پست‌ها

نمایش پست‌ها از آوریل, ۲۰۱۴

علف

تصویر
  خب بذار راحت بگم. جمهوری اسلامی با سلبریتی‌ها دو جور برخورد داره. یه عده رو می‌ندازه تو لیست سیاه، ممنوع‌الکار می‌کنه، حسابشونو می‌بنده، پاسپورتشونو می‌گیره. یه عده دیگه رو می‌ذاره برن بالا. گلزار از اون دسته دومه. این حمایت همیشه پول نقد تو پاکت نیست. بیشتر اینه که در رو براش باز می‌ذارن و برای بقیه می‌بندن. صداوسیما بهترین مثالشه. گلزار سال‌هاست مجری برنامه‌های شبکه سه است. پانتولیگ همون برنامه‌ایه که هر شب پخش می‌شه و کلی بیننده داره. خیلی از بازیگرا حتی نمی‌تونن پاشون به تلویزیون برسه. اونایی که تو اعتراضات حرف زدن یا روسری‌شونو برداشتن، کلاً از قاب بیرون انداخته شدن. گلزار نه تنها بیرون ننداختن، گذاشتن مجری اصلی بشه. این یعنی میلیون‌ها نفر هر هفته می‌بیننش. این خودش یه حمایت بزرگه. بعدش سمت رسمی. فدراسیون تنیس اومد گفت تو شو سرپرست تیم ملی پدل. یه بازیگر سینما شد مسئول یه تیم ملی. این کار فقط برای پز نیست. اسپانسر میاد، پول جور می‌شه، اعتبار می‌ده. نهاد ورزشی که دست دولت باشه، همچین سمتی رو الکی به کسی نمی‌ده. از نظر پول و کار هم دستش بازه. فیلم پرفروش می‌سازه، دستمزد ب...

دنیای آزاد

تصویر
شاید یکسالی شده است که به لینوکس نقل مکان کرده ام بر روی کامپیوتر منزل. دیر نیست که برای در شرکت هم همین کار را ردیف نمایم. این روزها در کوبنتو سر می کنم و لذت می برم ازش!

ذهن

چه اصراری است که واژه ی تکنولوژی رو بچسبونی اینور یا اونور کلمه ای! که چی یعنی تکنولوژی ذهن! بابا!!! ذهن. ذهن خالی. خالیه ی خالی. ساده.  ساده؟!

و به لبخندی خوش

تصویر
یاد من باشد فردا دم صبح جور دیگر باشم بد نگویم به هوا،  آب ، زمین مهربان باشم،  با مردم شهر و فراموش کنم،  هر چه گذشت خانه ی دل،  بتکانم ازغم و به دستمالی از جنس گذشت ، بزدایم دیگر،تار کدورت، از دل مشت را باز کنم، تا که دستی گردد و به لبخندی خوش دست در دست زمان بگذارم یاد من باشد فردا دم صبح به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم و به انگشت نخی خواهم بست تا فراموش، نگردد فردا زندگی شیرین است، زندگی باید کرد گرچه دیر است ولی کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید به سلامت ز سفر برگردد بذر امید بکارم، در دل لحظه را در یابم من به بازار محبت بروم فردا صبح مهربانی  خودم، عرضه کنم یک بغل عشق از آنجا بخرم یاد من باشد فردا حتما به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم بگذرم از سر تقصیر رفیق ، بنشینم دم در چشم بر کوچه بدوزم با شوق تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل مارا با خود و بدانم دیگر قهر هم چیز بدیست یاد من باشد فردا حتما باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست و بدانم که اگر دیر کنم ،مهلتی نیست مرا و بدانم ک...