رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌ها از 2009

مرده شور

دوست داری در آینده چه کاره شوی؟
- مرده شور
قصه های مجید

مملکت است داریم دیگه 




یک ایرانی و رسانه اش:
مدير عامل يك شركت اينترنتی:امكان ارايه ی پهنای باند با سرعت هزار مگاپيكسل تنها در تهران وجود دارد

آری - گونده

نوشتنی

خوب دیگه الان یک کمی نوشتنم میاد.
یعنی فکر می کردم نوشتنم میاد اما انگار نمیاد :(
زیاد سخت می گیرم.
نه! مشکل از من نیست که در زمانی فکر می کنم و تصمیم می گیرم و ... نمی فهمن، بعد از گذشت ... زمان ...ــا می فهمن که تازه من چی فکر می کردم. انرژی ای از من تحلیل میره در این مواقع که نباید بره.
یک حس هرز رفتنی داره منو اذیت می کنه. البته طبیعیه و مبتلا به جک و جوونا هست. اما برام مهم نیست. مهم اینه که من از این حالت اصلا راضی نیستم.
راه حلش اعتماده بنظرم. یا ... بنفسم کاذبه یا زیادی زیاده یا به بقیم کمه. هر چه هست بی خواهری هم بد دردیه!
و کی فکرشو میکرد که یه روز برسه که از نوشتن حرف بزنی و بجای قلم و کاغذ کیبرد جلوت باشه؟ اونم کیبرد نوت بوک ایسوس توی اوبنتو 9.04؟

گـــــــــــــــوگل

اندر کف حکایت google docs می باشم. خدا رحمتت کنه مایکروسافت!
علی الخصوص قالب های آماده Word و صفحه گسترده اش را هلاکم مــــــــــــــن.

چه حد

+ شما تا چه حد انتقاد پذیر هستید؟
- اینقدر:

منم اعتراف دارم . اعترافم میاد

من زندگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می ترسم
دین را دوست دارم
ولی از کشیش ها می ترسم
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبان ها می ترسم
عشق را دوست دارم
ولی از زن ها می ترسم
کودکان را دوست دارم
ولی از آئینه می ترسم
سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می ترسم
من می ترسم
پس هستم
اینچنین می گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم
ولی از روزگـــار می ترسم
«حسین پناهی»

حواس

و این از حواس جمع من است که وسط پریزن برک میزنم بیرون میرم خونه ی مادربزرگ طبقه پایین، به این انگیزه که بقیشو پایین ببینم!

بگذر

در زیر نظر شما را به دیاگرام یک گیک جلب می کنم.
و این روزها گفته و نوشته های سربازان خدمت را به یاد میارم که چه زیبا می گفتند:
خوبی که از حد بگذرد - نادان خیال بد کند

میارم

این طاقت بیار رفیقه سیاوش رو خیلی دوست دارم. هی گوشش میدم من.

گرفتمش

و بالاخره بعد از 5 سال استفاده از نوت بوک asus، این هفته ای که رفت رو حسابی گشتم و گشتم و به نتیجه رسیدم که باز باید asus بگیرم.
بالواقع بهترین گزینه است اولین نو بوک در دنیا از لحاظ کمترین میزان ارجاعی به شرکت سازنده در 2 و 3 سال اول استفاده است. حالشو ببر!و البته مبارکم باشه!

مشخصات این جگر عبارت است از:
Asus F83Se Notebook PC Features
Intel Core 2 Duo Processor P8700, 2.53 GHzAlso supports Intel Core 2 Duo T4200/T3400 and T3200 Processors4-MB L2 Cache, 800 FSBSiS 671DX + 968 Motherboard/Chipset4-GB DDR II 667 RAM (Max up to 2-GB)14.1-inch WXGA ColorShine Display, 1366 x 768 pixels resolutionATI Mobility Radeon HD 4570 graphics chipset with 512MB dedicated Vedio RAM500 GB SATA, 5400 rpm Hard Disk Drive8X Super Multi Dual Layer (8.5 GB) DVD Writer driveIntegrated 56 kbps v.92 Azalia MDC Fax/ Modem10/100/1000 Mbps Ethernet LAN Adapter802.11a/b/g Wireless LANIntegrated Bluetooth v2.0+EDR3 USB portsExpress card slotHDMI 1.3 Digital Out Port8-in-1 card-reader – SD/ MMC/ MS/ MS Pro/ XD / Mi…

و چند ....

اين گونه است كه گوگل، بـــــــــــــــاز عمل مي كنه. خيلي راحت اجازه ميده تا ملت در تكميل و غنا سازي سرويسش نقش داشته باشن. سرويس ترجمه اش را مي گويم.
+ يك روز در اينترنت (ديدني است)

برخي

بعضي شعارهاي تبليغاتي واقعا قابل تامل هستند هان!
مثل اين: تدبير امروز و آسايش فردا

وقتي بهت نياز دارم

هر چه مي نويسم سانسور مي شود
اينم حالته من دارم!

مملكته ما داريم؟

جددددي جدان مملكته ما داريم؟

بكن درگير

اگر به من بگويي فراموش مي كنم
اگر يادم بدهي بخاطر مي آورم
اما اگر درگيرم كني ياد مي گيرم

شعار آموزشي سازمان يونسكو

نه ورو

نه ورو = نرو = ناوارو

يعني دختر ناوارو اينقدر بزرگ شده و هنوز خوشگل مونده كه من برم بگيرمش؟

ناپاك

در آن زماني كه وبلاگ به اشتباهي پاك شد، بسيار ناراحتي بر من چيره شد بدمصصصب!!

اما همين چند لحظه قبل ديدم در داشبورد زده ساير وبلاگ ها!‌ 2 از 8! بازش كردم ديدم نوشته undelete!! هاها! پاك نشده. مرسي بلاگر جونم :x

باميس

ويكي پديا براي دومين بار در سال گذشته درخواست كمك مادي مي كنه. كه نوشته ي جيمي ويلز (صاحبش) رو در صفحه اولش خوندم. گفتم برم ببينم اين مرد كيه!‌ خوندنش در ويكي پديا خيلي جالبه. اينكه توي سايت/پورتال تبليغ پورن سرمايه گذاري مي كنه و بعد به فكر راه اندازي ويكي ميرسه.

ويوا

عـ ـنگوري ويوا در حال ساخته، اما با استفاده از گوگل به بقيه لينكهاش هنوز دسترسي وجود مي دارد آقا!

مي باشيم

همگي جملگي آدميزادي مي باشيم درگير خواسته هاي خودمان!
هركس | اون | پديده | اختيار | نيرو | روابط | متروك | تنها | مخدوش | فردگرايي

+ اين ها ( | ) پايپ نيستند هان

کرکره ها بالا

دقت کردم به این نتیجه رسیدم که تقصیر خودمه که دنبال چیزی میرم که اذیتم کنه. مثل پیگیری خبر و سایر مواردی که مثل گاو دنبالشون می کنم اما اون چیز دیگری رو که خیلی دوست دارم و درش موفق هستم و به دردم میخوره رو اصلا به اون جدیت پیگیری نمی کنم. حتی هزینه زمانی و یا مادی کمتری هم براش می پردازم. این میشه که میگن یک ساعت تفکر از 70 (یا 100 یا 1000!) سال عبادت بهتر است. بی خود نیست اونوری ها مسلمون تر از مان! والا!

گليمچه

فكر كنم از خوبي هاش باشه. از خوبي هاي جوش داشتن بر سر و بدن اينه كه راه هاي مداواي جالبي رو تجربه مي كني. چند وقت پيش كه 7 تا زالو انداختم، الانم 3-4 شبه كه دارم آبغوره مي زنم به سرو سينه و پشتم. هم مي خاره هم مي سوزه. اما حال ميده :ي


بازگشت غرورآفرين فریدون زاکانی، رحمت ایزدی، فروغ ایزدی و بابا لنگ‌دراز را به گليمچه تبريك ميگم

اگر غلط نكنم اينو توي گدر (يا از هرمس يا از share هاش) خوندم اما جديدا بهش معتقد شدم:
تنوع چگونگي حال كردن خيلي مهم تر است از تنوع جاي حال كردن!

تیریپ

پياده روي رو توي زمستون و پاييز خيلي دوست دارم. دو روزه پياده ميام خونه. نيم ساعت چل ديقه اي طول مي كشه. بديه تجربه امروز شب عيدي ديدن تصادف يك موتوري با يك ماشينه بود كه من نديدم بيچاره تكون بخوره!!
طول مسير هم انگار محله واجبي بار گذاشته بودن دسته جمعي، بوي گندي بودا!اين فرهنگ مزخرف (نه به معناي آراسته كه به معناي افتضاح) ما هم نفرت رو بلندتر از عشق فرياد ميزنه. اينقدر برجسته! يك حس انتظار (در كنار ساير حس ها مانند بي اعتمادي، تنفر و ...) در ملت مي بينم. منتظرن يه چيزي بشه. حالا نمي دونم چي! و جالبه برام كه مردم در چيزي كه مورد نظر بعضي ها نيست بطور گسترده تري متحد مي شن.گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز- رفت با مهرورزان تیریپ ریخت

اگرها و پايان آن ها

اگر من جمله ام رو با اگر شروع نكنم خيلي خوب ميشه براي هميشه
اگر نگم كه اين اگر اگر هيچ فايده اي نداره جز افسوس و آه و جا موندن از لحظه ي حال كوتاهي كردم
اگرتر اونه كه اگر دست بكار نشم و بخودم نيام بر اين اگرها مي خواد اضافه بشه
و اگر اينطور بشه ديگه اگر پدر آدم جد آدم رو هم در مياره
هوم؟! :ي

وان نوت دوباره

همي گويم و گفته ام بارها، كه: اشتباهي نيست مگر يادگيري!
اشتباهي 
اشتباهي
اشتباهي 
اشتباهي

نيست نيست نيست نيستنيست نيستنيست نيست
مگر:
يادگيري يادگيري يادگيري يادگيري يادگيري يادگيري يادگيري يادگيري يادگيري يادگيري

پ.ن. بطرز خوبي در وان نوت افكارم رو خالي و طبقه بندي كردم و از اين بابت خدا رو شكر. بيل گيتس هم كه آدم نيست :ي

و من

و من پوست مي اندازم. همينجوري هم نيست. يكسال از اتمام سربازي لعنتي مي گذره. به جد نياز به فكر دارم. و هيچكس بهتر از خودم و افكارم و اهدافم بهترين هم فكرم نيست.

مشكل

+ مشكل من اينه كه ارتباط ندارم
- خوب ارتباط برقرار كن
+ خوب فكر مي كنم اعتماد ندارم
- خوب بايد اعتماد كني
+ خوب فكر مي كنم اعتماد ندارند
- امممممم .... حامد تو مشكلت اينه كه سئوال جواب بي خودي مي كني. همين!
+ آره فكر مي كنم راست ميگي
- يقين كن
+ ببخشيد شما؟
- من خودتم

4 ever

بيست نكته براي شاد بودن
صد و بيست نكته براي موفق بودن
هفتاد و سه راه براي پيروزي
شونصد نكته براي ...
يك فكر براي هميشه

چرا كه نه

دست مزن چشم به بستم دو دست
راه مرو چشم به بستم دو پا
حرف مزن قطع نمودم سخن
نطق مکن چشم به بستم دهن
هیچ نفهم این سخن عنوان مکن
خواهش بی فهمی انسان مکن
لال شوم کور شوم کر شوم
لیک محال است که من خر شوم

اشرف الدین گیلانی (نسیم شمال)


+ عقيده دارم، يعني معتقدم، يعني فكر مي كنم، يعني حدس مي زنم، اصلا اينه كه به گمونم غلط نكنم كمي در گذشته گير كردم. بر خلاف روحيات سابقم. كمي پياده روي و تفكر و دوري از روزمرگي ها بنظرم بتونه علاجش باشه. شايدم كوه! چرا كه نه!
+ مصراع آخر اين شعر بالايي، هديه از استاد محبي هست. در شروع كلاس هاش پاي تخته مي نوشت و يك دقيقه سكوت مي كرد.

یکی نغز بازی کند روزگار

در مجموع مواردي كه فراموش مي كنم و فراموش مي كنم و فراموش مي كنم خيلي چيزها هست كه من الان به اين 4 شعر گير ميدم:
 بشنو اين نكته كه خود را ز غم آزاده كني - خون خوري گر طلب روزي ننهاده كنيبه جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست - عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوستسالها دل طلب جام جم از ما مي كرد - وانچه خود داشت ز بيگانه تمنا مي كردیکی نغز بازی کند روزگار -  که بنشاندت پیش آموزگار (اين بيت رو جمعه اي بابا خوند و كلي باهاش حاليدم. اصولا مراودات با پدر بسيار دوست داشتني شده است!)

خواب

امروز امتحان داشتيم كه بصورت تستي در پشت كامپيوترها برگزار مي شد.
من اشتباه كردم و ساعت 2 ناهار رو تموم كردم و براي ساعت 3 خودم رو رسوندم سر امتحان!!
اما متاسفانه بسيار خوابم گرفت و اصلا نفهميدم چي جواب ميدم. سئوال رو مي خوندم وسطش مي خوابيدم تست ها رو مي خوندم و بعد سئوال يادم مي رفت! بعد هم بايد سئوال رو از اول مي خوندم حال نداشتم يك چرتي مي زدم و مي رفتم سئوال بعدي!! 30 سئوال بود كه بيشتر از 600 مي شديم نتيجه قابل قبول امتحان بود. و من 533 شدم. :ي

اشتباه كردم و ناهار رو زود نخوردم!!

سخت تر از سخت

تنهايي
دلم براي مشهد تنگ شده!!

+ قبلا توي چيزشعر دات كام كليپ هايي مي ذاشت به اسم: نه آنچه شما مي پنداريد!!
   چيزي كه مي خونم از نگاه بقيه كه مي پندارند من اونجوري هستم، من نيستم!!
   من در مورد بقيه اصلا فكر نمي كنم

- ديگه خسته شدم ....


|  خسته نباشم

زور

زورم به اینجا رسید. در یک حرکت ژانگولری این محیط را محدود و مسدود کردم.
از این حرکتم بسیار راضی هستم.
حس خوب کنده شدن و خالی شدن و تخلیه. از یک .وابستگی. :-)

تخلیه

ذهنم رو خالی می کنم.
می بخشم و می بخشم.


(بیشتر فیس بوکی می خوره اما نوشتم که نوشته باشم!)

پ.ن: خاطره ای از آموزشی:
سرد که بود کرمانشاه. توش شکی نیست! طرفای آخر میان دوره بود. مثلا فرض کن بهمن ۸۵. از کلاس که اومدیم بیرون، کامیونی در حال تخلیه چاه (روت به دیوار) دستشویی بود. خرطومش رو کرده بود تو سوراخ و حالا نخور کی بخور! این یاسین مرادآبادی (در حقیقت اون!‌ خدابیامرزتش! :ی زندست هنوز!) به محمد صدرایی (که ارشد ما بود اما نه به مردمیت هرمس (علیه الرحمه)(مخلصیم)) گفت: ممد!!!؟؟‌خجالت نمی کشی؟؟؟ اونم با تعجب پرسید: چرا؟ مگه چی شده؟ چیزی میخوای؟ یاسین: نه!‌ یه نی بردار به این (اشاره به کامیون) کمک کن دیگه :ي :ي :ي

انقراض

بنظر ميرسه وب 3 رو با داغ شدن فيس بوك و تويتر تجربه مي كنيم. ديگه نيازي به خداحافسي با وب 2 كه همين وبلاگها و فيدها بودند نيست.
و البته با حضور IPv6 و HTML 5 چه ملق هايي كه نميشه زد.
اين سيستم عامل وب Base‌ رو هم كه هر كدوم از اين جنابان به اصطلاح غول راه بندازند چه شود!؟
و البته از ابر محاسباتي غافل نبايد شد...
تكنولوژي؟ بابا؟ برو ببينم چي كار مي كني.

+اين دو-سه روزه معناي كارشناس رو هم فهميدم.

لاجرم

هر كه را اسرار حق آموختند مهر كردند و دهانش دوختند لابد همينجوريه ديگه.
كسي باورش نميشه!‌
كسي اصلا دوست نداره چيزي ازش بدونه.
حرفي زده نميشه و خود آدم مي دونه و خداي آدم!

پ.ن. هميشه از گنگ نويسي بدم ميومده و الان هم.

جيميل همراه - هيچكس تنها نيست

تخم لاك پشت

وای، این شب چقدر تاریک است!

شب سردی است، و من افسرده
راه دوری است، و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
می کنم تنها، از جاده عبور
دور ماندند ز من آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر، سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل
وای، این شب چقدر تاریک است!
خنده ای کو که به دل انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان آویزم؟
مثل این است که شب نمناک است.
دیگران را هم غم هست به دل
غم من، لیک، غمی غمناک است


سپيد سياه - محمد اصفهاني - حجم: 750 كيلوبايت - WMA‌- من كه باهاش ملول شدم
-------------------- از دل گرفتگي هاي يك پسر خيلي پسر، يعني خودم





اون چند سال پيشا كه يك سايت براي معاونت سينمايي طراحي كردم، طي يك نامه، مدير، اطلاعات كاربري يك بخش مديريتي رو خواست كه طي يك نامه رسمي براي مدير سطح 2 يا 3 وزارت ارشاد ارسال كنه. منم نوشتم و ايشون هم ارسال كردند. چون تمام طول پروژه روند مالي و اداري اين واحد كند و آهسته بود، در طي صحبت هاي كه با مدير داشتيم از كندي پروسه هاي مالي و اداري اون نه…

مهمترین خبر

پریروز خواب دیدم رفتم عروسی یکی از دوستان. بماند که بعد از عروسی منتظرموندیم تا بیاد و ببینیمش ولی نیومد.
خواب رو اول صبح دیدم و بطور مسخره ای هم زدم به جدول :ی (یاد آموزشی بخیر!! جدول زدگی در ساعت 4 صبح توی اون سرما!! مسخره بازی بچه ها)
بعدش هم رفتم کوه با مهدی!!
بعدشم خیلی کارای دیگه کردم.
مهدی رو بردم دکتر چون مسموم شده بود.
روی اوبنی تو کار کردم. اوبنتو رو دارم حال میارم روی سیستمم. دیشب تا صبح 320 مگ آپدیتش انجام شد.
دیگه جونم برات بگه که این خوش خوابی صبح ها علی رغم مزه ای که میده اصلا خوب نیست :ی برای تاخیر صبح سر کار اصلا مناسب نیست.

اما مهمترین خبر اینه که سی دث سی 24 سئی طز 8 ینیبت سیصخ صث 012 سی شد. بعد اون گفت که دس ی سنی شمس ضهصض تسنشتسن شتسشمشتنظ78! منم گفتم آره دیگه نس ینس نیمئطی! بعد قرار شد که نسی زطخضصث ئطئسش س و کلا روش فکر کنم. این در حالیه که مسیهصوئزطوظط ط ظ طوئسدیشس مشسش سش. حالا موندم چرا سیت س یتسدزطزط.!؟

من و گاو

ما يعني من. مي فهمي گااااااووووو؟؟اين هم آخر و عاقبت من است كه گوگل ميگه. باورم نميشه اينهمه خودم به تنهايي سرچ كرده باشم. خداييش دمم گرم! :ي مراحل دپرسي و آرومي و سكوت و مظلومي بعد از مريضي رو سپري مي كنم. اصلا از خودم راضي نيستم. اصلا در حد و اندازه هاي تيم ملي نيستم :ي

COLD STOP

يك سرماخوردگي جزئي و بي وقت خوردم من، پريروز كه كرج منزل دايي ج. براي عيد ديدني رفته بوديم رفتم دكتر. ايشون هم دوايي به من دادند كه هر سه قلمش جديد بود و توي عمرم براي سرماخوردگي تناول نكرده بودم. از همون موقع كه خوردمش مثل دوستان زحمت كش عملي، خمار خواب ميشم. مي پرم كنار كامپيوتر روي زمين به خواب، مي پرم پشت كامپيوتر. دوباره خواب، دوباره سر پا!! رسما ديگه اين قرص كه اسمش Cold Stop هست رو نمي خورم ديگه. حاوي اين داروها هستند ايشون:

Acetaminophen 500 MG Pseudoephedrine 30 MG Diphenhydramine 25 MG :-( اينقدر خمارم به خدا!!! اهل خونه ميگن چته اينقدر ساكتي؟!؟!؟‌ يك سرما خوردگيه ساده بودا!!!!

قل قل قل قل

از شمال برگشتيم.خيلي زود و متاسفانه زود گذشت. اصلا دلم نبود برگردم (و دلمون نبود برگرديم) اما خوب فردا - يعني همين چند ساعت بعد - بايد رفت سر كار و من هم همين چند لحظه بعد، بعد از مسواك برم بخوابم.
خيلي خوش گذشت بهمون و البته به علت وجود كرم از قرار دادن تصاوير شمال خودداري مي كنم.
رفتنه ساعت 4 صبح راه افتاديم از در منزل، به اين خيال كه خلوته و كسي در مسير نيست، اما وقتي رفتيم ديديم كلي بقيه ملت هم حساب ما رو كرده اند. در كل رفت و برگشتمون عالي بود. 4 ساعته رسيديم ويلاي خاله.
ايكاش بچه مدرسه اي بودم و تا 13 تعطيل بودم. اي كاش!!!
ايكاش امسال گاو همه چاق و چله پر بركت باشه. ايكاش!!!
ايكاش امسال گاو كسي نزاد، اگرم ميزاد دوقولو نزاد، اگرم دوقلو بود .... چي كار كنيم راستي اگر دوقولو بود؟

اينطوريه

پوتین برای سربازان جدید
دستبند ۱۰ عدد
پول برق را باید بدهیم
پول آب جدا
بازداشتگاه نم کشیده است
پول گازرابایدبدهیم
و دیگر هیچ

نه! اصلا جالب نيست.
حس خاصي ندارم اين به اصطلاح آخر سالي.
حس خوب و به ياد موندني، شايد آخر خدمتم و گرفتن كارت پايان خدمتم بود. به تعبيري: آزدي.
بهار امسال حال و هواش به لطف نبودن زمستوني سرد، خيلي وقت پيش القا شد و باز حس خاصي هم به اون ندارم.
ديگه پسر نيستم. مي تونم كودكي درونم رو كنترل كنم. 20 ماه اجباري اينقدر چظوندتم كه خدا خودش بهتر مي دونه. دمش گرم. حسش مي كنم. خدا رو ميگم.
خودش طوري جور كرد كه قبل از اينكه خدمتم تموم بشه مقدمات بعضي كارها رو فراهم كرد.
در عين ناداني من و البته در عين حكمت خودش.
به همين يك دونه خط بالا هم مداوما اصرار دارم.
الان هم داره يك سري اتفاقات ميفته. به ولله اگه من بدونم. نمي دونم چي داره ميگذره. اصلا نمي دونم خوبه؟ نمي دونم بده؟
اعتراف مي كنم ديد تاريكي كه اخيرا داشتم، طوري بود كه اين موقعيت ذهني اي رو كه توش هستم رو به سختي براي خودم مي ديدم. اون اعتماد به نقسم مثال زدنيم داره ريكاور ميشه.
خوب من اول قلبا و بعد زبانا و بعد به زبان فارسي و …

قاعده بازي

جلسه روز گذشته محمد و ميرحسين مي تونسته خيلي قبل تر از اين كه اعلام مي شد اين دو دارند با هم تعامل مي كنند تا يكي كانديد بشه، برگزار بشه، و محمد اصلا اعلام حضور نمي كرد و ميرحسين ميومد. اما اين نشد و حالا جفتكن اعلام حضور مي كنند و بازي وارد مرحله تازه اي ميشه. به تقارن بسيار نزديكي به ياد بازي شطرنج و حركت مهره هاي ارزشمند ميفتم. ديدي بعضي وقتا يك مهره اي رو ميفرستي جلو بعد با يك مهره ي ديگه، طرفتو بطور جدي تري تا حد مات تهديد مي كني؟ اين حركت زيركانه محمد و ميرحسين هم كم از اين بازي نداره. يا مثلا فكر كن بخواد مهره سومي مثل مهدي هم بياد وسط و طرف بيشتر تهديد بشه (البته طرف ما در اين بازي شطرنج بلد نيست و اگرم بلد باشه اصول بازي رو بعيد مي دونم رعايت كنه.)
اين رفيق تويتري ما يك جمله قشنگي نوشته كه به زبون خودمون يعني اينكه؛ زنان از سكوت براي تنبيه مرداشون استفاده مي كنند اما اون چيزي كه اونا متوجه نمي شوند اينه كه مردا سكوت رو دوست دارند!

مريض

من خوشحال هستم كه به شما اعلام كنم كه از اين به بعد گوشيه خوشگل a1200 من فارسي مي خونه و ارسال مي كنه. بعد از چند مرحله فلش كردن گوشي زبون بسته تونستم اين فايل را از اين جا دانلود كنم و آخرين جينگولك بازي ها رو با كلي زبون از جمله فارسي روي گوشي موتورولا a1200 داشته باشم. ديگه نيازي به داشتن a1600 نيست. چون آيكون ها رو هم بروز كرده برام.
دست خودم و لينوكس و اينترنت و اينترني ها مريزاد!

شبانه

اين هم از بازي هاي شبانه من

چشمم

امروز هم با موسيقي ديروزي حال مي كنم.
اصلا اين حس يادم رفته بود. با صحبت امروز يكي از همكارا در مورد لنز يادم اومد.
اون 5-6 باري كه توي تابستون قبل از عمل مماخم، از لنز استفاده مي كردم، يك حس استقلال و حسرت بهم دست داد. اينكه چشم سالمم بدون عينك چه كيفيتي بايد داشته باشه و در حال حاضر چجوري هست. سلامتي نعمتي است. خوشحالي و دل خوش داشتن هم نعمت بزرگي است. خدا رو به همه نعمت هايي كه بهم داده و نداده و گرفته و ميده و .... شكر مي كنم.
دقيقا حس يوسف (پرويز پرستويي) در فيلم بيدمجنون رو لمس كردم. با چه شور و شوقي ديدني ها رو با چشمش لمس مي كرد.
نكن اين كارو با من موسيقي ديروزي!
بچه شدما! بهانه چيا رو ميگيرم!

اين چونين است

اين موسيقي با من كاراي بد بد مي كنه. با اينكه آرومه!
فكر مي كنم آروم آروم كارشو مي كنه!

+ يك خوابي ديده ام قبلا. امروز موقع ريختن آب در شيشه آب معدني تصوير تكراري در ذهنم تداعي شد و موندم كه اين موقعيت در خوابم چي بود و آخرش چي شد!‌:ي :(

WALL-E

در همايش هفته گذشته اي كه همكارانم رفته بودند ظاهران دكتر جلالي صحبت كردند و قسمت هايي از اين انيميشن رو به نمايش گذاشتند.
انيميشن Wall-E كه ظاهران صدا و سيماي فهيم وطني، شخصيت هاي اصلي روبات رو خواهر و برادر معرفي كرده.
عادت داره. اصولا همه رو با هم صيغه مي كنه. كي؟ كجا؟
زيبايي اين سريال در اينه كه پيكسار تونسته يك داستان عشقي رو با انيمشين و روبات ها به زيبايي به تصوير بكشه.

بعدان نوشتم: خوب وقتي توي تويتر ميخوني كه استقلالريد، يعني ريده ديگه :ي بنظر من كه نريد! تركمون زد.

زيگيل ذهن

اين تنها يك هوش دار است. تعداد فيدهايتان كه از يك مقداري بگذرد و مثلا به مقدار دو! هزار و سي! صد و پنج!‌ اه و هفت! (اين عدد را 118 برايم قرائت كرد) برسد ديگر نمي توانيد به گودر فيدي اضافه كنيد. مي ريند به حال و احوالتان. بي خود اسمش ريدر نيست. باور نداريد امتحان كنيد.
بعد فكر كرده من كم مياورم!‌ زيگيل! آخه OPML مگه به من خروجي نميدي؟ خوب من از اون مي تونم كم و زياد كنم. آدم باااااااااااااااااااااااش!!

زيگيل نوشت: بيا! ‌اينم اديتورش! ديگه چي مي خواي؟ يك كاري مي كني برم سراغ اسنارف هان!!!

زيگيل نوشت: مثه اينكه جدي جدي كار نمي كونه :-(

اي جون من

دستور العمل های شیرازی:
سعی كنید روزها استراحت كنید تا شبها راحت بتوانید بخوابیددر نزدیكی تخت خوابتان صندلی بگذارید تا اگر از خواب بیدار شدید روی آن نشته و استراحت كنیدایستادن به رفتن، نشستن به ایستادن و خوابیدن به نشستن اولویت داردجایی كه می‌توانید بنشینید چرا می‌ایستید؟كار امروز را به فردا موكول كنید و كار فردا را به پس فردااگر حس كار كردن به شما دست داد كمی صبر كنید تا این حس از شما بگذرداز همه دیرتر سر سفره رفته و زودتر بلند شوید تا زحمت چیدن و جمع كردن سفره به شما تحمیل نشودبرای كار همیشه فرصت هست پس از استراحت غافل نشویددر میهمانی‌ها حتماً با خود بالش ببرید شاید فرصتی برای استراحت بدست آوردیدبه خواب نگویید كار دارم به كار بگویید خواب دارمها ها!!! :ي

برو

طنزی ظریف از دوران قبل از انقلاب که معلم خانم سر کلاس پسران می رفت بهانه نقد سیاسی ماست !
گویند: خانم معلم دولا می شود تا تخته پاک کن را از زمین بردارد .
یکی از دانش آموزان می گوید : اجازه خانم معلم، من بالای زانوی شما را دیدم!
معلم با ناراحتی می گوید : پسر بی ادب برو بیرون و امروز دیگر سر کلاس من نیا !
دومی اجازه می گیرد و می گوید : خانم معلم، من یک وجب بالاتر را دیدم !
و معلم فریاد می زند : اخراج، یک هفته از کلاس من اخراجی !
سومی به آرامی برمی خیزد تا از کلاس خارج شود،
معلم می گوید : کجا ؟
و پسر جواب می دهد : آنچه من دیدم ، می روم ترک تحصیل کنم !

آقای دادستان محترم تهران، برای یک سخنرانی ... ادامه

تهجب

خبر اینکه در برنامه عمو پورنگ، بچه ای در مورد صدازدن میمونش چی گفته، من رو خیلی متعجب کرد. اصلا فکر نمی کردم تبلیغات انتخاباتی به این زودی و اون هم از برنامه کودک و اونهم به این ترتیب شروع بشه! :ی

جنبانش و بزور تپان

خيلي حسرت مي خورم كه دير جنبيدم و ظرف 1-2 ساعت تصوير به اون بزرگيه محموطي رو كشيدند پايين جاش تبليغ ديگه اي زدند. برگشتم كه با موبايل عكس بگيرم ديدم نيست. خيابون كارگر شمالي بود.
يه چيزي نوشته بود كه من مونده بودم كه اصلا محموط اينجا چي كار مي كنه؟ مگه الان تبليغ انتخاباتي شروع شده؟ حيف شد!‌ چيزي توي اين مايه ها بود كه راه هاي رسيدن به قله نزديك است ....
حالا من هي پيش خودم گيج زده بودم كه اين يعني تا قله رفته، مي خواد بگه من راه رو بلدم!؟ ‌يا اصلا چرا نگفته نزديك اند! يا اصلا تصويرش بيشتر به تبليغ شهرداري مي خورد چون در حاليكه توي تصوير كف دو دستش بهم چسبيده نزديك چونه اش بود، شهر پشت سرش بود كه البته قله كوهي هم پيدا بود توش.
حيف شد ولي!

او کیست

حدس می زنید این دست خط چه کسی باشه؟
پ.ن.1: رامین جان این دوستمون از بچه های آموزشیه. اما نه تو گروهان ما! ارشد مردمی :ی (می تونی من رو توی این لینک پیدا کنی؟)
پ.ن.2: سانی! خطش قشنگ! قدش بلند! خوش تیپ! همه چی تموم :ی

چند سال پيش

همين چند سال پيش بود كه انگار يك اكانت براي من ايجاد شد توي اين دنيا. خوب البته كه هيچ اختياري نداشتم. نه مي تونستم بگم ياهو ميخوام نه بگم جي ميل!‌ سازنده هم كه يكي بود و رقابتي وجود نداشت. زرتي اومدم توي اين دنياهه. تازه كم كم دارم مي فهمم چي به چيه. كي كجاست!‌ به چي نبايد دست زد. چي جيزززززه! والا! به هر حال همين چند سال پيش بود. پيش پاي بقيه بود كه من اومدم. خيلي ها رو هم نمي بينم. رفتند. دنياي عجيبيه. + از ساني و بهار و بر و بچز با عشق، نهايت تشكر و امتنان رو بابت تبريكاشون اعلام ميكنم. اميدوارم به قول اميرحسين (پسر عمو) زير بمباران شادي له بشند.

چه معنی داره

در عجبم از آدم هایی تحصیل کرده و فرهیخته!!
شادباش اتفاق خوشایندشون رو بهشون به خوبی و به سرعت تبریک میگی، انگار نه انگار! پسرم! دخترم! فتح خیبر که نکردی! مدرک گرفتی. خسته نباشی. خدا قوت. این کار، کار هر کسی نیست اما این برخورد، لایق تو نیست. لایق جایگاهی که بهش می رسی نیست.
خوب خدا رو شکر من که مشکل ندارم و به خوبی از این اتفاق های خوب، خوشحال میشم و ابراز خوشحالی هم می کنم. اما به هیچ وجه من الوجوه نمی تونم معنی این رفتار و واکنش رو هضم کنم.

یا اون یکی در xing دات کام برای یکی دعوتنامه جهت اضافه شدن به لیست دوستان فرستادم، (طرف ایرانی است) نامه بلندبالایی فرستاده که من شما رو نمی شناسم و در یک جلسه حضوری همدیگر رو ببینیم و چه و چه و .... خدا خیرت بده من که لنگ تو نیستم. سیم ثانیه توی تویتر آدم اضافه میشه، که چی برای خودت کلاس می ذاری؟ یعنی اون افرادی که توی لیستت هستند همه رو می شناسی؟؟

فکر می کنم آدم ها حق دارند که ارتباط هاشون رو دسته بندی کنند. مختار هستند. من نباید زیادی جدی بگیرم. ببینم تا روزی، شما رفتار متقابل رو بر می تابید یا نه!

من نگرفتم تو هم نگير

زن گرفتم شدم اي دوست به دام زن اسير، من گرفتم تو نگير
چه اسيري كه ز دنيا شده ام يكسره سير، من گرفتم تو نگير
بود يك وقت مرا با رفقا گردش و سير، ياد آن روز بخير
زن مرا كرده ميان قفس خانه اسير، من گرفتم تو نگير
ياد آن روز كه آزاد ز غمها بودم، تك و تنها بودم
زن و فرزند ببستند مرا با زنجير، من گرفتم تو نگير
بودم آن روز من از طايفه دُردكشان، بودم از جمع خوشان
خوشي از دست برون رفت و شدم لات و فقير، من گرفتم تو نگير
اي مجرد كه بود خوابگهت بستر گرم، بستر راحت و نرم
زن مگير ار نه شود خوابگهت لاي حصير، من گرفتم تو نگير
بنده زن دارم و محكوم به حبس ابدم، مستحق لگدم
چون در اين مسئله بود از خود مخلص تقصير، من گرفتم تو نگير
من از آن روز كه شوهر شده ام خر شده ام، خر همسر شده ام
ميدهد يونجه به من جاي پنير، من گرفتم تو نگير
شاعر: ايرج ميرزا

از تو

از تو به يك اشاره - از من!! به تخمم

سيروس؟ تو هم؟

اين فيلم زن دوم هست. اميدوارم سيروس الوند از دستم ناراحت نشه، اما اصلا ازش انتظار همچين فيلم قشنگي رو نداشتم. قبل از خدمت فيلم تله رو ديده بودم ازش و كلي باهاش قهر كرده بودم. اما اگر فرصت بشه بازم دوست دارم اين فيلم رو با بازي قشنگ تك تك هنرپيشه هاش ببينم.
پ.ن: كمي در مورد فيلم





عاليه

چه خانوم خشگلي اندندهندندهههه ....
سركار خانوم عاليه صبور - ميگن ايراني هست!‌ نمي دونم - جوان ترين استاد دانشگاه در دونيا!!
دمت گرم خوشگله!
(همين صفحه رو رفرش كنيد اين تصاوير عوض خواهند شد. از خاصيت تصاوير تصادفي و احتمالا كتابخانه GD‌ در PHP‌ استفاده كرده. بازم دمش گرم!)

پ.ن: با تشكر از نظري كه رامين عزيز داد، تاييد مي كنم كه اين عزيز دل برادر ايروني نيست!‌ اي جووووون من :)

تشكر لازم نيست؟!‌

اين متن از قديم ترها در وان نوت من مونده بود:
تجربه هاي طولاني موجب افزايش خرد است
تاخير در انجام كاري كه بايد صورت گيرد، به مراتب وحشتناك تر از انجام خود آن كار است
بارها هم خودم اين حس رو داشتم و هم از هر شخصي كه شنيدم،‌ تاييدش كردم.
در مورد مواقعي حرف مي زنم كه از اينكه افرادي كه كارشناس نيستند،‌در مورد موارد كارشناسي، نظر مي دهند، آنهم بسيار عاميانه و ناشيانه.
از اقتصاد و ورزش و سياستمداري تا همسر داري و بچه داري و راه رفتن و حرف زدن و غذا خوردن.
و بسيار جالب و تامل برانگير است كه شخص شخيص بنده بارها شده است در مواردي همين ناشي گري را منظور نكرده و دهن به اعتراض و شكايت گشوده ام.
همين پريروز بود. چهارشنبه روزي كه تيم ملي ايران با كره جنوبي بازي داشت (همان بازي اي كه باختيم!!) در مسير رسيدن به منزل جهت رويت مسابقه، سر چهار راه ولي عصر خودمون، اغراق نگم 30 دقيقه پشت چراغ مانديم در اتوبوس شركت واحد. به قرآن راست ميگم. شاهد هم داشتم. باور نمي كنيد؟ كل اتوبوسها و ماشين ها و عابران پياده و فروشندگان بازار رضا و دو پليس جواني كه عمده كارشان جريمه كردن بود و در آن هاگير واگير فقط چهار گوشه چهار …

گونی

زمین گرد است!!
 این یاهوی بچه گونی رسما دهنه منو زده! آخه بچه یادت باشه قطره چشمت بچه کونی!!!
حالیت نمیشه صفحه لاگینت مشکل داره؟ تا کامل لود نشه نمیشه توش چیزی نوشت. من 3 بار هواسم نبود شروع کردم به وارد کردن اطلاعات یهو دیدم کرزر داره جلوی ID ی من چشمک می زنه و کل پسوردم هم نوشته شده!!!!! دیگه می ترسم بهت لاگین کنم. از 3 جای مختلف هم این مشکل رو دیدم. یه بار میشه یه بار نمیشه!
آخه تکنولوژي! واگذار شو به مایکروسافت دیگه!

هر هر

خودم رومی ذارم جای پسر چشم و گوش بسته ای که می خواد لینوکس یاد بگیره و یا حداقل از این فروم استفاده کنه. بعد می مونم که با خوندن این مطلب، فکرش از کجا، به کجا که نمیره!! حتما برای این هم می خواید معادل فارسی بذارید؟ همینجوریه که خودتون ملت رو به همه چیز آگاه می کنید. عدو شود سبب خیر هزار دو نقطه دی!

کدام یک؟

من الان اینجوریم! حالا نمی دونم بگم دپرسم؟ فکرم درگیره؟ واقعا کدومم؟

آمپول

دكتر سيد احمد سيادتي مرحوم شد. بچه كه بودم يك آمپولي برام نسخه كرد كه هنوز كه هنوزه، يادمه چجوري از شدت درد، غش و ريسه مي رفتم. بدمصب ظرف شيشه اي آمپولش از دو طرف زده بيرون و قيافه ي خفني داشت! از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تا بچگي هي بد و بيراه بهش مي گفتم. بچه بودم ديگه!! جاهل و كم عقل! اما انصافا آدم (يعني همون دكتر!) حاذقي بود. خدا بيامرزتش!!
دکتر سیداحمد سیادتی از پیشکسوتان طب اطفال کشور، استاد و صاحب کرسی طب عفونی اطفال دانشگاه علوم پزشکی تهران و رئیس شورای عالی نظام بزشکی و از شاگردان مرحوم دکتر محمد قریب پس از مدتها بیماری دار فانی را وداع گفت.
دکتر احمد سیادتی در سال 1313 در شهرستان سبزوار متولد شده و در سال 1332 تحصیلات عالی خود را در رشته پزشکی دانشکده پزشکی دانشگاه تهران آغاز کرد. وی در سال 1338 به عنوان پزشک عمومی فارغ التحصیل شد و در سال 1341 موفق به اخذ درجه تخصص در رشته کودکان شد. وی تحصیلات خود را در رشته فوق تخصصی عفونی اطفال در دانشگاههای تهران و تگزاس آمریکا ادامه داد.
وی استاد گروه کودکان دانشگاه علوم پزشکی تهران و از دانشجویان استاد فقید دکتر محمد قریب بود. وی د…

ضمينه

شما در چه زمينه اي تبليغ مي دهيد؟

در باب برنامه نود -90- همين بس كه كسي نمي گويد علت اين برخوردن ها دولتي بودن ورزش است. وگرنه آقايان به جاي پاسخ به سئوالات و دغدغه ها و هدر ندادن بودجه ها و فرصت ها و خيلي اموري كه به من ربطي نداره، به حاشيه نميرند. به من چه رو هم گفتم كه خيالم راحت شه.

بريم گمشيم

از مهمترين اتفاقات بعد از خدمت اگر بخوام چرت نگم، تموم كردن سريال لاست - LOST - بوده كه امشب به پايان رسيد.
بواقع از ديدن پشت صحنه هاش لذت بردم. اي كاش سينما ماورا راه بيفته و اين سريال رو با تمام صحنه هاي معاشقه اش نقد كنند. اونم فقط نقد دكتر فاطمي!!
فقط توصيه اينه كه قبل از اينكه صدا و سيما برينه به فيلم و بخواد پخشش كنه ببينيدش!

ناشي

حالا اين ياهو ناشي گري كرده يا مرام گذاشته كه سئوال مي كنه مهم نيست. نفس عمل مهمه!!!

اين تصميم

خوب اعتراف مي كنم - يعني بايد بكنم - كه از اين تصميم، علي رغم فنداسيون خوب اوليه، استفاده نكردم متاسفانه. از اين رو مجددا با خودم در اين مطلب بيعت مي كنم.

وايييي ووااي واييييي!!!

اگر كشتند چرا آبت ندادند!!‌ وايييي ووااي واييييي!!!
اگر كشتند چرا خاكت نكردند! وايييي ووااي واييييي!!!
كفن بر جسم 100 چاكت نكردند! وايييي ووااي واييييي!!!

گلي گم كرده ام مي جويم او را!
... شنيدم كام عطشان جان سپردي!

مادر برات بميره!‌ وايييي ووااي واييييي!!!

يكجا

اين مردمان را چه مي شود؟؟؟‌ freegate را پولكي كرده اند. حالا همان با مرام ها و لوتي هاي گذشته و يا اين بي معرفت هاي امروز. پولي شده است ديگه!‌ خوش دارم از تكنولو‍ژي و مخ خودم (و خودمون) كه در طرفه العيني غلط خودمون رو مي كنيم/مي ريزيم! خدا رو شكر از اين همه نعمت.
به قول ياسين مرادآبادي، بچه تريپ باز بالا شهر هم خدمتي: چطور اين همه مخ، در تو يكجا جمع شده!! (البته اون اينو نمي گفت. مي گفت: من موندم اين همه دانش چطور در تو يكجا جمع شده. شده بود تيكه كلاممون به اين و اون مي گفتيم: چطور اين همه شعور در تو يكجا جمع شده!!)

چشم! من ميرم!

هيچ رقمه با آقاي دكتر ازغندي حال نمي كنم. ميگه كه ما خيلي چيزاي به درد نخوره اونور رو مي دونيم، اما خيلي چيزاي خوبه مربوط به تاريخ و فرهنگ خودمون رو نمي دونيم. ايشون نمي دونند اصولا ما اينا رو چطور شده كه مي دونيم و اونا رو چطور شده كه نمي دونيم؟ من دنبال دانستن اين مطالب نرفتم، خودشون از وب و دوست و آشنا و ايميل، ‌با رنگ و لعاب جالبي به دست من رسيدند. ايشون و امثال ايشون و مديراني با مدرك ايشون و كلا جريان فكري ايشون، با داشتن مسئوليت و دريافت حقوق بابت فرهنگ سازي، چه كاري در اين زمينه كردند؟ اسمش اطلاع رساني است يا فناوري و يا جنبش نرم افزاري! هر چه هست. شما بفرمائيد كه چه كرديد؟
در اين زمينه دو خاطره دارم:
1. سال 3 دانشگاه استاد رياضيات گسسته كه فاميليش يادم نمياد، دو سال بعد از انتخابات خاتمي، مطرح كرد كه اصولا هنر مديران سطح بالا، در تعطيل كردن مكان، و باز كردن مسجد نيست. منظورش هم از مكان اون مكان نبود. منظورش تعطيلي و برخورد با هر پديده اي بود اصولا. و گفت اگر من بودم، مسجد و دانشگاه و .... باز مي كردم، آن طرف تر هم كاواره و ديسكو و ... باز مي كردم. هنر من آن است كه خوبي هاي آن و…

داستان

داستان به اين ترتيب شده كه فضاي ديسك سختم كمتر از 10 گيگ هست (مجموع = 60 گيگ) و من براي سه ماه 15 گيگ پهناي باند دارم. خوب خودم هم مي دونم كه بسياري از مواردي كه مياد رو سيستم كاملا موقتي هست و پاكشون مي كنم. چيزي كه بر اثر كمي مكث فقط به ذهنم زد اينه كه ببين (از روي تعجب و حيرت مثلا) چقدر .........
ديتا توي اين اينترنت هست،
كجاها ذخيره ميشند،
چه فايده اي دارند،
من كدوماشونو بايد داشته باشم.
علي ايهالحالن كه در عرض كمتر از يك هفته، حدود 2 گيگ خوردم.
الكي نيست شكمم زده بيرون دوبل كون مورچه (نقطه) دي