پست‌ها

نمایش پست‌هایی با برچسب برنامه ریزی

علف

تصویر
  خب بذار راحت بگم. جمهوری اسلامی با سلبریتی‌ها دو جور برخورد داره. یه عده رو می‌ندازه تو لیست سیاه، ممنوع‌الکار می‌کنه، حسابشونو می‌بنده، پاسپورتشونو می‌گیره. یه عده دیگه رو می‌ذاره برن بالا. گلزار از اون دسته دومه. این حمایت همیشه پول نقد تو پاکت نیست. بیشتر اینه که در رو براش باز می‌ذارن و برای بقیه می‌بندن. صداوسیما بهترین مثالشه. گلزار سال‌هاست مجری برنامه‌های شبکه سه است. پانتولیگ همون برنامه‌ایه که هر شب پخش می‌شه و کلی بیننده داره. خیلی از بازیگرا حتی نمی‌تونن پاشون به تلویزیون برسه. اونایی که تو اعتراضات حرف زدن یا روسری‌شونو برداشتن، کلاً از قاب بیرون انداخته شدن. گلزار نه تنها بیرون ننداختن، گذاشتن مجری اصلی بشه. این یعنی میلیون‌ها نفر هر هفته می‌بیننش. این خودش یه حمایت بزرگه. بعدش سمت رسمی. فدراسیون تنیس اومد گفت تو شو سرپرست تیم ملی پدل. یه بازیگر سینما شد مسئول یه تیم ملی. این کار فقط برای پز نیست. اسپانسر میاد، پول جور می‌شه، اعتبار می‌ده. نهاد ورزشی که دست دولت باشه، همچین سمتی رو الکی به کسی نمی‌ده. از نظر پول و کار هم دستش بازه. فیلم پرفروش می‌سازه، دستمزد ب...

تصميم كبري

تصویر
انتظار به پايان رسيد و تصميم قطعي بر ترك نوشتن مرتب بلاگ گرفتم و بجاي آن مرتب از onenote ميكروبسافت استفاده مي كنم.

بعد از خدمت

در خدمت، سختي هايي رو تحمل مي کني تا خدمت تموم بشه و اذيت نشي. عايديش چيزي نيست جز يک عدد کارت پايان خدمت بي خاصيت که با دوستان صحبت مي کرديم چند تا خاصيت بيشتر نداره: خريد و فروش (که بدون اون هم ميشه توي اين مملکت همه چيز رو هم خريد و هم فروخت.) ازدواج (اونهم بدون کارت پايان خدمت ميشه انجام بشه. يکي رو توي آموزشي ديدم که 3 تا بچه هم داشت. براي شخص شخيص بنده هم که فعلا دغدغه نيست. انگيزش هم وجود ندارد.) مسافرت به خارج از کشور (که انگيزش هست. فت و فراوون!) ديگه با کارت خدمت، در بانک پول هم نميشه نقد کرد. و اما آنچه توي زندگيت برجسته خواهد بود، هيچوقت دوران خدمت نيست. کاراييه که بعدش انجام ميدي. سختي هاي که بايد تحمل کني. راه هايي که بايد بري. به قول حاج علي پسر عموي عزيز و دوست داشتنيم، کنتور زندگي آدم بعد از ازدواج مي خوره. مي گفت هيچوقت بعد از ازدواج نميگي من مجردي کجا رفتم و چي کار کردم. هر چه هست بعد از اون برات شيرينه و ذکر کردني، هر چقدر هم سخت باشه. اين باباي ما هم از 7 روز هفته 8 روزش سئوال مي کنه که چه کسي رو مي خواي!؟ من هم که حالا حالا ها خودم رو دوست دارم. اصلا قصد خودکشي ند...

نه اون هامون

تصویر
گفته باشم که اين همچين هم بدون شرح نيست. شرح حال بعضي هامون هست. آنچنان بکوب مي خونيم و مدرک درو مي کنيم (بخصوص و علي الخصوص دختران گلم) که اصلا متوجه نمي شونديم که عمر را سپري مي کنيم، و از آنچه بايد از عمر کام بگيريم نمي گيريم. بعد مي رسيم به سن و سال آقاي دکتر مددي، فيلمون ياد هندستون مي کنه. اين نمودار رو بنظرم ميشه براي فهم و شعور هم توجيه کرد. اين قسمت فهم و شعورش شامل همه نوع جنسي ميشه. دختر و پسر. يکي مي گفت سال فلان (مثلا 10 سال پيش) تعداد دکتر و فوق ليسانس ها در ايران، n نفر بوده. اما اکنون اين تعداد به 5 الي 6 ضربدر n رسيده است. چقدر احساس فرهيختگي به من دست ميدهد. شايدم خودم هم ادامه تحصيل دادم يک روزيا!!! اما فعلا که با همين ليسانس هم ميتونم کار کنم و امرار و معاش کنم و تجربه کسب کنم. فکر کنم بعد از اين مدت کار، فوق بيشتر بچسبه. البته بايد يادم بمونه که منم مي تونم با کسب مدرکي يا موفقيتي يا موقعيتي، مغرور بشم و فهم و شعور رو صلوات بفرستم. آره! آدمان خيلي اخلاق ها رو دارند که خوب نيستد. و مشخص هم هستند. چيز بد بده! براي هر کي که مي خواد باشه! نکته بعد اينکه يک فونت انگليسي...

خواب بببببببببببببد

تصویر
برنامه هامو دارم منظم تر وارد برنامه کذايي مي کنم. شايد 10 الي نهايت 20 درصد کارهامو اينجا بنويسم. بقيش احتمالا بشه انديشه (خنده حضار!) ديشب که چه عرض کنم. صبح بين ساعت 5 تا 6 يک خواب بدي ديدم! يک خواب بدي ديدم! که نگو! خواب يکي از دوستاي قديمي بود. وااااااااااااي! بيدار شدم مثل بچه ها بغض داشتم و از اينکه خواب بود، خوشحال و از اينکه اصلا چرا همچين خوابي رو ديدم ناراحت بودم. بعد از کلي کلنجار پول اس ام اسي به خزانه دولت واريز و خودم رو از نگراني درآوردم :) حالا از اون 10-20 درصد بگم که برنامه دو هفته ايه باشگاه در راستاي آب کردن اين شکم، امروز عوض شد. اين برنامه جديد، بیشتر با دمبل هست و فشار به بازوهام مياره! (حالا فهميدم شکم رو چطوري آب مي کنن!) بقيه 10 الي 20 درصد هم بمونه به حساب اينجا. قصه ما به سر رسيد. کلاغه به خونش نرسيد. بالا رفتيم ماست بود. پايين اومديم زن عباس بود. شوهر زن عباس هم پشت سرته! حالا کتکتو بخور تا ديگه تو باشي بالا پايين نکنييييييييييييييييييييييي! بخــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــور!! (اين عکس شکار منه! مادري که از WC ميومد و بچش مي دويد طرفش. کنار زاي...

اينگيلارسيم

تصویر
به نظرم اگر مسنجر و حتي خود ارتباط به اينترنت يک ريماندر داشته باشه، تا آدم به راحتي برنامه ريزي کنه، بد نيست. مثل اين. هم خود آدم تکليفشو مي دونه، هم خلق الله. تازه کلي کار آماري هم ميده به آدم که رگولارلي کي مياد و ميره. مي تونه اين آمار رو براي بقيه هم نشون بده و پابليک باشه تازه اگر خواست طرف. اينگيلارسيم منو کشته D:

آی دلم دلم دلم، .... نگو از گذشته

زبان رو شروع می کنم. کتاب هایی رو که خریده بودم در دسترس قرار دادم و برنامه ریزی می کنم برای خوندنشون. دیروز عصری که از بادی بیلدینگ بر می گشتیم با میطی، یک ایستک (نوشیدنی همچون ماء الشعیر و بدون الکل) با طعم هلو (اما نه از آن هلوها) خوردیم. چندی نگذشته بود که در همان کوچه دلم درد گرفت. دل درد ماند تا ساعت 3 نفسه شب هم بیدار شدم شبانه به دنبال نبات گشتن تا دردش بیفته لامصب و بخوابم. حالا باز هم میاید و می رود. عرق نعنا هم هنوز افاقه نکرده است. شده نقل اون یارو که میره باشگاه. که یادم نیست دقیقا نقلش چی بود. فقط اگر دردش میومد و اذیت میشد دیگه نمی رفت باشگاه. می بینی تورو خدا. دوستم هم میگه دردت فلانه!!! مگر نبینمش. خودش می دونه چی کارش می کنم D: آی دلم!

من مي خوام

ديشب، پست جالبي نبود در پادگان. از شروعش كه با درآوردن پوتين و گشت دژباني شروع شد، تا خروجش! اما فكر كردم. شب ساعت 3:15 خوابيدم. خيلي هوا خوب بود. فكرهام هم عالي بودند. سنگ هام رو با خودم وا كردم. بعدشم ديروز عمو مجتبي اينا اومده بودند منزلمون ديدار عيد،‌من هم نبودم. امروز تا رسيدم و شنيدم كه اومده بودند و من نبودم، لباس در تن وا رفتم. علي رغم كمي خواب، سرحالم. خوابم هم نمياد اصلا. عصري هم رفتيم منزل آقاي طاهري و عمو مجتبي ديدار عيد. مهدي هم دم خونه عمو مجتبي توي پارك مهر،‌ قصد داشت روي يك بچه فوفول قرتي كه داشت با دوست دخترش قليون مي كشيد رو كم كنه، كه، نمي تونم دقيقا بگم به كي خدا رحم كرد. اصولا سال جديد رو سال خوبي مي دونم كه تلاش بسيار همي خواهم كرد. قبلا اگر ساعت 8 من مي شد، ساعت 9 يا 9:30، بهم بر نمي خورد (قبلا منظورم پاره اي از سال 86 است)، مي خوام ميزان اين بي تفاوتي به ربع ساعت برسد! مي رسد. چون مي خوام!!

تنها ترين سال هچل هفت

تصویر
اصلا ته و انتها به غير از مرگ چه معنايي داره؟ يعني چي آخرين ... سال 86؟ 85. 84. 83. 82. 81. 80. 79. 78. 77. 76. 75. 74. 73. 72. 71. 70. 69. 68. 67. 66. 65. 64. 63. 62. 61. 60. 59. مي دونيد؟ تك تك اين اعداد رو كه تايپ مي كردم، به حالت ها و اتفاقاتي كه توي اون سال فكر مي كردم. مرورشون مي كردم. چيزايي كه البته يادم مياد رو. بمونم سر خودم تا تعطيلاتي به اسم نوروز بياد؟ ساعت به جلو كشيده بشه؟ بعد از چند روز تعطيلي، تغييراتي كلي و جزيي در آدم ها و اجتماع و ... ببينم؟ اين يعني سال جديد؟ پس معني روز جديد، لحظه جديد، تصميم جديد چي هستند؟ سالي كه عنوانش 86 بود، براي من سال خوبي بود. خيلي درگيري فكري داشتم. خيلي زياد. از نظر مالي، به ظاهر حساب بانكيم، نصفش خالي شده، اما سال بعد پرش مي كنم. وضع ظاهرم، يك لباس خاكي بود، كه اصلا اذيتم نكرد و نمي كنه. اما خسته هستم. زيادي خستم. بله البته. خسته نباشم. خستگيم فكر مي كنم به بي حوصلگيم انجاميده. اما حقيقت اينه كه تنهام. چيزي كه بهش اصلا فكر نكرده بودم و اشتباه مي كردم فكر نمي كردم و اشتباه مي كنم فكر نمي كنم. لزوم بيرون اومدن از تنهايي ازدواج نيست. طرز ف...

حامدي رو به جلو

تصویر
كي، از دنيا اومدنش پشيمونه؟؟ اين چه سئواليه؟ سئواله ديگه! خوب نه كه پشيمونم. در مورد چيزي حرف مي زني كه هيچ اختياري در حادث شدنش نداشتم. اما بنظر ميرسه، مختارم تا كسي رو وارد اين دنيا كنم. البته نه من. جنس مخالفي. همونطور كه مردي خواست تا با زني من وارد اين دنيا بشم، بشم بچه سومشون. اسمم رو باباي بابام بذاره اسماعيل و مادرم بگه حامد. 99 درصد هم حامد صدا زده بشم و اون يك درصد هم در شناسنامه بمونه. اين روزها دمق هستم. ناپرهيزي كردم و سرم مجددا اقدام به جوش زدن كرده. ايام نه به كام نيست، نه به كام هست. بينابينه. مثل اره اي كه در ... من امروز، دنيا رو خيلي بزرگ و در عين حال كوچك مي بينم. آدم ها رو خوب و در عين حال غير خوب مي دونم. مي دونم كه به عقب برنمي گردم. پس جوابي براي اين سئوال كه اگه برگردي عقب همين مسيري كه اومدي رو طي مي كني، ندارم. به خاطر كارهايي كه كردم راضي ام اما به خاطر كارايي كه نكردم از خودم رضايت ندارم. ندارم؟ چرا دارم. به اين عقيده مندم كه اشتباهي نيست مگر يادگيري و قطعا باور دارم كه تعصب مانع پيشرفته . از وقت گذروندن در وب، رضايت نسبي اي دارم و گاها وقت رو ناديده گرف...

با شما هستم

تصویر
خوب ريكاوري مي كنم خودم رو. شانسم زد كه بعد از خبر فوت نيره :( ، 2 تا كار جالب با اكسل زد به سرم. ;) يكيش كه با پيشنهاد دوستم :L بود و كلي باهاش حال كردم. اون يكي هم همينه كه مي بينيد :$ . ايده اش رو از اين خانم ها (يا به قول پادگان، از اين خواهرها ) گرفتم. برنامه ريزي ! خيلي با اوتلوك كار كردم. اما بر اساس كتاب موفقيت نامحدود و در نظر گرفتن نظام ارزش ها ، برنامه اي دم دست پيدا نكردم. براي همين مشغولش شدم. چيز خوبي در اومده. حالا يك مدت باهاش كار مي كنم. توي اين 2-3 روزه كه واقعا باهاش حال كردم . وقتي كارها رو مي نويسم و بعد با يك دستور مرتبشون مي كنم تا ببينم چي كارم، كلي خيالم راحت ميشه. فرض كن مي خوام بازاريابي كنم محصولم رو. كلي از اين متنها ميشه نوشت :D : آيا از برنامه ريزي خود خسته شده ايد ؟ آيا به همه كارهاي خود مي رسيد؟ چرا بيكار نشسته ايد؟‌ همين حالا اقدام كنيد. كاسه چي كار كنم، چي كار كنم، دست نگيريد. اين فايل رو از اينجا {بعدان معرفيش مي كنم} بگيريد و همين حالا شروع كنيد. گفته باشم! اين فايل براي شما هم كار مي كند. حتي شما دوست عزيز. دارنده به به بزرگ 2008 از خودم. فو...

بهانه

تصویر
سلام بهانه جمع شدن اينبار ما عروسي دختر عمو بود. اصولتان ما کم همديگر را مي بينيم. چندي پيش به غير طبيعي بودن اين موضوع مي انديشيدم که ديدم چندان هم غير طبيعي نيست. تا بوده همين بوده. حالا اينکه صحيح است يا خير؟ نمي دانم. دوست دارم عکساي عروسي با دوربين فوق العاده عمو مجتبي به دستم برسه تا بذارمش اين طرفا! بنازم اين تواضع و خشوع حاج عمو دکتر رو!! خدا ايشالله حفظش کنه و يه همتي بده منرا تا سايتي درخور اين مرد از خودم در کنم!! انگار نه انگار دکتره! به قول بچه ها گفتني، هر چي درخت پر بار تر، افتاده تر!! يک نمونش اينه که هر کسي از پسر عمو، پسر عمه و ما که اومديم، بنده خدا اومد به استقالمون و احوالپرسي کرد. اميد که ازش درس بگيرم. البته بچه هاش هم عين خودش هستند. مثل حاج پسر عمو علي و ابراهيم که نبودش و خيلي جاش خالي بود. عمه اشرف و آقاي لعلي منزل ما بودند. کلي هم باهاشون حاليديم. ريش آقا رو من اصلاح کردم قبل از عروسي. چقدر بنده خدا خوش تيپ شد. عمه جان هم بنده خدا توي آشپزخونه يک زمين خوردني کرد که نگو!! خيلي خدا رحم کرد. بخير گذشت. مامان هم تا حالا 2 بار زمين خورده توي آشپزخونه که هر بار ي...

و ابراهيم

سلام و ابراهيم (پسر عمو) به اسماعيل (من) گفت زبان بخون اي پسر (عمو) تا تو را در سرزمين نيکان (استراليا) ببينم. و من در کف ديدن ابراهيم (پسرعمو) هستم و به آنچه او گفت مي انديشم. باشد تا رستگار شوم. ابراهيم و خانومش اومدند خونمون. خيلي حال کرديم و لذت برديم از ديدنشون. ايشالله که موفق باشند تو راهي که رفتند. کتاب زبانايي رو هم که خريدم بهش نشون دادم و راهنمايي هاي برادرانه اي هم کرد. کردا!!!!! مهدي هم بردشون رسوندش. چون خونه پدر خانوم ابراهيم (دکتر فخر) نزديکمونه. اينايي هستند که کسري ميارند؟ کسري چيه؟ کسري يعني سابقه عضويت در بسيج بياري تا 3 ماه الي 9 ماه از خدمتت کم بشه. يک چندتايي از دور و بريمام تو پادگان اين کار رو کردند. خوب خوش به حالشون. اما بدجوري از سيستم لجم ميگيره. خوب که چي؟ طرف فوق ديپلم داره، صرف اينکه سابقه بسيج داره (سواد مواد يوخدو!) چند ماه زودتر از بقيه ميره. ارزشش رو داره؟ بنظر من نداره. درسته که 1 روزم از خدمتت زودتر تموم شه، برد کردي، اما بخاطر اين بري تو بسيج دانشجويي يا هر جاي ديگه. من که خوشم نمياد. اي کاش به آدما، به خاطر چيزي که هستند ارزش داده مي شد. بي خيال ...

دواي درد من

خاک شيره

حافظ و من و ...

اين فال حافظ رو پدرم برام گرفته امشب. همین چند لحظه پيش. اي قباي پادشاهي راست بر بالاي تو زينت تاج و نگين از گوهر والاي تو ===================== آفتاب فتح را هر دم طلوعي مي دهد از کلاه خسروي رخسار مه سيماي تو وجودت براي ديگران برکت است. اقبالت چنان بلند است که هر جا بروي و هر جا که باشي تکيه گاه ديگران و منبع نور و الهام براي بقيه خواهي بود. در جوارت حال بيماران خوش مي شود و سالخوردگان احساس جواني مي کنند. پس خدا را شکرگذار باش و دست از نيکي و نيکوکاري بر ندار.

شکم

سلام. چهارشنبه ای مامانجون اينا از مکه اومدند و امروز مهمون دارند. البته مهمونیشون زنونست و ما هم راحت نشستیم طبقه بالا! به کارامون مي رسيم. آره. يک شکمي آوردم که بيا و تماشا. به قول علي يا بايد يه جوري آبش کنم يا بي خيالش شم. به ما يک کتابچه دادند که اگه امتحان بديمش و خوب نمره بياريم، 5 روز مرخصي تشويقي بهمون ميدن. منم دارم خر مي زنم که 5 روزم، 5 روزه. سپنتا برام ايميل زده که اينترنت مادام العمر ميده، اونم به چه قيمت هايي: 19،900 تومان مادام العمر هر ماه 15 ساعت 29،900 تومان مادام العمر هر ماه 30 ساعت 39،900 تومان مادام العمر هر ماه 60 ساعت 49،900 تومان مادام العمر هر ماه 120 ساعت 99،900 تومان نامحدود مادام العمر وسوه کنندست؟ نع. انگار نه انگار اتفاقي افتاده ها؟ بنزين رو ميگم. من معمولا خبرها رو از پارسيک مي خوندم، اما يک سايتي رو ديدم به اسم قطره. خبرهاش رو خوب مياره اما به روز رساني بلاگهاش جالب نيست. مثلا يک مطلبي رو از يک بلاگ صفحه اولش نشون ميده که 10 دقيقه پيش گرفتتش. وقتي مطلب بلاگ رو مي خوني مي بيني مال 3 سال پيشه. ولي در کل خوبه. اين سايت خوبيش اينه که تا بحث بنزين داغ شد، ي...

اين بابا

سلام. امروز رفتم حجامت مجددان. اينبار از کمرم گرفت. اغراق نگم 30 35 تا تيغ زد خانوم دکتره. اما با اين حال خون کم و غليظي ازم گرفت. دندون پزشکي هم رفتم و يک عکس کلي انداختم. حالا عکسم رو مي برم پيش يک دکتر خوب تو پاسداران که از دوستاي مرحوم حميد زواريان (پسر عمم) هست. يک کلک رشتي زدم. البته به پيشنهاد مهدي. گفت برو اين درمانگاه در خونه عکس کلي بنداز بعدش برو پيش این بابا. خیلی مقرون به صرفه تره این روش. حالا هفته بعد ميرم پيش اين بابا! اين هم بگم که هيچي!

properties

تصویر
سلام مي دوني اين هفته چي ها شد؟ شنبه يک مرخصي ساعتي گرفتم و رفتم کارت بانک سربازيم رو گرفتم. 58 تومان توش بود. حالا هم قصد ندارم ازش پول برداشت کنم تا چند ماه ديگه. اونوقت پول ميگيرم و باهاش يک يا چند حرکت سامورايي قشنگ مي کنم. بعدش مي رسيم به عصر شنبه. در يک حرکت غير قابل منتظره ماشين رو قولنامه کردم. و بعد کاراي روزاي بعدم مشخص شد. بايد 2 و 3 شنبه مرخصي مي گرفتم و مي رفتم همدان. چون کارت سوختم اونجا رفته بودذمخس. آره! مرخصي گرفتم و دو شنبه بعد از اينکه دفترخانه اين ماشينم رو وکالتي دادم به خريدار يک راست رفتم بيهقي و د برو به طرف همدان. ساعت 4 رسيدم همدان. يک راست رفتم اداره پست مرکزي که نزديک خونه عمه جان ايناست. چه قلقله اي بود!! محشر کبرا! از همه جاي ايران اومده بودند اونجا. نمي خوام سردردم عود کنه براي همين در باب اين کارت سوختمند هوش هيچي نمي گم. هر زوري که زدم کارم رو راه ننداختند اون روز. خدا لعنتشون کنه! بعدم رفتم منزل عمه جان اينا. رسيديم شنيديم کيف ساره رو (نوه عمه جان) دانشگاه زدند و سويچ ماشين پرايدش رو دزديدند. با پسر عمه کامران (برادر نيره مرحوم) با اون يکي ماشينش (زانت...

حال

سلام. ديروز خيلي جالب بود. کوهي رفتيم! اونم چه کوهي! شانس آورديم و دژباني رو به عنوان مراقب، با اتوبوس ما نفرستادند. ما هم نامردي نکرديم (بر و بچز البته) و گفتيم آقاي راننده ما رو ببره در دوم (دري که بعد از 2 ساعت پياده روي از در اول، به اونجا مي رسیم) پياده کرد. اونجا نشستيم و وقتي همه اومدند صبحانه خورديم و برگشتيم. باز خدا رو شکر مي کنم که هوا ابري بود. خيلي حال داد! اون ضد حال چهارشنبه که بهمون مرخصي ندادند به حال ديروز در شد - TIT 4 TAT. به علت برداشت هايي که به هيچ وجه مورد نظر بنده نمي باشد، اما بهر حال، از اعمال بدون نيت بنده مي شود، بنده ديگر هيچ گونه ابراز احساسي نخواهم کرد. شايد آدم شدم و کسي رو از خودم نرنجوندم! ازتون مي خوام که بذارين به حساب بچگي، سربازي، کچلي، ... نمي دونم .... هر چي! و مطمئن باشيد هرگز هرگز مصدع اوقات نخواهم شد! (اين ديالوگ از خودمه :) ) من بقدري آدم رکي هستم که اطرافيانم مي دونن! پيچيده ترين رفتارها رو مي تونم انجام بدم. اين به معني يک تهديد نيست. به معنيه اينه که هر طور راحتم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! و اما امروز کوه بي کوه. دخيخان (همون دقيقا خودمون) تا سا...

چاه

تصویر
برنامه امشب شب شيشه اي آي حال کردم که نگو!! مريلا زارعي محکم و خوشگل حرف زد. آخر برنامه هم حال اين مجري سوسوله که عين حسني ازش زياد خوشم نمياد رو گرفت. يادش بخير! سال 82 صدا و سيما جهت سايت باشگاه سيب رفت و آمد مي کردم اين فرزاد حسني رو مي ديديم. پسره ي ... بي خيال! و اما من! فکر مي کنم دورم تموم شده. يا بهتره بگم داره ميشه. تقلاها کمتر ميشه و و و ... ديگه مطمئنم با کسي نمي تونم حرفاي محرمانه بزنم. ذره اميدي هم که بود، پر! (مثل کلاغ پر خودمون) نه که کسي نباشه! بل اينکه درست نيست کارم. ديگه مطمئنم کنار چاهي نشستم. تشنه هستم. هيچ چيزي هم براي آب برداشتن از چاه ندارم. به غير از! به غير از! اميدي که به خدا دارم. شايد اشکي هم توي چاه ريختم باعث شد آب چاه بالا بياد و زودتر سيراب شم. يکي هم بهم مي گفت هان! مي گفت بسپر به خودش. براي اون يکي آرزوي بهروزي دارم. براي اون يکي اميد دارم ايام هميشه به کامش باشه. براي اون يکي يکي، آرزو مي کنم ديگه توي زندگيش آدم سنگدل و پرتوقع و پررو و دروغگو توي زندگيش سبز نشه! براي اون يکي آرزو مي کنم استخدام شه! براي اين يکي آرزو مي کنم بتونه سيستم بخره براي خودش....

چي ميگه؟

سلام! احوالات عيالات متحده؟ عيال شما متحده؟ عيال من که متحده ;) :)) مي بيني! يک موزيک و چند حرکت ورزشي آدم رو زير و رو مي کنه. الان کلي سر حالم. 30 تا شنا رفتم، دراز نشست و 5 تا بارفيکس و چندين بار شونه هامو بالا پايين پرتاب کردم. راستش رو بخواهيد از فرمول ساده اي جهت اين سرخوشي الانم استفاده کردم. بعد از ذکر هر دغدغه تون، يک بار بگيد اگر نشد به تخمم! معجزه مي کنه اين فرمول. بعدشم بريد اون کار/کارايي رو که دوست داريد انجام بديد. يهو مي بينيد که مشغول دغدغه تون هستيد و کاراتون انجام ميشه. البته بعضي وقت ها هم کار نمي کنه! چي ميگه!؟ علت کمي از ... بي خيال! قراره اين هفته سرور اداره سياسي رو بدند دست من تا اگر کاري بود انجام بدم. سه شنبه توجيه ميشم و ... اين روزا هم سيستم حضور غياب بچه هاي سرباز و نيروهاي رسمي اونجا را دارم با اکسل در ميارم. خداييش پدر اکسل رو اونجا من درآوردم!! :)) تو آموزشي هم يک چندباري با اکسل براي اونجا کارايي کردم بچه ها بهم مي گفتند ارشد اکسل . اسم هايي که تا حالا صدا شدم تو سربازي: سيد - حامد حاکان - ارشد اکسل - دکتر حشمت - اسي - باد معده در وکن - و ... امروز بلاگ...