سلام.
اصلان حال و حوصله اي ندارم. انگاري که خستگي چند سال رو دارم تو چند لحظه مي فهمم. خستگي یا بخاطر کارايي که کردمه، يا بخاطر کارايي که نکردم و در نتيجه بعدان بايد بکنم، يا کارايي که بايد بکنم بهر حال در آينده، يا ديگه نمي دونم چي بگم. فکر و ذهن مشغول. نگاهم بي رمق. دست و پا کرخت. اونوقت 1 دي بايد برم پا هم بکوبم توي پادگان. موندم چرا سنم اونوقت 26 نشون ميده. از اون مواقعيه که اگر يکي با همين شرايط مي ديدم از دوستان، مثل يه آدم 40 ساله نصيحتش مي کردم ولي خودم الان حوصله در و ديوار رو هم ندارم.
امروز رفتم کتاب خونه ملي، عضو شدم. هر چي باشه محيط جديديه، تجربه جديديه، آدماي جديد مي بينم و از همه مهم تر، ... اهميتشو نمي دونم، شايد همين که از مدرک ليسانسم يه استفاده اي شد که اگه ليسانس نداشتم نمي شد. برم ببينم درساي ارشد براي پيام نور تو رشته مديريت چي چيا هستند. تا سربازي خودمو اينطوري سرگرم مي کنم. تا چند وقت پيش فکر مي کردم اونطور که مي خوام سربازيم سپري ميشه. اما خوب نشد. حتما درش هم حکمتي هست که من نمي دونم در اين لحظه.
فردا ميرم دوباره در خدمت جشنواره خوارزمي، چندي کار و امور کامپيوتري دارند. مي خوام ازشون بپرسم ميشه تو هفته چند روزي رو برم پيششون با نت کار کنم يا نه؟ چون خطشون سريعه. جون ميده براي دانلود. اينجوري ديگه پول براي اينترنت هم نمي دم. بنده خدا خانم باقري زنگ زده که 60.000 رو بگيره. گفتم که منصرف شدم. به همين دليل که ميرم سربازي و ممکنه جايي فراهم بشه که اينترنت داشته باشه و اون پولو دادن برام مقرون به صرفه نباشه. بازم بنده خدا ناراحت شد، چون که 1 آبان برام فاکتور زده بود و مرجوع کردنش مي برتش زير سئوال. خوب من ازش معذرت خواستم، اما اگر همون 2 باري که منزل بودم تا بيان پولو بگيرن، ميومدن، ديگه به اينجا نمي رسيد که من منصرف شم. خداييش از سرويسشون فوق العاده راضي ام. فوق العاده. افرانت رو ميگم ها.
گفتم حوصله ندارم؟؟ آره! حوصلـــــــــــــه ندارم.
چقدر فکر بکر داشتم به خيال خودم. هـــــــــــــــــــــــــــــــــــي هيي!
از ديدن و شنيدن خبر، بدم مياد. من رو منحرف ميکنه. اين گليمچه فوق العاده هستش. خدا کنه فوق العاده بمونه باز. خبرهاي روزو شب و نصف شبو طنز و فلان و بهمانو و واقعيت ها رو طوري مي گه که آدم لذت ببره. تو نظراتش هم خوب چيزايي ميشه گير آورد. چه از نظر جنس مخالف
(گفتم بگم که بعدان نگين نگفت ها). چه از نظر محتوا.
به يکي از دوستان SMS اي شوخي کردم که 101 درصد ناراحت شد. ولي من فقط قصدم شوخي بود. حالا اون اگه فکر کرده من نظري بهش داشتم، ازش معذرت خواستم و مي خوام.
بهم گفتن که خودمو ناراحت نکنم. منم ميگم چشم. من خيلي حرف گوش کنم. بخصوص حرفاي مفت رو.
از من پرسيدن کامپيوتر رو از کجا و چه سني شروع کردم. گفتم سن و سالم يادم نمياد ولي يادمه از زمين هاي خاکي پايين شهر. بعد گفتن عاي کيو، از اونجا فوتبال رو شروع ميکنن، منم گفتم خوب منم فيفا 1990 رو از اون موقع با کامپيوتر شروع کردم.
برم ذرت بخورم.
4 ساعت بعد:
داداش رضا اومد. يک فيلم ترسناک آورده بود که ديدم. خانه مرگ. حالا هر چي از متن مي خونم نمي فهمم. اميد زيادي به زندگي دارم. عجب فيلم به موقعي بود.

؟ صداي پير و جوون در اومده بود توي اون صحنه که اين چه صحنه اي يه؟ عده اي هم مي گفتند تقصير خودتونه. صبح ميريد براشون راه پيمايي، عصر هم اينجوري از خجالتتون در ميان.
).
. خداييش خوب بود. برگشتنه آي حال کردم. آي هال کردم. مسير برگشت فقط 3-4 ماشين بودند، در حاليکه مسير مخالف، حداقل 300-400 تا ماشين بودند که ميرفتند به طرف شمال. اونم توي ترافيک. بر تعدادشون هم افزوده مي شد و همچنين بر ذوق من براي رويت تعداد بيشتري ماشين. ساعت طرفاي 8 صبح بود که بر مي گشتم. خوب من ساعت 6 راه افتادم بنده هاي خدا. بايدم لذت ببرم. مي دونيد خودتون که خواب صبح چه مزه اي ميده؟
. جمعيت کمي اونجا بود، چون خوب وقتي رفته بوديم. همه جوون بودند. در حيني که دو نفري، دو تا قليون مي کشيديم، يکي هلو و اون يکي پرتغال، 4 تا پسر هم وارد شدند که بنظر مي رسيد دانشجو بودند. کلاسور و کتاب به دست. خيلي جالب بود. و از اينکه چشم مي چرخونم و آدماي مثل خودم رو مي بينم خوشم اومد. فکر مي کردم همه عين صاحاب اونجا سيبيل از بنا گوش در رفته و
ترسناک باشند. صداي موزيکي برامون پخش کرد. ديد ماها يه جورايي پاستوريزه هستيم، توضيح داد که آهنگ ماله 40 ساله پيشه. هميرا+پرويز ياحقي+گلپا ..... خداييش هم شعراش، هم موسيقيش معرکه بودند. وقتي سرتو بالا ميگيري و دود همه جارو فرا گرفته، چه رومانتيک و رويايي
. از آخرين جلسه خلاف (قليون) اشتباه نکنم 4-5 ماه مي گذره. تابستون با همين علي و همون ميثم رفتيم.
)
(خنده از شدت لج). آي به ريش من مي خنده. عاي مي خنده. البته طفلي حق داره. با زير ديپلم رفته سپاه. اذيت شد خوب کمي. چند روز هم بازداشتي خورده به خاطر پرخاش به مافوق و اين حرفا. بچه اييه که اصلا حرف زور تو کتش نميره. خوب اينم اينجوريه ديگه. آخر همه مسخره بازي هاش هم ميگه که سربازي اي که تو ميري بعض منه. ليسانس داري. کامپيوتر بلدي و از اين اراجيف ...
عمو فري هم متناش هميشه قشنگن و پيغام دار در
. منم فقط به حرفاش گوش دادم. فقط و فقط. صبح پاشدم ديدم هم آشغال لطف کرده ريخته و هم اينکه رنگ سفيد پاشيده به ماشينم (ماشينم سبزه يشميه). آقا ما رو ميگي. خندم گرفته بود
.