علف

تصویر
  خب بذار راحت بگم. جمهوری اسلامی با سلبریتی‌ها دو جور برخورد داره. یه عده رو می‌ندازه تو لیست سیاه، ممنوع‌الکار می‌کنه، حسابشونو می‌بنده، پاسپورتشونو می‌گیره. یه عده دیگه رو می‌ذاره برن بالا. گلزار از اون دسته دومه. این حمایت همیشه پول نقد تو پاکت نیست. بیشتر اینه که در رو براش باز می‌ذارن و برای بقیه می‌بندن. صداوسیما بهترین مثالشه. گلزار سال‌هاست مجری برنامه‌های شبکه سه است. پانتولیگ همون برنامه‌ایه که هر شب پخش می‌شه و کلی بیننده داره. خیلی از بازیگرا حتی نمی‌تونن پاشون به تلویزیون برسه. اونایی که تو اعتراضات حرف زدن یا روسری‌شونو برداشتن، کلاً از قاب بیرون انداخته شدن. گلزار نه تنها بیرون ننداختن، گذاشتن مجری اصلی بشه. این یعنی میلیون‌ها نفر هر هفته می‌بیننش. این خودش یه حمایت بزرگه. بعدش سمت رسمی. فدراسیون تنیس اومد گفت تو شو سرپرست تیم ملی پدل. یه بازیگر سینما شد مسئول یه تیم ملی. این کار فقط برای پز نیست. اسپانسر میاد، پول جور می‌شه، اعتبار می‌ده. نهاد ورزشی که دست دولت باشه، همچین سمتی رو الکی به کسی نمی‌ده. از نظر پول و کار هم دستش بازه. فیلم پرفروش می‌سازه، دستمزد ب...

شيرو


سلام
اون يک ذره عقلي هم که بنظر مي رسيد دارم، ديگه ندارم. دندان عقلي کشيده ام که مپرس. خيلي باحال شد. ديگه فشاري به دندونام نمياد. يک کمي فقط اون سمتي که جراحي شده، آبسه کرده.

من بچه بودم (بچه تر از الان. حدود دبستان) شير مي خوردم مثل چي. بهم مي گفتند شيرو. اون شيشه شيرها بود، شيشه اي بود، با حال بود؛ شبيه گلابي بود. در یخچال رو باز مي کردم، اونا رو مثل آب مي کشيدم سرم. همش رو مي خوردم. بعدشم خالي مي ذاشتمش تو يخچال. مامان ميومد مي گفت اين شيرو باز همه شيرا رو خورده. خيلي شير دوست داشتم. مخصوصا خنکش رو. از اين رو گوش شيطون کر دندوناي سفت و محکم و خوبي دارم. دبيرستان بودم، يکي از دندونايي که بايد ميفتاد، شل شده بود. يک ماه گذشت اما نميفتاد. رفتم يک درمانگاهي، خانم دکتره يک زوري زد ديد نميشه. بي حسش کرد بعد با انبر کشيدش بيرون. تعجب کرده بود که دندوني که بايد بيفته، نمي کنه. ازم پرسيد شير زياد مي خورم، منم نيشم باز شد و سرم رو تکون دادم که آره آره.

لمسم امروز خيلي. اصلا رمق ندارم. مهدي مي گه تازه لاغرم ميشي. دم مهدي گرم خداييش. منشي دکتره مي گفت داداشتون خيلي هواتونو داره. زنگ زده بود، خيلي سفارشتون رو مي کرد. منم گفتم دم داداشم گرم. خيلي داداش خوبيه.

داداش رضا اينا هفته پيش رفته بودند شمال. دلمون براشون تنگ شده. فردا احتمالا با مهدي بريم صبا رو زودتر بياريم خونمون. يک گاز و آغوش و بوسي ازش بگيريم.

امروز و فردا رو مرخصي گرفتم. از اين رو کوه فردا هم پيچيده شد. خوشحالم.

شنيدم ابراهيم ميخواد دو هفته اي بياد ايرون. ايشالله بياد و ببينيمش.

اين طرح هديه ايرانسل رو امروز رفتم پست که بگيرم. نمي دونيد چه خبر بود. قرار بود نامردا بفرستند در خونمون. نمي دونيد چه دعوا و گيس و گيس کشي اي بود. من توصيه مي کنم توي طرح روز پدرش شرکت نکنيد. اشتباه نکنيد. لااقل توي تهران نکنيد. ميل خودتونه. (در نهايت هم اسمم نبود و برگشتم خونه!)

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

زندگي را زيباتر کنيم

من، گاو، ما!!!ما!!