پست‌ها

نمایش پست‌ها از سپتامبر, ۲۰۱۲

روزگار جوانی

تصویر
۱.  امروز که نوبت جوانی من است مِی نوشم از آن که کامرانی من است عیبم مکنید، گرچه تلخ است، خوش است تلخ است، از آن که زندگانی من است‌! سالها پیش، یعنی حول و حوش سنه ۱۳۸۴ که کماکان دانشجوی دانشگاه آزاد تهران مرکز، ولی همچنان سرگردان بین ساختمانهای مختلف از جنوب شهر تا مرکز شهر تا غرب شهر تهران، بودم، در یک امتحان آخر ترم یک درس تخصصی یک استاد خیلی باحالی این شعر رو در آخرین صفحه و بعد از سوال آخر نوشته بود. شاید بگید ۲۱ سال پیش این حرف زیاد تاثیر گذار به نظر نمیاد اما باید گفت چرا. خیلی تاثیر گذار بود. خیلی خیلی تاثیرگذار بود. جامعه به این آزادی و فرهیختگی و وارستگی که در جامعه کنونی ناظر هستید نبود. خانواده ها و نرم های جامعه خیلی چیزها را عیب می کرد  و قضاوت می کرد. موسیقی،‌ فرهنگ،‌ خانواده و تحصیل و همگی به مراتب با امروز تفاوت داشت. آنهم تفاوت معنا دار. قطعا شبکه های مجازی و جمیع اتفاقات جامعه امروزی رو بازتر و بهتر کرده است. شرایط اقتصادی را فاکتور میگیرم چون از حیطه کنترل من و مای مردم خارج بوده است. اون نسل (۲۱ سال پیش) اگه هر کدام با فاصله چند یا چندین سال هم برخی اشان از...

حالا

تصویر
آنچه گذشت را نمی شود به این راحتی گفت و نوشت. چند ماهی نباشی و بالا پایین هم داشته باشی، نمی دانی کدام را اول بگویی. مریضی پدر و دعاهایی که برای بهبودش داشتم   و دارم و بودن با یار زندگی و سفرهای خوب و عکس های خوب و ... ادامه امسال و ایام پیش رو زندگی جدیدم خواهند بود. کمی سردرگم و مشغول گذر ایامم و فکرم درگیر این است که کار و زندگی ام روتین شود و روی غلطکی بیفتد. و اوضاع اجتماع هم کم در دغدغه هایم نیست. زمانیکه به اقتصاد فردیت بر میگرده، فرهنگ روزانه ای باشه که می بینی و اذیت میشی، به سیاستی می رسی که به کثیف بودنش یقین داری و سایه اش رو روی اقتصاد و فرهنگ و جامعه می بینی. حالا اینطور است که دوست دارم بیشتر در اینجا بنویسم. :-)