پست‌ها

نمایش پست‌ها از دسامبر, ۲۰۱۱

علف

تصویر
  خب بذار راحت بگم. جمهوری اسلامی با سلبریتی‌ها دو جور برخورد داره. یه عده رو می‌ندازه تو لیست سیاه، ممنوع‌الکار می‌کنه، حسابشونو می‌بنده، پاسپورتشونو می‌گیره. یه عده دیگه رو می‌ذاره برن بالا. گلزار از اون دسته دومه. این حمایت همیشه پول نقد تو پاکت نیست. بیشتر اینه که در رو براش باز می‌ذارن و برای بقیه می‌بندن. صداوسیما بهترین مثالشه. گلزار سال‌هاست مجری برنامه‌های شبکه سه است. پانتولیگ همون برنامه‌ایه که هر شب پخش می‌شه و کلی بیننده داره. خیلی از بازیگرا حتی نمی‌تونن پاشون به تلویزیون برسه. اونایی که تو اعتراضات حرف زدن یا روسری‌شونو برداشتن، کلاً از قاب بیرون انداخته شدن. گلزار نه تنها بیرون ننداختن، گذاشتن مجری اصلی بشه. این یعنی میلیون‌ها نفر هر هفته می‌بیننش. این خودش یه حمایت بزرگه. بعدش سمت رسمی. فدراسیون تنیس اومد گفت تو شو سرپرست تیم ملی پدل. یه بازیگر سینما شد مسئول یه تیم ملی. این کار فقط برای پز نیست. اسپانسر میاد، پول جور می‌شه، اعتبار می‌ده. نهاد ورزشی که دست دولت باشه، همچین سمتی رو الکی به کسی نمی‌ده. از نظر پول و کار هم دستش بازه. فیلم پرفروش می‌سازه، دستمزد ب...

باتلاق

تصویر
حقیقت اینه  تا بحال اینطور دقت نکرده بودم. در مورد فیس بوک خودمون و 3-4 وب سایت و سرویسی که ازشون استفاده می کنم حرف میزنم. خوب فرضم بر این هست که اکثرا عضو این سیستم ها هستند و کم و بیش باهاش کار می کنند و می دونن چطور توش عضو بشن و بعد از لاگین چه اتفاقاتی توش میفته.   اون بالا رو می بینید؟ زیر عنوان عضویت! نوشته رایگان هست و همیشه وجود خواهد داشت . سر همین کلی حرف دارم. درسته که رایگانه. و البته درست هم میگه. برای همیشه هست. هر مطلبی که توش می بینی و می نویسی و ارسال می کنی، برای همیشه خواهد موند. اما. یه چند لحظه فکر کنیم. به خودمون، وقتمون، انرژیمون، اهدافمون، خونوادمون، دوستامون و خیلی چیزای دیگه. آیا این دو تا فاکتور براشون وجود داره؟ یک اینکه که آیا رایگان هستند و به راحتی به دست میان؟ و دو اینکه آیا برای همیشه خواهند موند؟ من پاسخ این دو سوال رو باز نمی کنم اما یقین دارم که جواب جفتشون منفیه . یه جای دیگه نوشته متصل بمونید و تصویر یک موبایل رو نمایش میده. من نمی دونم این چه حسنی می تونه داشته باشه. اینکه من بدونم با گوشی ای که تو دستمه می تونم به...

استاد محبی

تصویر
دوست دارم برم سر اون کلاسی که این درس رو می داد بهمون: لال شوم، کور شوم، کر شوم لیک محال است که من خر شوم 

خیره

خیره ام به خودم. به دیگران. به اتفاقات. به .... تظاهرها. به خیرگی بقیه.  هیچ چیز قانعشون نمی کنه. هیچ چیز ارضاشون نمی کنه.  نه درس. نه کار. نه پول. نه تفریح. نه آرزو. تو فکر میرم که چه ذهنیاتی دارند؟ چه تجربه هایی دارن؟ چه تصمیماتی گرفتن قبلا که الان اینطور شدن؟ اونا نه اصلا. خودم رو میگم. چی دیدم که اینطور خیره شدم؟ ماتم برده؟ وای از این ذهن فلسفی شرقی ها. رد ماوراالطبیعه می گیره توی اتفاقات، احساسات، نگاه ها و غالبا همه چیز. نه به بی تفاوتی فرهنگ های دیگه، و نه البته به شدید و غلاظ بودن این.