۱۳۸۶ دی ۲۶, چهارشنبه

کجي زايد و کاستي

در برخورد با راننده هاي مذکور، امروز 35 دقيقه در چهار راهي به همراه ملت، منتظر ماشين بوديم که کسي سوارمان نمي کرد. ديدم ماشيني 5 دقيقه است که وايساده. از اوناي که مي خواستند برن امير آباد سئوال کردم و به يارو گفتم دربست ميري امير آباد؟ گفت آره. گفتم چند؟ گفت 2000. به ملت هم گفتم اميرآباد نفري 500. اين شد که سوار شديم و در مسير کلي صحبت کرديم.

رو اعتقاداتم و ارزش هام کاهلم. جدي عرض مي کنم. شيطوني مي کنم. بابا راست راستي بخواه اون چيزي رو که مي خواي! کم نيار! چطوري بگم آخه!!

برام پيش اومده که نمي دونم خوبه يا بده. بعضي فکر مي کنن دوست دختر دارم توووووووووپ! اون يکي فکر مي کنه از خدمت بيام بيرون مزدا 323 مي خرم. اوووووووووووه!! بابا يعني من اينقدر مهمم؟ اينقدر پولدار به نظر مي رسم؟ البته که ماشين خوب و همسر و دوست خوب مي خوام، اما به اون معنا که اونا فکر مي کنند اصلا از اين خبرها نيست! اما خوشم مياد از خودم!! :) (و اين را خود تحويلي گويند. شمارم رو بديد يک زنگ بزنم به خودم تبريک بگم)

اين sdmessage رو ببينيد! نمي دونم از کجا ديدمش. توي ريدرم اشتراکش گذاشتم. پيغامي براي کسي ارسال مي کنيد که بعد از 60 ثانيه از بين ميره. من خودم تست کردم کار کرد، اما براي دوست عزيزي ارسال کردم گفت متن رو ديده، اما بعد از 60 ثانيه حذف نشده!!

چه کسم من چه کسم من که گهی ....
گه از آن سوی کشندم .....

- راستي اين مطالب خوندني که خيلي زيادن رو چجوري بخونم در اين وقت کم؟ (در دست ساخت‌، نگاهي چندجانبه به روند گسترش وب دو)
+ بذار بعدان بخون
- باشه

۱ نظر: