علف

تصویر
  خب بذار راحت بگم. جمهوری اسلامی با سلبریتی‌ها دو جور برخورد داره. یه عده رو می‌ندازه تو لیست سیاه، ممنوع‌الکار می‌کنه، حسابشونو می‌بنده، پاسپورتشونو می‌گیره. یه عده دیگه رو می‌ذاره برن بالا. گلزار از اون دسته دومه. این حمایت همیشه پول نقد تو پاکت نیست. بیشتر اینه که در رو براش باز می‌ذارن و برای بقیه می‌بندن. صداوسیما بهترین مثالشه. گلزار سال‌هاست مجری برنامه‌های شبکه سه است. پانتولیگ همون برنامه‌ایه که هر شب پخش می‌شه و کلی بیننده داره. خیلی از بازیگرا حتی نمی‌تونن پاشون به تلویزیون برسه. اونایی که تو اعتراضات حرف زدن یا روسری‌شونو برداشتن، کلاً از قاب بیرون انداخته شدن. گلزار نه تنها بیرون ننداختن، گذاشتن مجری اصلی بشه. این یعنی میلیون‌ها نفر هر هفته می‌بیننش. این خودش یه حمایت بزرگه. بعدش سمت رسمی. فدراسیون تنیس اومد گفت تو شو سرپرست تیم ملی پدل. یه بازیگر سینما شد مسئول یه تیم ملی. این کار فقط برای پز نیست. اسپانسر میاد، پول جور می‌شه، اعتبار می‌ده. نهاد ورزشی که دست دولت باشه، همچین سمتی رو الکی به کسی نمی‌ده. از نظر پول و کار هم دستش بازه. فیلم پرفروش می‌سازه، دستمزد ب...

داستان



روزي مردي در بياباني جهت کار مي گردید.

جمعی - از جایی - او را به اجبار و با شکوه و جلال به سراي خود بردند و سلطاني آنجا را به وي دادند.
مرد با تعجب پرسيد: اين چه رسميه بابا! من دنبال کار ساده اي مي گردم. جريان چيه!؟
ميگن بهش: آهان! ما رسم داريم، هر 2 سال يک بار حاکممون رو عوض کنیم. يعني وقتی 2 سال به پايان رسيد مي ریم بیرون محلمون، و کسي را پيدا مي کنيم مياريم براي حکومت.
توي اين دو سال هم، کل اختيارات رو به حاکم مي ديم. خزانه، مردم، سرنوشت و همه چیزمونو.

مرد شادان از این سرنوشت مشغول به زندگي میشه!
پس از يه مدت از فردي مي پرسه که بعد از 2 سال من کجا باید برم؟
بهش ميگن: به همون شکوهي که اومدي نع! با يک پستي و خواري از اينجا پرتت مي کنيم بيرون و بعد به دنبال حاکم ديگه مي ریم.

مرد اينو شنيد و شروع کرد به اين کار که:
مرز جغرافيايي اون محل رو که تحت سلطه اون بود رو پيدا کرد و ديد.
کمي دورتر از اون مرز (در واقع بيرون اون مرز) شروع کرد به ساختن قصري مجلل تر از آنچه در اختيارش بود.
از اونجا که حاکم بود، از تمام امکانات حکومتش هم استفاده کرد.
تني چند از خدمتگزارن خودش رو در اون قصر برد. از وسايل و زيور آلات که در اختيارش بود در آن استفاده کرد.
محل هاي اقامتي براي افرادي که به آنجا برده بود ساخت. و خلاصه در اين 2 سال قصري و زندگاني مجللي در بيرون مرز آن مردم بنا کرد.

پس از 2 سال، براي مدت کمي، وي را با پستي از آن ديار بيرون پرت کردند اما وي با خيالي آسوده در محيطي زيبا و وسيع، که در اين مدت آن را بنا نهاده بود، پا گذاشت و به زندگاني پرداخت.

نظرات

ارسال یک نظر

پست‌های معروف از این وبلاگ

زندگي را زيباتر کنيم

بزي به من پشکل داد