پست‌ها

نمایش پست‌ها از مه, ۲۰۱۰

روزگار جوانی

تصویر
۱.  امروز که نوبت جوانی من است مِی نوشم از آن که کامرانی من است عیبم مکنید، گرچه تلخ است، خوش است تلخ است، از آن که زندگانی من است‌! سالها پیش، یعنی حول و حوش سنه ۱۳۸۴ که کماکان دانشجوی دانشگاه آزاد تهران مرکز، ولی همچنان سرگردان بین ساختمانهای مختلف از جنوب شهر تا مرکز شهر تا غرب شهر تهران، بودم، در یک امتحان آخر ترم یک درس تخصصی یک استاد خیلی باحالی این شعر رو در آخرین صفحه و بعد از سوال آخر نوشته بود. شاید بگید ۲۱ سال پیش این حرف زیاد تاثیر گذار به نظر نمیاد اما باید گفت چرا. خیلی تاثیر گذار بود. خیلی خیلی تاثیرگذار بود. جامعه به این آزادی و فرهیختگی و وارستگی که در جامعه کنونی ناظر هستید نبود. خانواده ها و نرم های جامعه خیلی چیزها را عیب می کرد  و قضاوت می کرد. موسیقی،‌ فرهنگ،‌ خانواده و تحصیل و همگی به مراتب با امروز تفاوت داشت. آنهم تفاوت معنا دار. قطعا شبکه های مجازی و جمیع اتفاقات جامعه امروزی رو بازتر و بهتر کرده است. شرایط اقتصادی را فاکتور میگیرم چون از حیطه کنترل من و مای مردم خارج بوده است. اون نسل (۲۱ سال پیش) اگه هر کدام با فاصله چند یا چندین سال هم برخی اشان از...

تور عکاسی چیلیک

تصویر
+

حکایت

یک (روز) خانواده ی لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیکنیک بروند. از آنجا که لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه ی موارد یواش عمل می کنند، هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن! در نهایت خانواده ی لاک پشت خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک کردند. در سال دوم سفرشان (بالاخره) پیداش کردند. برای مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز کردند، و سبد پیکنیک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند. بعد فهمیدند که نمک نیاوردند! پیکنیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود، و همه آنها با این مورد موافق بودند. بعد از یک بحث طولانی، جوانترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه انتخاب شد. لاک پشت کوچولو ناله کرد، جیغ کشید و توی لاکش کلی بالا و پایین پرید، گر چه او سریعترین لاک پشت بین لاک پشت های کند بود! او قبول کرد که به یک شرط بره؛ اینکه هیچ کس تا وقتی اون برنگشته چیزی نخوره. خانواده قبول کردن و لاک پشت کوچولو به راه افتاد. سه سال گذشت... و لاک پشت کوچولو برنگشت. پنج سال ... شش سال ... سپس در سال هفتم غیبت او، پیرترین لاک پشت دیگه نمی تونست به گرسنگی ادامه بده . او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز کردن یک س...

این روزا دوزخ منه

تصویر
خوب امسال کلشو انداخته پایین مثل چی داره میگذره! نمی دونم اون جلو ملو ها چه خبره که عجله داره! در این ایامی که از امسال گذشت، 4 تا فیلم و سریال در مجموع دیدم که بد نبودند! یعنی خوب بودند و شاید عالی :-) اولینش که همون The IT Crowd خودمون بود که واقعا فرح بخش بود. دومیش فیلم تسویه حساب اثر تهمینه میلانی بود که واقعا بنظرم اثرگذار بود. هر چند من رو یاد سگ کشی خیلی سال پیش بهرام بیضایی انداخت، اما باز بنظرم خوب منظورش رو فیلم کرده بوده. تلخ بود و اثر گذار! سومیش هم پوپک و مش ماشاالله بود که بنظرم چیپ بود. فقط وقتی می بینش خوشی و در آینده اصلا ازش یاد نمی کنی. نمی دونم این امین حیایی، علی رغم علاقه ای که بهش دارم چرا یک فیلم جدی و موندگار بازی نمی کنه! یکی به گوشش برسونه. چهارمیش هم Shutter Island اسکوسیزی بود که همین هفته پیش - چند شب پیش - دیدم و واقعا لذت بردم. سناریو، بازی، موسیقی و تصویر همگی عالی بودند.

شادی

تصویر
شادی تیم ملی‌ قایقرانی بانوان ایران در رشته آبهای خروشان

نوکیا

گوشی ساده ای با مارک نوکیا گرفتم. خط ایرانسلمو انداختم توش که همینجوری پولی خرج کرده باشم. این گوشی رو یک مدت دائم دستم می گرفتم و از امکان ALARM اون استفاده می کردم. الان چند وقتی هست که خاموشش کردم. در حد 4-5 روز.  خوب این مارک بسیار بد!!! صبح روشن میشه، زنگ میزنه سر ساعتی که تنظیم شده، بعد که زنگش رو قطع می کنم خودش خاموش میشه!!! اونوقت می خوای شنود نتونه بکنه؟

قاف

تصویر
فراغ