رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌ها از February, 2007

خدمت مي کنيــــــــــــــم

سلام. شما خوبي؟ خون واده خوبن؟

عارضم خدمتتون، بنده، در قسمت اداره سياسي اين پادگان (رجبي پور) مشغول شدم. سايت و کار با رايانه و ... مسول مستقيمم فرد مدير و روشن و کاري اي هستند و البته معتقد! خيلي هم کار کردم تا الان! (آره جون خودم!) 24 روز يه بار، پست داريم و بايد شبها در آنجا بمانيم. صبح ها ساعت 6:45 بايد ورود کنيم . دو شنبه ها چون صبحگاه مشترک هست، 6:30. ظهر ها به غير از 5 شنبه ها که 12 خروج مي کنيم، 1:45 الي 2 بعد از ظهر خروج مي کنيم. بعد از ورود و براي خروج بايد يک مسير 30 دقيقه اي رو پياده بريم تا بريم سر کارمون برسيم (بعد از ورود) و يا اينکه به در خروج برسيم (براي خروج.) صبح ها مي گردنمون. بايد کفش واکس زده، موي کوتاه، صورت تيره رنگ از ريش مناسب و ... رو در حين ورود داشته باشيم. وگرنه مورد ميشيم. بعد از 2 بار مورد شدن هم، يک شب در آنجا بايد بمانيم. برگ تردد داريم که بايد مواظبش باشيم. بعد از ورود و خروج مهر مي خوره. هر 30 روز تمديد ميشه. کدمون رو بايد سر صبحگاه بگيم. اگر نباشيم و يا کدمون اشتباه گرفته بشه، بايد 2 روز در آنجا بمانيم. در کل اين موارد حال شما چطوره؟

در محيط با دوستا…

بتراش اي سنگ تراش

بتراش اي سنگ تراش ...

در بعد از ظهر آفتابي که مهمان در کمپ رامين اينا بودم، دوستي از آن گروهان، با اين آهنگ حالي داد به ما
برام نوستالژيکه از اين به بعد ....

سنگ تراش،سنگ تراش تو نقش بی ستونی
تندیسی از امید بتراش تا بماند یادگار،تا بماند یادگار


بتراش ای سنگ تراش،بتراش ای سنگ تراش

سنگی از معدن زر، بهر مضارم بتراش
روی سنگ قبر من،عکسی از چهره زیبای نگارم بتراش

بتراش ای سنگ تراش،بتراش ای سنگ تراش

سنگی از معدن زر، بهر مضارم بتراش
روی سنگ قبر من،عکسی از چهره زیبای نگارم بتراش

بنویس ای سنگ تراش،عاقبت شدم فداش
بنویس تا بدونه عمرم و دادم براش،عمرم و دادم براش

بتراش ای سنگ تراش،بتراش ای سنگ تراش

رو نوشته های سنگ قبرمن،تو با خون جگرم رنگی بزن
در کنار دل صد پاره من ، جلوه ای از یک دل سنگی بکن

سنگ تراش پائین این دل بنویس
{عاشق زاری رو کشته با جفاش}

بسکه روز و شب می جنگید با دلم،سایه ای از یک خروس جنگی بکن

بتراش ای سنگ تراش،بتراش ای سنگ تراش

روز آشنائیمون رو تنه درخت بید
یار بی وفای من عکس دو تا دل و کشید
روز آشنائیمون رو تنه درخت بید
یار بی وفای من عکس دو تا دل و کشید

گفت: یکی از اون دلا فدای اون یکی میشه
عاقبت کشت دلم و …

چه شروعي

سلام
هر چي بيشتر مي گذره، خستگيم و خستگيم و کوفتگيم بيشتر و بيشتر ميشه! دو بار رفتم پادگان تا با معرفم صحبت کنم، نشد. ديروز منشي نبود امروز تلفن قطع بود. امروز ابوالفضل و مهدي رو هم ديدم. هم چنين گروهي که مثل ما بايد اعزام مي شدند رو ديدم. يه 50 نفري مي شدند. از اونجا رفتم يه گوشي موبايل موتورولا c113a گرفتم. بعد هم منزل مادربزرگ. الان هم کار يکي از سايت ها رو با بي حوصلگي تمام دارم انجام مي دم. يهو تمام استخونام يخ مي کنن. ياد 2 شب سرما در چادر ميوفتم. صبحا بيدار ميشم کنار بخاري خودمو مي بينم. واي که چه مضخرف بود بعد از ميان دوره!!
هيچ چيه تهرون هم بهتر نشده که بدتر شده! ترافيک مضخرف! ملت از الان توي حال و هواي خريدند! هيي!اينترنت هم بايد کم کم بگيرم! چقدره کار هست توي اين بي حالي من!!

شروووووووووووووووووووع کن!

سلام

من از گذشته اومدم. يعني از 2 ماه پيش. از جايي به اسم پادگان (آموزشگاه رزم مقدماتي شهدا - کرمانشاه - دوره 153، کد فراگير: 50-1-4-153) که چيزي به اسم آموزشي (اجباري) رو در اون گذروندم و چيزايي تحت عنوان خاطره با خود به همراه آوردم و نياوردم. گذاشتم آنچه را دوست نداشتم و آوردم آنچه را خواستم. در ميدان تير، در آخرين 10 تيري که زدم، فارغ از خود شدم و به 5 چيزي که بدم اومد تير زدم که کشته بشند و به 5 چيزي که دوستشون داشتم تير زدم تا در هر دو حالت جاشون بمونه هميشه! و موند!

از جايي که با رامين (هرمس ماراناي کبير که در وبلاگش، هرمسينو مارايينو مي خواندمش) آشنا شدم. اما نمي دونيد اولين آشنايي چه قدر برام سخت بود. از خدا مي خواستم اولين جلسه صحبت و آشناييمون زودتر تموم بشه و من بيشتر شرمنده اون قد و قامت رعنا و کلام حق و شيرين و دوست داشتنيه رامين نشم. علتش؟ توي ميان دوره در وبلاگش اگر اشتباه نکنم مکين زده بود کدش 120-2-4-153 هست. اين يعني رامين در گروهان 2 گردان 4 هست. يعني همسايه مجاور ما. اصولا اونايي هم که کدشون شماره بالايي داره، يا قد و قامتشون کوتاهه و يا اينکه معاف از رزم هستند. مثلا…