۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۱, چهارشنبه

گرم

اين capital times پس از عمری چاپ، ظاهران ديگه فقط نسخه اينترنتي ميده بيرون. دمش گرم.
اين هم بازي sudoku در اين سايت.

سرگرمي

آف لاين قشنگيه!
ye shab ye torke be zanesh mige khanom man emshab havase noon barbari kardam.zanesh mige khob boro begir man ham bokhoram,torke mire noonvayi mige shater 2 ta noon barbari bede.shater mige chera 2 ta .mige akhe khanoomam ham havase noon barbari karde.vaghti barmigarde khoone va noon ro mizare too sofre zanesh mige in noono az koja kharidi?oon ham mige az sare koche.zanesh mige khoobe dastet dard nakone vali man nemitoonam ye noone kamel bokhoram.chon too rejimam.torke mige eybi nadare harchi nakhordi man mikhoram.khordan ke tamoom shod raftan bekhaban .hanooz sareshoon be balesh nakhorde bood ke khabeshoon bord.alan ham khabidan.bezar bidar beshan bebinim dige chikar mikonan. hatman dar jaryan mizaramet....

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۰, سه‌شنبه

گاد

اي خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!!!
///////////////////////////////////////////////////
پدر: دخترم اينم خواستگارت. اگر بله بگي خودت مي دوني ديگه. اگرم نگي خودت مي دوني!!
دختر: بله! (اون خودت مي دوني دوم آيا باعث بلي گفتن شد)
///////////////////////////////////////////////////
هههههههههممممممممممممممممممم!! سکوتم از رضايت نيست. يک سري از اونايي که مي خونندم، مي دونند چرا اينجوري شده اينجا. هم قيافش هم نوشته ها! تا باشد زودتر متولد شوم!
ضمنا. ديدي چه حالي ميده دو سه روزي نباشي. بعد اين دو سه روز به موبايل و اينترنت هم دسترسي نداشته باشي. بعد برگردي يکي برات پيغام داده باشه که خدا قوت!! کلي آدم شنگوليده ميشه! شايدم شونگوليده! گير نده. هر جور راحتي. اونجوري شدم.

۱۳۸۷ اردیبهشت ۷, شنبه

ديدم


و فيلم Premonition 2007 را ديدم.
بابا اینا میگن 6 ماه می خوان اضافه خدمت بزنند تا من نرم! بمونم!! البته شوخی می کنند. اما با اينکه مي دونم شوخيه، شوخيه جالبي نيست اصلا! والا!

۱۳۸۷ اردیبهشت ۶, جمعه

غره-قورت یا غارا

از سميرم که مي گشتيم خريديم. يادش بخير بچه که بوديم، توي دهات پدر بزرگم اينا، جابان، 15 کيلومتر آنطرف دماوند، سياهش رو مي خورديم. مي چسبونديم به انگشت شصتمون و مي خورديم. چه مزه اي ميده! واي که آب دهنم راه ميگيره!!

از کامنت اين مطلب:
تا همین چند هفته قبل نمی‌دانستم کشک را چگونه درست می‌کنند. برای درست کردن کشک اول دوغ درست می‌کنند٫ سپس دوغ را آرام‌آرام -در طول هفت‌هشت ساعت -گرما می‌دهند. کشک روی دوغ تشکیل می‌شود. پس از برداشتن کشکِ مایع-نیمه‌جامد از روی دوغ٫ اگر مایع باقی ماننده را گرما دهیم تا بیشتر آبش تبخیر شود غره-قورت یا غارا درست می‌شود.

چهارميش

فيلم چهارم، Stardust 2007 بود که ديدم. بسيار زيبا!!

بعضي ها، روي حساب صميميت و يا بعضا پر رويي شده گوشي و وسايل آدم رو بر مي دارند و زیر رو مي کنند. چيزي نميشه گفت. يعني من چيزي نمي گم. اما اينبار چيزي رو نگاه کرده ميگه اين چيه؟ ميگم به تو چه!! تا تو باشي به وسيله اي که مال تو نيست دست نزني! يعني لذت بردم ها! احتمال زياد حرکت فرد ديگه تکرار نميشه. لا اقل براي من نميشه.

خيلي خوبه که !! نه شرقي. نه غربي! شمال و جنوب رو هم بي خيال. بابا 4 تا جهت ديگه مونده که آدم اصلا بهش توجه نمي کنه. شمال شرقي در برار جنوب غربي! و شمال غربي در برابر جنوب شرقي. جالبه ها!!

باید ساکت بود!! هييييييييييييييييييييييسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس!

اين شکم رو آب مي کنم. قول ميدم. دارم خوب باشگاه ميرم. دوشنبه اين هفته پادگان پست دارم. انگار نه انگار!

من ضرر کردم. از نوع مالي! اما سود بردم. از نوع معنوي. مادي رو جبران مي کنم. و از نظر معنوي عواملي که باعث ضرر مادي شدند رو واگذار مي کنم به خدا. تلاشم رو کردم. (اين واگذاري با اون واگذاري چند پست قبل فرخ داره!)

۱۳۸۷ اردیبهشت ۵, پنجشنبه

فيلم ديدم


سومين فيلم از 11 فيلم رو ديدم. نوربيت (NORBIT 2007). خيلي قشنگ بود. بخصوص اونجايي که رفتند استخر. طرف مي گفت ببخشيد شما شورت پاتونه؟ طرف شکمش رو ميده بالا تا دربون شورتش رو ببينه D:

۱۳۸۷ اردیبهشت ۴, چهارشنبه

عمه ننه


بنگریم با چشمانی باز. چشمانی که به زور می خواهند جلویش را بگیرند. گوش هایی که به زور می خواهند ببندند. باید آگاه بود. زرشک حامد جان!
- اینا رو می گم: يک | دو | سه
+ روسپي و راهب
+ دکترین گوجه فرنگي
+ جنگ زرگری
- به شخصه برای این مرجان متاسفم. راست میگه! چی چیو پتیشن پر کنیم برای خلیج فارس!! خیلی زور داره! کلی نمی تونم تصور کنم چه حالی داشته مرجان.



بعضی الفاظ رو باید بکار برد اما دوست ندارم. واگذارت کرده به خدا داداش مهدیم. اون پولی که می گیری حرام است. خرج هرزه گری خواهد شد. حالا خواهی دید! در خانه مجردی های تهران می بینمت!

مردک گنده نشسته بغل دستم توی مترو. منم با لباس سربازی. بعد چرغ چرغ داره چیپس می خوره. توی دلم اینقدر قنج می رفت تا یه دونش رو بخورم!!! دهنمو زد تا برسم و پیاده شم!!!

۱۳۸۷ اردیبهشت ۳, سه‌شنبه

قسم مهندسي

این سوگندنامه مهندسي است. از اينجا يافتمش! البته يک جور دیگرش رو الان دارم توی یک پايان نامه مي خونم. در مورد ويژگي هاي يک مهندس و اخلاق مهندسي مي باشد اين پايان نامه. اين پايان نامه براي پدر هست.
من با آگاهي کامل از نقش و تاثير مهندسي در سازندگي و توسعه پايدار جهان، رفاه و آسايش انسان، حفظ جهان هستي از آلودگي هاي زيست محيطي و تامين شادي پايدار و دراز مدت خود و ديگران، اينک که به عنوان مهندس خدمت خود را آغاز مي کنم به پروردگار جهان سوگند ياد مي کنم که:
همواره در سراسر زندگي شغلي، حرفه اي و اجتماعي خود بدين سوگند وفادار باشم.
به انسان، به عنوان يک موجود صاحب خرد و شگفت انگيزترين پديده آفرينش بيانديشم، صديق و واقع بين باشم و به هيچ اقدامي که به انسان و انسانيت آسيب رساند، مبادرت نورزم.
دانش مهندسي و تجربه حرفه اي خود را که ميراث مشترک بشري است، مغتنم دانم و کوشش کنم تا آن را به روز نگهدارم و در حد توان خود به گنجينه دانش و تجربه هاي سودمند بشري بيفزايم.
ايران زادگاه من است که در آن زاده و پرورده شده ام، کوشش خواهم کرد که دين خود را به سرزمينم، مردمانم، نياکانم، و آيندگان ادا کنم.
در طول زندگي حرفه اي خود تلاش کنم تا نقش موثري در توسعه پايدار کشورم داشته باشم.
در حد توان به دانشگاه که مربي علمي و فني من است و به کساني که پس از من در اين مکان مقدس پرورش خواهند يافت، خدمت کنم.
سرمايه هاي هستي، چون ماده، انرژي، محيط زيست و نيروي کار را سرمايه هاي تمام بشر بدانم، و در حفظ و کاربرد درست و بهسازي آنها کوشش نمايم.
در تمام فعاليتهاي مهندسي خود صداقت، دقت، نظم، عدالت، سرعت عمل، حفظ منابع اجتماع و حقوق ديگران را مراعات کنم و سلامت، ايمني و آينده نسلها را در نظر داشته و به آنان مهربان، دلسوز و متعهد باشم و همواره سود خويش را در منافع عام جستجو کنم، رشوه خواري و ساير رذايل اخلاقي را طرد و براي زحمات خود ارزش مادي اي در حد معقول و متعارف طلب کنم.
در تمام کوشش هاي مهندسي خود از دانش روز و آخرين يافته هاي فني آگاه شوم و آنها را با ابتکار، خلاقيت و نو آوري در طراحي، برنامه ريزي و اجرا بکار بندم.
در تمام کوشش هاي مهندسي خود استانداردهاي را مراعات و تنها در حيطه دانش و توانايي خود کار قبول کنم و تنها مدارکي را امضا کنم که به آنها احاطه فني کامل دارم. در مواردي که منع قانوني و حق مالکيت اختصاصي وجود ندارد، دانش خود را آزادانه و به صورت رايگان منتشر کنم و در اختيار ديگران قرار دهم.
در اداي وظايف حرفه اي محول شده، متعهد، مسئوليت پذير، مشارکت پذير و رازدار باشم.
محيطي پر از محبت و صفا و عشق و علاقه به خدمتگذاري بي ريا به مردم و وطنم را بوجود آورم و همکاران خود را بدون توجه به مليت، نژاد، مذهب، جنسيت، سن و عقيده دوست بدارم و ارزش هاي انساني را در خود و در آنان پرورش دهم.
در کوششهاي مهندسي خود هميشه فردي متواضع باشم و موفقيتهاي به دست آمده را علاوه بر سعي و کوشش خود مرهون تاش همکاران و نظام آفرينش بدانم و از آنان قدرداني و سپاسگذاري کنم.
در تمام کوششهاي مهندسي خود جويا و پذيراي نقد و اظهار نظر صادقانه همکاران باشم و از لطمه زدن به حيثيت، شهرت، دارايي يا اشتغال ديگران پرهيز و از اقدامات بد خواهانه براي آنان خوداري کنم.
از کوشش هاي فرهنگي و فعاليتهاي اجتماعي که به منظور توسعه رفاه عمومي انجام مي گيرد، استقبال و در آنها شرکت کنم.
همکاران خود را به رعايت اصول اخلاق مهندسي و وجدان حرفه اي تشويق کنم.

آی دلم دلم دلم، .... نگو از گذشته

زبان رو شروع می کنم.
کتاب هایی رو که خریده بودم در دسترس قرار دادم و برنامه ریزی می کنم برای خوندنشون.
دیروز عصری که از بادی بیلدینگ بر می گشتیم با میطی، یک ایستک (نوشیدنی همچون ماء الشعیر و بدون الکل) با طعم هلو (اما نه از آن هلوها) خوردیم. چندی نگذشته بود که در همان کوچه دلم درد گرفت. دل درد ماند تا ساعت 3 نفسه شب هم بیدار شدم شبانه به دنبال نبات گشتن تا دردش بیفته لامصب و بخوابم. حالا باز هم میاید و می رود. عرق نعنا هم هنوز افاقه نکرده است. شده نقل اون یارو که میره باشگاه. که یادم نیست دقیقا نقلش چی بود. فقط اگر دردش میومد و اذیت میشد دیگه نمی رفت باشگاه. می بینی تورو خدا. دوستم هم میگه دردت فلانه!!! مگر نبینمش. خودش می دونه چی کارش می کنم D:
آی دلم!

منم ادا در میارما!!


منم می تونم ادای بعضی بلاگ ها رو در بیارم و ترجمه کنم. پس چی فکر کردی؟ D: آهان. اصلا فکر نمی کنی! اینم میشه! ;)
حالا این که چقدر اون چیزی که من ترجمه کردم دستگاه انجام میده دیگه مشکل من نيست


محصولات خارق العاده و غيرعادي USB
سلام و هلو به تمامي خوانندگان عزيزم. هونگ کيات اخيران مقاله اي در مورد بيش از 50 تا از جالب ترين usb فلش هايي که وجود دارند نوشته و حالا من براتون بعضي از جالب ها و کاربردي هاي USB رو معرفي مي کنم.
در حقيقت من اين ايده رو، بعد از مقاله اي که در مورد 5 ابزاري که بلاگر بايد داشته باشه نوشتم، بدست آوردم. در ادامه 10 ابزار عاليه USB رو معرفي مي کنم. حتما يک نگاهي بهشون بندازين.

USB Stylus Pen
اين قلم سوزني USB از يک قلم نوک تيز رقصان با يک PDA و يک حافظه USB 128 مگابايتي در يک فرم دستگاه شيک کوچک تشکيل شده.

LaCie Hub
تجربه هنر ارتباط و اتصال با اين دستگاه و USB شيک و با مزه، هاب ترکيبي براي دستگاه رايانه و سيتم Mac شما.

USB Air-Conditioned Shirt
گرمتونه؟

USB Butt Cooler
اين دستگاه روي بالش صندلي شما تعبيه شده و هواي خنک را از طريق يک پنکه آنبورد به تجهيزات شما مي رساند.

USB Blender
اين دستگاه هشداردهنده ساعت مخلوط واحدي از چشم نوازي ظاهري با کاربرد بالاي تکنولوژي برتر و منصحر به فرد است.

USB Posture Monitor
بوغ! بوغ! بوغ! شما خيلي نزديک هستيد. بريد عقب لطفا!

USB Heated Gloves
دستهاي شما را هنگام بلاگ نوشتن گرم نگه مي دارد؟

USB Disco Ball
با اين توپ آينه اي، وقت آن است که اون پاها رو زير ميز تکون بديد. روزهاي دوشنبه تون رو سر زنده آغاز کنيد، و يا تعطيلات آخر هفتتون رو زودتر آغاز کنيد. اصلا متوجه نمي شيد که آيا در دفتر کار هستيد يا در يک ديسکو!

USB Paper Shredder
اسناد محرمانه، ياد داشت هاي محرمانه و کارتهاي تجاري شما رو به راحتي بکار ميگيره و دم دست قرار ميده.

USB Solar Charger
براي وقتي که شما در تجارتتون هستيد، يا در کاري، يا در سفر چند روزه بلندي يا در اتوبوس يا در کشتي هستيد به کارتون مياد.

۱۳۸۷ اردیبهشت ۲, دوشنبه

موقع فکر

بیشترین فکر و بهترین فکر ها دو موقع صورت می پذیره. از خیلی ها شنیدم. تجربش هم کردم. یکی در عملیات توالت و دیگری سر نماز.



۱۳۸۷ فروردین ۳۱, شنبه

حالا



موزیک می شنویم از دایل آپ. چی گفتم.
1 2 3 زنگ مدرسسسسسه

عکس - باغ پرنده های اصفهان - بعد از سواری رفتیم توی باغ پرنده ها. آقا اسبه بیرون بود :)

۱۳۸۷ فروردین ۳۰, جمعه

ریدر خوراک بده؛ عدد نده

دلم تنگ شده برای وبلاگ خوندن. بعضی وبلاگ ها رو اصلا داشتم فراموش می کردم. کماکان unread ریدر من ریست نشده و بالای 1000 هست.
واااااااااااااای! ای کاش می شد این نوشته ها رو واقعا مثل خوراکی به خورد آدم می دادند. اسمش مگه خوراک نیست؟ خوب قرصی کپسولی چیزی بدید به آدم.
این مطلب خوندنیه. بچه هایی که از کرج میان پادگان طرفای ساعت 4 و نیم صبح می زنن بیرون از خونه. میگن دخترهایی که برای سرویس مثلا دانشگاهشون وای میسند چه آرایشی کردند. حرف این شد که لباس پوشیدن ما دست کم 10 دقیقه طول می کشه. بستن بند پوتین و ... حالا اینکه اون دختر در چه ساعتی باید بیدار شه تا به آرایشش و بقیه اموراتش برسه و بعد بزنه بیرون از خونه. اونم کله صبح! خوب حالا این رو تعمیم بدیم...... به شخصه می دونم که اونور اینقدر که اینجا سخت می گیرن، سخت نمی گیرن. خودمون سختش کردیم. البته سو تفاهم نشه ها. من پسرم. خودتون خانومای محترم.

۱۳۸۷ فروردین ۲۹, پنجشنبه

گفتنی است


خدمت نیوشای عزیز بگم که این ( این 1 = این 2 = این 3 ) توصیفات برای نارنجستان کامله. من از خودم کامل تر از این ها نمی تونم بگم. حسی که به من دست داد فقط حسرت بود. فکرشو می کردم که اگر اونجا خونه من بود چی می شد؟ با اون بوی بهار نارنج ها!!! جالبه یه جا یکی از همراهامون دست گذاشته بود روی یک نرده چوبی، حراست با دوربین دید و از بلند گو پخش شد که دست به نرده ها تکیه ندید!! این عکس هم خودم از نارنجستان گرفتم.
دوربین s5 هم عجیب دوربین قابلی است. بیشتر زیبایی عکس ها، شاید به توانایی دوربین برگرده تا عکاس! اما خوب من هم بد عکس نمی گیرم.
15 روز مرخصی تشویقی گرفتم. خوب باید برم دیگه. کلی مرخصی دارم من. دوستم هم دیروز تاکید کرد که برم. عجیب فکرم درگیره. می خوام برم اونور آب. من بیزی هستم. فکر باید بکنم، تصمیم باید بگیرم، کمی زمان رو پیش بینی کنم که چی کار کنم چی میشه. مثل شطرنج!! یکجوریم!!! آخه دیشب ابراهیم رو دیدم. گفت که تنها چیزی که اونو اونجا اوایل اذیت می کرده این بوده که چرا زودتر نرفته! :(

۱۳۸۷ فروردین ۲۷, سه‌شنبه

سوک سوک


شما باشید از بین دو هزار و پانصد عکسی که از سفر به شیراز و آباده و اصفهان و یاسوج و آبشار مارگون و آبشار سمیرم و اینا گرفتید کدوم رو می ذاشتید؟ حافظیه و سعدیه و باغ ارم و زاینده رود و بقیه چی؟ دوربین canon s5 خریدم آخه!!! بهار نارنج ها هم آدم را دیوانه می کردند. (دلیل دیوانگی ما هم معلوم شد)
تخت جمشید و پاسارگاد و نارنجستان و جادش هم جاده ملسی بود. باغ پرنده های اصفهان! بمباران را هم که اصلا نفهمیدیم ما. صبح زدیم بیرون به سمت یاسوج. مارگون بودیم که یکی از دوستان که زنگ زد و شنگولم کرد و احوالپرسی کرد گفت سالمی؟ منم گفتم آره و تازه اون موقع فهمیدیم چی شده. محکوم می کنم.

۱۳۸۷ فروردین ۲۱, چهارشنبه

۱۳۸۷ فروردین ۱۹, دوشنبه

ENFJ

نوع شناسي jung ميگه من ENFJ‌هستم. در ويكي پديا هم اينا رو داره.
اين سئوال و جواب قشنگيه!

ماذا

عجيب احساس خريت چند سال پيشم اومد سراغم!! عجيب هم نبود و نيستش. احساس گيژ و ويژي دارم. نميشه كه يهو بشه چند ماه بعد! رويدادها نياز به زمان دارند و اين خيلي خوبه. راز اينو ميگه. اونجايي كه پسره عكس فيل رو مي بينه و يهويي بقلش فيل سبز ميشه و نعره مي كشه. انقده بدم مياااااااااااااد!! از اين حالتي كه مياد سراغم. حالت خريت و حماقت و حس اشتباه گنده و كلاه سر آدم رفتگي و حواس رو جمع نكردن و اينا.
حامد! آدم باش ديگه. بخودت بيا! end task هم نميشه. از ليست process ها حذف ميشه اما باز دوباره مياد. مثل اين windows update. به قول علي دايي هادي كه بچه بود مي گفت شيطون رفته تو جلدت! هزاران گزاره روان شناسي و اصولي و اينا مياد تو مخم هان! لكن حتما يك مرگيم است! پست هم كه ندارم. مي شود فكر آينده را نكرد؟ آينده يعني همين فردا و نزديكترش مي شود همين يك ساعت ديگر. لحظه آتي!
آدم مي ماند ميان پچ پچ هاي دروني كه شايد موقع راه رفتن، موقع شنيدن گران شدن مسكن، موقع ماليدن چشم خواب آلود در پشت ميز در پادگان، موقع خنديدن و الكي خنديدن، موقع صحبت در مورد دادگاه مهدي، موقع فكر كردن به آرزوهايش، موقع ديدن يك فرد موفق، موقع شنيدن مشكلات زندگيه آخه بچه ها در پادگان، و هر موقع ديگر. اصلا چه معنا دارد كه اينگونه باشد؟ موقعي كه فكر مي كنم، ايرانيون، در قربت چه حس هم وطن بودن و اين صحبت ها پيدا مي كنند، براي هم قربان و صدقه مي روند، و مادامي كه در مرز جغرافيايي ايران پا مي نهند، آنچنان فرهنگ خفتشان مي كند كه از سايه خود نيز مي هراسند؟ چرا همين جا از روي حس هم وطن بودن، همديگر رو واقعا دوست نداشته باشند آدم ها؟ واي كه حالم زار مي شود! چه اديبانه مي بلاگم من؟ اين آوردگاهي است براي ما! تا خود خالي كنيم و بلكم دردمان علاج يابد.
لابد اقتضاي اكنونمان است؟ و من بلگ في البلاگر، هو مبتلا علي كل مرض و مرضه! هو مريض و شفاءه علي اليد الاينترنت. فقال حامد الي اسماعيل: با اين اسمت چي كار مي كني؟ فقال اسمايول به حامد: ناثينگ! سوف يبشبش (بشاش شد) حامد و ذهب الي الموال و يستعمل السيفون لينتشر هذا الپست و الاراجيف!

گاهي

گاهي اقتضاي سن و سال است. گاهي اقتضاي جنيست. گاهي اقتضاي فصل. گاهي اقتضاي مخاطب. گاهي اقتضاي تحصيلات. گاهي اقتضاي فرهنگ. گاهي اقتضاي خودت. گاهي اقتضاي ديگران. گاهي اقتضاي مقتضيات. گاهي اقتضاي زمان. گاهي مكان. گاهي كلماتي. صحبتي. فردي. نوشته اي. برخوردي. اتفاقي. تجربه اي. ناخواسته اي. اس ام اسي. نگاهي. ماشيني. هنرپيشه اي. شخصيتي. غذاي بيروني. غذاي دروني. تكنولوژي.
در هر صورت اقتضا است و معنايش كه چيست؟

او!

هييييييييييييييي!

۱۳۸۷ فروردین ۱۷, شنبه

ممنون

بابت ديشب ممنون كه توجه كردي بهم. بهره بجوئيد.

تركه توي كوپه قطار با يك خانم غريبه همسفر بوده. شب خانمه ميره تخت بالايي ميخوابه و تركه تخت پاييني. نصفه شب خانمه ميگه سردمه، كاش شما ميتونستي ميرفتي از مأمور قطار برام پتو ميگرفتي. تركه ميگه ميخوايي خانم امشب فرض كنيم زن و شوهر هستيم تا هردومون گرم شيم؟ خانمه كه همچين بگي نگي از پيشنهاد بدش نيومده بوده ميگه باشه حاضرم. تركه ميگه پس پاشو خودت برو پتو بگير، براي منم يه چايي بيار! ( محل درج خنده )

۱۳۸۷ فروردین ۱۵, پنجشنبه

من رو مي بيني؟

من رو مي بيني؟ :( خيلي تنها هستم. بيش از حد و اندازه ي قابل تصور. فردا توي پست مي بينمت! هستي كه؟ نع؟ باش تو رو خودت!
آخرين پست جمعه منه كه داداش مهدي زحمت ميكشه مي رسونتم. قرار شد يك حليمي هم كله سحري بزنيم تو رگ.
حاج عمو دكتر يك عملي دارند كه ايششششششششششششششششششالله به خوبي انجام ميشه و خوب ميشن! ابراهيم هم الان سنگاپوره و مياد ايران. خيلي دمق شدم گفتند بهمون حالشون بد شده.
الان هم هستي كه دارم باهات حرف مي زنم. فردا مفصل باهات كار دارم. كلي برات سفارش دارم. مي دونم كه تحويلم ميگيري! الان هم ميگيريا اما اينجا توي اتاق خونواده نسشتن نميشه زياد باهات حرف بزنم. فردا! باشه؟ دمت گرم. الحق و الانصاف كه تكي!

رد كن بره

اولين بار نيست. آخريش باشه يا نباشه؟
كاري رو مي كني. به بقيه هم ميگي. مسخرت مي كنن. كه نميشه و سر كاريه و ... وقتي جواب گرفتي، ميگي بهشون. همه ميگن به ما هم بگو. به ما هم بده. من ميگ. من ميدم. اما ته ته دلم، يكجوري هستم. كسي، اون چيزايي رو كه من مي خوام مگه به من ميده كه من بدم؟ اون چيز، شايد آدرس يك مغازه باشه. شايد يك اسم باشه. شايدم چيز با ارزشي باشه. من ريسك مي كنم. چرا بقيه ريسك نمي كنن؟ به من چه مربوطه! نع!؟ مشكل من نيست!
مشكل من در حال حاضر، اينه كه سريع پوست بندازم. از اين تاري كه تناننده ام.
اين دمله { ;) } هم مشكلي است.
فيلم هايي كه سفارش داده بودم ديروز به دستم رسيد. اگه زودتر سفارش داده بودم، توي عيد همشون رو مي ديدم. فيلمي 100 تومان. 11 فيلم، 3000 تومان. ها ها!!

۱۳۸۷ فروردین ۱۴, چهارشنبه

آخ نشيمنگاهم

نشيمنگاهم دمبل چركين دردناكي زده است لا مصب!!! نمي شد نشست يا نمي شود نشست! نشستن نمي شود. نشستنم نشدني است! واي! بزگ هم هست!
هفته بعد شيراز مي رويم. بعدترش باشگاه مي رويم! اي دمبل لاكردار!

پ.ن. مسير برگشت از پادگان به منزل تغيير كرد. با مترو ميام. طبيعت زيباتري داره. باور بفرمائيد! اون قبلي چي بود؟ از دم ترمينال رد ميشي همه ميگن قم قم قم!! اين يكي ... ووي ووي!!

۱۳۸۷ فروردین ۱۳, سه‌شنبه

يهو

يهو سلام.
ياهو براي بانوان چه سامانه اي زده. آقايون برند استفاده كنند. اسمش shine هستش!
آيا بايد ساد رو بسوزانيم؟ كتابي از سيمون دوبوآر و ترجمه امين قضايي!!

دوستي دوست داشتني، حرف زيبايي در مورد گذر زمان زد كه واقعان تا حالا بهش اينجوري فكر نكرده بودم. گفت خوبه كه زمان زود بگذره تا خدمتم زود تموم شه خلاص شم. پس از اينكه جمعه پست دارم و فردا ميرم پادگان اصلا ناراحت نيستم. اي ايام! زود بگذريد ببينم چه چيزهايي در تجربه نصيب من مي شود. يالا!!