علف

تصویر
  خب بذار راحت بگم. جمهوری اسلامی با سلبریتی‌ها دو جور برخورد داره. یه عده رو می‌ندازه تو لیست سیاه، ممنوع‌الکار می‌کنه، حسابشونو می‌بنده، پاسپورتشونو می‌گیره. یه عده دیگه رو می‌ذاره برن بالا. گلزار از اون دسته دومه. این حمایت همیشه پول نقد تو پاکت نیست. بیشتر اینه که در رو براش باز می‌ذارن و برای بقیه می‌بندن. صداوسیما بهترین مثالشه. گلزار سال‌هاست مجری برنامه‌های شبکه سه است. پانتولیگ همون برنامه‌ایه که هر شب پخش می‌شه و کلی بیننده داره. خیلی از بازیگرا حتی نمی‌تونن پاشون به تلویزیون برسه. اونایی که تو اعتراضات حرف زدن یا روسری‌شونو برداشتن، کلاً از قاب بیرون انداخته شدن. گلزار نه تنها بیرون ننداختن، گذاشتن مجری اصلی بشه. این یعنی میلیون‌ها نفر هر هفته می‌بیننش. این خودش یه حمایت بزرگه. بعدش سمت رسمی. فدراسیون تنیس اومد گفت تو شو سرپرست تیم ملی پدل. یه بازیگر سینما شد مسئول یه تیم ملی. این کار فقط برای پز نیست. اسپانسر میاد، پول جور می‌شه، اعتبار می‌ده. نهاد ورزشی که دست دولت باشه، همچین سمتی رو الکی به کسی نمی‌ده. از نظر پول و کار هم دستش بازه. فیلم پرفروش می‌سازه، دستمزد ب...

ميمون


سلام


بالاخره اون اتفاق ميمون افتاد و قرارداد ساخت منزل ما بسته شد. خونه پدري پدر من، اغراق نگم بعد از 40 سال مي خواد خراب بشه. من از 4-5 سالگي فکر کنم توي اين خونه بوديم. افراد زيادي از فاميل اينجا زندگي کردند. چون خونه 2 طبقه هست، طبقه دوم اکثران به اجاره رفته. عموي بزرگم. دو عموي ديگرم. حميد خدا بيامرز و داداش رضا. از وقتي هم که داداش رضا رفته (يک سال و نيمي ميشه) من و مهدي بالا هستيم. خلاصه! ايشالله که ساخته ميشه و پدر و مادرم (بخصوص مادرم که پله ها خيلي اذيتش مي کردند) در شرايط بهتري زندگي مي کنند ايشالله! حالا دنبال خونه بايد بريم براي رهن! ايشاالله!

عمو مجتبي براي اينکه قرارداد محکمي بسته بشه ، خيلي خيلي خيلي وقت گذاشتند. خدا ايشالله خيرشون بده! اشتباه نکنم نزديک 2 سال در حال رفت و آمد به خونه ما و پيگيري اينکه چي بشه و چجوري بشه بودند. خدا ايشالله براشون هميشه خير بسازه!

امروز و فردا مرخصي گرفتم. امروز ماشين رو دادم مکانيکي و فردا هم مي دم تا برقش رو درست کنند.

و اينکه از دلم بگم.
بي نهايت خسته هستم. خسته بدني نع! خسته ذهني. دلم چروک شده. از اينکه بيکارم و کاري نمي کنم لج دارم. از کاري که الکي براي پادگان مي کنم لج دارم. از عمري که اونجا مي گذرونم لج دارم. البته از خيلي محدوديت هاي ديگه هم لج دارم. مطالعه بنظرم کار نمياد. مي بيني تورو خدا؟ کتاب بگيرم دستم حالم بد ميشه! دوست دارم کار اقتصادي بکنم. نمي دونم والله! از اونورم دوست دارم کتاب هامو گر و گر بخونم! تناقض بديه! کلا حالت بديه! آه! البته با حالي که دارم ... کلي هم کار هست ها براي انجام دادن. يعني اگه بخوام حساب کنم کلي کار مي تونم بکنم اما مطمئنم الان شروعشون کنم، هفته بعد، يا دو هفته بعد بخاطر کاري که پيش مياد کار دوباره تعطيل ميشه! رو اين حساب مخ من مي گوزه! دوست دارم يک نامحرم پيدا شه باهاش حرف هاي محرمانه بزنم. مثل همين جا! شايد زدم.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

زندگي را زيباتر کنيم

بزي به من پشکل داد