رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌ها از October, 2008

نيك مي دانم

... كه چيزي نبايد گفت. (در باب مطلب قبلي!)

نمايشگاه رسانه هاي ديجيتال بودم. حس خوبي داشتم. به چند دليل:
قبل از اينكه از سر كار برم اونجا، تونستم با دروبين هاي پخش زنده اي، خلوت بودن اونجا رو چك كنمتنوع cd و محصولاتي كه ارائه كرده بودندوجود بر و بچزحضور OLC و صحبت با آقاي شايان شليله ي گلcd‌ زبان خريدم
تو هم سخت نگير! 
يك روز رسد غمي به اندازه ي كوه -  يك روز رسد نشاط به اندازه ي دشت
افسانه ي زندگي چنين است -  در سايه كوه ، بايد از دشت گذشت

بهم مي خوره

مگر نه اين است كه بايد زندگي خودمو بكنم. فكر خودمو بكنم! خوب بكنم ديگه!
و اينكه فكر مي كنم كه توي شرايطي قرار گرفتم كه دارم مي فهمم كه عمر زودتر مي گذره. نمي دونم هفته ها چطور ماه مهر رو تموم كردند و اصلا چطور شد اينقدر سالم. بچما هنوز! نه؟ پشت لبي سبز كردم و قدي كشيدم و ساير امكانات! و حس مي كنم كه تن زندان است. بزرگتر از دهنم حرف نمي زنم ديگه، چشم.
از اين روحيه انتزاعي و غير ماديم بعضي وقتا بدم مياد و بعضي وقتا خوش! بدم مياد چون فكر مي كنم مال سن و سال من نيست، خوشم مياد چون يكجوري حس خوب بهم دست ميده كه حقيقتش حالم ازش بهم مي خوره!

اسفناجيه

مهم هست كه وقتي در پروفايلت ميگي تهراني هستي، موقعيت شين ميم رررر (شوش - مولوي - راه آهن) رو ذكر كني لابد! من بچه لب خطم! تو بچه اسفناجيه!
و ياد دارم اولين بار كه پروفايل خودمو در اوركات پر مي كردم زدم كه smoking‌ بصورت heavily. خوب چون اون موقع ها تهرون كلي دودي بود و همه اذعان داشتند كه تنفس، از سيگار كشيدن، بدتره!!! و در بخش drinking همه فكر كنم زدم هميشه. خوب نگفته بود كه drinking what من هم كه آب زياد مينوشم. زدم هميشه. درمورد شش يادم نمياد چي گفتم ديگه D:

شکایت

یک آهنگی هست میگه که: Setar-Piano-Sam. مسخ می کند مرا!
سکوتم از رضایت نیست. دلم اهل شکایت نیست!
د.پ.ن.1. کسی نیره لعلی رو چندین باره داره می گرده میاد اینجا. معرفی کنه بگه چی می خواد! نیره! نکنه خودتی! دل تنگ شده ام برات! خدا بیامرزتت. روحت شاد.
(دست و پا نوشت)

د.پ.ن.2. آقای مهندس قاضی نور هم که معرف حضور هستند. از شرکت سیستم های کاربری ترنج. زحمت کشیدند و من رو مطلع کردند از تخفیف ویژه فیزیک نظری به مناسبت ثبت 100.000 امین دامنه IR و من هم یک دامنه شخصی به قیمت 3 چوغ خریدم.

عجله

می دونی؟ نمی دونی دیگه! عجله دارم و جایی رو به غیر از اینجا ندارم که این متن رو بذارم!

پياده سازي نظام آراستگي محيط كار  ( 5S )



تاريخچه شكل گيري 5S :

    نظام 5S براي اولين بار بعد از جنگ جهاني دوم در ژاپن شكل گرفت ولي ايده اوليه اين سيستم ژاپني نميباشد.

ژاپني ها در هنگام بازديد از برخي صنايع آمريكا

 (همچون كارخانه هاي مهمات سازي ، كبريت سازي ، داروسازي ، مواد غذايي ، تجهيزات پزشكي و ...  ) با پديده House Keeping (يا خانه داري صنعتي ) آشنا شدند.



 مواردي همچون نظافت ، بهداشت ، نظم و ترتيب ، رعايت كامل ايمني و جلوگيري از حوادث به ويژه انفجار وآتش سوزي ، جلوگيري از انباشت ضايعات و مواد در راهروها و خيابانهاي كارخانه و معابر داخل كارگاهها ، ريخت وپاش ابزار و نشت روغن و مواد شيميايي در كارخانه هايي رعايت مي شد كه عدم رعايت آنها موجب بروز خطرات و ضايعات غيرقابل جبران جاني ، مالي و اجتماعي گرديده و يا محصول آنها مستقيما با بهداشت و سلامتي مصرف كننده سروكار پيدا مي كرد.



  ژاپني ها با مشاهده تاثير ونقش قابل توجه معيارهاي خانه داري صنعتي در ايجاد محيط كاري آراسته ، حفظ ايمني و بهداشت و غيره برآن شد…

Sometimes

داستان حقیقی

داستان از این قرار است که از آخرین آزمون (امتحان) رسمی و پدر مادر دار و قابلی که دادم، شاید 3-4 سال می گذره و دوباره دوست دارم که دهنم کمی اذیت بشه!!

میرم مدرسه
میرم مدرسه
جیبام پره فندق و پسته
جیبام پره فندق و پسته
موش موشک من میخوره غصه
که نمیتونه بره مدرسه
که نمیتونه بره مدرسه
آهای مدرسه آهای مدرسه
توی کتاباش پر هست از قصه
میرم مدرسه میرم مدرسه
جیبام پره فندق و پسته
جیبام پره فندق و پسته


ک مثل کپل
صحرا شد پر ز گل
گ مثل گردو
بنگر به هر سو
ب مثل بهار اپچی اپچي
فكر كن بسيار

پ مثل پسته
لباش بسته اییییششش
م مثل موش
دیون دیون موش
برخیز و بکوش
برخیز و بکوش

Thought

Thought is product of the mind. Ummmm

انيشتين مي‌گفت نقطه

رسيده از زهرا، دختر عمو، از مشهد:
انيشتين مي‌گفت : « آنچه در مغزتان مي‌گذرد، جهانتان را مي‌آفريند. »
استفان کاوي (از سرشناسترين چهره‌هاي علم موفقيت) احتمالاً با الهام از همين حرف انيشتين است که مي‌گويد:« اگر مي‌خواهيد در زندگي و روابط شخصي‌تان تغييرات جزيي به وجود آوريد به گرايش‌ها و رفتارتان توجه کنيد؛ اما اگر دلتان مي‌خواهد قدم‌هاي کوانتومي برداريد و تغييرات اساسي در زندگي‌تان ايجاد کنيد بايد نگرش‌ها و برداشت‌هايتان را عوض کنيد .»
او حرفهايش را با يک مثال خوب و واقعي، ملموس‌تر مي‌کند:« صبح يک روز تعطيل در نيويورک سوار اتوبوس شدم. تقريباً يک سوم اتوبوس پر شده بود. بيشتر مردم آرام نشسته بودند و يا سرشان به چيزي گرم بود و درمجموع فضايي سرشار از آرامش و سکوتي دلپذير برقرار بود تا اينکه مرد ميانسالي با بچه‌هايش سوار اتوبوس شد و بلافاصله فضاي اتوبوس تغيير کرد. بچه‌هايش داد و بيداد راه انداختند و مدام به طرف همديگر چيز پرتاب مي‌کردند. يکي از بچه‌ها با صداي بلند گريه مي‌کرد و يکي ديگر روزنامه را از دست اين و آن مي‌کشيد و خلاصه اعصاب همه‌مان توي اتوبوس خرد شده بود. اما پدر آن بچه‌ها که دقيقاً …

تصميم كبري

انتظار به پايان رسيد و تصميم قطعي بر ترك نوشتن مرتب بلاگ گرفتم و بجاي آن مرتب از onenote ميكروبسافت استفاده مي كنم.