پست‌ها

نمایش پست‌ها از 2010

روزگار جوانی

تصویر
۱.  امروز که نوبت جوانی من است مِی نوشم از آن که کامرانی من است عیبم مکنید، گرچه تلخ است، خوش است تلخ است، از آن که زندگانی من است‌! سالها پیش، یعنی حول و حوش سنه ۱۳۸۴ که کماکان دانشجوی دانشگاه آزاد تهران مرکز، ولی همچنان سرگردان بین ساختمانهای مختلف از جنوب شهر تا مرکز شهر تا غرب شهر تهران، بودم، در یک امتحان آخر ترم یک درس تخصصی یک استاد خیلی باحالی این شعر رو در آخرین صفحه و بعد از سوال آخر نوشته بود. شاید بگید ۲۱ سال پیش این حرف زیاد تاثیر گذار به نظر نمیاد اما باید گفت چرا. خیلی تاثیر گذار بود. خیلی خیلی تاثیرگذار بود. جامعه به این آزادی و فرهیختگی و وارستگی که در جامعه کنونی ناظر هستید نبود. خانواده ها و نرم های جامعه خیلی چیزها را عیب می کرد  و قضاوت می کرد. موسیقی،‌ فرهنگ،‌ خانواده و تحصیل و همگی به مراتب با امروز تفاوت داشت. آنهم تفاوت معنا دار. قطعا شبکه های مجازی و جمیع اتفاقات جامعه امروزی رو بازتر و بهتر کرده است. شرایط اقتصادی را فاکتور میگیرم چون از حیطه کنترل من و مای مردم خارج بوده است. اون نسل (۲۱ سال پیش) اگه هر کدام با فاصله چند یا چندین سال هم برخی اشان از...

شدیدا همینطوره

تصویر

ژانر

بنظر همه، خود آدم از همه کس به خودش آگاه تره. تصمیمی که دونه دونه بلاگرهای قدیمی می گیرن تا وبلاگشون رو تعطیل کنند هم درسته و هم نادرست. از این بابت که خیلی به این موضوع فکر کردم این رو میگم. درسته چرا که، دنیای واقعی لذت خودش رو داره و کمتر کسی تمایل داره تا جیک و پوک زندگیش رو بریزه رو دایره مگر با جمع قلیلی از افرادی که می شناستشون، باهاشون راحته، رابطه دو طرفه دارند و در کل از بودن با اونها علاوه بر لذت، می تونی به دانشش اضافه کنه، راهنمایی بگیره و از این دست کارهایی که ملاک دوستی های طولانی هستند. و اما نادرسته!! شخصا در زمان هایی که تصمیم به قطع نوشتن گرفتم، نشده که استفاده ی از اینترنتم و مرور منابع همیشگیم کم بشه. همیشه ریدر رو می خونم. شاید یک هفته نخونم اما بلافاصله میام سراغش و دلی از عزا در میارم و وبلاگ های فارسی، انگلیسی، تکنولوژی، عکس و از این دست رو می خونم. نادرسته چون عدم نوشتن، باعث عدم استفاده من از اینترنت و منابع همیشگی من نمیشه. صرفا باعث میشه که من ننویسم و بعد از مدتی حسرت ننوشتن رو بخورم. سخن کوتاه کنم و راه صحیحی که بنظرم میرسه رو بگم. صحیح اینه که روزنو...

چیز

بعضی چیزها، خیلی چیزن!

خودتو به ما بنما

تصویر
ای که مرا خوانده ای، راه نشانم بده

خوش

تصویر
عصر روز شنبه ای است که تولد حضرت علی و روز پدر است در عرف. من که اما هیچ شامل این عنوان نیستم جز وظیفه ی تبریک به پدرم و می ماند تا روزی همسر شوم و شاید روزی پدر. ظهر تابستان گرمی است. پنجره جنوبی ساختمان هنوز آفتاب به داخل راه نمی دهد و نسیمی می آید. این آلبوم دوست داشتنی یانی رو هم بعد از مدتها امروز دانلود کردم و گوش میدم. در بک گراند مطالب گودر این موسیقی است که به من احساس آرامش می دهد. حس قشنگی است که ایام را خوش می نمایاند.

قانون جاذبه

نامبرده از زمانی که گفت: لال شم اگه دروغ بگم!! دیگر قادر به صحبت کردن نمی باشد

آیا

آیا باید برای افرادی که من گودر را به ایشان معرفی کردم و معتاد شدند خود را سرزنش کنم چرا؟!

مهم

جهت رسیدن به موفقیت، میل شما به موفقیت باید بیشتر از ترس شما از شکست باشد!

تور عکاسی چیلیک

تصویر
+

حکایت

یک (روز) خانواده ی لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیکنیک بروند. از آنجا که لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه ی موارد یواش عمل می کنند، هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن! در نهایت خانواده ی لاک پشت خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک کردند. در سال دوم سفرشان (بالاخره) پیداش کردند. برای مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز کردند، و سبد پیکنیک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند. بعد فهمیدند که نمک نیاوردند! پیکنیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود، و همه آنها با این مورد موافق بودند. بعد از یک بحث طولانی، جوانترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه انتخاب شد. لاک پشت کوچولو ناله کرد، جیغ کشید و توی لاکش کلی بالا و پایین پرید، گر چه او سریعترین لاک پشت بین لاک پشت های کند بود! او قبول کرد که به یک شرط بره؛ اینکه هیچ کس تا وقتی اون برنگشته چیزی نخوره. خانواده قبول کردن و لاک پشت کوچولو به راه افتاد. سه سال گذشت... و لاک پشت کوچولو برنگشت. پنج سال ... شش سال ... سپس در سال هفتم غیبت او، پیرترین لاک پشت دیگه نمی تونست به گرسنگی ادامه بده . او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز کردن یک س...

این روزا دوزخ منه

تصویر
خوب امسال کلشو انداخته پایین مثل چی داره میگذره! نمی دونم اون جلو ملو ها چه خبره که عجله داره! در این ایامی که از امسال گذشت، 4 تا فیلم و سریال در مجموع دیدم که بد نبودند! یعنی خوب بودند و شاید عالی :-) اولینش که همون The IT Crowd خودمون بود که واقعا فرح بخش بود. دومیش فیلم تسویه حساب اثر تهمینه میلانی بود که واقعا بنظرم اثرگذار بود. هر چند من رو یاد سگ کشی خیلی سال پیش بهرام بیضایی انداخت، اما باز بنظرم خوب منظورش رو فیلم کرده بوده. تلخ بود و اثر گذار! سومیش هم پوپک و مش ماشاالله بود که بنظرم چیپ بود. فقط وقتی می بینش خوشی و در آینده اصلا ازش یاد نمی کنی. نمی دونم این امین حیایی، علی رغم علاقه ای که بهش دارم چرا یک فیلم جدی و موندگار بازی نمی کنه! یکی به گوشش برسونه. چهارمیش هم Shutter Island اسکوسیزی بود که همین هفته پیش - چند شب پیش - دیدم و واقعا لذت بردم. سناریو، بازی، موسیقی و تصویر همگی عالی بودند.

شادی

تصویر
شادی تیم ملی‌ قایقرانی بانوان ایران در رشته آبهای خروشان

نوکیا

گوشی ساده ای با مارک نوکیا گرفتم. خط ایرانسلمو انداختم توش که همینجوری پولی خرج کرده باشم. این گوشی رو یک مدت دائم دستم می گرفتم و از امکان ALARM اون استفاده می کردم. الان چند وقتی هست که خاموشش کردم. در حد 4-5 روز.  خوب این مارک بسیار بد!!! صبح روشن میشه، زنگ میزنه سر ساعتی که تنظیم شده، بعد که زنگش رو قطع می کنم خودش خاموش میشه!!! اونوقت می خوای شنود نتونه بکنه؟

قاف

تصویر
فراغ

چقدر!؟

تصویر
همه چی آرومه؟ ما خوبیم؟ چقدر باید صبر کرد و انتظار کشید. و البته تلاش! چقدر؟! بذاریم زیر پا اون چیزایی که به اسم ارزش کردن توی مخامون؟! یا تظاهر کنیم و بازی کنیم. واقعا که پیچیدست دنیا! خیلی عجبیه. خیلی.

ای دوست گرفته بر سر ما دشمن

 چند روزیست حالم دیدنیـــست - حال من ازاین وآن پرسیدنیست گاه بر روی زمین زل می زنـــــم - گاه بر حافظ تفاءل می زنـــــــم  حافظ دیوانه فالم را گرفــــــــت - یک غزل آمد که حالم را گرفــــت ما ز یاران چشم یاری داشتیم - خود غلط بود آنچه می پنداشتیم!

نزن

جای خدا حرف نزنم!

دوغ و دوشاب یکی است

تصویر
وقتی که به زحمات و فداکاریهای افراد توجه نشود و خوب و بد و زشت و زیبا در یک کفه قرار گیرد به ضرب المثل بالا استشهاد و تمثیل می کنند و یا به عبارت دیگر می گویند: "دوغ و دوشاب پیشش یکی است." چون اساس کار در این کتاب بر این است که ریشه های واقعی امثال و حکم از لابلای تاریخ و افکار و عقاید مردم این سرزمین بیرون کشیده شود و یکی از آنها ریشۀ همین ضرب المثل است، علی هذا دریغ دانست که از آن سطری نگوییم و سطری نپردازیم. دوغ که متفرع از ماست است و پس از گرفتن کره از ماست باقی می ماند در محیط گله داری بیشتر به مصرف تغذیۀ سگان گله می رسید. دوشاب همان شیره است که با پختن آب انگور به دست می آید. اما وجه تناسب دوغ و دوشاب و توجه به اهمیت یکی بر دیگری را در سرزمین لرستان باید جستجو کرد زیرا به قرار تحقیق لرهای گله دار برای دوغ که کره آن گرفته شده ارزش و اهمیتی قابل نبوده اند و غالباً آن را به دور می ریختند. دوشاب که به اصطلاح دیگر آن را شیره می گویند چون مواد اولیه و وسایل تهیه و تدارک آن برای گله دارها فراهم نبود بدون تردید عزت و اهمیت بیشتر داشت و هرگز دوغ بی خاصیت در نزد لرها نمی توانست ...

روزی روزگاری

تصویر
روزگاری برای من این دغدغه بود که چطور می تونم صفحات وب رو، همه صفحات وب رو! با فونت تاهوما سایز 9 یا 10 پوینت ببینم!

Music

موزیک

گوشی گوشمه و موزیکی پخش نمی شه. جالبه که هیچی هم نمی شنوم. هیچ چیه هیچ چی!

آفرین

تصویر
ایمیل وارده از شرکت شاتل (تامین کننده اینترنت ADSL من) : کاربر گرامی با سلام ، به اطلاع می رسانیم به تازگی کاربران شاتل در مواقع فیلترینگ، با صفحه ی جدیدی رو به رو می شوند که فهرستی از سایت ها را معرفی می کند. در این باره، به اطلاع می رسانیم گروه شرکت های شاتل هیچ نقشی در فیلترینگ اینترنت و مسایل مرتبط با آن ندارد و صفحه ی جدیدی که هم اینک هنگام فیلتر شدن سایت ها، کاربران را به سایت های دیگر هدایت می کند یا فهرستی از سایت ها را نمایش می دهد نیز توسط سازمان های دولتی و قضایی تامین کننده ی اینترنت کشور یا ناظر بر آن، تهیه گردیده است و خارج از اختیار این شرکت فرا روی کاربران قرار می گیرد. با سپاس گروه شرکت­های شاتل

فکت

تصویر
آنتونی رابینز: چه دیر می فهمیم که زندگی همان روزهایی بود که زود سپری شدنش را آرزو می کردیم‎ پ.ن. قرار نیست برم دانمارک یا جای دیگه. دروغ سیزده بوده!

فقط خنده

تصویر
این سریال دیدنی رو دانلود کنید و بخندید. من که ترکیدم از خنده! اسمش هست: The IT Crowd یا همون جماعت/گروه IT خودمون. پ.ن: این ویکی پدیا خوشگل شده ها توی بتاش!

بیا بغلم ببینم

تصویر

خوب

تصویر
ناراحت ولی امیدوار. فردا روز خوبیه. ظهرش میام خونه می خوابم . صبحش از خواب بیدار میشم. اما فقط برای همین فروردین! بعدش دیگه دیگه!

سفر

تصویر
سفر دوس دارم برم. حداقلش اینه .

سیزده

خوب از همه خداحافظی می کنم. هفته بعد دارم میرم دانمارک!
" به سلامتی اون کسایی که میدونن دوسشون داریم ، ولی محل سگ نمیزارن... "

حافظ

تصویر
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند       واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند       باده از جام تجلی صفاتم دادند چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی       آن شب قدر که این تازه براتم دادند بعد از این روی من و آینه وصف جمال       که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب       مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند هاتف آن روز به من مژده این دولت داد       که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند این همه شهد و شکر کز سخنم می‌ریزد       اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود       که ز بند غم ایام نجاتم دادند

از دانش بهتر است

تصویر
+

پیله

تصویر
این رو، بعنوان کرم ابریشم می شناسن و می شناسیم. کرم ابریشم /silkworm/. زشته. و البته چندش آور. کسی ندونه محلش نمیذاره و یا شایدم بکشتش. خیلی زشته. بر طبق نوشته ها، چند روزی طول می کشه تا از تخم در بیان ایشون. و قطعا به افرادی که اون کرم رو دیدن، پروانه قشنگ (موجود جدید) رو نشون بدی، نخواهند باور کرد. از سال ۸۵، کلمه تغییر و فکر در مورد ماهیت تغییر آدمیزاد، همواره کرم ابریشم رو بعنوان نمونه به ذهنم میاره. با همین دید، زشتی های آشکار و نهان آدم ها برام زشت نیستند و من به زشتی با اونها برخورد نمی کنم. اما در لابلای فکرام در مورد تغییر ماهوی آدم ها و مقایسه ی با کرم، بحث جبر و اختیار هم همیشه برجسته حضور داشته. کرم ابریشم، مجبوره که در ادامه حیاتش، این پروسه رو طی کنه. البته اگر کسایی که از ظاهرش بدشون میاد نزنن و نابودش نکنن. در مورد آدمیزاد، ولی اختیار وجود داره. و این هم وجود داره که پیله همه ی آدم ها یکجور نیست. همهشون یک جور توی پیله ای که خودشون دور خودشون می تنند نمی رند و از همه جالب تر و شگفت انگیز تر، یک جور بیرون نمیان. و تراوش ذهنی دیگر من اینه که پیله، وقتی کرمه، کرمه...

نکند

نکنــــد مــوســم سفـــر بــاشد، ساربان خفته و بی خبر بــاشد بـــوي بـــــاران تـــــازه مـي آيــد - نکنــــد بـــوي چشم تــر بــاشد سخني از وفــــــا شنيده نشــد - نکنــــد گـوش خلق کـــر بــاشد نکنــــد عشق در بــرابــر عقـــل - دست از پـــــا درازتــــــر بـــاشد نکنـــد پــــرده چـون فـــرو افتـــد - داستــــان داستـــــان زر بــاشد زير اين نيم کاسـه هاي قشنگ - نکنـــد کاســه اي دگـــر بـــاشد نکنـــد آنـکه درس ديـن مي داد - از خــــدا پـاک بـي خبـر بـــاشد همچو سرو ايستادن در اين باد - نکنـــد پـاسخش تبــــــر بـــاشد نــور کيــوان در آسمان شـب، نکنـــد پـــوچ و بـي ثمـر بـــاشد

معتاد

تصویر
۱-۲ ساعتی هست که معتاد این بازیه شدم! خیلی هیجان داره

سال جدید مبارک باشه

تصویر
سال 88 هر چی بود و داشت و نداشت، گذشت و تموم شد. سلامتی و شادی و موفقیت رو برای همه می خوام.

نگو

تصویر
توی این هاگیرواگیر از کلمه سپس بدم اومده چرا! نمی دونم.

دوسش دارم

تصویر
ریاضیات، جر خوردگی و کاربرد آن در زندگی مدرسه که می رفتیم جا به جایی پذیری در ضرب را یادمان دادند. مثلا 3 ضرب در 1 برابر 1 ضرب در 3 است. کاربرد عملی این قانون این است که مثلا می توان یک زندگی درجه یک در یک کشور درجه 3 را با یک زندگی درجه سه در کشوری درجه یک عوض کرد .

شط رنج

تصویر
تشکر ویژه از علی مهدی عزیز بابت معرفی این سایت . دیگه می تونم با آدما آنلاین شطرنج بازی کنم و تورنمنت هم برم. بسیار هم عالی است!

سیاه چاله

سياهچاله چيست؟ مترجم: معصومه يوسفي در چند جمله كوتاه ميتوان گفت، سياهچاله ناحيه اي از فضاست كه مقدار بسيار زيادي جرم در آن تمركز يافته و هيچ شيئي نمي تواند از ميدان جاذبه آن خارج شود.از آنجا كه بهترين تيوري جاذبه در حال حاضر تيوري نسبيت عام انيشتن است،در مورد سياهچاله و جزيياتش بايد طبق اين تيوري تحقيق و نتيجه گيري كنيم. ابتدا از مفهوم جاذبه و شرايط ساده تر آغاز مي كنيم. فرض كنيد روي سطح يك سياره ايستاده ايد. يك سنگ را به سمت بالا پرتاب مي كنيد. با فرض اينكه آن را خيلي خيلي محكم پرتاب نكرده باشيد براي مدتي به سمت بالا حركت مي كند و نهايتا شتاب جاذبه باعث مي شود به پايين سقوط كند. اما اگر سنگ را به اندازه ي لازم محكم پرتاب كرده باشيد مي توانيد آن را به كل از جاذبه سياره خارج كنيد و سنگ بالا رفتن را تا ابد ادامه خواهد داد. سرعتي كه لازم است تا يك شيي را از حاذبه سياره خارج كند سرعت فرار يا سرعت گريز نام دارد. همانطور كه انتظار مي رود سرعت فرار به جرم سياره بستگي دارد. اگر سياره اي جرم زيادي داشته باشد كشش جاذبه آن زياد خواهد بود و نتيجتا سرعت فرار آن بيشتر خواه...

خواهران غریب من

تصویر
خواهران غریب رو دوست دارم و  از این صفحه با موسیقی آن تجدید خاطره می کنم

به خودم نگاه نکرده بودم

تصویر
خواب های گذشته یکی پس از دیگری تعبیر می شن!

برو خونت پسر

تصویر
همه رفتن خونه هاشون

۸ مارس

تصویر
  اوپیوم آرزو می کنم دوبال برای تمام زنان سرزمینم…و برای تمام کسانی که برای برابری می جنگند نه برای برتری برای برابری می جنگند نه برای برتری برای برابری می جنگند نه برای برتری برای برابری می جنگند نه برای برتری برای برابری می جنگند نه برای برتری برای برابری می جنگند نه برای برتری برای برابری می جنگند نه برای برتری

خاطره

تصویر
یک پیکان جوادی سوار شی و یه موسیقی توپ گوش بدی کلی حال می کنی! + بوی بهشت(سعدی - حسام الدین سراج) + شهزاده

این هم از این

تصویر
کل امروز رو توی اوبنتو سر کردم. یعنی از ویندوز کنده شدم. به همین راحتی :)

اسکی

تصویر
اسکی!! یکی از بهترین تجربه های طول عمرم که جمعه با لطف پرهام انجام شد.

تمام جستجوی دل - سئوال بی جواب شد

پایان و آغاز لا لا یی :ی (مخصوص کودکان) گند ختام های بی ادبانه و باحال و شاید +18 دهاتی 1 2 3 افغانی قزوینی

سخت

تصویر
کاری که اخیرا اتفاق افتاد در دفترچه شماره 3 آزمون ارشد، داره در اکسل منتقل میشه. خیلی تامل برانگیزه. متاسفانه! + حد فاصل سال های 78 - 88

کوچک و گرد

تصویر

چهارشنبه - یواش فکر کردم

تصویر
چهارشنبه ای سر جلسه ی کنکور ارشد بودم که خیلی خوش گذشت. امتحان ساعت 8 باید شوروع می شد (که نشد) و من مرخصی گرفته بودم. به نتیجه قبول نشدن در امتحان خیلی امید دارم. اگر به تعداد سئوالایی که نزدم نگاه کنند حتما قبولم.  خانم متشخصی هم مراقب ردیف 7 سالن تربیت بدنی دانشگاه امیرکبیر که برای مجموعه مدیریت در نظر گرفته شده بود و قبلش همه ی گوشی ها رو از ملت گرفته بودند و ساعت 10:30 بعد از کلی گرما ساندیس و بیسکویت پخش کردند، بود. فاعل این بند قبلی خیلی خوووووووووب بودند ایشون. خیلی اصرار داشتیم که آمار حماقت رو بهبود بدیم اما قسمت نشد. خیلی خوب بودند! اصلا علت امید من به قبول نشدن پریدن هوش و هواسم به خاطر ایشون بودند اصلا! حدود 10 بود که تصمیم گرفتم به رسم شلمن (لاک پشت بامزی) یه 20 دقیقه ای بخوابم. خیلی خوب بود. چسبید انصافا. پس از تناول جیره استحقاقی، من بودم و کلی جای سفید روی برگه سئوالات دفترچه شماره 3 آزمون، حاوی 100 سئوال. عجیب شروع کردم به پر کردن اونها با ذهنیاتم. اشتباه نشه!!! من جواب سئوالا رو نمی دادم. من داشتم فکرامو می نوشتم. پچ پچ های درونیم. بدون سانسور!!  بسیا...

دانلود آلبوم بابایی-شعر خوانی پرویز پرستویی و خوانندگی بیژن مفید

تصویر
دانلود آلبوم بابایی-شعر خوانی پرویز پرستویی و خوانندگی بیژن مفید دلم تنگه برا آسمونی که دیگه آبی نیست دلم تنگه و دل فولادم تا شده ، خم شده ، شکستس دلم تنگه برا ابری که دلش پر گریه است دلم تنگه برا آب ، بارون تو رو خدا بذارین بارون بیاد بذارین این چشما خیس از دعای مادر بشه با شمام با معرفتا محض رضای عشق دیگه آفتابو جیره بندی نکنید فرصت عشقو از ما نگیرین روشنیو از چشما نگیرین دانلود تکه کوتاهی از آلبوم بابایی ۲MB با فرمت mp3 دانلود متن کامل با فرمت pdf حجم ۱۰۰KB ۲۱ آهنگ این آلبوم را می توانید در دنباله دانلود کنید: دانلود آهنگ ۱ دانلود آهنگ ۲ دانلود آهنگ ۳ دانلود آهنگ ۴ دانلود آهنگ ۵ دانلود آهنگ ۶ دانلود آهنگ ۷ دانلود آهنگ ۸ دانلود آهنگ ۹ دانلود آهنگ ۱۰ دانلود آهنگ ۱۱ دانلود آهنگ ۱۲ دانلود آهنگ ۱۳ دانلود آهنگ ۱۴ دانلود آهنگ ۱۵ دانلود آهنگ ۱۶ دانلود آهنگ ۱۷ دانلود آهنگ ۱۸ دانلود آهنگ ۱۹ دانلود آهنگ ۲۰ دانلود آهنگ ۲۱

هوش دار

تصویر
همه چیز داشبورد ذهنم، آلارم قرمز رنگ نشون میده!! + همه دانی + آلبوم ژاکت محسن چاووشی جان 

ایزی

تصویر

فرهنگ

هزاری هم خدای .... و .... نباشی، زندگیه واقعی مختصات خاص خودش رو داره. تمارض به .... و یا ادای .... در آوردن سیم ثانیه خودش رو نشون میده.  فعل و انفعالات اجتماعی/اقتصادی/سیاسی/وزرشی/فرهنگی/دینی تاثیرگذار بر روند جامعه با حرکت فردی هیچ تغییر نخواهد کرد. اصرار فردی {مثل من} قطعا تاثیر چندانی در کوتاه مدت نخواهد داشت. پس باید به حال خودشون رها بشن. مادامی که برنامه ها/اهداف/آمال و آرزوها ی من روی هوا موندن، پرداختن به امور مهمل و سخیف عین خودزنی میمونه. این محیط سایبر فارسی قرار بیفته دست یک سری آدم تازه به این دوران رسیده. مثل زندگی اجتماعیشون که هیچ قانونی نداره قطعا اینجا هم برای اینکه برجسته بشن به هیچ اصولی پایبند نیستند. به تقلید از نحوه نگارش قدیمیای اینجا هم مطلب می زنن که آدم گول می خوره که اینو فلانی نوشته. فیلتر شدن سایت هایی مثل وبنا و از این دست رو هم جدا از مسایلی که دورادور دنبال می کنم شروعی بر این حرکت می دونم. معمولا علم و شعور دو تا چیز می باشند. سارا انار دارد. یه بابایی می گفت تحفه ها علاقه ای به استفاده از فلانی ها ندارند، فلانی ها هم علاقه ای به همکاری با ت...

که اینطور

تصویر
و اینگونه است. آدم ها و خوش خیالی و خوش بینی! اینگونه ام تا دیگر اینگونه نباشم و نمانم.

لزومن

تصویر
وبلاگهایی رو می خونم (نه الان، که خیلی وقته!) که نه کامنت گذار آنچنانی دارند، نه لزومن مینیمال هستند، نه لزوما جنس مخالفن، نه لزومن سیاسی، نه لزومن علمی، نه لزومن تکنولوژی، نه لزومن آشنا، نه لزومن باحال، نه لزومن مودب، نه لزومن داخل ایران هستند و نه لزومن ایرانی هستند. وجه مشترکشون نوشتن هست نه به شرط خوانده شدن. هدفم هم گرفتن ایده است و نه فضولی (هدف دیرینه ی من از وب!).

نوستول

تصویر
مرور سی دی های خاک گرفته (خش دار) موسیقی هایی رو میاره تو ذهنم که باهاش چه شبهایی رو سر نکردم!!!

6 ماه

تصویر
حدود 170 صفحه ای کاغذ آ چهار میشه! چی؟ یک سری جدول خط خطی که حاصل زحمات برنامه اوتلوک 2007 داداش بیل و گیتس و شرکا است. بدین صورت که اولا تاریخ ها میلادی هستند و برای جلوگیری از قاطی شدن، رحم کردم و تاریخ شمسی رو هم در فرمت روزانه چاپیدم. دومندش که جدول هفتگی رو هم چاپیدم. سیمندش هم که ماهیانه را نیز!! گذاشتم تنگ هم و رفتم سیمیش کردم. اهداف عالیه این حرکت ژانگولری عبارتند از: یافتن تعداد فضولان :ی کندن از کامیپوتر (دفع حداکثری) و جذب حداقلی (نظم) :ی { اصولا در این دیار، شنا بر خلاف جهت رودخانه مساوی است با لذت و شادی در حد کهریزک } آشنایی و خو گرفتن با گاه شمار بلاد کفر (میلادی) بر روی بند 1 تاکید می کنم فایل 1 و 2 و 3 برای پر کردن پرشین گیگ ارسال شد. { فرمت فایل ها XPS است تا هم گفته باشم ویندوز 7 دارم هم اینکه حال و حوصله تبدیل ندارم و از همه مهم تر اینکه اینا برای سال میلادی 2010 می باشند بدون کم و کاست! } 6 ماه زمان خوبی است، هر چه نباشد از 9 ماه کمتر است :ی

مال

تصویر
کلا همه رو مینیمال شده می بینم. شادی ها مینیمال! نوشته ها! خنده ها! سرورها! حتی دقت می کنم غم ها و تالمات هم مینیمال شدن!!!  دیشب آواتار رو دیدم . کیفیت خوبی نداشت اما جالب بود. امروز هم اتوبوس خراسون انقلاب رو دیدم و سوار شدم.

کش

اساسی کشیدیم به منزل جدید!

چه کنم؟ ....

تصویر
چه کنم با دل تنها؟

سابقه جدولی

تصویر
در تاریخ ثبت شود: دیشب ساعت 21 خوابیدم! در سه سال اخیر بی سابقه بوده (شایدم قبل ترش!)

معمولن

تصویر
معمولا علم و شعور دو تا چیزن!

سفره هفت سین

تصویر
آغاز سال میلادی همیشه باعث رشک من میشه. شادی بی حد اونها به هیچ وجه (از نظر من) با شادی سال جدید ما قابل مقایسه نیست. آداب و رسومی که برای این جشن دارند خیلی جیگوله. باورم اینه که باز قدیما یک عشق و شوری توی جشن ما ایرانی ها بوده. حالا که فکر می کنم شور و شعف عیدی گرفتن و عیدی جمع کردن. مهمونی رفتن و شوخی کردن بدون اینکه کسی ناراحت بشه. علی الخصوص کارتن های والت دیسنی که تلویزیون پخش می کرد و آرایش درخت کریسمس و بابانوئل و سایر دیدنی های این مناسبت. نمی دونم چرا سفره هفت سین هیچوقت برام جذاب نبوده و اصولا من نمی دونم چرا به عنوان نماد نوروز خودمون دوسش ندارم چرا آخه؟ اما عاشق سبزش هستم :ی