۱۳۹۰ بهمن ۵, چهارشنبه

برو تو دل واقعیت، نری اون میاد توی دلت

از همه چیز نمیشه فرار کرد. مخصوصا اگر واقعیت باشه.
واقعیت این روزهای ما، واقعیت هایی بودند که ما و خیلی های دیگه در همین چند سال پیش، حدس و گمان می زدیم و الان تحققش رو می بینیم و باور می کنیم چون پیش بینی می کردیم.
به لحاظ شرایط زندگی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی، یک پسر 6 ساله هم خیلی چیزها رو می فهمه در حد بضاعت خودش. به قول اون بابا، ننه جون ها هم می فهمند ...

و باور بقیش هم برامون به سختی گذشته هست چون باز می تونیم حدس بزنیم.
خدا رو شکر که چیزهایی دارم که می تونم به این چیزها زیاد فکر نکنم و خودم رو باهاشون مشغول کنم و آدمی برای غیر این اتفاقات باشم. آدم این جریانات که باشی، ناخودآگاه میری توی یک باتلاق و قفل میشی و درجا میزنی و همه غر و ناامیدی میشی.
والا!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر