۱۳۸۷ خرداد ۸, چهارشنبه

هويتي جديد و تولدي ديگر

بعله! بالاخره دماغ يا همون الت تنفسي رو به تيغ جراحان سپردم. دست خانوم دکتر درد گرفت بدبخت. 3 ساعت و نيم عمل کرد. من بدبخت هم 4 ساعت بي هوي بودم. عمل سخت و گندي بود. فعلا بي حس و حالم. حال اومدم با عکس دماغم ميام.
از مکين هم بابت کامنتش خيلي تشکر مي کنه حامد! :) همينطور از دوستايي که اس ام اسيم کردند. خيلي دمشون گرم.

۱ نظر:

مادر

 در آستانه پایان سال میلادی همی گفتم اینجا چیزی بنویسم از آنچه گذشت. اخیرا آواتار ۳ را بصورت سه بعدی به تماشا نشستم (دروغ چرا سینما لوکس بود...