۱۳۸۶ آبان ۷, دوشنبه

همه رو

خدا ببخشه روزانا خانومو براي مامان و باباش!

خسته نباشيد. منم خسته نمي شم.
دعا مي کنم. شمارو! اوني که بايد بفهمه مي فهمه.
امروز رييسمون اومد از ما سان ديد.
خدا خان دعام کن. (از اون حرفاستا!)
داداش رضا جمعه رفتند مشهد فردا ميان. امروز زنگ زدم صبا، ميگه برات يک چيزي خريدم حدس بزن چيه؟ مي خوام از زير زبونش بکشم بيرون ميگه شيطوني نکن. من نميگم. تو خودت حدس بزن. مثل بزرگا حرف ميزنه دختر داداشم.
تغييرات شگرف. فکر کنم بهشون. گلچين کنم. انتخاب کنم. عمل کنم. فعلا مشوشه! داره الک ميشه. سرند ميشه. به اميد يک هواي تازه تر ....
شنيدين که ميگن ارتش چرا نداره؟ نشنيدين؟ خوب الان شنيدين ديگه. ارتش چرا نداره.
از فردا پول دادم يکي از بچه ها نون سنگک بياره برام، مراسم صبحونه خوري رو از سر دوباره شروع کنم در پادگان. يک جاي دنج هم توي اتاق همي يافتم تا وقتي خوابم مياد برم اونجا چمپاتبه بزنم اونجا کمي چشمام رو، روي هم بذارم!

۲ نظر:

  1. sobhane nooshe jan!

    ishala movafagh bashi

    in dokhmale che naze:D:X

    پاسخحذف
  2. ma30
    ma30
    are
    rozana nazeeeeeeee kheyyyyyyyyyyly :X

    پاسخحذف