روزگار جوانی

تصویر
۱.  امروز که نوبت جوانی من است مِی نوشم از آن که کامرانی من است عیبم مکنید، گرچه تلخ است، خوش است تلخ است، از آن که زندگانی من است‌! سالها پیش، یعنی حول و حوش سنه ۱۳۸۴ که کماکان دانشجوی دانشگاه آزاد تهران مرکز، ولی همچنان سرگردان بین ساختمانهای مختلف از جنوب شهر تا مرکز شهر تا غرب شهر تهران، بودم، در یک امتحان آخر ترم یک درس تخصصی یک استاد خیلی باحالی این شعر رو در آخرین صفحه و بعد از سوال آخر نوشته بود. شاید بگید ۲۱ سال پیش این حرف زیاد تاثیر گذار به نظر نمیاد اما باید گفت چرا. خیلی تاثیر گذار بود. خیلی خیلی تاثیرگذار بود. جامعه به این آزادی و فرهیختگی و وارستگی که در جامعه کنونی ناظر هستید نبود. خانواده ها و نرم های جامعه خیلی چیزها را عیب می کرد  و قضاوت می کرد. موسیقی،‌ فرهنگ،‌ خانواده و تحصیل و همگی به مراتب با امروز تفاوت داشت. آنهم تفاوت معنا دار. قطعا شبکه های مجازی و جمیع اتفاقات جامعه امروزی رو بازتر و بهتر کرده است. شرایط اقتصادی را فاکتور میگیرم چون از حیطه کنترل من و مای مردم خارج بوده است. اون نسل (۲۱ سال پیش) اگه هر کدام با فاصله چند یا چندین سال هم برخی اشان از...

قاعده بازي

جلسه روز گذشته محمد و ميرحسين مي تونسته خيلي قبل تر از اين كه اعلام مي شد اين دو دارند با هم تعامل مي كنند تا يكي كانديد بشه، برگزار بشه، و محمد اصلا اعلام حضور نمي كرد و ميرحسين ميومد. اما اين نشد و حالا جفتكن اعلام حضور مي كنند و بازي وارد مرحله تازه اي ميشه. به تقارن بسيار نزديكي به ياد بازي شطرنج و حركت مهره هاي ارزشمند ميفتم. ديدي بعضي وقتا يك مهره اي رو ميفرستي جلو بعد با يك مهره ي ديگه، طرفتو بطور جدي تري تا حد مات تهديد مي كني؟ اين حركت زيركانه محمد و ميرحسين هم كم از اين بازي نداره. يا مثلا فكر كن بخواد مهره سومي مثل مهدي هم بياد وسط و طرف بيشتر تهديد بشه (البته طرف ما در اين بازي شطرنج بلد نيست و اگرم بلد باشه اصول بازي رو بعيد مي دونم رعايت كنه.)
اين رفيق تويتري ما يك جمله قشنگي نوشته كه به زبون خودمون يعني اينكه؛ زنان از سكوت براي تنبيه مرداشون استفاده مي كنند اما اون چيزي كه اونا متوجه نمي شوند اينه كه مردا سكوت رو دوست دارند!

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

زندگي را زيباتر کنيم

پایان ماموریت غیر ممکن