علف

تصویر
  خب بذار راحت بگم. جمهوری اسلامی با سلبریتی‌ها دو جور برخورد داره. یه عده رو می‌ندازه تو لیست سیاه، ممنوع‌الکار می‌کنه، حسابشونو می‌بنده، پاسپورتشونو می‌گیره. یه عده دیگه رو می‌ذاره برن بالا. گلزار از اون دسته دومه. این حمایت همیشه پول نقد تو پاکت نیست. بیشتر اینه که در رو براش باز می‌ذارن و برای بقیه می‌بندن. صداوسیما بهترین مثالشه. گلزار سال‌هاست مجری برنامه‌های شبکه سه است. پانتولیگ همون برنامه‌ایه که هر شب پخش می‌شه و کلی بیننده داره. خیلی از بازیگرا حتی نمی‌تونن پاشون به تلویزیون برسه. اونایی که تو اعتراضات حرف زدن یا روسری‌شونو برداشتن، کلاً از قاب بیرون انداخته شدن. گلزار نه تنها بیرون ننداختن، گذاشتن مجری اصلی بشه. این یعنی میلیون‌ها نفر هر هفته می‌بیننش. این خودش یه حمایت بزرگه. بعدش سمت رسمی. فدراسیون تنیس اومد گفت تو شو سرپرست تیم ملی پدل. یه بازیگر سینما شد مسئول یه تیم ملی. این کار فقط برای پز نیست. اسپانسر میاد، پول جور می‌شه، اعتبار می‌ده. نهاد ورزشی که دست دولت باشه، همچین سمتی رو الکی به کسی نمی‌ده. از نظر پول و کار هم دستش بازه. فیلم پرفروش می‌سازه، دستمزد ب...

اينو هم بگم

خوب اين را هم بگويم.
اون dvd external كه چندي پيش گرفتم،مدتي است كه قر مياد و dvd برام رايت نمي كنه. بعضي cd/dvd‌ ها رو هم نمي خونه. از اينرو دايره واژگان ناسزاهامو براي فروشنده محترم مرور كردم. چندتايي هم به خودم بد و بيراه گفتم كه چرا ...
البته 3-4 ماه پيش كه خريدمش، قضيه فرق داشت. اون موقع هم IDE BOX رو شنيده بودم اما هزينه نهايي چيزي حدود 80 90 تومني مي شد. كه فروشنده اون dvd writer external رو به 80 چوق انداخت به ما. ميگفت جمع و جور تره. كه البته هست! و به ظاهر DELL بود اما AOPEN اي بيش نبود. اي فروشنده عمه ننه!!
بگذريم.
از محاسن دوست خوب آن است كه من رامين را دارم. او را كه چندي پيش ديدم، مشكل را باهاش در ميان گذاشتم و ديدم كه با هم همدرديم. هم او و هم من (جداگانه) روزي رفتيم مركز كامپيوتر آقا رضا، قيمت كرديم. به من قيمت دادند 32، و به او طرف بيست و خورده اي!! گذشت تا من امروز رفتم و 22 چوق خريدمش اين باكس را. اساسش هم آن است كه IDE‌ را به USB تبديل همي كند. داني چه است؟ عيبي ندارد. ندانستي هم مي تواني زندگي كني. و ديگر آن كه يك عدد DVD WRITER به مارك ASUS خريدم به 29 چوق. اين شد كه دستگاه مناسبي تهيه گرديد كه بايد از رامين هم تشكر كنم. چون آدرس مغازه اي كه به من داد 22 مي فروخت. خوب آنجا سر گردنه است. اين يكي را اگر نداني نمي تواني زندگي كني.
و ديگر آنكه نقشه هايي در سر دارم. تو مگر خودت نقشه اي در سر نداري؟ اوا! تو چقدر بي شعوري!‌ آن عزيز دل برادر در سر تو چه مي كند؟
حس است ديگر. از اينرو من اصلا كنترلش نمي كنم. چون كه ممكن است كار خرابي شود و بوي گندش در آيد. پس به خليفه مي روم!
دقت كردم به خود گويم مرده شوره اين نوشتن را ببرد!!
مياد -> مي آيد
نمي كنه -> نمي كند
نمي خونه -> نمي خواند


چجوري ميخواهيم زنده اش نگه داريم؟؟ من كه اصلا ادبيات دبيرستانم يادم رفته است! بروم به خليفه ام برسم!

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

زندگي را زيباتر کنيم

بزي به من پشکل داد