۱۳۸۷ آذر ۲۴, یکشنبه

بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی

بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی - خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی
آخرالامر گل کوزه گران خواهی شد - حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی
گر از آن آدمیانی که بهشتت هوس است - عیش با آدمی ای چند پری زاده کنی
تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف - مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی
اجرها باشدت ای خسرو شیرین دهنان - گر نگاهی سوی فرهاد دل افتاده کنی
خاطرت کی رقم فیض پذیرد هیهات - مگر از نقش پراگنده ورق ساده کنی
کار خود گر به کرم بازگذاری حافظ - ای بسا عیش که با بخت خداداده کنی
ای صبا بندگی خواجه جلال الدین کن - که جهان پرسمن و سوسن آزاده کنی

از غزلیات حافظ

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر