رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌ها از May, 2009

یکی نغز بازی کند روزگار

در مجموع مواردي كه فراموش مي كنم و فراموش مي كنم و فراموش مي كنم خيلي چيزها هست كه من الان به اين 4 شعر گير ميدم:
 بشنو اين نكته كه خود را ز غم آزاده كني - خون خوري گر طلب روزي ننهاده كنيبه جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست - عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوستسالها دل طلب جام جم از ما مي كرد - وانچه خود داشت ز بيگانه تمنا مي كردیکی نغز بازی کند روزگار -  که بنشاندت پیش آموزگار (اين بيت رو جمعه اي بابا خوند و كلي باهاش حاليدم. اصولا مراودات با پدر بسيار دوست داشتني شده است!)

خواب

امروز امتحان داشتيم كه بصورت تستي در پشت كامپيوترها برگزار مي شد.
من اشتباه كردم و ساعت 2 ناهار رو تموم كردم و براي ساعت 3 خودم رو رسوندم سر امتحان!!
اما متاسفانه بسيار خوابم گرفت و اصلا نفهميدم چي جواب ميدم. سئوال رو مي خوندم وسطش مي خوابيدم تست ها رو مي خوندم و بعد سئوال يادم مي رفت! بعد هم بايد سئوال رو از اول مي خوندم حال نداشتم يك چرتي مي زدم و مي رفتم سئوال بعدي!! 30 سئوال بود كه بيشتر از 600 مي شديم نتيجه قابل قبول امتحان بود. و من 533 شدم. :ي

اشتباه كردم و ناهار رو زود نخوردم!!