روزگار جوانی

تصویر
۱.  امروز که نوبت جوانی من است مِی نوشم از آن که کامرانی من است عیبم مکنید، گرچه تلخ است، خوش است تلخ است، از آن که زندگانی من است‌! سالها پیش، یعنی حول و حوش سنه ۱۳۸۴ که کماکان دانشجوی دانشگاه آزاد تهران مرکز، ولی همچنان سرگردان بین ساختمانهای مختلف از جنوب شهر تا مرکز شهر تا غرب شهر تهران، بودم، در یک امتحان آخر ترم یک درس تخصصی یک استاد خیلی باحالی این شعر رو در آخرین صفحه و بعد از سوال آخر نوشته بود. شاید بگید ۲۱ سال پیش این حرف زیاد تاثیر گذار به نظر نمیاد اما باید گفت چرا. خیلی تاثیر گذار بود. خیلی خیلی تاثیرگذار بود. جامعه به این آزادی و فرهیختگی و وارستگی که در جامعه کنونی ناظر هستید نبود. خانواده ها و نرم های جامعه خیلی چیزها را عیب می کرد  و قضاوت می کرد. موسیقی،‌ فرهنگ،‌ خانواده و تحصیل و همگی به مراتب با امروز تفاوت داشت. آنهم تفاوت معنا دار. قطعا شبکه های مجازی و جمیع اتفاقات جامعه امروزی رو بازتر و بهتر کرده است. شرایط اقتصادی را فاکتور میگیرم چون از حیطه کنترل من و مای مردم خارج بوده است. اون نسل (۲۱ سال پیش) اگه هر کدام با فاصله چند یا چندین سال هم برخی اشان از...

لاکردار

بسيار از اين حالت بدم مي ياد که بخوام براي کسي ديگه، بکن نکن بگم، اونوقت خودم توي زندگيه خودم بمونم. از افرادي هم که اينجوري هستند، و به من بکن نکن ميگن، بيزارم.
توصيه، اصولا درش بکن نکن وجود ندارد. ميگن خوب اينه! بد اينه! صلاح اينه. امري درش نيست. يا من اصلا بخوام توي فکرم اين باشه، که فلاني اينجوريه اينجوري نيست. يا شايد چرا اينجوريه. چرا اينو گفت. براي همينه که فلانه. بهمانش فلانه. فلانش بهمانه. خودم رو دارم هلاک مي کنم که اينو بگم، کلاه خودم رو بگيرم باد نبره. 2-3 معدود دوستي آدم داشته باشه که باهاشون راحت باشه، به اصطلاح ندار باشه، بنظرم خوبه. زيادم هست.
بکشيم بيرون از زندگيه هم. طرف 3 بار زنگ زده به من که فلان و بهمانت چي شد. چي کار مي کني؟؟ بابا تو زن و بچه داري. بتوچه من چي کار کردم و مي کنم!؟ برو سوي خودت.
ذهنم رو خالي مي کنم من.
و البته اين نوشته، خوراک خوبي براي بعضي جست و جوهاي +18 شد لاکردار!

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

پایان ماموریت غیر ممکن

فحش و فحش بازی: پدرته