روزگار جوانی

تصویر
۱.  امروز که نوبت جوانی من است مِی نوشم از آن که کامرانی من است عیبم مکنید، گرچه تلخ است، خوش است تلخ است، از آن که زندگانی من است‌! سالها پیش، یعنی حول و حوش سنه ۱۳۸۴ که کماکان دانشجوی دانشگاه آزاد تهران مرکز، ولی همچنان سرگردان بین ساختمانهای مختلف از جنوب شهر تا مرکز شهر تا غرب شهر تهران، بودم، در یک امتحان آخر ترم یک درس تخصصی یک استاد خیلی باحالی این شعر رو در آخرین صفحه و بعد از سوال آخر نوشته بود. شاید بگید ۲۱ سال پیش این حرف زیاد تاثیر گذار به نظر نمیاد اما باید گفت چرا. خیلی تاثیر گذار بود. خیلی خیلی تاثیرگذار بود. جامعه به این آزادی و فرهیختگی و وارستگی که در جامعه کنونی ناظر هستید نبود. خانواده ها و نرم های جامعه خیلی چیزها را عیب می کرد  و قضاوت می کرد. موسیقی،‌ فرهنگ،‌ خانواده و تحصیل و همگی به مراتب با امروز تفاوت داشت. آنهم تفاوت معنا دار. قطعا شبکه های مجازی و جمیع اتفاقات جامعه امروزی رو بازتر و بهتر کرده است. شرایط اقتصادی را فاکتور میگیرم چون از حیطه کنترل من و مای مردم خارج بوده است. اون نسل (۲۱ سال پیش) اگه هر کدام با فاصله چند یا چندین سال هم برخی اشان از...

من باغو پيدا مي‌كنم


به مناسبت بارون رحمت خدا، که امروز و چند روزه که ظاهران داره برامون سرو می کنه!
عکس استفاده شده از اين سایته!! حتما حتمان حتمانننن ببينيدش!
گلهاي لاله عباسي سبد سبد يه عباسي
شبنم دونه الماسي طبق طبق يه عباسي
با گل لاله عباسي گونه‌هامو رنگ مي‌كنم
خيال نكن كه ترسيدم اينجور باهات جنگ مي‌كنم
تاجي مي‌زارم رو موهام تاجي كه تو نمي‌شناسي
از گل سرخ و قطره‌ي شبنم دونه الماسي
قفس اگه ساختي برام كه باغو تو خواب نبينم
روزو شبها بيان برن آفتاب و مهتاب نبينم
چوبش پر از بوي گل من باغو پيدا مي‌كنم
روزني از تو اين قفس رو به سحر وا مي‌كنم
گلهاي ياس و مرواريد سبد سبد يه سناريب
وي بهار نارنج مياد از تو اتاق پنجدري
من با بهار ميام بيرون سبز مي‌شم و گل مي‌كنم
خيال نكن كه تا ابد تو رو تحمل مي‌كنم

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

زندگي را زيباتر کنيم

پایان ماموریت غیر ممکن