علف

تصویر
  خب بذار راحت بگم. جمهوری اسلامی با سلبریتی‌ها دو جور برخورد داره. یه عده رو می‌ندازه تو لیست سیاه، ممنوع‌الکار می‌کنه، حسابشونو می‌بنده، پاسپورتشونو می‌گیره. یه عده دیگه رو می‌ذاره برن بالا. گلزار از اون دسته دومه. این حمایت همیشه پول نقد تو پاکت نیست. بیشتر اینه که در رو براش باز می‌ذارن و برای بقیه می‌بندن. صداوسیما بهترین مثالشه. گلزار سال‌هاست مجری برنامه‌های شبکه سه است. پانتولیگ همون برنامه‌ایه که هر شب پخش می‌شه و کلی بیننده داره. خیلی از بازیگرا حتی نمی‌تونن پاشون به تلویزیون برسه. اونایی که تو اعتراضات حرف زدن یا روسری‌شونو برداشتن، کلاً از قاب بیرون انداخته شدن. گلزار نه تنها بیرون ننداختن، گذاشتن مجری اصلی بشه. این یعنی میلیون‌ها نفر هر هفته می‌بیننش. این خودش یه حمایت بزرگه. بعدش سمت رسمی. فدراسیون تنیس اومد گفت تو شو سرپرست تیم ملی پدل. یه بازیگر سینما شد مسئول یه تیم ملی. این کار فقط برای پز نیست. اسپانسر میاد، پول جور می‌شه، اعتبار می‌ده. نهاد ورزشی که دست دولت باشه، همچین سمتی رو الکی به کسی نمی‌ده. از نظر پول و کار هم دستش بازه. فیلم پرفروش می‌سازه، دستمزد ب...

فرهنگ

  • هزاری هم خدای .... و .... نباشی، زندگیه واقعی مختصات خاص خودش رو داره. تمارض به .... و یا ادای .... در آوردن سیم ثانیه خودش رو نشون میده. 
  • فعل و انفعالات اجتماعی/اقتصادی/سیاسی/وزرشی/فرهنگی/دینی تاثیرگذار بر روند جامعه با حرکت فردی هیچ تغییر نخواهد کرد. اصرار فردی {مثل من} قطعا تاثیر چندانی در کوتاه مدت نخواهد داشت. پس باید به حال خودشون رها بشن.
  • مادامی که برنامه ها/اهداف/آمال و آرزوها ی من روی هوا موندن، پرداختن به امور مهمل و سخیف عین خودزنی میمونه.
  • این محیط سایبر فارسی قرار بیفته دست یک سری آدم تازه به این دوران رسیده. مثل زندگی اجتماعیشون که هیچ قانونی نداره قطعا اینجا هم برای اینکه برجسته بشن به هیچ اصولی پایبند نیستند. به تقلید از نحوه نگارش قدیمیای اینجا هم مطلب می زنن که آدم گول می خوره که اینو فلانی نوشته. فیلتر شدن سایت هایی مثل وبنا و از این دست رو هم جدا از مسایلی که دورادور دنبال می کنم شروعی بر این حرکت می دونم.
  • معمولا علم و شعور دو تا چیز می باشند. سارا انار دارد.
  • یه بابایی می گفت تحفه ها علاقه ای به استفاده از فلانی ها ندارند، فلانی ها هم علاقه ای به همکاری با تحفه ها ندارند، راست می گفت به خدا!
  • کنترل این موجود {سایبر} کار سختیه برام حقیقتا. با مختصات این فرهنگ و جامعه ما جور در نمیاد به هیچ وجه. اگر فاکتورهای مهم این محیط رو استخراج کنم، مطمئنم توی این مختصات نوشتن خیلی محدوده. چه از نظر محتوایی و چه از سایر ملاحظات. گر چه همه این نظرات من نسبی هستند و نه مطلق.
  • خاطره ها/تجربیات/نا گفته ها ی آدم {من} قطعا یک تاریخی دارند. در نظر می گیرم که الان چه راحت در مورد شکست ها/تصمیم های اشتباه/ کلک ها ی گذشتم صحبت می کنم اما در اون زمان در جهت حذف/فراموشی/لاپوشونی/ندیدن/مخفی کردن/گذشتن اونها عمل می کردم {هر چند واقعا در این زمینه فکر می کنم ضعیف عمل کردم و نتونستم به اندازه های که باید و عرفا از بقیه دیدم خودم رو سانسور کنم {وبلاگ قبلیم نمونه ی بارز این مدعاست}}.
  • زیاد جدی نگرفتن خودم و آدمای دوروبر اکیدا روی تخمم سنگینی می کنن :ی (kidding)

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

زندگي را زيباتر کنيم

بزي به من پشکل داد