روزگار جوانی

تصویر
۱.  امروز که نوبت جوانی من است مِی نوشم از آن که کامرانی من است عیبم مکنید، گرچه تلخ است، خوش است تلخ است، از آن که زندگانی من است‌! سالها پیش، یعنی حول و حوش سنه ۱۳۸۴ که کماکان دانشجوی دانشگاه آزاد تهران مرکز، ولی همچنان سرگردان بین ساختمانهای مختلف از جنوب شهر تا مرکز شهر تا غرب شهر تهران، بودم، در یک امتحان آخر ترم یک درس تخصصی یک استاد خیلی باحالی این شعر رو در آخرین صفحه و بعد از سوال آخر نوشته بود. شاید بگید ۲۱ سال پیش این حرف زیاد تاثیر گذار به نظر نمیاد اما باید گفت چرا. خیلی تاثیر گذار بود. خیلی خیلی تاثیرگذار بود. جامعه به این آزادی و فرهیختگی و وارستگی که در جامعه کنونی ناظر هستید نبود. خانواده ها و نرم های جامعه خیلی چیزها را عیب می کرد  و قضاوت می کرد. موسیقی،‌ فرهنگ،‌ خانواده و تحصیل و همگی به مراتب با امروز تفاوت داشت. آنهم تفاوت معنا دار. قطعا شبکه های مجازی و جمیع اتفاقات جامعه امروزی رو بازتر و بهتر کرده است. شرایط اقتصادی را فاکتور میگیرم چون از حیطه کنترل من و مای مردم خارج بوده است. اون نسل (۲۱ سال پیش) اگه هر کدام با فاصله چند یا چندین سال هم برخی اشان از...

اميد

از اينجا
به آنچه اميدى بدان ندارى، اميدوارتر باش. همانا برادرم موسى به‏سوى آتش رفت، اما خداوند با او سخن گفت. (پيامبر اكرم - كنزالعمال)

انسان اين توانايي را دارد كه هميشه به سازندگي فكر كند. (اميركبير)

بين دو نفس، اين فقط اميد است كه اجازه ي نفس كشيدن را دارد (مثل انگليسى)

”ديو چو بيرون رود، فرشته درآيد“. خيلي شگفت انگيز است كه مولانا به ما يادآوري مي كند كه براي پاك بودن، كافيست ناپاك نباشي. (دكتر وين داير)

على (ع) يكى را ديد نوميد، گفت: « نوميد مباش كه رحمت خدا از تصورات تو عظيم‏تر است».

اى بسا كارها كه اول صعب گشت
بعد از آن بگشاده شد، سختى گذشت

بعد نوميدى بسى اميدهاست
از پس ِ ظلمت بسى خورشيدهاست

هيچ ما را با قبولى كار نيست
كار ما تسليم و فرمان كردنى است (مولوى)

اى پيامبر، به بندگانم بگو، اى بندگانى كه بر نفس خود، ستم روا داشته‏ايد، از رحمت خدا نااميد باشيد. او همه اشتباهاتتان را مى‏بخشد و بسيار آمرزنده و مهربان است. (زمر53)

بيخودى مى‏گفت در پيش خداى،
«كاى خدا آخر درى بر من گشاى!»
رابعه آن‏جا مگر بنشسته بود،
گفت: «اى غافل، كى اين در بسته بود؟!» (عطار)

اميد مانندِ رحمت خدا براى امت من است. اگر اميد نبود، مادرى فرزند خويش را شير نمى‏داد و كسى درختى نمى‏كاشت.
پيامبر اكرم. نهج‏الفصاحة

سايه حق بر سر هر بنده بود
عاقبت، جوينده يابنده بود

گفت پيغمبر كه چون كوبى درى
عاقبت، زان در برون آيد سرى

چون بنشينى سر كوى كسى
عاقبت، بينى تو هم روىِ كسى

چون زچاهى مى‏كـَنى هر روز خاك
عاقبت، اندر رسى در آب پاك (مولانا)

در نوميدى بسى اميد است
پايان شب سيه سپيد است (نظامى)
---------------------------------------------------------------------
و آنگاه من سرباز نمونه شدم

نظرات

  1. آقا تبريك اميدوارم مرخصي حسابي هم بدن
    خيلي دلم واسه همتون تنگ شده. امتحانامونم شروع شده تا 6ام مرداد حسابي درگيرم واسه همين دارم رو پست هاي قديم كامنت ميذارم.

    پاسخ دادنحذف

ارسال یک نظر

پست‌های معروف از این وبلاگ

پایان ماموریت غیر ممکن

فحش و فحش بازی: پدرته