۱۳۸۷ فروردین ۱۹, دوشنبه

گاهي

گاهي اقتضاي سن و سال است. گاهي اقتضاي جنيست. گاهي اقتضاي فصل. گاهي اقتضاي مخاطب. گاهي اقتضاي تحصيلات. گاهي اقتضاي فرهنگ. گاهي اقتضاي خودت. گاهي اقتضاي ديگران. گاهي اقتضاي مقتضيات. گاهي اقتضاي زمان. گاهي مكان. گاهي كلماتي. صحبتي. فردي. نوشته اي. برخوردي. اتفاقي. تجربه اي. ناخواسته اي. اس ام اسي. نگاهي. ماشيني. هنرپيشه اي. شخصيتي. غذاي بيروني. غذاي دروني. تكنولوژي.
در هر صورت اقتضا است و معنايش كه چيست؟

او!

هييييييييييييييي!

۱۳۸۷ فروردین ۱۷, شنبه

ممنون

بابت ديشب ممنون كه توجه كردي بهم. بهره بجوئيد.

تركه توي كوپه قطار با يك خانم غريبه همسفر بوده. شب خانمه ميره تخت بالايي ميخوابه و تركه تخت پاييني. نصفه شب خانمه ميگه سردمه، كاش شما ميتونستي ميرفتي از مأمور قطار برام پتو ميگرفتي. تركه ميگه ميخوايي خانم امشب فرض كنيم زن و شوهر هستيم تا هردومون گرم شيم؟ خانمه كه همچين بگي نگي از پيشنهاد بدش نيومده بوده ميگه باشه حاضرم. تركه ميگه پس پاشو خودت برو پتو بگير، براي منم يه چايي بيار! ( محل درج خنده )

۱۳۸۷ فروردین ۱۵, پنجشنبه

من رو مي بيني؟

من رو مي بيني؟ :( خيلي تنها هستم. بيش از حد و اندازه ي قابل تصور. فردا توي پست مي بينمت! هستي كه؟ نع؟ باش تو رو خودت!
آخرين پست جمعه منه كه داداش مهدي زحمت ميكشه مي رسونتم. قرار شد يك حليمي هم كله سحري بزنيم تو رگ.
حاج عمو دكتر يك عملي دارند كه ايششششششششششششششششششالله به خوبي انجام ميشه و خوب ميشن! ابراهيم هم الان سنگاپوره و مياد ايران. خيلي دمق شدم گفتند بهمون حالشون بد شده.
الان هم هستي كه دارم باهات حرف مي زنم. فردا مفصل باهات كار دارم. كلي برات سفارش دارم. مي دونم كه تحويلم ميگيري! الان هم ميگيريا اما اينجا توي اتاق خونواده نسشتن نميشه زياد باهات حرف بزنم. فردا! باشه؟ دمت گرم. الحق و الانصاف كه تكي!

رد كن بره

اولين بار نيست. آخريش باشه يا نباشه؟
كاري رو مي كني. به بقيه هم ميگي. مسخرت مي كنن. كه نميشه و سر كاريه و ... وقتي جواب گرفتي، ميگي بهشون. همه ميگن به ما هم بگو. به ما هم بده. من ميگ. من ميدم. اما ته ته دلم، يكجوري هستم. كسي، اون چيزايي رو كه من مي خوام مگه به من ميده كه من بدم؟ اون چيز، شايد آدرس يك مغازه باشه. شايد يك اسم باشه. شايدم چيز با ارزشي باشه. من ريسك مي كنم. چرا بقيه ريسك نمي كنن؟ به من چه مربوطه! نع!؟ مشكل من نيست!
مشكل من در حال حاضر، اينه كه سريع پوست بندازم. از اين تاري كه تناننده ام.
اين دمله { ;) } هم مشكلي است.
فيلم هايي كه سفارش داده بودم ديروز به دستم رسيد. اگه زودتر سفارش داده بودم، توي عيد همشون رو مي ديدم. فيلمي 100 تومان. 11 فيلم، 3000 تومان. ها ها!!

۱۳۸۷ فروردین ۱۴, چهارشنبه

آخ نشيمنگاهم

نشيمنگاهم دمبل چركين دردناكي زده است لا مصب!!! نمي شد نشست يا نمي شود نشست! نشستن نمي شود. نشستنم نشدني است! واي! بزگ هم هست!
هفته بعد شيراز مي رويم. بعدترش باشگاه مي رويم! اي دمبل لاكردار!

پ.ن. مسير برگشت از پادگان به منزل تغيير كرد. با مترو ميام. طبيعت زيباتري داره. باور بفرمائيد! اون قبلي چي بود؟ از دم ترمينال رد ميشي همه ميگن قم قم قم!! اين يكي ... ووي ووي!!

۱۳۸۷ فروردین ۱۳, سه‌شنبه

يهو

يهو سلام.
ياهو براي بانوان چه سامانه اي زده. آقايون برند استفاده كنند. اسمش shine هستش!
آيا بايد ساد رو بسوزانيم؟ كتابي از سيمون دوبوآر و ترجمه امين قضايي!!

دوستي دوست داشتني، حرف زيبايي در مورد گذر زمان زد كه واقعان تا حالا بهش اينجوري فكر نكرده بودم. گفت خوبه كه زمان زود بگذره تا خدمتم زود تموم شه خلاص شم. پس از اينكه جمعه پست دارم و فردا ميرم پادگان اصلا ناراحت نيستم. اي ايام! زود بگذريد ببينم چه چيزهايي در تجربه نصيب من مي شود. يالا!!

مادر

 در آستانه پایان سال میلادی همی گفتم اینجا چیزی بنویسم از آنچه گذشت. اخیرا آواتار ۳ را بصورت سه بعدی به تماشا نشستم (دروغ چرا سینما لوکس بود...