سلام
اينو من حدس مي زنم که خدا وقتي خر رو آفريد، به ملائک گفت در آينده از اين موجود بيشتر خواهيد شنيد. راست مي گفته ها!!
ديشب از مراسم احيا جا موندم. با مهدي رفتيم دنبال شام (دوست مهدي آشپزه! يک دست پختي داره که نگو!). بعدش طرف، بنده ي خدا، از شدت کار زيادش، ساعت 1 اومد. من که خوابم ميومد گرفتم (چه جورم گرفتم!) توي ماشين مهدي خوابيدم از ساعت 11. چه خواب خوشمزه اي بود. بعدشم اومدم سحر رو خوردم (سحر همان غذايي است که در سحرگاه ماه رمضان قبل از اذان صبح ميل مي شود و نه جنس مونث!!! ) و خوابيدم. صبحم که قربونش برم تا رفتم پادگان برگشتم. اين ماه رمضونه خيلي حال داد پادگان. اصلا زود گذشت.
قراره همون سيستمه مالي که درآوردم با اکسل واگذار بشه به خودم. (يک جور کار اجراييه ديگه!) ازم طرح خواستن که دارم چيزي تو مايه هاي نمودارهاي UML در ميارم تا بلکه چشم و گوششون باز بشه بنده خداها.
فعلا خوابم مياد. تا فردا!
۱۳۸۶ مهر ۹, دوشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
مادر
در آستانه پایان سال میلادی همی گفتم اینجا چیزی بنویسم از آنچه گذشت. اخیرا آواتار ۳ را بصورت سه بعدی به تماشا نشستم (دروغ چرا سینما لوکس بود...
-
آدمیزاد موجود عجیبی است. بیش از دو سال پیش خرسند از نارنجی پوش شدن و عضوی از آمازون بودن، بودم. اما اکنون دو صد چندان خرسندم که دیگر برای آن...
-
مجموعه فیلم های ماموریت غیر ممکن از جمله علاقه مندی های من بوده و هست. مشخصا به میزانی که در جوانی عاشق جمشید هاشمی پور بودم، در دو دهه اخی...
-
داستانی ادامه دار. در این 12 (یا شاید 13) سالی که از خارج از ایران و در دیار کفر روزگار می گذارنم و گاهی دیده میشوم، بارها شده است که به این...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر