۱۳۸۵ آبان ۱۴, یکشنبه

که چي

از چند وقت پیش، يه سئوالي از خودم هي مي کنم. که چي؟
هي هم از بعضي که چي ها مي ترسم. نکنه بگم که چي که زنده اي، بعد بلند شي بري خودکشي. اما بعضي که چي ها، اگه جوابي براش نداشته باشي، يعني ضرر. يعني هشدار! يعني change. يعني عي انگليس، عي پامادور، عي قتاب، عي بي سواد؛ عي هولو، عي آب شنگولي، عي ويتامين ث، عي زهر مار!

  • اينکارو مي کني که چي؟
  • اينجوري هستي که چي؟
  • اينو گفتي که چي؟
  • اينکارو کردي که چي؟
  • سربازي ميري که چي؟
  • موبايل داري که چي؟
  • ليسانس داري که چي؟
  • چی که چي؟

که چي بشه واقعان؟

۱۳۸۵ آبان ۱۳, شنبه

خوارزمي

من پشت کامپيوتر. اگر بدونيد چقدر کار داشتم؟ اينترنتش پر سرعت بود، اونوق دلتون بسوزه، گوگل ويديو کلي کليپ گذاشته بود که منم ببينم.
چقدر بي ادبه اين بشر!!!


من و صدرا ساعتچي. جفتمون دستمون به کمرمونه. در بازديد از موتورسيکلت کشاورزي


من و آقاي امام دادي که ايستادند. جلسه هماهنگي داوران در دانشگاه شهيد رجايي. آقاي کاظمي هم نشستند. 3 تا صندلي انورتر از من


امروز من و جشنواره خوارزمی. من که برام فرقي نمی کنه. کارو بدن میکنم، ندن هم می کنم. اما آقای امام دادی بنده خدا خيلي اذيت شدند. براي گرفتن خلاصه طرح ها از استاد فيزيک، دکتر … چقدر تلفن و …. و دست آخر هيچي. چون مامان پشت در مونده بود و رفته بود خونه ي همسايه مجبور شدم ترکشون کنم وگرنه ميموندم تا اون 2 طرح الباقي هم قالش ختم به پرينت بشه.
عکسا مربوط به تابستون 85. یه زن کردی بستون. اسموش بذار ...

تنبک

سلام.
ميشه آدمو بخاطر اشتباهي که تو گذشته کرده، تنبيه، سرزنش و .. کرد؟ من کلي ميگم. نه اشتباه خاصي مثل قتل، دزدي و ... اشتباهي مثل آدم فروشي؟ مثل درس نخوندن؟ مثل علاف چرخيدن؟ مثل ...
بنظر من نميشه. کل ميگم ها. نميشه. اگه ميگي ميشه، پس بايد بخاطر اينکه تو بچگي مامانو باباتو گاز گرفتي يا يه بچه رو چنگ انداختي، يا پيرهنتو پاره پاره کردي، يا صابونو انداختي تو چاه توالت، يا لاي خربزه فلفل گذاشتي داده به بچه همسايه، يا سيگار کشيدي، يا به بزرگترت گفتي احمق (تو بچگي ها)، يا پشت ماشين يکي نشستي و ماشينو خلاص کردي و ماشين 2 متر حرکت کرده و بقيه رو ترسوندي، يا 7 8 بار که سهله، چند 683 بار خودتو شبا تو جات خيس کردي، يا از رفتن مدرسه طفره رفتي، يا در حاليکه معلمت از در مدرسه وارد ميشه، و از 200 متري همديگر رو مي بينيد، و اون داره بهت دست تکون ميده به معناي سلام و ابراز دوستي، تو هم دست تکون ميدي اما بجاي سلام آقاي معلم، ميگي چطوري احمق، و دوستاي اطرافت ميزنن زير خنده! و باز از اين دست.

بابا جون. اين همه آدم که توي نت نميان چي کار مي کنن؟ من تا همين چندي پيش فکر مي کردم اگه اينترنت رو از من بگيرن چي ميشه. اما خودم دارم از خودم دورش مي کنم. خودمو باهاش خفه کردم. دنبال دنياي واقعي دوست دارم برم. توي اين مملکت، توي عالم واقعيش نمي فهمي چي ميگذره! حالا ميخواي توي عالم مجازي چي عايدت بشه؟ نا شکري نمي کنم از تجربه ها، اندوخته ها، عادات، تصميم ها، و کلان نکات مثبتي که ازش عايدم شده، اما برخي برهه ها، بقدري غرقش شدم، که خودم و خودم و خودم و دنياي خودم و دنياي واقعيه خودم رو نديدم. نديدم!!

يک سخن، فکر، حرف، ايده، مهلت، انگيزه، همت، اراده، اميد، تصميم تازه مي خوام، تا دو جهانم تازه شود. علاوه بر خداي هميشگيم که دارم بيشتر حسش مي کنم. هر چي تنهاتر ميشي، بيشتر حسش مي کني. هر چي از تعلقاتت دورتر ميشي، بيشتر ...

برنامه هايي که مي نوشتم، بعضا بايد يک سري جريان اطلاعات رو کنترل مي کرده. آخرش که بعد از يه مدت برنامه نويسي و مخ مخ کردن درش مي آوردم، از کشيدن فلوچارتش منصرف مي شدم. چون خيلي خيلي وقتمو مي گرفت. و اکثرا هم مقايسه مي کردم که خدا چطور کاراي منو ثبت مي کنه. چطور آيندمو برام رقم مي زنه؟ يعني توي اين دنيا بشر اون سيستمو مي تونه در بياره که همچين کاري رو هم بکنه. آمريکايي ها که در آوردن. همين الان از بالا سرم عکس ميگيرن. هر جا برم تو کشورشون کنترلم مي کنن. اما مي تونن بگن من بعدان چي کاره ميشم؟ مي تونن بگن چطوري ميميرم؟ مي تونن بگن؟ مي تونن آرزوهامو برآورده کنن؟ (زياد محو سوالام نشو.) مي تونن بگن من 5 روز جلوتر کجا ميرم؟

اونايي که يه جاي بدنشون مثل قلبشون با باطري کار مي کنه، چقدر حالت بدي دارند. فکرشو بکن. مي دوني که اگه باطريه قلبت تموم شه، و تو عوضش نکني، ميميري. به همين راحتي. مي توني از پريز بکشي بيرون و پايان سريال ...

اما من، شکر، شکر، شکر، شکر، سالمم. خدا به همه سلامتي بده ايشالله. نعمتي که بايد شکرشو بجاي آورد.

۱۳۸۵ آبان ۱۲, جمعه

اينم جالبه

مایکروسافت دست همکاری به سوی لینوکس بلند می کند
به گزارش نشریه "Wall Street Journal" مایکروسافت قصد دارد طی برنامه ای ویژه همکاری گسترده ای را با ناول (Novell) آغاز نماید. خبرهای پیرامون این همکاری قرار است تا ساعاتی دیگر بصورت رسمی از طرف مایکروسافت اعلام شود.

طبق این تفاهمنامه، که اهداف آن هنوز نهایی نشده است، مایکروسافت وظیفه پشتیبانی از فروش یکی از مهمترین محصولات ناول یعنی سیستم عامل لینوکس Suse را بر عهده می گیرد. همچنین دو شرکت موافقت می کنند که با ارائه راه کارهایی امکان استفاده و اجرای لینوکس Suse در سیستم عامل ویندوز و بالعکس را برای کاربران آسان سازند. پیش بینی می شود در کنفرانس خبری که قرار است تا ساعاتی دیگر در "سان فرانسیسکو" برگزار شود با حضور نمایندگان دو شرکت این خبر رسمآ اعلام شود.

نگرانی موئسسات و شرکت های تجاری که از سیستم عامل های لینوکس استفاده می کنند آن است که مایکروسافت با ورود به حریم فروش لینوکس و اعمال تغییرات در آن، در آینده برای آنها از نظر "حقوق نشر" دردسر ساز شود.

همکاری بین دو کمپانی مایکروسافت و ناول، به عنوان یکی از توافق هایی است که می توان برای آن از اصطلاح غیر عادی استفاده کرد. مایکروسافت تا پیش از این به شدت با تمام نگارش های لینوکس مخالفت می ورزید اما در چرخشی اعلام می کند مایل است کاربران در کنار سیستم عامل ویندوز، لینوکس را نیز نصب و تجربه نمایند.

مدیر ارشد کمپانی مایکروسافت، "استیو بالمر" قصد دارد امروز در کنفرانسی خبری پیرامون این توافقنامه توضیحاتی را ارائه کند.

منبع خبر: WinBeta.Net (نقل از Neowin)

اينم مي دونم که …

سلام. اين تيتر زدنم کاملان مسخرست. خودم مي دونم. ضمنان جمله بندي چند تا نوشته قبليم هم بعضي جاهاش سکته دارند، اينم مي دونم.
اينم مي دونم که امروز رفتم استخر. با پدر. يک ساعت در کل اونجا بودم که نيم ساعتش در خواب شيريني بودم جاتون خالي. يک ربع تو سونا بخار، و يک ربع هم رو تخت هاي پلاستيکي که اونجا تعبيه کرده بودند. برگشتنه هم جاتون خالي تر، حليم خريديمو اومديم با مادرو پدر 3 فنري (فنر، نه نفر) خورديم. بعدش هم خوابيدم چون ديشب ساعت 2:30 خوابيده بودم کلي خوابم ميومد.

بعدش بيدار شدم با صداي زنگ همراهم و ديديم که عمو مجتبي به همراه بانو آمدند. زحمت کشيده بودند و خرمالو هم برامون از باغ شمالشون آورده بودند که خدا ايشالله بهش برکت بده. بعدش حرف اينترنت شد و اينکه کم کم دارند رقابت مي کنند، و اينکه آيا تعرفه ها رو کم مي کنند يا نع؟ الانم يه ياهويي کردم و به اين موارد جالب برخوردم:

اينم مي دونم که اقا! يا خانوم. سينما هم نرفتم. مگه زوره. هر چي نقده فيلم ها رو مي خونم، از آدمايي که يه حسي ميگه قبولشون دارم، راضي نميشم برم ببينم فيلما رو. چي کار کنم؟؟ زنداداشم (مونا طاهري) مي گفت يکي از آشناهاشون رفته فيلم چه کسي امير را کشت؟ را ببينود، بعدش فروشنده بهشون گفته اگه پشيمون بشيد، بليط پس داده نمي شود هــــــــان!؟!؟! اونم بنده ي خدا نفهميده که يعني چي. و رفته و الکي به اين آمار فروش فيلم هاي ايراني که امسال زده بالا اضافه کرده. يعني .. ؟؟ .

اينم مي دونم که اين لينکه که ديشب ديدمش، اطلاع رسانيه خوبي در اين زمينه که کدوم زمان، زمان مناسبي براي ديدن فيلم در زمينه هاي مختلف، با در نظرگيري زمان بندي شما، است. وجود دارد. و اينکه آيا؟

اينم مي دونم که تصميم گرفتم که ديگه پيش پيش اينترنت نخرم. از افرانت خانوم باقري زنگ زده تلفني (چقدر مهمم من. چه مشتريه مهومي!؟) ميگه سالي 60.000 تومان. از اونطرف سپنتا هم که يه مدت مشترکش بودم ميگه مادام العمر 99.000 تومان. اين يعني چي؟ انتگرال ميگيرم، حدشو حساب مي کنم، هوپيتال مي زنم، مشتق درجه دو مي گيريم، حتي ترکيب هاي حلقوي و آروماتيک مملکت رو در نظر مي گيرم، هيچ کدم جواب نمي دند. البته هيچ کدوم از اين چيزايي رو که گفتم بلد نيستم، فقط اسموشنو يادمه. شايد مشکل همين جاست؟

اينم مي دونم که يه سري فکر فلسفي دارم، مثل زمان در متن قبلي که بايد سر فرصت تو دستشويي يا سر نماز بهشون فکر کنم. مي دونيد که اين دو موقع، از بهترين و مفيدترين وقتاست براي فکر کردن؟ نمي دونستيد؟؟ دروغ گو ............ اينو همه ميگن. نه تنها من. خالي بند. آقا گلوبندک پياده ميشم.

اينم مي دونم که سرشماري نفوسو انفاس و اينا داره شروع ميشه. امروز برگشتني از استخر ديدم يک دخمل خانومي داشت با يه پيرزني سر تعداد افراد داخل خونه چک و چونه ميزد. اما اگه کسي سر نداشته باشه، کجاشو ميشمرن؟ ـــــــــد؟ د. د.؟

اينم مي دونم که از خوردن سولفات روي غافل نشويد، که در آن سودي است براي اعصاب مخاطبان شما. الان هم دارم لواشک مي خورم که از دماوند آوردن برام، و شورشو واقعان در آوردن. (صداي سق زدن ...... به غلط املايي کاري نداشته باش، صداشو تصور کـــــن!!)

اينم مي دونم که حرف براي گفتن زياده، من مي ترسم بلاگ اسپات حجمش کم بياد. من که رو نوت بوک خودم مي نويسم و ذخيره مي کنم. خيالي نيست. هست. يه روزم نوبت من ميشه .....

خواب نيره رو ديدم ديشب. خدا رحمتش کنه.
يک دقيقه سکوت ..... فاتحه

۱۳۸۵ آبان ۱۱, پنجشنبه

امروزي

سلام و دو 100 سلام.
امروز فرداي ديروز، پنج شنبه، روز آخر هفته هستش. قرار بود تو اين هفته 3 تا فيلم توي يه روز برم!؟ خوب ديشب يکيشو رفتم. ميم مثل مادر. اگه بشه امروز فردا هم دو تاي ديگشو ميرم.

اگه دلتون کلي هواي گريه کرده، بسم الله. آهان. گفتم همراه هم مي برم!؟ بردم. داداشم و زنداداشم (داداش بزرگه) که شرمنده کردن و مهمون کردنم و داداش از فيلم علي رغم اشک هايي که ريخت خوشش نيومد. در مورد فيلم ميشه جمله استامينوفن رو گفت: برات نمي تونم آرزوي خوشبختي کنم، چون خوشبختيه واقعي وجود نداره. فقط مي تونم آرزو کنم که بتوني با بدبختي هات کنار بياي. که بنظر من اين خود خوشبختيه. عاره! خلاصه اين از اين فيلم. البته فيلم جاي نقد داره. نه فقط بخاطر کارگرداني اينا. از اين نظر که کلي مسايل توش مطرح ميشه، که جوونايي که چشم و گوش بسته باشند، تلنگري ميشه براشون که فلان چيز چيه يا از کجا اينجوري ميشه. حالا تا بخوان برن ياد بگيرن و بفهمن، آيا به راه درست ميرن يا نه ديگه با خداست. البته اين اولين فيلم و تنها فيلمي نيست که اينجوريه، نمونه هايي از اين دست (و پا) زيادن.

يه تيکه داشت تو فيلمه، خاله پسره (که در واقع دوست مادر پسر هست) ميگه فلاني گه خورده مثلان اينکارو بکنه. بعد پسر با نگاهي حاکي از شنيدن حرف زشت، به خاله نگاه مي کنه، و خاله مي گه: حالا اگه مي گفتم پي پي، فکر مي کردي يه کيک خوشمزه است.

ديروز، روز خوشي خواهد بود، ماهيو ماهي گيري .....

امروز که نوبت جواني تو است، مي نوش از آنکه کامراني تو است. عيبت نمي کنيم، گر چه تلخ است خوش است. تلخ است از آنکه زندگاني تو است.

و اما جلسه رسمي مي شود.

پارسال همين حدودا، با عمو مجتبي داشتيم مي رفتيم همدان، ديدن عمه اشرف، با اتوبوس ول ول. در راه گفتيم آقـــــا!بياييد از پراکنده جات و حرف هايي که اندرون و افکار و دانش و ايده ها و ... آدمو خالي مي کنه صحبت کنيم و کرديم. از خيلي چيزا صحبت شد. اما اون چيزي که يادمه من مطرح کردم، زمان بود. يه مطلب به همين نام تو وبلاگ مونا گذاشتم. من خيلي در مورد زمان، پيرشدن، معيار زمان، و ... فکر کردم و مي کنم.

توي اون جلسه از اين ديد حرف زدم که بيايد فرض کنيم، مي تونيم توي خورشيد و ماه قرار بگيريم. مثلا اونا را يک بالون فرض کنيم. هر جا که اونا باشند، مثلا اگر با خورشيد باشيم، هر جا باشيم هم روزو مي بينيم و هم طلوع و غروبو، و هر جا هم که ماه باشه، شب رو مي بينم. بعد، ببينيم که مردمان اون جا، چطور زندگي مي کنن؟ چي کار مي کنن؟ تحصيل، کار، سرگرمي ها، جرم ها، دزدي، دختر و پسرها، بچه مدرسه اي ها، پليس ها، شهرداري و ... بعدش، از اونجا ميريم يه جاي ديگه. و تمام ويژگي هاي اونا رو هم نگاه مي کنيم. و همين کار در سفر با بالون ماه.

حالا اين فکرو بکنم که چي بشه!؟ در نظرم اين هست که بگم، در زمان مساوي، در حاليکه همه روز و شب رو مي بينن، همه 24 ساعت و هر ساعت 60 دقيقه و هر دقيقه 60 ثانيه رو قبول داشته و با اون همه چيزشونو تنظيم مي کنن. همه تقويم که حاصل گذشت زمان هست رو دارند و برنامه ريزي هاشون هم بر اساس همونه. خوب که چي؟ که چي نداره؟ در حاليه که همه چيمون يکيه! زندگي هامون زمين تا آسمون با هم فرق داره، و اون فقط و فقط بخاطر يه سري چيزايي هست که فيزيکي نيست که ديده بشه. فرهنگ، قانون، تفسير زندگي در کل جامعه، حتي تفسير بدبختي و از اين دست.

چي باعث ميشه، که يه جاي کره زمين، روزي 8 ساعت کار کنن، و خروجيه کارشون بشه يه تکنولوژي و پيشرفت، و ايران -> ... يه جوري کار بکنن که خروجيش بشه، ترکمون، بحران، شکست، زمين خوردن، تورم، هرج و مرج، آمار جرم و جنايت و طلاق و .... 1001 کوفت و زهر مار ديگه؟؟؟؟؟ نع که مملکت ما، چيز مثبتي نداشته باشه، اما کافيه تيتر روزنامه ها رو بخونيم، و بعد خوبها بدها رو جدا کنيم. شعارها و حرف ها رو نع ها! اون خبرهايي که بالقوه مثبت و يا منفي هستند. اينکه فرضان يه کار خوبي الان حرفش بشه که 10 يا 15 سال ديگه آيا جواب بده يا نده حساب نيست.


در پي فهميدن همين زمان، انگليسي گوگليدم، به ويکي پديا رسيدم و از اونجا در قسمت فارسيش اين لينکو پيدا کردم. قسمتي از مطالبش رو ميذارم ولي اگه حوصله داشتيد ذخيره کنيد اين صفحه رو بعدان بخونيدش.


در پرسش از زمان ، ابهام زيادي موجود است و مجادلات بسياري بر سر تعيين هويت و چيستي آن صورت گرفته است. (مجادله طبيعت مشكل نظري و فكري است ). « زمان چيست ؟ آيا به عنوان يك موجود مستقل بايد تلقي شود يا نه؟ جوهر است يا عرض؟ وجود استقلالي دارد يا تبعي؟ و آيا اصولاً زمان وجود دارد يا نه؟ » (سيد جعفر سجادي: 1375، ص 346) هر يك از متفكران تلاش نموده اند تا از زاويه اي ابهام زمان را تحديد و بر پايه امر معمولي تبيين نمايند. امري كه در يك سير تحول فكري در تاريخ انديشه خود موجد مباحث بعدي مي گرديد.


بطور كلي پيش از ارسطو زمان را با اين ويژگي ها مي شناختند:
1.زمان به حركت وابسته است .
2.زمان مقدار يعني عدد حركت و نه خود حركت مي باشد.
3.اگرچه زمان مقدار و مقياس حركت است ولي در نفس « الآن » ذات زمان با حركت سنجيده مي شود.
4.حركت فوق ، حركت عام در هستي است.
5. زمان سرچشمه كون و فساد بوده و از اينرو قوه فاعلي و نه امري سلبي است.
6.زمان مرتبط با نفس انساني نبوده اگر چه در پيوند با نفس زنده يا نفس كلي باشد.(همان منبع ، همان جا)


در دوران قرون وسطي ، نگرشي ديگر به زمان با نگارش كتاب «اعترافات» توسط « آگوستين» مسيحي ارائه گرديدكه احتمالا بر ديدگاه كانت موثر بوده است او در حالي كه با نفس خود در نجوي است مي گويد: « برايم آشكار است كه زمان امتداد است ولي امتداد چيست؟ نمي دانم! آيا روح است؟ براستي آنگاه كه زماني را طولاني تر از زماني ديگر مي يابم به چيز مانندش نمايم؟ »
آگوستين زمان را فاقد هر وجودي ـ خارج از آن نفسي كه زمان را بطور مستمر در خود حس مي نمايد ـ مي دانست . او بر نقش عقل انسان در سنجش زمان تاكيد ولي خطاب به‌ عقل مي گفت: « از من مپرس كه چگونه اين امر را انجام دهي؟ مرا رها كن! و ذهنم را با طوفان تصاوير خيالي ات برهم مزن. من زمان را در تو مي سنجم با آن اثري كه اشياء از خود بر جاي گذاشته و در تو جاري است . آن را با دگرگوني وجودم مي سنجم و زمان را مي سنجم. »
او لحظات سه گانه زمان را به حالات نفس نسبت مي داد: خاطره (گذشته ) هشياري (حاضر) انتظار (آينده)
چه كسي مي تواند بگويد كه گذشته اي نيست در حالي كه خاطره اش يادآور گذشته است ؟ و چه كسي منكرحاضر مي گردد در حالي كه هشيار به آن چه طي مي شود، مي باشد؟ و با وجود انتظار آيا مي توان آينده را انكار نمود؟ آينده و يا گذشته دراز و طويل نيستند. اين انتظار آينده يا خاطره گذشته است كه طولاني مي نمايد.
ديدگاه آگوستين دو پيامد مهم را به همراه داشت:
1. زمان تنها در نفس است.
2. زمان متصل بوده و از لحظات تقسيم ناپذير تشكيل نشده است . لذا مدت و استمرار سرشت اصيل زمان مي باشد. امري كه بعدها توسط برگسون مطرح گرديد.


« علم طبيعت » اينشتين كاملا در برابر طبيعت شناسي نيوتوني قرار گرفته است. او با ارائه نظريه نسبيت ؛ تحولي مهم در مفهوم زمان در زمانه ما بوجود آورد برخي نتايج عام ديدگاه اينشتين كه در تقابل با ديدگاه نيوتن است عبارتند از :
1. زمان نسبي است .
2. مكان انحناء دارد .
3. فصل ميان زمان و مكان از حيث اطلاق ناممكن است . آندو با هم تكوين يافته اند كه « زمانمكان» ناميده مي شوند.
4. اندازه گيري از زمان نيز نسبي خواهد بود.

خيلي زمان رو خودم دوست دارم بهش فکر کنم. اصلان آدم ميبينه. کافيه خوتونو توي آينه ببينيد. عکس هاي چند سال گذشته خوتون و اطرافيانتون رو ببينيد. عادات گذشته خوتون و اطرافيانتونو يادتون بياد. اينکه مرور زمان سبب تغييرات ميشه يا چيزاي ديگه؟ به آدماي دورو بر دقت کنيم. سياست مدارا، ورزش گارا، هنرپيشه ها و ... مرور زمان چه چيزي رو در همه تغيير ميده. شکل ظاهري رو فقط؟

و در آخر يک سئوال تکراري.

کرم ابريشم که ميشه پروانه. آيا اون پروانه زيبايي که ما مي بينيم، همون کرم ابريشم اوليه هست، يا يک موجود ديگه هست؟

اين آقا علي رضا هم واقعان خدا بهش عقل بده. ميگه چقدر پول ميگيري روي يه پروژه کار کني. ميگم 200.000 تومان. از حرف زدنش (چت کردنش) فهميدم کار خودشو توي اداره ميخواد بده به من. قبول کرد پسره ي ... بهش گفتم خوب کارتو ول کن بابا .... عي بابا ...

فردا صبح استخر ميرم. همراه هم مي برم. بي تعارف ميگم. ساعت 8 - 10. حضور شما باعث تسلاي خاطر اينجانبان خواهد بود. ورود براي عموم و داييم آزاد است.

۱۳۸۵ آبان ۱۰, چهارشنبه

اين روز

هــــــــــــــــی. سلاّم.
رفتم امروز نقص پرونده، بعد از 1:10 دقيقه، علافي، يارو گذاشته برم پيش آقاي به نام، بعد گفت بنويس که تعهد مي دهم که 10 ماه در قم خدمت کنم. من نوشتم. اما امضا نکردم که. گفتم برم پيش معرفم (سردار سپهر) صحبت کنم بعدان امضا مي کنم. رفتم. نامه گرفتم از در ورودي (موقعيت امام علي). رفتم پيش ايشون، ولي جلسه داشتند و نديدمشون. سرهنگ صادقي، مسئول دفترشون بودند. توضيح دادم براشون، گفتند هر کجا گفتند شما تعهد بده، از آموزشي که برگشتي، بيا پيش خودمون، سردار درست مي کنه کارتو. ما هم با خيال کمي راحت رفتيم و امضا کرديم. دربونا که فهميدند شرايطم رو و اينکه چند وقت ديگه هر روز همو مي بينيم، گرم گرفتند و گفتند سردار سپهر حرفش حرفه، و براي همه کس معرف نيمشه. خوب خدا خيرش بده. حاج آقاي قندچي (شوهر خاله گرام) رو هم خدا خير بده که سبب اين کار شدند.

چه حاليه ميده موقع نوشتن مطالبم فريدون گوش کني. بيـــــــــــــــــــــــــا!

بگو چي خريدم امروز؟ .... هــــان! .......آهان.
دو فقره کلاه جهت سر کچل خودم. يکيش آبيه، لـــي مانند، و اون يکي کرم رنگ با دو نوار سفيد رنگ در اطرافش. قيمتش هم خوب بود. در کل 11.000 تومان.

امروز ساعت 4 بعد از ظهر با ماشين از دل طرح ترافيک رفتم خونه ي مادربزرگ اينا. 3 تا پليس برام سوت کشيدن که وايسم، و من اعتنا نکردم و رد شدم. از آينه که نگاه کردم، 2 تاشون پشتشون بهم بود و اين يعني کاري به کارم نداشتند، اما يکيشون روشون به سمت جهت حرکت ماشينم بود. خدا کنه که جريمه اي در کار نباشه.

جهت جشنواره خوارزمي باز رفته بودم. عکاس جشنواره، يک فولدر رو به دستمون نرسونده بود، از اين رو، 4-5 تا طرح بدون عکس موندند که قرار شد پيداشون کنه برام فردا ايميل کنه. خداييش از با آقايان مهندس امام دادي، مهندس مظلوم نژاد و مهندس کاظمي بودن، لذت مي برم. واقعان. بخصوص آقاي مظلوم نژاد که ايشالله خدا هميشه شادش بداره.

ريشامو آنکادر کردم، خفن. سلامون عليکم حاج آقا! (حامد مروّش) فکرشو بکن نزنم ريشامو تا 4 ماه. چه شود.!؟!؟

امشب بارسا با چلسي چه شود!

(100 دقيقه بعد) 2-2 شد. عجب بازیی بود. گل اول چلسی تو نیمه دوم خوابو از سرم پروند.

مادر

 در آستانه پایان سال میلادی همی گفتم اینجا چیزی بنویسم از آنچه گذشت. اخیرا آواتار ۳ را بصورت سه بعدی به تماشا نشستم (دروغ چرا سینما لوکس بود...