۱۳۸۷ آذر ۱۰, یکشنبه

ماندم در گل چون

بعضی وقتها لنگ در هوا می مونم که یکی تاییدم کنه. قبلا اینجوری خلاص می شدم از این لنگ در هوایی که برنامه هامو نگاه می کردم. الان برنامه (فکر) های جدیدمو ننوشتم. برای همین ماندم در گل چون خر.
این آق سانی ي مکین اینا هم اشک منو امروز درآورد. بس که خندیدم!! عجالتا شما هم برید بخندید.

عالمی دیگر

ز هوشیاران عالم هر که را دیدم غمی دارد - بزن بر طبل بی آری که آنهم عالمی داره.

۱۳۸۷ آذر ۷, پنجشنبه

نگاه گلابی

نگاه ها با آدم حرف می زنند! نگاه ها در هم گره می خورند و از پس آن، شاید کامیونی از واژگان را در طرفه العینی با سرعت بالایی (در حد adsl2) رد و بدل می کنند. بعضی ها غافلند از نگاهشان.
که تو طوری نگاه می کنی که وقتی من این کامیون واژه ها را دریافت می کنم، بی خیال تو و اندیشه های تو و بهتر بگویم، نگاه بعدی تو می شوم. یا تو را برای خودم فیلتر می کنم تا دیگر کامیونی از تو نپذیرم! که آخر این نگاه های شما، ناشی از چه تفکرات کژی است؟؟ آری. هر آنچه می پنداری و نگاه می کنی، من نیستم! نگاهت خالی از فکر و اندیشه است ای گلابی!

۱۳۸۷ آذر ۵, سه‌شنبه

من و خال سياه

من يك خال سياه/قهوه اي بر روي پاي چپم دارم. يادگاري اي از مادربزرگمه. ازش پرسيدم خاصيتش چيه؟ گفت يك نشونه است. خيلي خوبه كه آدم داشته باشه. بعد بهش گفتم من يك نشونه بزرگتر روي كشاله رونم دارم. گفت چيه اون؟ بهش نشون دادم و گفتم كه مال ماه گرفتگيه! ديد و گفت!! وي وي!! خوش بحالت چه جاي خوبي افتاده!

دغدغه

اینگونه است. جوان ها دغدغه ازدواج دارند و اصلا به مانی فکر نمی کنند و خانواده های دختر، دغدغه تمکن مالی پسر دارند و اصلا به دغدغه ازدواج فکر نمی کنند! و پس از مدتی، پسرها دغدغه تمکن مالی دارند و اصلا به ازدواج فکر نمی کنند و خانواده های دختر، دغدغه ازدواج دخترشان را دارند و شاید دیگر به تمکن پسر فکر نکنند.

چشم نخوردنی

اصلا به چشم (زخم چشم و چشم خوردن و اینا) اعتقادی ندارم دیگه. اعتقاد دارم آدم وقتی خودشو گم کنه، حواسشو جمع نکنه، هر بلایی می تونه سرش بیاد. از سهل انگاری خود آدمه که براش مشکلی پیش میاد. و خودم رو اصلاح می کنم و میگم که اون فروشنده جنسی رو به من ننداخت. اون کارش رو خوب انجام داد. این من بودم که هواسم رو جمع نکردم و متضرر شدم. و در بقیه حالات!! بنظرم این است هوش هیجانی!
هر چه کنی به خود کنی، گر همه نیک و بد کنی

شانس گهی

ای کاش می شد ایمیلی رو که برای یکی می فرستی، بعد از ارسال، یکجوری اگر خواستی تصمیم بگیری که طرف نبینه، بشه!!! تا این حس بدی که من الان دارم رو دیگه نداشته باشم. حس بدیه. شایدم من سخت می گیرم اما اصلا نمی خواستم برای اون ارسال بشه اون ایمیل! فرض کن اون فرد کسیه که باهات قراره مصاحبه بکنه یا مصاحبه کرده! یا اصلا گه به این شانس!
پ.ن. فکر کنم باید برم جای دیگه رزومه پر کنم!

۱۳۸۷ آذر ۳, یکشنبه

اينو هم بگم

خوب اين را هم بگويم.
اون dvd external كه چندي پيش گرفتم،مدتي است كه قر مياد و dvd برام رايت نمي كنه. بعضي cd/dvd‌ ها رو هم نمي خونه. از اينرو دايره واژگان ناسزاهامو براي فروشنده محترم مرور كردم. چندتايي هم به خودم بد و بيراه گفتم كه چرا ...
البته 3-4 ماه پيش كه خريدمش، قضيه فرق داشت. اون موقع هم IDE BOX رو شنيده بودم اما هزينه نهايي چيزي حدود 80 90 تومني مي شد. كه فروشنده اون dvd writer external رو به 80 چوق انداخت به ما. ميگفت جمع و جور تره. كه البته هست! و به ظاهر DELL بود اما AOPEN اي بيش نبود. اي فروشنده عمه ننه!!
بگذريم.
از محاسن دوست خوب آن است كه من رامين را دارم. او را كه چندي پيش ديدم، مشكل را باهاش در ميان گذاشتم و ديدم كه با هم همدرديم. هم او و هم من (جداگانه) روزي رفتيم مركز كامپيوتر آقا رضا، قيمت كرديم. به من قيمت دادند 32، و به او طرف بيست و خورده اي!! گذشت تا من امروز رفتم و 22 چوق خريدمش اين باكس را. اساسش هم آن است كه IDE‌ را به USB تبديل همي كند. داني چه است؟ عيبي ندارد. ندانستي هم مي تواني زندگي كني. و ديگر آن كه يك عدد DVD WRITER به مارك ASUS خريدم به 29 چوق. اين شد كه دستگاه مناسبي تهيه گرديد كه بايد از رامين هم تشكر كنم. چون آدرس مغازه اي كه به من داد 22 مي فروخت. خوب آنجا سر گردنه است. اين يكي را اگر نداني نمي تواني زندگي كني.
و ديگر آنكه نقشه هايي در سر دارم. تو مگر خودت نقشه اي در سر نداري؟ اوا! تو چقدر بي شعوري!‌ آن عزيز دل برادر در سر تو چه مي كند؟
حس است ديگر. از اينرو من اصلا كنترلش نمي كنم. چون كه ممكن است كار خرابي شود و بوي گندش در آيد. پس به خليفه مي روم!
دقت كردم به خود گويم مرده شوره اين نوشتن را ببرد!!
مياد -> مي آيد
نمي كنه -> نمي كند
نمي خونه -> نمي خواند


چجوري ميخواهيم زنده اش نگه داريم؟؟ من كه اصلا ادبيات دبيرستانم يادم رفته است! بروم به خليفه ام برسم!

اولين آزمون بدون استرس

من و ميثم تو امتحان تعيين سطحي (جهت آزمون هاي كمبريج) كه جمعه توي موسسه ارشد داديم قبول شديم. 24 نفر شركت كرده بودند كه من اول شدم :D
من توي FCE ONE و ميثم توي PET قبول شد.

فعل - يفعل - اغفال

هر كه خدا را بشناسد - پروردگار خود را شناخته است
من را هلاك كرده است اين ديوار
----------------------
كوردانيسم

۱۳۸۷ آبان ۳۰, پنجشنبه

پلشت

افشين جان! سيد جان!
اينجا ايران است. صداي منو از تهران مي شنوي!
واقعا متاسفم قطبي جان! تو حيفي! طفلك تلففف ميشي! (با صداي اكبر عبدي در فيلم ماندگار مادر)
....................................................................................
پدرم! بازنشسته شد. از آن بازنشسته هاي آموزش و پرورش.
به ياد زحماتي كه براي من و امثال من كشيده، ديروز شاخ گلي ناقابل براش گرفتم و خسته نباشيدي بهش گفتم.
پدرم خسته است!
اما من از اون خسته ترم. اصلا جوان هاي امروزي از قديمي ها خسته تر و پلشت ترند. من كه با خودم موافقم.

۱۳۸۷ آبان ۲۹, چهارشنبه

۱۳۸۷ آبان ۲۴, جمعه

من و من

از بچگي برام اين سئوال بوده كه چرا ناخن كوچيكه ي پام اين شكليه!؟ دقت كردم مال بقيه هم همين شكليه يه جورايي!!
البته سوالاي ديگه اي هم داشتم كه بعضي هاش در حد تئوري برام مشخص شده!! دابل پوينت دي!! دقتم زياده ديگه!

۱۳۸۷ آبان ۲۳, پنجشنبه

خبر

ابراهیم از استرالیا اومده. ظرف دو هفته دیگه می بینیم همو.
رامین بابایی هم در محل کار رویت شد. چه تصادفی. خوشحال شدم از دیدن این پسر!
.
.
.
.

۱۳۸۷ آبان ۲۲, چهارشنبه

وارد کننده نمونه

اینجا هم نمونه شدم. باور کن.
احتمالا moss رو بشناسید. اگرم نمی شناسید بگم بهتون که Microsoft office sharepoint server برنامه ای است خفن. خیلی کاربردها داره. ما به عنوان درج شرح وظایف و خود وظایف روزانه در آن و پیگیری امور ازش استفاده می کنیم. بنده در این مدتی که مشغول هستم (دو ماه فرضا!) به عنوان وارد کننده نمونه (مطلب البته!) در moss معرفی شدم!
حال می کنی؟
خوب سعی کن بکنی چون من یکی که می کنم!
پ.ن. این به اون ربطی نداره. (حتما پایینی منظورمه)

می خوریم!!

در اینجا همه چوب خیلی چیزها رو می خورند.
من بیشتر چوب ندونم کاریم رو!!

۱۳۸۷ آبان ۱۴, سه‌شنبه

بكش پايين بينيم بابا!

سال نوآوری و شکوفایی
انواع و اقسام تنوع محصول!
هيج جا اين همه تنوع را نخواهيد يافت!!
موقت يا دايم!
مستقل يا نيمه مستقل!

منتظر طرح هاي نوين ما در آينده نزديك باشيد - اين
------------------------------------------------------
من فقط در اين فضاي مضحك كنوني اين سالها، جاي مرحوم گل آقا (كيومرث صابري) را خالي مي بينم و حتي در مرگش شك دارم. شك ندارم از شدت سوژه هايي كه مي توانسته گل آقا را، آقاتر كند، تاب نياورده و سكته كرده! روحش شاد!
------------------------------------------------------
مارا از بند دار و تیزی دشنه های شکنجه و میله های قفس نترسانید که هیچ ضجری بد تر از این شکنجه در قفس زندگی نیست!
------------------------------------------------------
موافقيد كه مسخرش رو كشيدند پايين!!؟؟؟