رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌ها از May, 2006

قصد مقامت مي کنم!!

اي با من و پنهان شده،از دل سلامت مي کنم
تو کعبه اي هر جا روم قصد مقامت مي کنم
هر جا که هستي حاضري، از دور بر ما ناظري
شب خانه روشن مي شود چون ياد نامت مي کنم
گه همچو باز آشنا بر دست تو پر مي زنم
گه چون کبوتر پر زنان آهنگ بامت مي کنم
گر غايبي هر دم چرا آسيب بر دل مي زني؟
گر حاضري پس من چرا در سينه دامت مي کنم؟
دوري به تن ليک از دلم اندر دل تو روزني است
زان روزن دزديه من چون مه بيانت مي کنم
اي چاره بر من چاره گر ،حيران شو و نظاره گر
بنگر کزين جمله صُور ايندم کدامت مي کنم
................................اي با من و پنهان شده،از دل سلامت مي کنم
تو کعبه اي هر جا روم قصد مقامت مي کنم

پرواني آبي

سلام شما سينماي ماورا مي بينيد؟ سينما يک - سينما چهار ؟ اينا رو هم مي بينيد؟ من بحث هاي بعد يا قبل از فيلم اينا رو 4-5 بار ديدم. ديشب هم دوست خوبم دکتر سيد محسن فاطمي - استاد دانشگاه کانادا و ... به همراه اون يکي دوست خوبم دکتر اکبر عالمي (مجري) رو ديدم. ديشب پروانه آبي رو سينماي ماورا از شبکه 4 گذاشته بود. ما برق نداشتيم که بتونم فيلمو ببينم، اما بحثو از اول شانس داشتم که ديدم. و چه درس هايي که من از صحبت هاي اين دو دوست، تا حالا نگرفتم.
چند تا لينک از مقالات دکتر فاطمي به انگليسي ميگذارم اينجا! http://asstudents.unco.edu/students/AE-Extra/2004/5/Art-3.htmlhttp://www.stthomasu.ca/inkshed/nletta03/mohsen.htm توي گوگل، فارسي هم بگوگليد مي يابید. چرا که يابنده روزي جوينده بوده است! بگم که هر چه از نديدن فيلم ناراحت بودم، از گوشيدن به بحث دو دوست ايراني خودم، کلي مشعوف ناکم! -------------------------------------------------------------------------- دكتر سيد محسن فاطمي داراي دكتراي آموزش زبان انگليسي از دانشگاه بريتيش كلمبياي كانادا و دكتراي روان شناسي از دانشگاه كاليفرنيا امريكا است. وي در زمينه ه…

سيم بانان

در كنار خطوط سيم پيام
خارج از ده دو كاج روييدند
ساليان دراز رهگذران
آن دو را چون دو دوست مي‌ديدند
روزي از روزهاي پاييزي
زير رگبار و تازيانه باد
يكي از كاج‌ها به خود لرزيد
خم شد و روي ديگري افتاد
گفت اي آشنا ببخش مرا
خوب در حال من تأمل كن
ريشه‌هايم ز خاك بيرون است
چند روزي مرا تحمل كن
كاج همسايه گفت با تندي
مردم‌آزار، از تو بيزارم
دور شو دست از سرم بردار
من كجا طاقت تو را دارم
بي‌نوا را سپس تكاني داد
يار بي‌رحم و بي‌محبت او
سيم‌ها پاره گشت و كاج افتاد
بر زمين نقش بست قامت او
مركز ارتباط ديد آن روز
انتقال پيام ممكن نيست
گشت عازم گروه پي‌جويي
تا ببيند كه عيب كار از چيست
سيم‌بانان پس از مرمت سيم
راه تكرار بر خطر بستند
يعني آن كاج سنگدل را هم
با تبر تكه تكه بشكستند

بميرم برات

چینی ها میگن وقتی باد میوزد بعضی ها جلوش دیوار میسازن بعضی ها هم آسیاب!
مبارزه با اعتياد اينترنتي!
زني گريه‌كنان زنگ مي‌زند: - سلام خانوم مشاور...شوهرم... شوهرم مدتيه معتاد شده چيكار كنم؟
- خونسرد باشين خواهر من. همه چي حل ميشه. الان در كمال آرامش بفرمايين به چي معتاد شدن؟ هرويين؟ ترياك؟ حشيش؟ مرفين؟ ماري‌جوانا؟ ال اس دي؟ كوكائين؟ اكستازي؟
- نه! به اينترنت معتاد شده. ديروز تو جيبش يه كارت اينترنت پيدا كردم.
- نه؟؟ اي خاك به سرت.... چيز منظورم اينه كه بميرم برات خواهر. طوري نيست. با سيم مودم ببندش به تخت بعد زنگ بزن بيان ببرنش.

نوشابه

چند روز پيش که تو تاکسي به سمت خونه ميرفتم (يا بهتر بگم، ميومدم)، به اين فکر مي کردم که جامعه اي رو که مي بينم، با جامعه اي که توي اينترنت مي بينم، مقايسه کنم.
توي وب، هر مطلبي رو که ببينيم، مي تونيم بهش نظر بديم. و اينطوري (شايدم اينتوري) هم چيز ياد ميگريم، هم دوست مي گيريم و هم خودمونو تربيت مي کنيم و بسياري ديگر ...
يه چيز ديگه هم داره وب. چيزي به اسم HIT RATE يا تعداد مراجعه، يا تعداد دفعات ديدن!
همينا رو مي خواستم با جامعه بيرون مقايسه کنم.
آدمهايي که مي بينيم، ازشون خوشمون مياد، يا بدمون مياد. يا نقدي بر اونها داريم! يا مي خوايم که کمکوشن کنيم. مي خوايم که چيزي رو که مي دونن به ما بگن. مي خوايم که چيزي رو که مي دونيم بهشون بگيم. مي خوايم سر بعضي ها داد بزنيم و ...
و اما در مورد تعداد دفعات ديدن.
توي اينترنت ابزارهاي راحت و آماده و گاهي اوقات تجاري وجود داره که نشون ميده يه سايت (وبلاگ يا سايت شخصي و يا پورتال (سايت همه چيز دار!)، و يا سايت خبري، عکسي، تفريحي، تفنني و ....................) چقدر مراجعه داره. در مورد آدما چطور ميشه اينو فهميد؟
شايد مرسوم ترين راه، اينه که بگيم باهاشون سر …

جالب

هيچ كس نمي تواند در ويندوز XP فولدري به اسم " CON " بسازد.
شركت ماكروسافت و بيل گيتس هيچ پاسخي براي اين باگ ندارند!!!


عاقبت الامر

آنها که به سر در طلب کعبه دويدند
چون عاقبت الامر به مقصود رسيدند
رفتند، رفتند در آن خانه که بينند خدا را
بسيار بجستند خدا را و نديدند
چون معتکف خانه شدند از سر تکليف
ناگاه، ناگاه خطابی هم از آن خانه شنيدند
که ای خانه پرستان، چه پرستيد گل و سنگی
آن خانه پرستيد که پاکان طلبيدند

تصميم - برنامه

معنای بعضی کلمات، دونستنش و بکار بردنش خيلي مهمه. حتي از خود کلمه!
به قول خارجکی ها TERMINOLOGY - همون واژه شناسي خودمون - موهممممه!
تصمیم (چه تصمیم گيري - چه تصمیم سازي) يعني چي؟ برنامه داشتن (چه برنامه ريزي و چه برنامه سازي) يعني چي؟
توي زندگي شده که برنامه برای کاری داشتم، تصمیم هم گرفتم اما نشده!
مثالي خواهم زد!
فرض کنيد سيبل تير اندازي جلوي من هست. و من کمان رو جهت زدن به مرکز سيبل مي کشم. اما عوامل محيطي، مثل اينکه مامانم صدام بزنه! داداشم کارم داشته باشه، يا جنس مخالفي از کنارم عبور کنه و من خودم سرمو برگردونم و هواسم پرت شه و ...
به هر حال نمي تونم تصميم و برنامه خودمو عملي کنم.
اينها به واقع هست. عوامل محيطي هم توي اجتماع همه چيز هست. خانوادگي، فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي، سياسي و ...که همه به روي اينکه من تصميم خودمو بگيرم و يا برنامه ريزي کنم اثر مي زارند.

مملکت گل و بلبل ما در ثانيه تغيير مي کنه! تصميم و برنامه داشتن هم خيلي سخته، و اينکه ايندو به يک معنا هستند. علتش هم به دليل تغيير زود به زود و ناپايداري عوامل نامبرده هستش.
شما تصميم مي گيري ماشين بخري، تصميم مي گيري از خيابون رد شي…

من، گاو، ما!!!ما!!

براي اولين بار، دلم خواست که جاي گاو باشم!
نه اينکه آدم گاوي باشم! يک گاو باشم! شير بدم! ما ما کنم! و کاراي ديگه!
جاي همتون سبز، شمال بودم!
اما شمال رفتن، به نظرم طي مسير، خيلي بهتر از اقامت در اقامتگاه باشه!
ته يه دره مانند، 2 تا گاو، مشغول چرا بودن. نظرم رو گرفتن. اينکه اونا توي زندگيشون چي ميخوان؟
علف که فتو فراووون ريخته! در عين گاو بودن تازه به بشر سود هم مي رسونن! شير که اصلشه! گوشت! پهن! و ...
توي تمام عمري که دارند، همه توي دامن طبيعت زندگي مي کنن و هم ....
ما هم که ماشينايي ساختيم که تند تند اين مسير ها رو طي کنه! شايد بگيد خوب ترمز کن! اما نه! مقصد ما توي زندگي چيزاي ديگري است، که با اين ترمز ها، يا اون ترمزها، يا لنت ترمز سامسونگ، و يا ضد يخ کاسترول جي تي ايکس، محافط موتور شما، هر چند تاژ به سلامت خانواده مي انديشد، ليکن وفا در عين نامردي خرچنگ، جانوري است خطرناک که از بالاي دروازه با اختلاف ناچيزي عبور مي کنه، و بعد از عبور از سياه بيشه وارد بحث ديگري مي شيم. و اون بحث، طبيعت آدم هاست!
اصلا طبيعت اونا رو بيشتر از ما دوست داره!
توي يه جاي ديگه مسير، تا چشم کار مي کرد رشته رشته، کوه …

عشق به زندگي!

زندگي عشق مي آفريند.
عشق ، درد به همراه دارد.
درد ، به حرکت مي آورد.
حرکت ، زندگي است.
رندگي عشق مي آفريند...
اين طبق تعريف قراره هي خودش بچرخه...
ولي من عجيب اون وسطهاش گريپاژ کردم...
فکر کنم « دردگاه » من سوراخ شده ...
يا شايدم يه چيزي اون وسط جا انداختم ...
شايد هم اين مال قديما بوده...
چه مي دونم من...

تقابل فرهنگ ها

بابا، اونا تصورشون چيه؟ ما تصورمون چيه؟
بچه بوديم، سندي يه آهنگي مي خوند:
گفتم برم یا که نرم
گفتم برم یا که نرم
گفتم برو بی عرضه
وگر نه کلاه رفته سرم!!!!
(نرم نه اينکه من موجود نري هستم، به معناي نرفتن از ريشه رفتن GO)
حتمان ببينيد!http://www.noscruf.org/media.asp?page=stubble

حراج گذاشتن بدن خود براي تبليغات

کریس درایس، سال گذشته با به حراج گذاشتن پیشانی خود در سایت Ebay برای نمایش تبلیغات حسابی جنجال به پا کرد و توجه بسیاری از روزنامه ها و تلویزیون ها را به خود جلب کرد. اف خواهر کریس است. او چند روز دیگر(4 آوریل) 19 ساله می شود. اف قصد دارد با انجام کاری مشابه برادرش از مراسم تولدش پول بدست بیاورد. اما قطعا تصمیم او بسیار جنجالی تر از کریس است.
اف قصد دارد بدنش را در روز مهمانی تولد تبدیل به یک تابلوی تبلیغاتی چند منظوره کند. ولی او برخلاف برادرش برای هر قسمت از بدنش قیمت ثابتی مشخص کرده و به هر کس که زودتر اقدام کند، آنرا برای یک مهمانی شبانه اجاره می دهد.
جزئیات این حراجی بسیار جالب است. مشتریان می توانند قطعات 5 در 5 سانتی متری بدن اف را به قیمت 25 یورو اجاره کنند. مثلا با پرداخت 500 یورو می توان 20 قسمت 25 سانتی متری از بدن اف را اجاره کرد. داشتن فضای بزرگتر از بدن او امکان نمایش آگهی در ابعاد بزرگتر و تاثیر بیشتر بر ذهن مهمانان را فراهم می کند.
در مورد محل نمایش تبلیغات بر روی بدن اف نیز، خودش تصمیم خواهد گرفت. بدیهی است که هر کس زودتر اقدام می کند فضای بهتری از پوست لطیف ا…

اينجا کسي است پنهان

اينجا کسي است پنهان
دامان من گرفته
خود را ز پس کشيده
بيش آن من گرفته
اينجا کسی است پنهان
چون جان و خوشتر از جان
باغی به من نموده
ايوان من گرفته
اينجا کسی است پنهان
همچون خيال در دل
اما فروغ رويش ارکان من گرفته
اينجا کسی است پنهان...
اينجا کسی است پنهان
مانند قند در نی
شيرين شکر فروشی
دکان من گرفته
جادو و چشم بندی
چشم کسش نبيند
سوداگری است موزون
ميزان من گرفته
چون گل شکر من و او
در همدگر سرشته
من خوی او گرفته
او آن من گرفته
اينجا کسی است پنهان...
گويد ز گريه بگذر
زان سوی گريه بنگر
عشاق روح گشته
ميدان من گرفته
ياران دل شکسته
بر صدر دل نشسته
مستان و می پرستان
ميدان من گرفته

كاش مي شد

كاش مي شد سه چيز را از كودكان ياد بگيريم: بي دليل شاد بودن و پاي كوبيدن هميشه سرگرم كار بودن و بيهوده ننشستن حق و خواسته خود را با تمام وجود خواستن و فرياد زدن

take it easy

لذت اندر چيزهای تازه است
به که رسم کهنه را بر هم زنيم
دل شود از صحبت ديروز تنگ
به که از امروز و فردا دم زنيم

پنچري ماشين

خدا بهم و بهمون رحم کرد
بعد از عروسي ديشب که ماشين رنو تهران 29 - 65893 - سبز رنگ، کلي اينور اونور بردمون، ديشب قشنگه قشنگ در خونه، فيسسسسسسسسسسسسسس، پنچر شد.
امروز که رفتم چرخو عوض کنم، ديدم چرخ عقبم پنچره. يکي از چرخا (چرخ عقبو) با زاپاس عوض کردم، موند 2 تا چرخ پنجر. اوني رو که باز کردم غلط دادم تا پنچري. برگشتم. چرخ جلو رو باز کردم. چهار شاخ و خرطومو دم کانگورو و پوست کرگردن و .... در آوردم. لاستيک جلو از وسط شکاف خورده بود. اونم چه شکافي. از شکاف طبقاتي و غير طبقاتي و ... هر چي شکاف خوب و بدي کي بگم بدتر بود. حتي از اولين باري که پيتزا رو ديدم بدتر بود!! شانس آوردم که ديشب توي مراسم ماشين عروس و دوماد گردوني، لاستيک نترکيد!
يه شانس ديگه هم آوردم که بعد از مراسم تدنننس (از ريشه DANCE) که بر مي گشتيم، باز پنجر نشد. چون خداييش ساعت 1:30 آدم خودش پنچره بعد از اونهمه جاي شما خالي ...

قدرت

من موندم!اين همه آدما، روي همه چيز سرمايه گذاري مي کنند، الا رو اون چيزي که بايد بکنند.
از اينجا بحثو شروع مي کنم!قدرت من توي چيمه؟تو قيافم؟ زبونم؟ دستم؟ پام؟ بازوم؟ چشمم؟ انگشتم؟ موهام؟ لباسم؟ دانشم؟ ماشينم؟ بابام؟ مادرم؟ زنم؟ ساعتم؟ موبايلم؟ اخلاقم؟ خنده هام؟ اخماي عبوسم؟ دوستام؟ رابطم؟ مدرکم؟ سنو سالمه؟
متاسفم از جامعم!
غالب جامعه، قدرت رو توي موارد مادي ذکر شده فوق مي بينن! اگه جا مداديه من توي مدرسه 7 رنگ بود، همه با يه ديد ديگه اي به من نگاه مي کردند! اما کسي از اينکه من چيزايي رو مي فهمم که اونا نمي فهمن، منو تميز نمي داد.
اون جامعه ي کودکي من، به اين جامعه امروزي رسيده. چه آدم هايي اتوبوس شرکت واحد، وسيله نقليشونه، چه آدمايي که يک پيرهن شيک، يک ادکلن خوشبو، يک ساعت ساده و .... دارند، اما اخلاق، معرفت، شناخت، ديد و ... مثال زدني دارند.
سئوالي دارم از دوستان خودم!
فکر نمي کنيد که اوني که ماشين چند - ده - ميليوني سوار ميشه (چند - 100 - ميليوني که ديگه به جاي خود)، خونه چند - 100 - متري داره (چند - 1000 - متري که ديگه به جاي خود)، در خوش آب و هوا ترين نقطه شهرش زندگي مي کنه (.... نمي دو…

اين مردان سرشناس قبلا چه شغلي داشتند؟!

آدولف هيتلر ديكتاتور آلمان نقاش پوستر ......................... آلبرت انيشتن فيزيكدان منشي اداره ثبت ......................... الويس پريسلي خواننده راننده كاميون
......................... اميركبير صدراعظم ناصرالدين شاه آشپز
......................... او هنري نويسنده گاوچران
......................... جرالدفورد رئيس جمهور آمريكا مانكن لباس مردانه ......................... جوزپه گاريبالدي انقلابي ايتاليايي ملوان
......................... جيمي كارتر رئيس جمهور آمريكا
بادام كار
......................... رونالد ريگان
رئيس جمهور آمريكا
هنرپيشه سينما
......................... شون كانري
هنرپيشه سينما
بنا و راننده كاميون
......................... كلارك گيبل
هنرپيشه سينما
چوب بر
......................... ويليام فالكنر
نويسنده
نقاش ساختمان
......................... گاندي
رهبر فقيد هند
وكيل دادگستري
......................... جرج واشنگتن
اولين رئيس جمهور آمريكا
كشاورز
......................... نادرشاه افشار
موسس سلسله افشاريه
پوستين دوز
......................... يعقوب ليث
سرسلسله صفاريان
رويگر
......................... امير اسماعيل ساماني
سرسلسله امراي ساماني
سارب…

با هم بخونيم!!!

يار دبستانی من
با من و هم راه منی چوب الف بر سر ما بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو رو تن اين تخت سياه ترکيه بيداد و ستم مونده هنوز رو تن ما
دشت بي فرهنگی ما هرز تمومه الفهاش خوب اگه خوب بد اگه بد مرده دلهای آدمهاش دست من و تو بايد اين پرده ها را پاره کنه کی ميتونه جز من و تو درد ما را چاره کنه يار دبستانی من با من و هم راه منی چوب الف بر سر ما بغض من و آه منی حک شده اسم من و تو رو تن اين تخت سياه ترکيه بيداد و ستم مونده هنوز رو تن ما ----------------------- واپسين ساعات روز معلمه! چه دلم دبستانو می خواد! به همراه جریمه هایی که از رو درسا می نوشتیم و رج می زدیم!

تعجب نکنید باور کنید اینها هم آدمند!!!

پر داد و رفت

دمدمای غروب کنار يه ده قشنگ , توی دشت سر سبز يه وايساده بود. می خواست مناجات کنه !روبه آسمون کرد و گفت : خدايا خودتو به من نشون بده ! يدفعه يه ستاره دنباله دار از اين ور آسمون به اونور آسمون پر کشيد ! طرف که تو باغ نبود دوباره گفت : خدايا با من حرف بزن ! يهو صدای چهچه يه بلبل سکوت دشتو شکست ولی .... بازم گفت : خدايا لااقل يه معجزه نشونم بده ! يدفعه صدای گريه يه بچه که همون وقت بدنيا اومده بود , دشتو گرفت .يارو بازم نگرفت ! گفتش لااقل دستتو بزار روی سرم ! خدا از اون ور آسمون دستشو آورد گذاشت رو سر اون مرد . مرد که حوصلش سر رفته بود با دستش پروانه سفيد خوشگلی که روسرش نشسته بود رو پر داد و رفت !