رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌ها از September, 2007

بذار

سلام

امروز مرخصي گرفتم و ...
رفتم بيرون. (ها ها)
به علي رضا زنگيدم و حرفيدم. البته ديشب هم باهاش حرف زدم. مي گفت وبلاگمو مي خونه. اگه مي خونه بهش ميگم خيلي اوسگولي! خودت مي دوني چرا!
يک کار مفيد کردم (به ظنّ خودم)

توي مترو بودم. زنگ زدم مامان ببينم مياد بريم بازار يا نع؟ اومد گلوبندک و رفتيم داخل بازار. اين خانما عجب بلدنا اين بازارو؟؟!! تازه مامان مي گه خاله مولود مثل کف دست، هم جاي بازار رو بلده. البته زنداداشم هم دست کمي نداره. يک ساعت خريدم (ساعت دارم. اما صفحش سياهه. تو پادگان نيگاهش مي کنم يکجوري مشمئز مي شم. اصلا اين ساعت سياهه، کند مي گذرونه خدمت رو برام. آره. دليل خريد ساعت همين بود!) 4 تا تي شرت گرفتم. که 3 تاش سفيد هست و يکيش سورمه اي. بعله. نونوار شدم. به مامان گفتم ر فت تا بعد از خدمت بخوام البسه اي، چيزي بخرم.
بازار بودم از پادگان زنگ زدند سئوال کامپيوتري پرسيدند.
(بذار اين ثبت نام اينترنتي گزينه دو رو فعال کنم.)
همين ثبت نام اينترنتييه رو کار کردم.
10 تا تخم مرغ خريدم.
ماء الشعير خريدم.
يک دبه سرکه خريدم.
مهدي فيلم گرفت و نون خريد.
بابا آمد.
ريدريدم.
جمعه م…

جونمي جووووون

بالاخره رفتم استخر. واي که چه استخر خري بود. يعني حال داد! اينم عکس خوبييه!!!

قبل از افطارا

شوخ طبعي از گوشزد
صدای او را درست نمی‌شنیدم فقط همهمه بیماران و شلوغی سالن انتظار در گوشم بود و مردک همچنان داشت راجع به اینکه ابوعلی سینا حکیم بوده است و همزمان به مداروی روح و جسم می‌پرداخته مزخرفاتی سر هم می‌کرد که گوشی تلفن را برداشتم و تلفن زنم را گرفتم و گوشی تلفن را به طرف او گرفتم و گفتم: بگیر!

نطقش کور شد و پرسید: این چیه؟

با عصبانیت گفتم زن من پشت خطه...لطفا یک کلمه بهش بگو الهی بمیری تا بی‌حساب بشیم!!! اطلاعات لطفا از فلفل کوچکولوي خودمون، ساني
زنان و ثکث از مزيديمحمولا (و نه معمولا) قبل از افطار رو با فيلم هايي که از کلوپ ميگيريم ميگذرونيم. ديگه نمي خوابم. مگر اينکه خيلي ديگه خواب لازم باشم. چند وقتي هم هست که ريدرمو مي خونم. اينا هم چون جالب بودند گذاشتم.

ويلوس

ویروس عشق - نوشته شده توسط gwmorteza@yahoo.com در گروه اينترنتي مبين

چيزی که توی مملکت اصيل و با فرهنگ ما زياده، چيزی نيست جز عشق و عاشقی.
هرکسی با يه نگاه، يا صدا عاشق مي‌شه و يا بلعکس متنفر مي‌شه!
اصولا گيرنده‌های رمانتيک قلب ما ايرونيا خيلی آنتن دهيش قويه و اتومات و فوری جواب می‌ده.
اونچيزی که اينروزا ما اسمشو گذاشتيم عشق چيزی جز يه ويروس نيست.
ويروسی که از طريق چشم ها، آهنگ صدا، نوشته ها و تصاوير، اصطکاکات و... منتقل ميشه و فوق‌العاده خطرناکه....
وقتی اين ويروس خوشگله وارد تن آدم ميشه يه سری اتفاقاتی به شرح زير صورت مي‌گيره:
1- بالا رفتن دمای بدن (يه چيزی تو مايه‌های تب)
2- افزايش ضربان قلب و اضطراب و هيجان.
3- کم اشتهايي و يا بلعکس.
4- بی تفاوتی نسبت به همه چيز غير از عامل انتقال دهنده ويروس.
5- بی‌خوابی و آبريزش از چشم و گاهی بينی و بعضی موارد از دهان.
6- سردرد، گلو درد، دل درد، درد مواضع ماهيچه‌ای گردن و ستون فقرات و کمر و اجزای وابسته.
7- فلج موضعی مغز و عدم قدرت تصميم‌گيری عقلانی.
8- تمايل شديد به شماره‌گيری تلفنی.
9- تزلزل شخصيتی و افت قدرت اعتماد به نفس و تمايل به مرگ.
10- تمايل به خنديدن …

عند تسک

دم افطاري داشتم قطع مي کردم که ديدم ريدرم چشمک زد. رفتم ديدم اميرحسين آپ کرده.
ميثم ولايي فوت کرده. قبلنا که دفتر بودم هر از چند گاهي ميديدمش. يک سرچي هم الان کردم ببينم توي نت ردي ازش ميشه پيدا کرد يا نع که ديدم جز قربانيان حادثه سقوط هوايي تايلند بوده خدابيامرز. خدابيامرزتش. طفلي با زنش بوده و هر دو فوت شدند.
خدايا! بازم بايد cpu usage بره بالا؟ خداييش داغم شد وقتي خوندم. داغ!
پسر مخي بود. روحش شاد.
از حافظه چوب - وبلاگ پسرعمو
هنوز چهلم مرتضا پهلوان نشده، خبر فوت میثم ولایی را آوردند. ما موندیم و کلی خاطره از این دو.
چقدر خوبه که آدم تو ذهن بقیه تا می‏شه، خاطره‏ی مثبت و خوب داشته باشه.
آخرین باری که باهاش در تماس بودم، سر همان پیام بود که: «سلام، من هم زن گرفتم؛ یه هم زن خارجی!» از عمد براش فرستادم. چون اخیراً هربار که همو می‏دیدیم، می‏گفت: «زن نمی‏گیری؟!» خلاصه پی‏گیر بود. باید لحن حرف زدنشو می‏دیدین تا جوابش رو بهتر لمس کنین: «مرده‏شورتو ببرن! زن بگیر دیگه باباجون!»

از جمله

- مجموعه داستان هاي انگليسي به صورت MP3 از جمله شرلوک هلمز

جريان اينه که فکر مي کني توي خدمت مي توني کار کني، قيمت برا خودت ميدي! اونم ميليوني. قول ميدي سيستمي رو در بياري! اما نمي توني! مي فهمي؟ نمي توني. يقه ي کيو بايد بگيري؟

اين واي مسنجرم قاط زده. لاگين مي کني ميگه 28 تا ايميل نخونده داري. ميري چکشون مي کني باز به واي مسنجر لاگين مي کني، باز ميگه 28 تا ميل نخونده داري. قاطي!!!

نمره هشت

زپلشک آيد و زن زايد و مهمان ز در آيد. چي رو ميگم؟ بگو چي رو نميگم! اينو.

پارادوکس يعني اين. اين که آدما با وجود اينکه همه کس و فاميل و ... دور و برشون و دم دستشون دارند، اما باز احساس تنهايي و غم و غصه مي کنند. در اوج شادي هم باور کنيد آدما تنهان. اون معناي شادي واقعي رو به هر زبوني هم که به اطرافيانتون بگيد باز حس واقعيتون منتقل نخواهد شد. اگرم منتقل بشه (بعد از کلي حرف زدن) به آدم نمي چسبه. غم و غصه و درد دل که جاي خودش رو داره.

اما بعد اينکه:
توي نرم افزار، بروز رساني و Synchronize کردن، کار پيش پا افتاده ايه. يعني مرسوم و عاديه. اينکه ويندوزت رو آپديت کني. نرم افزار خاصي مثل کتابخانه آنتي ويروست رو به روز کني. اين اصطلاح براي بلاگ ها هم وجود داره. هر کي آپ مي کنه تا قبل از اين PING مي کرد. الان هم که به لطف ريدر، همه رو مي توني داشته باشي. به لطف تکنولوژي، تا يک مشکلت حل ميشه، طمعت عود مي کنه و بجاي 10 تا سايت، 100 تا سايت رو به جرگه علاقه منديهات اضافه مي کني. حالا به اينجا رسيدم که همه ي همه ي مطالب رو هم نميشه خوند. حالا مي دوني چي دوست دارم؟ قبلن هم گفتم. دوست دارم، هر کي آپ شد، …

سرد شده ها

نمي دونم چرا ناف من رو با اين مسئول شب قشنگ بريدن؟ آخه اينم شانسه؟ بابا ...

غذاهاشون خوب بود به نسبت پست هاي ديگه. پستش هم خوب بود. بعد از سحر که نزديک بود نخوريم (چون مسئول آشپزخونه خواب مونده بود و ما سحري رو توي 10 دقيقه خورديم) خوابيـــــــــــــــــــــدم تا ساعت 8. بعدشم رفتيم فلان جا که براي روز سرباز کوته مراسمي گرفته بودند. يک جا مسابقه بود توي برنامه. يارو مي خواست اسم سرباز رو بپرسه. نمي شنيد. گفت: مشفق؟ طرف يک چيزي جواب داد. مجري پرسيد: خوش فکر؟ در اين بين من گفتم نــــه بوش فک. پسر، يکي از سربازا که با هم پست داشتيم بلند داد زد: بوش فک. ته سالن نشسته بوديم و صدامون به جلو نرسيد اما مسئوليني که پشت سر ما بودند شنيدند و شانس آورديم که روزه بودند و حال و نا نداشتند که بيان و اذيت کنند. حالا قراره بعد از ماه رمضون طي يک مراسم مفصل به صرف کيک و شيريني، سرباز نمونه ها رو هم معرفي کنند. (منو ميگه ها!)

خوش به حال خودم که در جريان اين صحبت ها و اين که جلسه هيات دولت در آمريکا برگزار ميشه نيستم. (نيستم؟ حالا فرضا بودم. چي؟)

يک حقيقت. درس واقعي اي که از پست دادن يا به اصطلاح اسکان مي گ…

اوس كريم

عجيب دنيايي است.
نمي دونم بايد آدم ها رو، حتي خدا رو سنگدل بدونم. سنگدل كه نه! مرگ حقه. خودش گفته كه هر كي يكبار طعم مرگ رو مي چشه. اما چجوريش خيلييه. پسر عمم. نيره خدا بيامرز. در اوج جواني و عزيز بودنشون رفتند. اونم خيلي بد. اون تصادف كرد با ماشين و با ماشينش سوخت. طفلي سعيد (داداشش) رفته بوده سردخونه براي تشخيصش از شدت سوختگي مثل چي مي خنديد و مي گفت اين حميده! داداشم؟ (باور نكردني بوده صحنه اي كه ديده!) يا نيره كه ديگه داغ حميد رو هم براي هممون تازه كرد.
حالا بگيم ما به كنار. داغ بچه براي مادر و برعكس خيلي درد داره. خيلي. موندم دو تا عمه هام، چطوري و بعد از چه مدت جاي خالي بچشون رو هضم كردند؟ نمي خوام ريز كارشون رو بدونم. بيشتر فكرم طرف همون اوس كريمه. موندم والا. چجوري دغدغه و دل مشغولي براشون ايجاد كرد تا دردشون يادشون بره؟ محاله اين كار از دست بشر بر بياد. محاله.
از اونجايي هم كه گفته شده به مرگ و البته به تولد نوزاد زياد فكر كنيد، من تا كسي ميره يا مياد، فكرم درگير ميشه. به قولي BUSY‌ ميشه. CPU USAGE مغزم ميره بالا.

چندي پيش روزانا، دختر خشگله اين خانوم به دنيا اومد. اخيران هم اين

بني آدم

بني آدم اعضاي يکديگرند | که در آفرينش ز يک گوهرند
چو عضوي بدرد آورد روزگار | دگر عضو ها را نماند قرار

اين خانوم فوت كرده. مامان و گلك وبلاگش بوده. گلك هم اسم مستعار دخترش بوده انگار. اسمش شهرزاد بوده.
اينم وبلاگ ساني.
نمي دونم چرا يه جوري شدم. زياد نمي شناختمش اما خيلي ناراحت شدم. اي بابا!!
صبر خدا رو شكر

بعضي ها

بعضي ها هستند، بعضي ها نيستند

پريروز پاي بابا مو برداشته، ديروز رفته گچش گرفته. به همين راحتي.

ديروز پادگان درس بهداشت داشتيم. ياد دادند که چجوري ايدز نگيريم. من که اصلا بلد نبودم.

گشنمه! من گشنمه.

بدجوري از خوندن ريدرم عقبم.10 All Natural Ways to Stop Feeling Depressed

خوش ...

به کلم زده خوش خيالي رو با خوش بيني جا به جا کنم
معنا و مفهوم اين، آن است که بد بين بوده ام قبلا؟ بدبين شده بودم؟ مهم نيست
حوصله کردم و عکس هاي جالبي هم با گوگوليدن اين مفهوم مثبت ديدم

فلش 1 _ فلش 2 _ فلش 3

سنگ رو شکم

1. اینه که بعضی ها نمی دونن کدوم PM سند تو آله، کدوم PM شخصي و منحصرا ارسال شده. حالا نمي دونم بايد روي حساب جنبه طرف گذاشت، رو حساب ناآگاهي گذاشت يا روي حساب بي شعوري خودم تا حواسم رو جمع کنم. نمي دونم!

2. اينه که شده که بارها از ذوق خوشمزگي يک خوردني، ذوق کرديد. صداي ذوق کردن خوراکي در نبود اون رو مي تونيد بگيد چيه؟ صداش رو در بياريد... من اينجوري مي نويسمش. لييشسشسشسشسيييييييخسخسخس.

3. اينه که ضرب المثلي هست که ميگه از گشنگي سنگ رو شکمش ميذاره طرف. شده کار امروز من که شايد بازم تکرارش کنم. بالش را چلمبه کرده و با شکم بر روي آن خوابيدم. خوب! کمي کمک کرد تا راحت بخوابم و گرسنگي رو تحمل کنم. سنگ دم دستم نبود وگرنه ...

4. اينه که: یک زوج بوسنیایی بعد از اینکه فهمیدند مخفیانه با هم چت می کردن از هم جدا شدن. جناب آقای ادنان و سرکار خانم سانا مدتی بود که دل و قلوه رد و بدل می کردند، زمانی که قرار شد هر یک با گل رز قرمزی در دست با هم دیدار کنند. این دیدار البته شوکه کننده بود. حالا البته هردو درخواست طلاق کردند. سانا احساس می کنه شوهرش بهش خیانت کرده “من فکر می کردم عشقم رو پیدا کردم”. ادنان…

خوشحاليم

باز هم خوشحاليم از اينکه توي دهن گوگل هم مي تونيم بزنيم. ياهو و ميکروسافت حواسشونو جمع کنند. اينجا (وبلاگ گوگلي) اعلام کرده. اين گوگل ريدر سمت راست بلاگ هم خوندنيه ها! محض قيافه نيستش. گفتم که خودم بدونم. بعضي وقتا ازش غافل ميشم.

اين رضا بابک هست؟ توي يک وجب خاک هم داره بازي مي کنه؟ من هر وقت صداش رو مي شنوم، ياد مخمل توي خونه مادربزرگه ميوفتم. خيلي دوستش دارم. همه شخصيت هاي اون داستان رو دوست دارم. همه رو.

اگه مي خواين تو تي وي نشونتون بدن، يک سال وقت داريد تا مسلمون شيد، بعد ماه رمضونا بيارنتون توي تي وي.

نخورينشــــــا

اين شکار من از PLAY. مي بيني!! چه گير دادم به خوشگلا؟؟ خدا قسمتم کنه! خدا قسمتتون کنه!


بيشترش اينجا

نشون بده

امروز يک سيستم جديدي از بلاگر ديدم که آخرين عکس هايي که توسط کاربران بلاگر آپلود شده رو نشون ميده. جالبه که دو سال پيش راه افتاده و فقط کارکنان بلاگر و گوگل در اوقات سرگرميشون ازش استفاده مي کردند. حالا رسمي اعلام شده. نوشته که براتون بگم: هوشدار: (هشدار خودمون) - اعتياد آور است

انديشه آزاد

آزادي انديشه، لينک، فيد، مطلب، دانش، محتوا، مطلب. همه و همه در اين زاييده بني بشر هست. بعد از ريدر چشمم به جمال اين بابا روشنا شده.

Yahoo Pipes
Yahoo pipes


ناصر

داشتم يک مصاحبه از يکتا ناصر مي خوندم، بعد اونجايي که نقل قولش رو نشون ميداد نوشته بود ناصر: .... موندم ناصر کيه؟
صبح ها 6-7 بايد ورود کنيم. اينه که مثل 5 شنبه ديگه خواب نمي مونم و مي تونم يک کمکي بخوابم.

کرخت

سلام.
کرختي روزه! آره ديگه ماه رمضونه. کمي بهم فوشار مياد اما کمه. به لذتش ميارزه. توي اين ماه رمضونيه بلکه اين شکم رو لاغر کنم. اما بايد اعتراف کنم که نهار ماه رمضون يک چيز ديگست. خونه و خونه دارهاي عزيز، خواهشان غذاهاي خوشمزه بار بذاريد تا من به اميد افطار باشم. واي که چقدر بوي غذاها از خونه ها، امروز بيشتر به دماغم مي خورد.
ماه رمضون رو به خاطر دم افطار و صداي شجريان دوست دارم. خيلي نوستالژيکه. حتي اونايي که روزه نمي گيرن دقت کردم عاشق ربناي دم افطارشن.

استخر هم پيشنهاد خوبيه که بعد از افطار شايد رفتم.

صفي آموزشيش تموم شده. زنگ زده ميگه باسه تو چطور 8 ماهش گذشته؟ برا من که 5 سال طول مي کشه تا 3 ماهش بگذره. سخته ديگه. اونم عين من اولين پستش جمعه هستش. از لباس هم بدش مياد که اونم نميشه کاريش کرد.

تو ماه رمضون و محرم، دقت کردم شيطون بيشترين تلاش رو مي کنه (يا طرف بيشترين کم حواسي رو مي کنه) تا دست به گول آدم بزنه. مواظب خودتون باشيد.

هوا هم که قربونش برم داره خونوک ميشه. خدا کنه ساعت ورود و خروجمون به پادگان مشخص بشه تا ببينيم مي تونيم صبح ها توي پادگان يک کمي خواب جا بياريم يا نع؟به يارو ي…

آبگوشت

خوب اينقدر خوشمزه هستش که من بادها و سر و صداها رو به زور تحمل کنم. بخصوص بخش گوشت يا همون گوشت کوبيدش!
تا حالا آبگوشت رو گوگليديد؟؟ همه چيز داره. رهبر، خاتمي، سينما، مهران مديري، دنيرو و ... اين عکس رو در مطلبي که توش سينماي آبگوشتي بوده آورده.

بهانه

سلام

بهانه جمع شدن اينبار ما عروسي دختر عمو بود. اصولتان ما کم همديگر را مي بينيم. چندي پيش به غير طبيعي بودن اين موضوع مي انديشيدم که ديدم چندان هم غير طبيعي نيست. تا بوده همين بوده. حالا اينکه صحيح است يا خير؟ نمي دانم.
دوست دارم عکساي عروسي با دوربين فوق العاده عمو مجتبي به دستم برسه تا بذارمش اين طرفا!

بنازم اين تواضع و خشوع حاج عمو دکتر رو!! خدا ايشالله حفظش کنه و يه همتي بده منرا تا سايتي درخور اين مرد از خودم در کنم!! انگار نه انگار دکتره! به قول بچه ها گفتني، هر چي درخت پر بار تر، افتاده تر!! يک نمونش اينه که هر کسي از پسر عمو، پسر عمه و ما که اومديم، بنده خدا اومد به استقالمون و احوالپرسي کرد. اميد که ازش درس بگيرم. البته بچه هاش هم عين خودش هستند. مثل حاج پسر عمو علي و ابراهيم که نبودش و خيلي جاش خالي بود.

عمه اشرف و آقاي لعلي منزل ما بودند. کلي هم باهاشون حاليديم. ريش آقا رو من اصلاح کردم قبل از عروسي. چقدر بنده خدا خوش تيپ شد. عمه جان هم بنده خدا توي آشپزخونه يک زمين خوردني کرد که نگو!! خيلي خدا رحم کرد. بخير گذشت. مامان هم تا حالا 2 بار زمين خورده توي آشپزخونه که هر بار يادم …

تيغ زني

سلام.
دو سال گذشت. از دو سال پيش تا حالا دو سال گذشته ديگه :)
منظور؟ آره. امروز سال نيره! (خدا بيامرز) البت که من نرفتم همدان. چون نمي تونستم مرخصي بگيرم. چون دو هفته پيش همدان بوديم. و هم چون شنبه عروسي داريم! واي عروسي! عروسي! منم پس از يکسال امروز عصر به فيض تيغ زني نايل آمدم. واي چه حالي داد بهم. من از شنبه تا سه شنبه تعطيلم. چه حالي! همايش سرداران سپاه هست و ما رو تعطيل کردند. تعطيل که چه عرض کنم! مرخصي اجباري برامون رد کردند. اما خوب مزه ميده ديگه. به همين دليله که تيغ زدم. فردا و پس فردا هم مي زنم. خودم رو خالي مي کنم اصلا! آره. خوب شد؟ ;)

اين مطلب آقا الفه خوندنيه. به همراه نظراتش و دو تا پستي که بعدش گذاشته.

دقت کردم به امور و کارايي که توي پادگان مي کنم کمتر مي پردازم. ولو نوشتنش توي اينجا باشه. بنظرم خيلي آروم تر ميشم اينجوري.
ميثم از مشهد اومده. دو سه روزي ميشه. کلي با هم شوخي مي کنيم. امروز اومده بود چند تا تکنولوژي وب رو (از جمله اين ريدر رو) بهش نشون دادم و چند تا سايت با هم چک کرديم.

فکر مي کنيد اگه از اين گوگلي ها، يا اونوري ها که موفق هستند، يک مصاحبه بشه، و سئوال کليشه اي…

بوي خوش ريدر

من کارم به ريدر به اينجا رسيد.
گوگل ريدر توي عصرونه. توي اين و اين هم ميشه پيداش کرد و چيزايي که همين يکي دو روزه بهش اضافه شده.

گوگل ريدر، مي ريند! عاليه! در حد محشر

توضيح
گوگل ریدر
سريع و مختصر بخوام بگم اينه که: حتما شما که زياد بلاگ مي خونيد و وب چرخي مي کنيد، دوست داريد که چه عرض کنم، معتاد اين هستيد که خلاصش همه سايتهاتون رو چک کنيد ديگه. اما خوب اينکار در وب 2 تسهيل شده. خوب ببينيد. مي دونيد فايده RSS يا ATOM يا اين چيزايي که توي سايت يا بلاگتون هست چي هست؟ فايدش همينه که نوشته هاتون و مطالبتون در يک فايل استاندارد خروجي براي ايها الناس در دسترس قرار مي گيره. به همين راحتي و تنها با يک فايل استاندارد. حالا رقابتي وجود داره بين توسعه دهندگان وب جهت ارائه سرويسي که RSS PARSER باشه. يعني همين RSS ها يا FEED ها رو از سايتها يک جا بخونه و نگهداري کنه. سايتهاي مختلفي هستند. توي اين سايت مفصل همشون رو بررسي کرده و نمره هم داده بهشون. اينکه چه قابليت هايي دارند، سرعت لود صفحاتشون و غيره .... گوگل يکي از دو سايتيه که نمره 4 از 5 رو آورده. منظورم همون گوگل ريدره!
حالا از ديروز تا حالا من چي کار کردم توي اين عکس؟ هيچي! همون لينک هايي که توي delicious نامگذاري کرده بودم رو، مسير RSS يا FEED هاشونو که اکثرا توي سمت راست، چپ، بالا يا پايين (حال کردي!) صف…

اره آجر

مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان کم رفت و آمدي مي گذشت.
ناگهان از بين دو اتو مبيل پارک شده در کنار خيابان يک پسر بچه آجري به سمت او پرتاب کرد.
پاره آجر به اتومبيل او برخورد کرد.مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد که اتومبيلش صدمه زيادي ديده است.
به طرف پسرک رفت و او را سرزنش کرد.پسرک گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو،جايي که برادر فلجش از روي صندلي چرخ دار به زمين افتاده بود جلب کند.
پسرک گفت: اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت کسي از آن عبور مي کند.برادر بزرگم از روي صندلي چرخ دارش به زمين افتاد و من زور کافي براي بلند کردنش ندارم.براي اينکه شما را متوقف کنم،ناچار شدم از پاره آجر استفاده کنم.
مرد بسيار متاثر شد و از پسر عذرخواهي کرد؛برادر پسرک را بلند کرد و روي صندلي نشاند و سوار اتومبيل گرانقيمتش شد و به آرامي به راهش ادامه داد.
در زندگي چنان با سرعت حرکت نکنيد که ديگران مجبور شوند براي جلب توجه شما پاره آجر به سويتان پرتاب کنند!
خدا در روح ما زمزمه مي کند و با قلب ما حرف مي زند،اما بعضي وقت ها،زمانيکه ما وقت ندا…

شما خوب

سلام
ساعت 14 امروز، که خيلي هم گرمه. چون 2 تا گروهان، صبحگاه بد بدو رو رفته و ضرب 4 زدند، ما هم که خوب زديم بايد ظلل آفتاب ساعت 2 بمونيم و ضرب 4 بريم. دايره واژگان ناسزاهامونو اينجور وقتا حسابي بروز مي کنيم. خيلي اعصابم خورد بود. خيلي فحش دادم. خدا لعنتتون کنه. بابا آدم دردش مياد خوب. فقط افسرا رو هم نگه داشتند. يعني چي آخه. بابا پدرا مادرا! بدونيد و آگاه باشيد پسر بدبختتون بايد بره سربازي! ايران نمونيد! اگرم مي مونيد يک کاري کنيد نره! کدوم سازندگي! کي ميگه بري خدمت ساخته ميشي؟؟ بله. فحش ياد مي گيره. لبش به سيگار و کونش به ... خداييش نمي فهميد چي ميگم؟ نع؟ چطوره که اينجور وقتا مي گيد به خدا توکل کن! چمي دونم صبر پيشه کن! و از اين خزعبلات. چطور تا گيس يک دختر، يا قوس کمرش ميزنه بيرون في الفورت شهوتتون درد مي گيره. ما با اين همه ظلم نمي تونه عقلمون، شعورمون درد بگيره!! هر کي من رو خر فرض کنه خر خودشه. من اصلا آخر بي شعور! شما همه خوب! اينقدر بد و بيراه گفتم که اومدم خونه غسل کردم. من براي شخص بي شخصيت خودم تکي نمي گم. من تازه اسمان توي جايي خدمت مي کنم که آسون تره! اون بندگان خدايي که تو…

نميـــــــدمــــــــش

سلام.
اسکان جمعه اسکان خوبي بود. اول از مهدي کلي تشکر کردم که صبح رسوندم پادگان. اصلا ماتم گرفته بودم چطوري کله سحر صبج جمعه خودم رو برسونم اونجا. هر چند مسئول شب قشنگ و با شعوري داشتيم (افعال معکوس بودند اين يک تيکه) اما خوب بود. در مجموع شايد سر پستم يک ساعت رفتم بيرون وايسادم. ديگه بعد از 8 ماه بايدم راه هاي پيچ رو ياد گرفت. مردک شاسگول يک چيزي بهش گفتم، ميگه تو 14 سال درس خوندي. بايد حرف منو بگيري. منم بهش گفتم محيطي که توش درس خوندم با محيطي که شما توش فرمان ميدي زمين تا آسمون فرق مي کنه. يک 4 5 تا گربه مردني هم دم آسايشگاه مي تولکيدند که حسابي چندشم مي شد. ننه نداشتند از خواهرشون شير مي خوردند! باورتون ميشه؟ لاغر لاغر! واي که چقدر چندش بودند. من از گربه پيس حالم بهم مي خوره. در هر حال دومين اسکان جمعه هم تموم رفت. رفت تا دي ماه.

شنبه هم عروسي دختر عمو متينه. چه شود. بين خودمون بمونه، يک سالي ميشه که تيغ نزدم. اما شنبه مي زنم. آره. چون احتمال فراوان يک شنبه تا سه شنبه چون همايش سرداران سپاه هست، پادگان تعطيله. حالا اينکه مرخصي استحقاقي برامون بزنن يا تشويقي، نمي دونم. اگه استحقاقي …