روزگار جوانی

تصویر
۱.  امروز که نوبت جوانی من است مِی نوشم از آن که کامرانی من است عیبم مکنید، گرچه تلخ است، خوش است تلخ است، از آن که زندگانی من است‌! سالها پیش، یعنی حول و حوش سنه ۱۳۸۴ که کماکان دانشجوی دانشگاه آزاد تهران مرکز، ولی همچنان سرگردان بین ساختمانهای مختلف از جنوب شهر تا مرکز شهر تا غرب شهر تهران، بودم، در یک امتحان آخر ترم یک درس تخصصی یک استاد خیلی باحالی این شعر رو در آخرین صفحه و بعد از سوال آخر نوشته بود. شاید بگید ۲۱ سال پیش این حرف زیاد تاثیر گذار به نظر نمیاد اما باید گفت چرا. خیلی تاثیر گذار بود. خیلی خیلی تاثیرگذار بود. جامعه به این آزادی و فرهیختگی و وارستگی که در جامعه کنونی ناظر هستید نبود. خانواده ها و نرم های جامعه خیلی چیزها را عیب می کرد  و قضاوت می کرد. موسیقی،‌ فرهنگ،‌ خانواده و تحصیل و همگی به مراتب با امروز تفاوت داشت. آنهم تفاوت معنا دار. قطعا شبکه های مجازی و جمیع اتفاقات جامعه امروزی رو بازتر و بهتر کرده است. شرایط اقتصادی را فاکتور میگیرم چون از حیطه کنترل من و مای مردم خارج بوده است. اون نسل (۲۱ سال پیش) اگه هر کدام با فاصله چند یا چندین سال هم برخی اشان از...

عجيب نيست هيچم!

عجيب دوست دارم زبانشون رو ياد بگيرم
------------------- 2 ------------------ 1 --------------------------
ناشنوایی ما
سرودة : Dianne Richards
ما نمی‌توانیم هیچ صدایی را بشنویم
زیرا ناشنوا هستیم
نمی‌توانیم صدا ها را بشنویم‏
فقط می‌بینیم که دهان‌ها حرکت می‌کنند
صدای خود را نمی‌توانیم بشنویم
آن را فقط در گلوی خود احساس می‌کنیم
صدای خنده را نمی‌توانیم بشنویم
آن را فقط در صورت دیگران می‌بینیم.
صدای نواختن ساز را نمی‌شنویم
فقط می‌بینیم که دیگران می‌نوازند
صدای جیغ زدن را نمی‌شنویم
فقط باز شدن دهان دیگران را می‌بینیم
یا واکنش‌های وحشت‌زدة مردم
در اطراف آن‌ها را.
صدای گریه را نمی‌شنویم
فقط جاری شدن اشک را روی گونه‌ها می‌بینیم
ما صدای سرزنش شدنمان را نمی‌شنویم
آن را فقط در چهره‌های اخم کرده و انگشتانی که در برابر صورتمان بالا و پایین می‌رود می‌بینیم
نمی‌توانیم عشق و دوستی را در صدای محبوبمان بشنویم
ما عشق و دوستی را فقط در چهره های آنان می‌توانیم ببینیم
وقتی ناممان را صدا می‌زنند نمی‌شنویم
فقط وقتی می‌فهمیم که دوستان، اعضای خانواده یا مترجممان ما را از آن آگاه کند
صدای صفیر باد را که از لابلای برگ‌های درختان می‌گذرند نمی‌شنویم
فقط می‌بینیم که برگ‌ها می‌لرزند و درختان پیچ و تاب می‌خورند
صدای اقیانوس را ‏و لغزش موج‌ها بر سواحل را نمی‌شنویم
فقط می‌بینیم موج‌ها در هم می‌شکنند و عقب می‌نشینند
صدای گام‌ها را در تاریکی نمی‌شنویم
آن‌ها را فقط احساس می‌کنیم
صدای موتور‌های ماشین‌های اطرافمان را نمی‌شنویم
فقط وقتی دست‌هایمان را روی آن‌ها می‌گذاریم صدا را احساس می‌کنیم
صدایی را که هر فصل‌ جدید با خود به ارمغان می‌آورد نمی‌شنویم
فقط تغییرات آن‌ها را می‌بینیم
این فهرست بی پایان است
دنیای شنوایان انباشته از صداست
دنیای ما انباشته از دیدن و ارتعاش است
ما هیچ‌گاه نخواهیم شنید
حتی اگر شنوایان سر در گوش ما بگذارند و فریاد بکشند
اما یک صدای درخشنده و عالی را خیلی خوب می‌شنویم – سکوت را

شعار جوانان ناشنوای ایران : " ما ناشنواییم ، نه نادانیم ، نه ناتوانیم "

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

پایان ماموریت غیر ممکن

فحش و فحش بازی: پدرته