روزگار جوانی

تصویر
۱.  امروز که نوبت جوانی من است مِی نوشم از آن که کامرانی من است عیبم مکنید، گرچه تلخ است، خوش است تلخ است، از آن که زندگانی من است‌! سالها پیش، یعنی حول و حوش سنه ۱۳۸۴ که کماکان دانشجوی دانشگاه آزاد تهران مرکز، ولی همچنان سرگردان بین ساختمانهای مختلف از جنوب شهر تا مرکز شهر تا غرب شهر تهران، بودم، در یک امتحان آخر ترم یک درس تخصصی یک استاد خیلی باحالی این شعر رو در آخرین صفحه و بعد از سوال آخر نوشته بود. شاید بگید ۲۱ سال پیش این حرف زیاد تاثیر گذار به نظر نمیاد اما باید گفت چرا. خیلی تاثیر گذار بود. خیلی خیلی تاثیرگذار بود. جامعه به این آزادی و فرهیختگی و وارستگی که در جامعه کنونی ناظر هستید نبود. خانواده ها و نرم های جامعه خیلی چیزها را عیب می کرد  و قضاوت می کرد. موسیقی،‌ فرهنگ،‌ خانواده و تحصیل و همگی به مراتب با امروز تفاوت داشت. آنهم تفاوت معنا دار. قطعا شبکه های مجازی و جمیع اتفاقات جامعه امروزی رو بازتر و بهتر کرده است. شرایط اقتصادی را فاکتور میگیرم چون از حیطه کنترل من و مای مردم خارج بوده است. اون نسل (۲۱ سال پیش) اگه هر کدام با فاصله چند یا چندین سال هم برخی اشان از...

نع

سلام
آبگوشت خوشمزه اي خوردم.
خواب سه ساعته خوشمزه ای کردم.
ميگما؟ ……………………………………. مگه نع؟

ديشب فيلم THE TERMINAL با بازي زيباي تام هنکس رو ديديم. خيلي قشنگ بود.
الان 3 روزه صبح ها ساعت 5 ميزنم بيرون و صبحونه رو تو خونه مي خورم. موقع رفتني، روي جاکفشي دم در، يک سوسکه (آقا يا خانوم نمي دونم) خوابيده. منم اصلا دلم نمياد بکشمش. جالبه بعد از خوابش ميره يک جايي که تو چشم نيست قايم ميشه و روز بعد باز مياد بيرون. من سوسک ها رو که مي کشم، معمولا از شاخک هاشون ميگيرم و ميندازمشون بيرون. اينو گفتم که بگم ازشون نمي ترسم.
به سيستمي فکر مي کنم مثل بلاگ. اما به جاي متن و عکس، کاربر صداشو (افکارشو) ضبط کنه و بذاره رو بلاگش. اينکارو خودم يک بار مي کنم.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

پایان ماموریت غیر ممکن

فحش و فحش بازی: پدرته