۱۳۹۰ آذر ۲۲, سه‌شنبه

خیره

خیره ام به خودم. به دیگران. به اتفاقات. به .... تظاهرها. به خیرگی بقیه. 
هیچ چیز قانعشون نمی کنه. هیچ چیز ارضاشون نمی کنه. 
نه درس. نه کار. نه پول. نه تفریح. نه آرزو.
تو فکر میرم که چه ذهنیاتی دارند؟ چه تجربه هایی دارن؟ چه تصمیماتی گرفتن قبلا که الان اینطور شدن؟
اونا نه اصلا. خودم رو میگم.
چی دیدم که اینطور خیره شدم؟ ماتم برده؟

وای از این ذهن فلسفی شرقی ها. رد ماوراالطبیعه می گیره توی اتفاقات، احساسات، نگاه ها و غالبا همه چیز.
نه به بی تفاوتی فرهنگ های دیگه، و نه البته به شدید و غلاظ بودن این.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مادر

 در آستانه پایان سال میلادی همی گفتم اینجا چیزی بنویسم از آنچه گذشت. اخیرا آواتار ۳ را بصورت سه بعدی به تماشا نشستم (دروغ چرا سینما لوکس بود...