پست‌ها

علف

تصویر
  خب بذار راحت بگم. جمهوری اسلامی با سلبریتی‌ها دو جور برخورد داره. یه عده رو می‌ندازه تو لیست سیاه، ممنوع‌الکار می‌کنه، حسابشونو می‌بنده، پاسپورتشونو می‌گیره. یه عده دیگه رو می‌ذاره برن بالا. گلزار از اون دسته دومه. این حمایت همیشه پول نقد تو پاکت نیست. بیشتر اینه که در رو براش باز می‌ذارن و برای بقیه می‌بندن. صداوسیما بهترین مثالشه. گلزار سال‌هاست مجری برنامه‌های شبکه سه است. پانتولیگ همون برنامه‌ایه که هر شب پخش می‌شه و کلی بیننده داره. خیلی از بازیگرا حتی نمی‌تونن پاشون به تلویزیون برسه. اونایی که تو اعتراضات حرف زدن یا روسری‌شونو برداشتن، کلاً از قاب بیرون انداخته شدن. گلزار نه تنها بیرون ننداختن، گذاشتن مجری اصلی بشه. این یعنی میلیون‌ها نفر هر هفته می‌بیننش. این خودش یه حمایت بزرگه. بعدش سمت رسمی. فدراسیون تنیس اومد گفت تو شو سرپرست تیم ملی پدل. یه بازیگر سینما شد مسئول یه تیم ملی. این کار فقط برای پز نیست. اسپانسر میاد، پول جور می‌شه، اعتبار می‌ده. نهاد ورزشی که دست دولت باشه، همچین سمتی رو الکی به کسی نمی‌ده. از نظر پول و کار هم دستش بازه. فیلم پرفروش می‌سازه، دستمزد ب...

مادر

تصویر
 در آستانه پایان سال میلادی همی گفتم اینجا چیزی بنویسم از آنچه گذشت. اخیرا آواتار ۳ را بصورت سه بعدی به تماشا نشستم (دروغ چرا سینما لوکس بود و بیشتر درازکش بودم). از قوه تخیل و البته توانایی در خلق تخیل جناب جیمز کمرون همی لذت بردم. من معمولا فیلم های بیشتر از ۲ ساعت رو به ۲-۳ بار چرت کوچک می بینم (شوخی) ولی برای این فیلم آماده بودم. بعد از نهار کمی خسبیدم و بعد با همسر به تماشای فیلم طولانی رفتیم. قبل از رفتن به سینما هم ۳۰ دقیقه ای در یک بار نشستیم و گل گفتیم و گل شنفتیم. مزه ای خوردیم و به سلامتی خودمون و بچه هامون و خانواده هامون در سال جدید آب نوشیدیم (ما میگیم آب شما هم باور کن). اخیرتر از این هم بعد از ۴ سال مادر عزیزم رو دیدم. اما این بار او به دیدار من و ما آمد. ۶ سال پیش بدون اینکه بدانند برای مامان و بابا اقدام کردم. بعد از فوت بابا حسرت میزبانی بابا ماند به دلم. صبوری کردم با روزگار و تصمیمات سیاسی این طرف و آن طرف تا بالاخره قرعه به نامش افتاد و وقت مصاحبه دادند و مادر عزیزم آمد آمریکا. اینجا میزبانش هستم. هر چند خانه خودش هست. بچه ها که حسابی باهاش لذت می برند. دوست د...

پایان ماموریت غیر ممکن

تصویر
 مجموعه فیلم های ماموریت غیر ممکن از جمله علاقه مندی های من بوده و هست. مشخصا به میزانی که در جوانی عاشق جمشید هاشمی پور بودم، در دو دهه اخیر شیفته تام کروز شده ام. از 2-3 فیلم اخیر در داستان فیلم، گروه خود را IMF و یا همان Impossible Mission Force معرفی می کند. در ابتدا برای من تداعی  International Monetary Fund (IMF)  بود. هر چه جلوتر رفتم انتخاب این عنوان برای این گروه در فیلم خیلی هوشمندانه و در جای خود قابل تامل بود. نسخه اخیر این فیلم را هم همین ماه گذشته دیدم و خب مثل سابق لذت بردم. لکن این عنوان را از آن برگزیدم و این عنوان را انتخاب کردم تا آن را پیوند بدهم به آنچه در ایران توسط ج ا گذشته است. اینکه بر فرض مثال ماموریتی را برای ج ا تعریف شده بدانیم که دست آوردهایی داشته باشد. و کارنامه 46 ساله اش رو که می بینی غیر ممکن هایی را در لیست بدها محقق کرده است که در نوع خود کار سخت و خقیقتا غیر قابل باوری می نماید. از فرار مغزها، عنوان اخیر و مضخک ناترازی های مختلف در همه زمینه های عمده کشورداری تا .... حقیر شدیدا از چس ناله و فغان بیزار است و همت بر دوری از آن، و ...

فحش و فحش بازی: پدرته

تصویر
داستانی ادامه دار. در این 12 (یا شاید 13) سالی که از خارج از ایران و در دیار کفر روزگار می گذارنم و گاهی دیده میشوم، بارها شده است که به این می اندیشم که اگر فلان نمیشد و یا فلان می شد، اوضاع و احوال روزگار چطور می بود. این را برای امورات شخصی و خانوادگی، همچون هر آدمیزاد دیگری خیالبافی می کنم. وای که عالم خیال چه لذتی دارد. در گیر و دار  و قید و بند نیستی و هر آنچه می خواهی را تصور می کنی. در تصوراتم اوضاع ایران و مردمان نازنینش خیلی خیلی بهتر است اگر به جای انقلاب 57، اصلاحاتی صورت می گرفت.  پسر خودکشته شده ی محسن رضایی حول و حوش 20-22 سال پیش در یک مصاحبه ویدیویی به حق گفته بود که در سال 57 ایران نیاز به اصلاحات داشت و مردمش انقلاب کردند. حال (یعنی همان دوران لابد خاتمی یا احمدی نژاد) کشور که نیاز به انقلاب دارد دوستان دنبال اصلاحات هستند (بر اساس ترند این روزهای این وبگاه از این هم میگذریم که اصلاحات به جایی نرسید). نیک می دانم که کنکاش خوب و بد دوران شاه و سرکوبها و اوضاع و احوالش دردی از این روزها دوا نمی کند و عمده تاثیرگذاران (از مردم عادی که جویای انقلاب بودند و صرفا ...

وطن فروش

تصویر
  باری. اگر اخبار این روزهای ایران و جهان و منطقه خاورمیانه رو در حول و هوش 13 ژوین 2025 روز روزگاری پیگیری کردید به این می رسید که ایران بطور غافل گیر کننده ای مورد تهاجم اسراییل قرار گرفت و در نهایت آمریکا هم بمب افکن های خود را فرستاد و سایت های هسته اش رو زد و رفت و بعد از 12 روز آتش بس برگزار شد. این تا اینجایی است که نگارنده این را می نویسد. در وسط این جنگ، زد و خوردی بوده و هر دو طرف همدیگر را زده اند و جالب آنکه پیچ رادیو و تلویزیون هر دو را که بگردانی، هر دو مسرور و پیروز هستند. از اینکه همه آدم هایی که هیچ هویت ایرانی، نه تنها نداشته و ندارند، بلکه نه چندان زمان دوری هویت های ایرانی رو سبک و خفیف و ناچیز می شمردند و در این برهه که همزمان با ماه محرم شده است، همگی تمام اشعار و غزلهای حماسی-ایرانی را مستمسک عزاداری خود کرده اند می گذریم. از این هم بگذریم که اساسا اگر سیستم امنیتی و اطلاعاتی بخوبی کار می کرد باید می دانست که جو و اخبار و حال و هوای تویتر لااقل (و رسانه خارجی بطور عام) در این یکسال و 6 ماه گذشته (و علی الخصوص بعد از 7 اکتبر 2023) چنین روزهایی را پیش بینی می ک...

آدمیزاد

تصویر
آدمیزاد موجود عجیبی است. بیش از دو سال پیش خرسند از نارنجی پوش شدن و عضوی از آمازون بودن، بودم. اما اکنون دو صد چندان خرسندم که دیگر برای آن مجموعه کار نمی کنم. داستان مفصلی است که از قضای روزگار این مجال بهترین فرصت برای ثبت آن است. لکن دل و دماغ شرح آن را ندارم. نه آنکه مثنوی طور باشد ولکن بخاطر ساییدگی دهان و روح و طی کردن مراحل ریکاوری،‌ ترجیج میدم علاقمندان را ارجاع بدهم به مطالعه در فضای مجازی یا رجوع به خودم. علی ایحال تجربیات فوق العاده  گرانبهایی حاصل گردید. درسهای بزرگی گرفتم و به آدمها مختلفی (در تمامی سطوح) درسهای کوچک، متوسط و بزرگی دادم. شرح آنهم ایضا ارجاع میدهم به تماس فیزیکی،‌حضوری، مجازی، و در صورت نیاز کفش چپی.  در این حد و جهت انبساط خاطر عرض می کنم که در ۳-۴ ماه آخر کارم در آمازون، سه روز در هفته، صبح های زود با یکساعت رانندگی به سر کار می رسیدم، کارت می کشیدم که مثلا من وارد دفتر کار شدم،‌یک قهوه رایگان تهیه می کردم و بر می گشتم منزل. این برای نشان دادن این بود که من مطابق قانون ۳ روز در هفته در سر کار حاضر میشوم. با سخت گیری های اخیر قرار هست کارمندان بر...

سینا بطحایی

تصویر
آمده است که موسیقی ذهن  و زبان آدمی را باز می کند. حکایت یک موسیقی تلگرامی یا شاید واتسپی است که ما را با این بشر ایرانی آشنا کرده است. یک هفته ای می شود موسیقی هایش و ویدیوهایش یکی پس از دیگری از هر دو گوش وارد شده، چرخی در سلول های خاکستری زده و ماندگاری ایجاد کرده، و سپس به چشم و لب رفته و آنها را کمی باز-بسته-خندان کرده و همینجوری ادامه داده و به جاهای دیگر سرایت می کند که بیا و تماشا! البته تماشا که ندارد چون خوبیت ندارد آدم لخت و عور شود لکن کلی من را از روزمرگی ها جدا می کند و به شبمرگی (داریم اصلا همچین کلمه ای!) و چمی دانم به جاهای نه چندان جدیدی که دور زمانی است دلم برایشان تنگ شده می برد. جایی مثل همین تارنما که واقعا در نوروز باستانی 1403 نیاز به جدید شدن داشت.  علاقه مندانه در سایت شخصی اش چشم انتظارکنسرتی در دیار خود هستم. 

جیم ران

تصویر
 سه سال پیش در آستانه ۴۰ سالگی تصمیم گرفتم به خودم یک هدیه ویژه بدم. گزینه های مختلف رو بررسی کردم و در نهایت در ورکشاپ ۴ روزه تونی روبینز به عنوان Unleash The Power Within یه بطور خلاصه UPW شرکت کردم. تونی (خیلی احساس صمیمیت می کنم باهاش) علی الظاهر فرد موفق و تاثیر گذاری هست. میزان متنابهی کتاب پر فروش، کلی سمینار انگیزشی شخصی و گروهی،‌بسیاری سمینار مربوط به موفقیت در تجارت و غیره. در مجموع از اون ۴ روز خیلی چیز یادگرفتم. کلی یادداشت برداری کردم که شاید ۹۰ درصدش رو انجام ندادم هنوز. اما ۱۰ درصدش رو انجام میدم و بیشتر در امور روزمره سعی می کنم بهشون ارجاع بدم. در این ۴ روز که بصورت مجازی برگزار شد در مجموع زیر ۸ درصد تونی حاضر بود و بصورت زنده صحبت می کرد. یا از ویدیوهای قدیمی اش پخش می شد و قسمت عمده توسط دستیارهاش می گذشت و بعضی وقتها هم با موسیقی و حرکت های نرمشی/ورزشی و حضور چند تا دختر خانم و اقا پسر خوش هیکل جاذبه ای ایجاد می کردند تا آٔمها کسل نشند. من در کنار یادداشت هام، اسم موسیقی هایی که پخش می شد (خیلی هاش رو از توی اسپاتیفای پیدا کردم) و اشخاص و کتاب ها رو  یاداش...