاه

برنامه امشب شب شيشه اي آي حال کردم که نگو!! مريلا زارعي محکم و خوشگل حرف زد. آخر برنامه هم حال اين مجري سوسوله که عين حسني ازش زياد خوشم نمياد رو گرفت. يادش بخير! سال 82 صدا و سيما جهت سايت باشگاه سيب رفت و آمد مي کردم اين فرزاد حسني رو مي ديديم. پسره ي ... بي خيال!و اما من!
فکر مي کنم دورم تموم شده. يا بهتره بگم داره ميشه. تقلاها کمتر ميشه و و و ...
ديگه مطمئنم با کسي نمي تونم حرفاي محرمانه بزنم. ذره اميدي هم که بود، پر! (مثل کلاغ پر خودمون) نه که کسي نباشه! بل اينکه درست نيست کارم. ديگه مطمئنم کنار چاهي نشستم. تشنه هستم. هيچ چيزي هم براي آب برداشتن از چاه ندارم. به غير از! به غير از! اميدي که به خدا دارم. شايد اشکي هم توي چاه ريختم باعث شد آب چاه بالا بياد و زودتر سيراب شم. يکي هم بهم مي گفت هان! مي گفت بسپر به خودش. براي اون يکي آرزوي بهروزي دارم. براي اون يکي اميد دارم ايام هميشه به کامش باشه. براي اون يکي يکي، آرزو مي کنم ديگه توي زندگيش آدم سنگدل و پرتوقع و پررو و دروغگو توي زندگيش سبز نشه! براي اون يکي آرزو مي کنم استخدام شه! براي اين يکي آرزو مي کنم بتونه سيستم بخره براي خودش. ب…

wellness

ديشب شب بسيار بسيار بدي بود. اما خوب هم بود. کمي تا قسمتي خوابي بود!

از غم کسي اسيرم که ز من خبر ندارد- عجب از محبت من که در او اثر ندارد
غلط است هر که گويد دل به دل راه دارد-دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد
بحثی در اهمیت نهاد خانواده! کاملا جدی
اينم حرفيه
اين حرکات موزون رو :D - اون پيرهن قرمزه - آره آره! همونو ميگم. نه!؟ ;)
ولي ما که حکم نداريم حکم رو فقط ماله محکمه است اصليت حکم مال خداست که باورش ريخته و
گل ريزون مي کنيم واسه کسي که آزاد بشه از اين چهار ديواري که همه دنيا چهار ديواريه.
قدم مرتضي علي يه مرد که واسه شرف ناموسش دوازده سال رو کشيده وجدانش بيشتر از اين هاست
که رو کاغذ نوشته!!!
سلامتي سه تن:رفيق و...ناموس و... وطن ....
سلامتي سه کس: زندوني و ... سرباز و ... بي کس...
سلامتي باغبوني که زمستونش رو از بهار بيشتر دوست داره.
سلامتي آزادي... سلامتي زندوني هاي بي ملاقاتي...
آخرش سلامتي خودتون
سلامتي رفيقهاي باهال

شبي به همين تاريکي

از نوشته هاي پيشينم:
.... وبلاگ يه دختر آمريکايي 19 ساله رو داشتم مي خوندم امروز، يه چيز جالب نوشته بود. نوشته بود اين روزا به شدت داره با آدماي جديد آشنا ميشه و دوست ميشه و به همون شدت هم داره از دوستاي قديميش جدا ميشه. نحوه بيانش و خيلي چيزاي ديگش برام جالب بود. آهان. نوشته بود فرضا امروز رفته بود تمرين CHEER PRACTICE. خيلي دلم خواست منم. (حدس مي زنم چيز خوبي باشه!!) ...

آخيش

سلام
آنتي مموري هم چيزي رو نوشته که مدنظر من بوده. حالا اون با تجربيات خودش و زبون خودش و من هم با شرايط خودم.
از گليمچه هيچ خیري نيست. دلم براي فريدون زاکاني و رحمت ايزديش خيلي تنگيده.هــــي! به قول بچه ها بايد ساده بگيريم سربازي رو. با امير غيوران صحبت مي کنم معمولا. به اين نتيجه رسيدم که تقلا براي کار کردن انرژي آدم رو ميگيره. فقط بايد سعي کنم دانشم يادم نره. حالا اگه چيزي هم بهش اضافه شد چه بهتر! شنيده بودم که نيمه عمر کامپيوتر 6 ماهه. يعني اگه 6 ماه ببوسيش بذاريش کنار، بايد خود کامپيوتر رو هم ببوسي بذاري کنار. نمي دونم الان اين عدد کمتر شده يا نه! خدا رو شکر مي کنم که اونجايي که هستم اينترنت دارم و با کامپيوتر کار مي کنم. قرار شده يکسري انتقال بانک داده از SQL SERVER 2000 به SQL SERVER 2005 رو هم اگه تونستم (که اميد به خدا مي تونم) اونجا انجام بدم. پسورد سرور رو هم بهم دادند. به بچه ها که گفتم بابا چه کاري کردند اينا. به سرباز اين چيزا رو نميدن که! من که نخواستم خودشون دادند. REMOTE ACCESS دارم به سرور و يک کمي هم با محيط جديد بانک داده ميکروسافت کار کردم. خوژگل شده. حتما در اين سر…

کاهو سکنجبين

سلام
من هدفامو گم کردم. خيلي بهم ريختم. اصلا خوشم نمياد از درونم بگم. بدم مياد! به هيچي نمي رسم. برنامه ريزي دقيقا مساوي است با آب در هاون کوبيدن. به دوستي و رابطه اي هم نمي رسم. هـــــــي ايييي! برنامه ريزي! سربازي! يعني بقيه هم، اينجورين؟ بقيه چيکار مي کنن؟ اصلا دوست ندارم با کسي مقايسه کنم خودم رو. چندباري اينکارو کردم اصلا نتيجه مطلوبي نگرفتم. مي دونم که تا يکي دو ماه ديگه درست ميشه. من خودم رو خيلي با گذشت زمان صبورتر مي کنم. شايد يکي دو هفته برم تو فکر چيزي! طوريکه همه فکر مي کنن چه مرگم شده انگار! فکر خيلي چيز خوبيه. من دوست ندارم براي خودم توي زندگي سراب تصوير کنم.به يک نتيجه اي دارم مي رسم و بهش ايمان پيدا مي کنم. اينکه براي هيچ کس هيچ کس اهميت ندارم. همون ديالوگ هيشکي من رو دوست نداره شايد رمانتيک تر کنه منظورمو. اما من خيلي ها رو دوست دارم و تا جايي که بتونم بهشون هم ابراز مي کنم. اما بازخوردي ندارم ازشون. مي دونم که وقتي کارشون يک جايي گير مي کنه و يا دلشون براي شوخي هاي من و کلا با هم بودن تنگ ميشه ميان سراغم. يک نمونه کوچيکش همين علي رضا هست. چي؟ من خودم چطوريم؟؟ من خودم …

تنها نيم ساعت

سلام
فکرشو بکن! 1 ساعت خوابيدي و شارژ و سرحال بلند شدي چايتو خوردي، يک سر ميري پيش مکانيکت تا ماشين رو نشونش بدي و قرار بشه فردا ماشين رو بذاري پيشش تا درستش کنه. (واتر پمپش سوراخه) بعد که راه مي يوفتي بياي خونه، توي کوچه يارو پرايديه از فرعي کانه گاو بياد بيرون و محکم بهش بخوري! پسرک تپل چشماش واغ مونده و هر چي ميگم عين آدم هاي پپه نگاهم ميکنه! من از فرمول پست قبلي استفاده کردم. ماشنيم حالا خوشگل تر از قبلش شده! اين اتفاق تنها در نيم ساعت رخداد! خدا رو شکر مي کنم و به زندگي اميدوارم. و از اينکه سالمم کرور کرور به قول بچه ها گفتني شکر مي کنم.اين مطلب ساني در مورد خدا خيــلــــي خيلي خوبه و صادقه و ساده و دوست داشتنيه!امروز اتاق کثيف و بهم ريخته سرور رو تحويلم دادند و من در کمتر از 2 ساعت تميز و مرتبش کردم. اشتباه نکنيد کار من نظافت نيستش. به خدا انقدر از اين کارا خوشم مياد. چون باعث ميشه تا بيشتر احساس فرار مغزها بکنم. برم جايي که خيلي ها مثل من رفتند و ميرند. 1000 بار سختي رفتن و اين حرف ها رو تحمل کني ميارزه تا بموني و ... اونجا 70 درصد کارها رو سربازا انجام ميدند. اونم چه کارايي! چه…

چي ميگه؟

سلام!
احوالات عيالات متحده؟
عيال شما متحده؟
عيال من که متحده ;) :))مي بيني! يک موزيک و چند حرکت ورزشي آدم رو زير و رو مي کنه. الان کلي سر حالم. 30 تا شنا رفتم، دراز نشست و 5 تا بارفيکس و چندين بار شونه هامو بالا پايين پرتاب کردم. راستش رو بخواهيد از فرمول ساده اي جهت اين سرخوشي الانم استفاده کردم. بعد از ذکر هر دغدغه تون، يک بار بگيد اگر نشد به تخمم! معجزه مي کنه اين فرمول. بعدشم بريد اون کار/کارايي رو که دوست داريد انجام بديد. يهو مي بينيد که مشغول دغدغه تون هستيد و کاراتون انجام ميشه. البته بعضي وقت ها هم کار نمي کنه! چي ميگه!؟علت کمي از ... بي خيال!قراره اين هفته سرور اداره سياسي رو بدند دست من تا اگر کاري بود انجام بدم. سه شنبه توجيه ميشم و ... اين روزا هم سيستم حضور غياب بچه هاي سرباز و نيروهاي رسمي اونجا را دارم با اکسل در ميارم. خداييش پدر اکسل رو اونجا من درآوردم!! :)) تو آموزشي هم يک چندباري با اکسل براي اونجا کارايي کردم بچه ها بهم مي گفتند ارشد اکسل. اسم هايي که تا حالا صدا شدم تو سربازي: سيد - حامد حاکان - ارشد اکسل - دکتر حشمت - اسي - باد معده در وکن - و ...امروز بلاگي رو خو…