۱۳۸۷ تیر ۱۴, جمعه

ساعت چيه الان شلمن


دلم براي بامزي تنگ شده!! به قرآن ميگم!! اينا رو با حسرت دارم نگاه مي كنم نصفه شبيه!
اگه بود، ساعت به وقت آخر شب جمعه ها نزديك مي شد،‌دوست دارم مي ديدم چي كار مي كنه؟؟‌ D:
يا اصلا .شيئ وشسيش سيننتنمسن نسيب س؟؟ خث0رس ع32948 9 89 9شس مشنسي شني‌مي نشس يks dajds ad سمني كمي شميس مشن ص؟ خوب آره ديگه!
===============================================
جدا شد يكى چشمه از كوهسار
به ره گشت ناگه به سنگى دچار
به نرمى چنين گفت‏با سنگ سخت
كرم كرده راهى ده‏اى نيك‏بخت
گران سنگ تيره دل سخت‏سر
زدش سيلى و گفت دور اى پسر!
نجنبيدم از سيل زورآزماى
كه‏اى تو كه پيش تو جنبم ز جاى؟
نشد چشمه از پاسخ سنگ سرد
به كندن در استاد و ابرام كرد
بسى كند و كاويد و كوشش نمود
كز آن سنگ خارا رهى بر گشود
ز كوشش به هر چيز خواهى رسيد
به هر چيز خواهى كماهى رسيد
برو كارگر باش و اميدوار
كه از ياس جز مرگ نايد به‏بار
گرت پايدارى است در كارها
شود سهل پيش تو دشوارها

۱ نظر:

  1. The owner of this blog has a strong personality because it reflects to the blog that he/she made.

    پاسخحذف