يکي از سربازا ديشب پست بوده پادگان. يکي از دوستاش امروز حماقت کرده زنگ زده به خونوادش و گفته که بچتون ديشب پست اينجا بوده، تير خورده به قلبش مرده. اون بدبختا هم (بابا و مامان و خواهر و برادر) اومدند گريه و زاري پادگان که جنازه بچشنون رو بگيرند. من که موقع خروج فهميدم اما بچه هايي که در جريان بودند مي گفتند يک علم شنگه اي بپا شده بوده. بنده خدا مادر و خواهرش هي غش مي کردند. حتي وقتي بچشون رو صحيح . سالم ديدند.
نوشتنم دليلي نداره، بالطبع ننوشتنم هم دليلي نخواهد داشت.
۱۳۸۶ مهر ۱۵, یکشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
مادر
در آستانه پایان سال میلادی همی گفتم اینجا چیزی بنویسم از آنچه گذشت. اخیرا آواتار ۳ را بصورت سه بعدی به تماشا نشستم (دروغ چرا سینما لوکس بود...
-
آدمیزاد موجود عجیبی است. بیش از دو سال پیش خرسند از نارنجی پوش شدن و عضوی از آمازون بودن، بودم. اما اکنون دو صد چندان خرسندم که دیگر برای آن...
-
مجموعه فیلم های ماموریت غیر ممکن از جمله علاقه مندی های من بوده و هست. مشخصا به میزانی که در جوانی عاشق جمشید هاشمی پور بودم، در دو دهه اخی...
-
داستانی ادامه دار. در این 12 (یا شاید 13) سالی که از خارج از ایران و در دیار کفر روزگار می گذارنم و گاهی دیده میشوم، بارها شده است که به این...
ajab khari boode ke be doroogh khabar dade har chi fosh balad boodam nesaresh kardam
پاسخ دادنحذفديدي!؟
پاسخ دادنحذفما که کلي فحش هاي آبدار داديم به باعث و بانيش!!