۱۳۸۷ اردیبهشت ۴, چهارشنبه

عمه ننه


بنگریم با چشمانی باز. چشمانی که به زور می خواهند جلویش را بگیرند. گوش هایی که به زور می خواهند ببندند. باید آگاه بود. زرشک حامد جان!
- اینا رو می گم: يک | دو | سه
+ روسپي و راهب
+ دکترین گوجه فرنگي
+ جنگ زرگری
- به شخصه برای این مرجان متاسفم. راست میگه! چی چیو پتیشن پر کنیم برای خلیج فارس!! خیلی زور داره! کلی نمی تونم تصور کنم چه حالی داشته مرجان.



بعضی الفاظ رو باید بکار برد اما دوست ندارم. واگذارت کرده به خدا داداش مهدیم. اون پولی که می گیری حرام است. خرج هرزه گری خواهد شد. حالا خواهی دید! در خانه مجردی های تهران می بینمت!

مردک گنده نشسته بغل دستم توی مترو. منم با لباس سربازی. بعد چرغ چرغ داره چیپس می خوره. توی دلم اینقدر قنج می رفت تا یه دونش رو بخورم!!! دهنمو زد تا برسم و پیاده شم!!!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مادر

 در آستانه پایان سال میلادی همی گفتم اینجا چیزی بنویسم از آنچه گذشت. اخیرا آواتار ۳ را بصورت سه بعدی به تماشا نشستم (دروغ چرا سینما لوکس بود...