آنچه گذشت

در ایامی که نبودم زیاد گذشته است.
  1. حنا - دخترم - بزودی دو ساله می شود و خودم هم 4 سال و  7 ماهی است که در آمریکا زندگی می کنم. 
    زندگی با مرضیه  - همسرم - هم که شیرین تر از گذشته است.
    خدا روشکر.
  2. کارم را اینجا بعد از حدود 3 سال و 10 ماه عوض کردم. در همون مدت هم تلاشهایی کردم (2 بار) اما به دلایل مختلف ماندنی شدم. اما این بار - بار سوم - دیگه تصمیم قطعی گرفتم و با اینکه سخت بود (چه تصمیم - چه تغییر - و چه جا افتادن در کار جدید) اما راضیم.
    پارسال بخاطر برنامه ای که نوشتم از رییس سازمان بهداشت ملی آمریکا - NIH - جایزه گرفتم. و جالب اینجاست که امسال هم - با توجه به اینکه دیگه برای اونجا کار نمی کنم - برای همون برنامه دوباره دارم میرم جایزه بگیرم.
  3. من حیث افکار و دغدغه ها، خب تغییراتی بوده و هست حتمن. چه به لحاظ اختلاف فرهنگی محیطی که بودم و اینجا و چه به لحاظ مصاحبت و زندگی با آدم های مختلف از کشورهای مختلف، جهان بینی و نگرشم نسبت به خیلی امور تغییر کرده.
    بهتر شده یا بدتر؟ نمی دونم. بنظرم بیشتر چکش خورده. به واقعیت نزدیک تر شده. وقتی توی پوست خودتی، یا وقتی توی محله ی خودتی اصلا مطلع نمیشی که 4 تا کوچه اونورتر چه خبره. اما وقتی میری و سر میزنی و پرس و جو می کنی، می فهمی دنیا دست کیه.

    همین الانشم شاید فکر کنی عصر ارتباطاته و می دونی و می تونی بدونی کجا چه خبره. اما این نیست. تا وقتی در موقعیتش قرار نگیری یا خودت رو قرار ندی، نمی فهمی واقعا چه خبره. شاید بهترین منبع در اینترنت فروم ها و تالارهای گفتگو باشه، بجای یوتیوب و فیس بوک و ایسنتاگرام و تویتر. یا حداقل خوندن کامنت ها و نظرات ملت تا بفهمی سطح شعور و دغدغه و جنس واقعیت چیه.
  4. به لحاظ کاری و تخصصی دغدغه ام این هست که خودم رو بروز نگه دارم و البته نیم نگاهی هم به پیاده سازی ایده هام دارم .
5 و 6 و 7 و 8 و 9 و 10 رو ضروری نمی دونم. مشکلی داری؟

اینجا می نویسم از چیزایی که می بینم و می شنوم و می خونم و حس میکنم و فکر می کنم. کاری که خیلی وقته نکردم.

نظرات